کتاب مدرسه زندگی

راهنمایی برای فهم بهتر خود و تسلط بر احساسات در دنیای مدرن

نویسنده:

موسسه مدرسه زندگی (The School of Life)
%100 تخفیف هدیه برای همدردی با مردم ایران با کد IRAN100
n ذخیره

در کتابخانه کاربران

امتیاز 4.7

توسط خوانندگان کتاب

m نفر

در حال مطالعه کتاب

k مرتبه

اتمام مطالعه کتاب

معرفی کتاب مدرسه زندگی

کتاب «مدرسه زندگی» اثری عمیق و کاربردی است که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد. این کتاب، که نام و ایده‌ی اصلی خود را از مؤسسه‌ای جهانی به همین نام وام گرفته است، همچون یک کلاس درس جذاب برای یادگیری مهم‌ترین مهارت غایب در زندگی ما عمل می‌کند: هوش هیجانی. در دنیایی که مدام به ما می‌آموزد چگونه در شغل خود پیشرفت کنیم یا دانش آکادمیک خود را بالا ببریم، این کتاب به سراغ خلأ بزرگی می‌رود و تلاش می‌کند الفبای درک احساسات را به ما بیاموزد.

نویسنده در این اثر، مجموعه‌ای از آموزه‌های فلسفی و روان‌شناختی را با زبانی ساده و ملموس در هم آمیخته است تا نقشه‌ای برای عبور از بحران‌های روزمره ارائه دهد. کتاب به ما نشان می‌دهد که چگونه واکنش‌های ناخودآگاه، گره‌های ارتباطی و چالش‌های شغلی ما، ریشه در الگوهای احساسی پیچیده‌ای دارند که اغلب از آن‌ها بی‌خبریم. در واقع، این اثر دعوتی است برای توقف، نگاه به درون و بازسازی پایه‌های عاطفی زندگی‌مان.

آنچه این کتاب را متمایز می‌کند، نگاه واقع‌بینانه و بدون تعارف آن به مسائلی چون عشق، کار و روابط انسانی است. کتاب «مدرسه زندگی» توصیه‌هایی ارزشمند و عملی ارائه می‌دهد تا به کمک آن‌ها هم خودمان را با تمام نقص‌هایمان بپذیریم و هم دیگران را بهتر درک کنیم. خواندن این کتاب، شبیه به نشستن پای صحبت‌های یک دوست دانا و دلسوز است که به ما یادآوری می‌کند برای داشتن یک زندگی رضایت‌بخش، پیش از هر چیز باید در مدرسه‌ی احساساتمان شاگردی کنیم.

مشخصات کتاب مدرسه زندگی

The School of Life
An Emotional Education
2019 میلادی
انگلیسی

برداشت‌ها و تعابیر از موضوع کتاب:

در جستجوی آرامش: برای کسانی که به دنبال آرامش و تعادل در زندگی خود هستند
،
آنچه در مدرسه یاد نگرفته‌اید
،
لذت‌های کوچک؛ آنچه زندگی را واقعا ارزشمند می‌سازد
،
نقل‌قول‌هایی برای زندگی
،
راهنمایی جامع برای مدیریت احساسات
،
چیزی که مدرسه به ما یاد نداده

خلاصه کتاب مدرسه زندگی

28 دقیقه

زمان مطالعه خلاصه کتاب

9 فصل

عصاره از مطالب کتاب

مقدمه

مقدمه‌ای بر مدرسه زندگی؛ راهنمای تقویت هوش هیجانی و مهارت‌های ارتباطی

امروزه در جوامع ما، آموزش به عنوان یکی از حیاتی‌ترین اولویت‌ها شناخته می‌شود. کودکان ما سال‌های طولانی و مهمی از زندگی‌شان را در مدرسه‌ها می‌گذرانند تا درس‌هایی نظیر ریاضی، علوم، جغرافیا و زبان‌های خارجی را فرا بگیرند. اما با وجود این حجم از تأکید بر آموزش‌های علمی و دانشگاهی، بُعد بسیار مهمی از وجود انسان در این سیستم آموزشی کاملاً نادیده گرفته می‌شود: هوش هیجانی.

