کتاب چشمک

قدرت جادویی و پنهان تصمیم‌گیری در یک لحظه
%100 تخفیف هدیه برای همدردی با مردم ایران با کد IRAN100
n ذخیره

در کتابخانه کاربران

امتیاز 4.0

توسط خوانندگان کتاب

m نفر

در حال مطالعه کتاب

k مرتبه

اتمام مطالعه کتاب

معرفی کتاب چشمک

کتاب «چشمک» ما را به دنیای شگفت‌انگیز و ناشناخته‌ی ذهن می‌برد؛ جایی که تصمیم‌های ما پیش از آنکه حتی متوجه شویم، گرفته می‌شوند. این کتاب به پدیده‌ی جذاب «قضاوت ناگهانی» یا همان تصمیم‌گیری‌های سریع و ناخودآگاه می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه مغز ما در کسری از ثانیه، موقعیت‌ها را می‌سنجد و در یک چشم به هم زدن مسیر را انتخاب می‌کند.

مالکوم گلدول در این اثر خواندنی، پرده از روی مکانیزم‌های پنهان ذهن برمی‌دارد و به ما می‌گوید که این قضاوت‌های برق‌آسا همیشه هم غیرمنطقی و از سرِ بی‌فکری نیستند. در واقع، او ثابت می‌کند که در بسیاری از مواقع، غرایز و احساسات درونی ما می‌توانند ابزارهای بسیار قدرتمندی برای تصمیم‌گیری باشند، به شرط آنکه بدانیم چگونه و در چه موقعیتی از آن‌ها استفاده کنیم.

با این حال، این سکه روی تاریکی هم دارد. چشمک به ما هشدار می‌دهد که این پردازش‌های سریع ذهنی، گاهی می‌توانند تحت تأثیر تعصبات و پیش‌داوری‌های پنهان ما قرار بگیرند و ما را به سمت انتخاب‌های غلط یا دردسرساز سوق دهند. خواندن این کتاب به ما یاد می‌دهد که چگونه با شناخت بهتر مکانیزم‌های مغز، هم به شهود خود اعتماد کنیم و هم فریب خطاهای ناخودآگاهمان را نخوریم.

مشخصات کتاب چشمک

Blink
The Power of Thinking Without Thinking
2005 میلادی
انگلیسی
پلک زدن
،
با یک نگاه
،
تصمیم آنی
،
در یک چشم برهم زدن
،
قدرت فکر کردن بدون تفکر
،
یک نگاه
،
هنر ظریف فکر‌خوانی

برداشت‌ها و تعابیر از موضوع کتاب:

قدرت تفکر بدون فکر کردن
،
تأثیرِ فاجعه‌بارِ قضاوت‌های سطحی در کار و زندگی
،
اندیشیدن بدون اندیشیدن
،
قدرت تفکر خود را بدون فکر کردن درخشان نمائید با خواندن این کتاب اعتماد به نفس خود را بدست آورید
،
هنر فکر کردن بدون فکر کردن

خلاصه کتاب چشمک

13 دقیقه

زمان مطالعه خلاصه کتاب

8 فصل

عصاره از مطالب کتاب

مقدمه

علم پنهان پشت تصمیم‌های آنی و شهودی؛ مقدمه‌ای بر کتاب چشمک

آیا وقتی قرار است تصمیم مهمی بگیرید، به شهود و حس درونی خود اعتماد می‌کنید؟ اگر جوابتان مثبت است، چند نکته‌ی بسیار مهم وجود دارد که باید درباره‌ی عملکرد ذهنتان بدانید.

نخستین نکته این است که شما احتمالاً خیلی بیشتر از آن چیزی که خودتان تصور می‌کنید، از شهودتان فرمان می‌گیرید. حتی در لحظاتی که فکر می‌کنید همه‌چیز را با منطق سبک‌وسنگین کرده‌اید و دلیل محکمی برای انتخابتان دارید، به احتمال بسیار زیاد در حال فریب دادن خودتان هستید؛ شما در واقعیت فقط دارید آن احساس اولیه و درونی‌تان را با کلمات منطقی توجیه می‌کنید.