فارغ‌التحصیلانی که از مدارس و دانشگاه‌ها بیرون می‌آیند، با وجود دانش علمی بالا، مهارت و آگاهی کافی در زمینه‌ی ارتباط مؤثر، مدیریت خشم و مهارت‌های بین‌فردی ندارند. به همین دلیل، اغلب ما مجبور می‌شویم شیوه‌ی مدیریت احساساتمان را از طریق تجربه‌های تلخ، شکست‌ها و سختی‌های زندگی بیاموزیم. اما برای یادگیری این مهارت‌های حیاتی، مسیرهای هموارتری هم وجود دارد. خلاصه‌ی کتاب «مدرسه زندگی» راهنمایی است که به شما کمک می‌کند تا احساسات درونیتان را به شکلی عمیق‌تر و دقیق‌تر بشناسید و مدیریت کنید.

فصل 1
از 9

چرا الگوهای عاطفی امروز ما، ریشه در کودکی‌مان دارند؟

ما هر روز ساعت‌های طولانی و بی‌شماری را در هزارتوی افکارمان می‌گذرانیم. با این وجود، بیشتر مواقع در شناختن خودِ واقعی‌مان ناتوانیم. حتماً برای شما هم پیش آمده است که بارها بدون هیچ دلیل واضحی، احساس خشم، گناه یا عصبانیت کنید. همین احساسات ناشناخته باعث می‌شوند که گاهی ناخودآگاه روابط بسیار ارزشمندمان را تخریب کنیم، بی‌آنکه حتی بتوانیم دلیلی منطقی برای این کار بیاوریم. به همین شکل، خیلی از آدم‌ها وارد مسیرهای شغلی خاصی می‌شوند، بدون اینکه ذره‌ای مطمئن باشند این شغل واقعاً برای آن‌ها مناسب است یا خیر.

ذهن انسان بازیگر عجیبی است؛ مدام همه‌چیز را فراموش می‌کند، روی مسائل مختلف قفل می‌شود و وسواس به خرج می‌دهد و ما را به بیراهه می‌کشاند. ما معمولاً فکر می‌کنیم واکنشی که به یک اتفاق نشان می‌دهیم، دقیقاً زاییده‌ی همان لحظه است؛ اما واقعیت این است که تجربیات گذشته‌ی ما، و به طور ویژه دوران کودکی‌مان، نقشی کلیدی و انکارناپذیر در واکنش‌های امروز ما بازی می‌کنند.

برای درک بهتر این موضوع، یکی از معروف‌ترین ابزارهای روان‌شناسی یعنی «آزمون رورشاخ» (Rorschach) را در نظر بگیرید. در این آزمون، لکه‌ای از جوهر به افراد نشان داده می‌شود و از آن‌ها می‌خواهند اولین تصویری را که با دیدن آن لکه به ذهنشان می‌رسد، توصیف کنند.

نکته اینجاست که تصاویر آزمون رورشاخ در واقعیت شکلِ هیچ‌چیز خاصی نیستند. آنچه ما در دل این لکه‌های جوهر می‌بینیم، مستقیماً تحت‌تأثیر احساسات عمیق و تجربیات دوران کودکی ماست. مثلاً، کسی که در آغوش خانواده‌ای گرم و صمیمی رشد کرده، ممکن است در آن لکه‌ی جوهر یک حیوان آرام و دوست‌داشتنی ببیند؛ اما فردی که در یک محیط پرتنش و ناآرام بزرگ شده، احتمالاً همان لکه را به شکل یک هیولای تهدیدآمیز تصور می‌کند.

تجربیات سال‌های اولیه‌ی زندگی، اثری ژرف و پاک‌نشدنی بر احساسات دوران بزرگسالی ما می‌گذارند. حتی اگر در محیطی سرشار از محبت بزرگ شده باشیم، باز هم آسیب‌های کوچک دوران کودکی می‌توانند به زخم‌های روانی خاموشی تبدیل شوند که تا آخر عمر همراهمان می‌آیند.

البته اگر به میزان وابستگی طولانی‌مدت ما به والدینمان دقت کنیم، این حجم از تأثیرپذیری اصلاً عجیب به نظر نمی‌رسد. یک کره اسب تنها نیم ساعت بعد از به دنیا آمدن می‌تواند روی پاهای خودش بایستد؛ اما یک انسان، به طور متوسط تا ۱۸ سالگی به مراقبت و حمایت مستقیم والدینش نیاز دارد. یاد گرفتن ساده‌ترین کارها مثل عبور از خیابان، پوشیدن لباس و یادگیری نوشتن، برای ما سال‌ها زمان می‌برد.

کودکان فقط از نظر جسمی ناتوان نیستند، بلکه محدودیت‌های عاطفی فراوانی هم دارند. آن‌ها معمولاً نمی‌توانند دلیل و ریشه‌ی احساسات خودشان یا دیگران را درک کنند. برای مثال، کودکی که صدای بلند دعوای والدینش را می‌شنود، ممکن است پیش خودش نتیجه بگیرد که آن‌ها از هم متنفرند؛ درحالی‌که این مشاجره‌ی پر سر و صدا می‌تواند فقط بخش طبیعی و گذرایی از یک رابطه‌ی زناشویی باشد.

ما در تمام سال‌های رشدمان، عمیقاً رنگ‌وبوی والدینمان را می‌گیریم. اگر پدر و مادر در کودکی به ما بی‌توجهی کرده باشند، به احتمال خیلی زیاد در بزرگسالی تشنه‌ی عاطفه و توجه خواهیم بود. از طرف دیگر، والدینی که دائماً درگیر و مشغول کار بوده‌اند، ممکن است کودکانی تربیت کنند که در آینده برای جبران آن خلأ، دیوانه‌وار خواهان توجه دیگران باشند. این تجربیات اولیه، پایه‌گذار عواقب بسیار مهمی در آینده‌ی ما خواهند بود.

فصل 2
از 9

واکاوی گذشته؛ کلیدی برای رسیدن به بلوغ عاطفی

نداشتن تعادل و ثبات احساسی در بزرگسالی، در بیشتر مواقع ریشه در تجربه‌های کودکی ما دارد. اما پیدا کردن دقیقِ این ریشه‌ها، اصلاً کار راحتی نیست.

دقیقاً به همین دلیل که ریشه‌ی احساسات کنونی ما پنهان و نامشخص است، آدم‌های اطرافمان معمولاً نمی‌توانند با ما همدلی کاملی داشته باشند. فرض کنید یک دوست، شما را به خاطر بعضی از رفتارهایتان آدمی ضعیف یا بی‌خاصیت بداند؛ درحالی‌که آن رفتارها در واقع مکانیزم دفاعی شما در برابر تجربه‌های دردناک کودکی‌تان است؛ تجربیاتی مثل زورگویی والدین یا وجود یک فضای رقابت شدید در محیط خانواده.

بیشتر آدم‌ها از اینکه به گذشته برگردند و رویدادهای تلخی را که باعث ایجاد زخم‌های عاطفی در آن‌ها شده به یاد بیاورند یا بپذیرند، فرار می‌کنند. ظاهراً روبه‌رو شدن با این حقیقت که دوران کودکی تا این حدِ ترسناک روی رفتارهای امروز ما کنترل دارد، بسیار سخت و سنگین است. ما ترجیح می‌دهیم به جای کندوکاو و بررسی دقیق گذشته، آن را در ذهنمان یک دوران بی‌نقص و ایدئال تصور کنیم. اما واقعیت این است که اگر می‌خواهیم خودمان و نقاط ضعفمان را بهتر بشناسیم، چاره‌ای نداریم جز اینکه به گذشته برگردیم و آن را با دقت تحلیل کنیم.

هیچ انسانی روی کره‌ی زمین نمی‌تواند ادعا کند که کودکی‌اش صددرصد بی‌نقص و خالی از هرگونه گره عاطفی بوده است. با این حال، اگر بررسی کنید که شرایط دوران کودکی‌تان دقیقاً چقدر سالم یا ناسالم بوده است، گام بزرگی در جهت شناخت خود برداشته‌اید.

برای شروع این واکاوی درونی، می‌توانید این سه سؤال مهم را از خودتان بپرسید:
آیا کسی که مراقب من بود، همیشه خواسته‌ها و منافع خودش را فدای من می‌کرد؟
آیا والدینم به طور کلی اهل قضاوت کردن من نبودند، یا اینکه برعکس، همیشه توقع داشتند من یک انسان بی‌نقص و کامل باشم؟
آیا در کودکی این حق را داشتم که گاهی رفتارهای بدی از من سر بزند، یا همیشه زیر فشار بودم که باید یک بچه‌ی خوب و کاملاً مطیع باشم؟

در قدم بعدی، باید ببینید آسیب‌های عاطفیِ گذشته تا چه عمقی در وجود شما نفوذ کرده‌اند. یکی از بهترین روش‌ها برای این ارزیابی، این است که وضعیت خودتان را با چهار شاخص کلیدی سلامت روان بسنجید.

شاخص اول، «خوددوستی» (self-love) است. این معیار نشان می‌دهد که شما تا چه اندازه برای خودتان ارزش قائلید و خودتان را دوست دارید. کسانی که خوددوستی در آن‌ها پایین است، مدام احساس می‌کنند حقشان است که با آن‌ها بدرفتاری شود، یا فکر می‌کنند مقصر تمام مشکلات زندگی‌شان فقط اشتباهات خودشان است.

شاخص دوم، «صداقت» (candor) است؛ به این معنی که چقدر می‌توانید نقص‌ها و ایرادات خودتان را بدون توجیه کردن و بهانه‌تراشی بپذیرید.

شاخص سوم، «ارتباط مؤثر» (communication) است. این مهارت به ما کمک می‌کند تا به جای اینکه احساساتمان را سرکوب کنیم یا به طور ناگهانی مثل یک آتشفشان منفجر شویم، آن‌ها را به شکلی سالم و سازنده بیان کنیم.

و شاخص آخر، «اعتماد» (trust) است. اینکه شما چقدر به دیگران و دنیای اطرافتان اعتماد دارید، نشان می‌دهد که تا چه حد اهل پذیرش ریسک هستید. آدم‌هایی که سطح اعتماد در آن‌ها پایین است، دنیا را شبیه به یک میدان مین و مکانی کاملاً خطرناک می‌بینند.

با ارزیابی دقیق خودتان بر اساس این چهار شاخص، می‌توانید تصویر روشن‌تری از آسیب‌های عاطفی‌تان به دست بیاورید و بفهمید که برای التیام این زخم‌ها، دقیقاً به چه نوع کمکی نیاز دارید.

مقدمه

مقدمه‌ای بر مدرسه زندگی؛ راهنمای تقویت هوش هیجانی و مهارت‌های ارتباطی

امروزه در جوامع ما، آموزش به عنوان یکی از حیاتی‌ترین اولویت‌ها شناخته می‌شود. کودکان ما سال‌های طولانی و مهمی از زندگی‌شان را در مدرسه‌ها می‌گذرانند تا درس‌هایی نظیر ریاضی، علوم، جغرافیا و زبان‌های خارجی را فرا بگیرند. اما با وجود این حجم از تأکید بر آموزش‌های علمی و دانشگاهی، بُعد بسیار مهمی از وجود انسان در این سیستم آموزشی کاملاً نادیده گرفته می‌شود: هوش هیجانی.

فارغ‌التحصیلانی که از مدارس و دانشگاه‌ها بیرون می‌آیند، با وجود دانش علمی بالا، مهارت و آگاهی کافی در زمینه‌ی ارتباط مؤثر، مدیریت خشم و مهارت‌های بین‌فردی ندارند. به همین دلیل، اغلب ما مجبور می‌شویم شیوه‌ی مدیریت احساساتمان را از طریق تجربه‌های تلخ، شکست‌ها و سختی‌های زندگی بیاموزیم. اما برای یادگیری این مهارت‌های حیاتی، مسیرهای هموارتری هم وجود دارد. خلاصه‌ی کتاب «مدرسه زندگی» راهنمایی است که به شما کمک می‌کند تا احساسات درونیتان را به شکلی عمیق‌تر و دقیق‌تر بشناسید و مدیریت کنید.

فصل 1
از 9

چرا الگوهای عاطفی امروز ما، ریشه در کودکی‌مان دارند؟

ما هر روز ساعت‌های طولانی و بی‌شماری را در هزارتوی افکارمان می‌گذرانیم. با این وجود، بیشتر مواقع در شناختن خودِ واقعی‌مان ناتوانیم. حتماً برای شما هم پیش آمده است که بارها بدون هیچ دلیل واضحی، احساس خشم، گناه یا عصبانیت کنید. همین احساسات ناشناخته باعث می‌شوند که گاهی ناخودآگاه روابط بسیار ارزشمندمان را تخریب کنیم، بی‌آنکه حتی بتوانیم دلیلی منطقی برای این کار بیاوریم. به همین شکل، خیلی از آدم‌ها وارد مسیرهای شغلی خاصی می‌شوند، بدون اینکه ذره‌ای مطمئن باشند این شغل واقعاً برای آن‌ها مناسب است یا خیر.

ذهن انسان بازیگر عجیبی است؛ مدام همه‌چیز را فراموش می‌کند، روی مسائل مختلف قفل می‌شود و وسواس به خرج می‌دهد و ما را به بیراهه می‌کشاند. ما معمولاً فکر می‌کنیم واکنشی که به یک اتفاق نشان می‌دهیم، دقیقاً زاییده‌ی همان لحظه است؛ اما واقعیت این است که تجربیات گذشته‌ی ما، و به طور ویژه دوران کودکی‌مان، نقشی کلیدی و انکارناپذیر در واکنش‌های امروز ما بازی می‌کنند.

برای درک بهتر این موضوع، یکی از معروف‌ترین ابزارهای روان‌شناسی یعنی «آزمون رورشاخ» (Rorschach) را در نظر بگیرید. در این آزمون، لکه‌ای از جوهر به افراد نشان داده می‌شود و از آن‌ها می‌خواهند اولین تصویری را که با دیدن آن لکه به ذهنشان می‌رسد، توصیف کنند.

نکته اینجاست که تصاویر آزمون رورشاخ در واقعیت شکلِ هیچ‌چیز خاصی نیستند. آنچه ما در دل این لکه‌های جوهر می‌بینیم، مستقیماً تحت‌تأثیر احساسات عمیق و تجربیات دوران کودکی ماست. مثلاً، کسی که در آغوش خانواده‌ای گرم و صمیمی رشد کرده، ممکن است در آن لکه‌ی جوهر یک حیوان آرام و دوست‌داشتنی ببیند؛ اما فردی که در یک محیط پرتنش و ناآرام بزرگ شده، احتمالاً همان لکه را به شکل یک هیولای تهدیدآمیز تصور می‌کند.

تجربیات سال‌های اولیه‌ی زندگی، اثری ژرف و پاک‌نشدنی بر احساسات دوران بزرگسالی ما می‌گذارند. حتی اگر در محیطی سرشار از محبت بزرگ شده باشیم، باز هم آسیب‌های کوچک دوران کودکی می‌توانند به زخم‌های روانی خاموشی تبدیل شوند که تا آخر عمر همراهمان می‌آیند.

البته اگر به میزان وابستگی طولانی‌مدت ما به والدینمان دقت کنیم، این حجم از تأثیرپذیری اصلاً عجیب به نظر نمی‌رسد. یک کره اسب تنها نیم ساعت بعد از به دنیا آمدن می‌تواند روی پاهای خودش بایستد؛ اما یک انسان، به طور متوسط تا ۱۸ سالگی به مراقبت و حمایت مستقیم والدینش نیاز دارد. یاد گرفتن ساده‌ترین کارها مثل عبور از خیابان، پوشیدن لباس و یادگیری نوشتن، برای ما سال‌ها زمان می‌برد.

کودکان فقط از نظر جسمی ناتوان نیستند، بلکه محدودیت‌های عاطفی فراوانی هم دارند. آن‌ها معمولاً نمی‌توانند دلیل و ریشه‌ی احساسات خودشان یا دیگران را درک کنند. برای مثال، کودکی که صدای بلند دعوای والدینش را می‌شنود، ممکن است پیش خودش نتیجه بگیرد که آن‌ها از هم متنفرند؛ درحالی‌که این مشاجره‌ی پر سر و صدا می‌تواند فقط بخش طبیعی و گذرایی از یک رابطه‌ی زناشویی باشد.

ما در تمام سال‌های رشدمان، عمیقاً رنگ‌وبوی والدینمان را می‌گیریم. اگر پدر و مادر در کودکی به ما بی‌توجهی کرده باشند، به احتمال خیلی زیاد در بزرگسالی تشنه‌ی عاطفه و توجه خواهیم بود. از طرف دیگر، والدینی که دائماً درگیر و مشغول کار بوده‌اند، ممکن است کودکانی تربیت کنند که در آینده برای جبران آن خلأ، دیوانه‌وار خواهان توجه دیگران باشند. این تجربیات اولیه، پایه‌گذار عواقب بسیار مهمی در آینده‌ی ما خواهند بود.

فصل 2
از 9

واکاوی گذشته؛ کلیدی برای رسیدن به بلوغ عاطفی

نداشتن تعادل و ثبات احساسی در بزرگسالی، در بیشتر مواقع ریشه در تجربه‌های کودکی ما دارد. اما پیدا کردن دقیقِ این ریشه‌ها، اصلاً کار راحتی نیست.

دقیقاً به همین دلیل که ریشه‌ی احساسات کنونی ما پنهان و نامشخص است، آدم‌های اطرافمان معمولاً نمی‌توانند با ما همدلی کاملی داشته باشند. فرض کنید یک دوست، شما را به خاطر بعضی از رفتارهایتان آدمی ضعیف یا بی‌خاصیت بداند؛ درحالی‌که آن رفتارها در واقع مکانیزم دفاعی شما در برابر تجربه‌های دردناک کودکی‌تان است؛ تجربیاتی مثل زورگویی والدین یا وجود یک فضای رقابت شدید در محیط خانواده.

بیشتر آدم‌ها از اینکه به گذشته برگردند و رویدادهای تلخی را که باعث ایجاد زخم‌های عاطفی در آن‌ها شده به یاد بیاورند یا بپذیرند، فرار می‌کنند. ظاهراً روبه‌رو شدن با این حقیقت که دوران کودکی تا این حدِ ترسناک روی رفتارهای امروز ما کنترل دارد، بسیار سخت و سنگین است. ما ترجیح می‌دهیم به جای کندوکاو و بررسی دقیق گذشته، آن را در ذهنمان یک دوران بی‌نقص و ایدئال تصور کنیم. اما واقعیت این است که اگر می‌خواهیم خودمان و نقاط ضعفمان را بهتر بشناسیم، چاره‌ای نداریم جز اینکه به گذشته برگردیم و آن را با دقت تحلیل کنیم.

هیچ انسانی روی کره‌ی زمین نمی‌تواند ادعا کند که کودکی‌اش صددرصد بی‌نقص و خالی از هرگونه گره عاطفی بوده است. با این حال، اگر بررسی کنید که شرایط دوران کودکی‌تان دقیقاً چقدر سالم یا ناسالم بوده است، گام بزرگی در جهت شناخت خود برداشته‌اید.

برای شروع این واکاوی درونی، می‌توانید این سه سؤال مهم را از خودتان بپرسید:
آیا کسی که مراقب من بود، همیشه خواسته‌ها و منافع خودش را فدای من می‌کرد؟
آیا والدینم به طور کلی اهل قضاوت کردن من نبودند، یا اینکه برعکس، همیشه توقع داشتند من یک انسان بی‌نقص و کامل باشم؟
آیا در کودکی این حق را داشتم که گاهی رفتارهای بدی از من سر بزند، یا همیشه زیر فشار بودم که باید یک بچه‌ی خوب و کاملاً مطیع باشم؟

در قدم بعدی، باید ببینید آسیب‌های عاطفیِ گذشته تا چه عمقی در وجود شما نفوذ کرده‌اند. یکی از بهترین روش‌ها برای این ارزیابی، این است که وضعیت خودتان را با چهار شاخص کلیدی سلامت روان بسنجید.

شاخص اول، «خوددوستی» (self-love) است. این معیار نشان می‌دهد که شما تا چه اندازه برای خودتان ارزش قائلید و خودتان را دوست دارید. کسانی که خوددوستی در آن‌ها پایین است، مدام احساس می‌کنند حقشان است که با آن‌ها بدرفتاری شود، یا فکر می‌کنند مقصر تمام مشکلات زندگی‌شان فقط اشتباهات خودشان است.

شاخص دوم، «صداقت» (candor) است؛ به این معنی که چقدر می‌توانید نقص‌ها و ایرادات خودتان را بدون توجیه کردن و بهانه‌تراشی بپذیرید.

شاخص سوم، «ارتباط مؤثر» (communication) است. این مهارت به ما کمک می‌کند تا به جای اینکه احساساتمان را سرکوب کنیم یا به طور ناگهانی مثل یک آتشفشان منفجر شویم، آن‌ها را به شکلی سالم و سازنده بیان کنیم.

و شاخص آخر، «اعتماد» (trust) است. اینکه شما چقدر به دیگران و دنیای اطرافتان اعتماد دارید، نشان می‌دهد که تا چه حد اهل پذیرش ریسک هستید. آدم‌هایی که سطح اعتماد در آن‌ها پایین است، دنیا را شبیه به یک میدان مین و مکانی کاملاً خطرناک می‌بینند.

با ارزیابی دقیق خودتان بر اساس این چهار شاخص، می‌توانید تصویر روشن‌تری از آسیب‌های عاطفی‌تان به دست بیاورید و بفهمید که برای التیام این زخم‌ها، دقیقاً به چه نوع کمکی نیاز دارید.

همین حالا اشتراک پرو رو فعال کن و به تمام خلاصه کتاب‌های عصاره دسترسی نامحدود داشته باش!

%100 تخفیف هدیه برای همدردی با مردم ایران با کد IRAN100
3 |

روان‌درمانی و مراقبه‌ی فلسفی؛ مسیرهایی برای رهایی از تنش

4 |

مهربانی، بخشش و پذیرش نیمه‌ی تاریک توانمندی‌ها

5 |

راز جذابیت حقیقی: ادب، صمیمیت و پذیرش آسیب‌پذیری

6 |

چرا تصور رمانتیک از عشق، یک فریب خطرناک است؟

7 |

فاصله‌ی عاطفی و ریشه‌های پنهان مشکلات جنسی در روابط

8 |

اقتصاد مصرف‌گرا و بحران معنا در دنیای کار

9 |

هنر و طبیعت؛ پناهگاه‌هایی برای تسکین اضطراب‌های بشری

پیام کلیدی کتاب مدرسه زندگی

خلاصه کتاب‌های مشابه

اثر جردن پیترسون
اثر تیم فریس
رایگان
اثر ست گودین
رایگان
اثر مارک منسون
اثر اسپنسر جانسون، کن بلانچارد
رایگان
اثر دارن هاردی

جدیدترین خلاصه کتاب‌ها

اثر هانس رزلینگ، اولا روزلینگ و آنا روزلینگ رونلاند
اثر بیل جورج، پیتر سیمز
اثر کارول دوک
رایگان
اثر آنا لمبکی
رایگان
اثر دنیل لیبرمن، مایکل لانگ
اثر پیتر تیل، بلیک مسترز