نکته‌ی دوم این است که قضاوت‌های شهودی شما، خیلی اوقات می‌توانند نتایج درخشان‌تری نسبت به تحلیل‌های طولانی و عمیق به همراه داشته باشند. دلیلش ساده است: شهود شما توانایی این را دارد که از میان کوهی از اطلاعات بی‌فایده و نامربوط عبور کند و مستقیماً روی عوامل اصلی و حیاتی دست بگذارد. اما روی تاریک ماجرا اینجاست که همین شهودِ قدرتمند، به‌شدت تحت تأثیر عوامل ناخودآگاهی مثل پیش‌داوری‌ها و تعصبات قرار دارد؛ عواملی که به‌راحتی می‌توانند شما را به بیراهه بکشانند.

در نهایت، کلید تصمیم‌گیری‌های درست در زندگی این است که بدانید دقیقاً چه زمانی باید به صدای درونی خود گوش دهید و چه زمانی باید آن را کاملاً نادیده بگیرید. پس هرگز به قضاوت‌های شهودی خود بی‌اعتماد نباشید؛ چرا که این تصمیم‌های لحظه‌ای، اغلب اوقات می‌توانند بسیار پخته‌تر و کارآمدتر از قضاوت‌های آگاهانه و زمان‌بر شما عمل کنند.

فصل 1
از 8

دو موتور تصمیم‌گیری مغز: منطقِ کُند و شهودِ برق‌آسا

مغز انسان برای اینکه در موقعیت‌های مختلف تصمیم بگیرد، از دو استراتژی کاملاً متفاوت استفاده می‌کند. استراتژی اول همان روش آشنایی است که اطلاعات را به‌صورت کاملاً آگاهانه دریافت و پردازش می‌کند، مزایا و معایب را می‌سنجد و در نهایت با منطق به بهترین مسیر ممکن می‌رسد. مشکل اینجاست که این نوع پردازش اطلاعات به‌شدت کُند است و ما در بسیاری از موقعیت‌های زندگی، زمان کافی برای چنین تحلیل دقیقی نداریم.

به همین دلیل، در طول مسیر تکامل انسان، استراتژی دوم و بسیار سریع‌تری شکل گرفته است: ناخودآگاه ما با سرعتی شبیه به رعدوبرق، قضاوت‌های ناگهانی خود را صرفاً بر اساس احساسات درونی و بدون هیچ‌گونه تحلیل موشکافانه‌ای انجام می‌دهد.

این استراتژی دوم، به مغز کمک می‌کند تا بخش بزرگی از بار سنگین و پیچیده‌ی فکر کردن را از دوش خود بردارد و به ناخودآگاه بسپارد. در لایه‌های زیرین ذهن ما و کاملاً دور از چشم آگاهی‌مان، بخش ناخودآگاهِ مغز در یک چشم به هم زدن شرایط را حلاجی کرده و درباره‌ی بهترین مسیر تصمیم می‌گیرد.

بسیاری از آدم‌ها فقط به همان قضاوت‌های آگاهانه و منطقی خود اعتماد دارند و وقتی تصمیمی را بر اساس حس درونی یا شهودشان می‌گیرند، اصلاً احساس خوبی ندارند. با این حال، بررسی‌ها به‌روشنی نشان داده‌اند که تصمیم‌های ناگهانی، اغلب اوقات به‌مراتب دقیق‌تر و بهتر از تصمیم‌هایی هستند که بعد از ساعت‌ها تحلیل و بررسی گرفته می‌شوند.

برای مثال، برخی از کارشناسان حرفه‌ای تنیس می‌توانند کاملاً به‌طور شهودی پیش‌بینی کنند که بازیکن در چه لحظه‌ای قرار است خطا کند، هرچند که اگر از آن‌ها بخواهید، نمی‌توانند دلیل دقیق این پیش‌بینی را توضیح دهند. همچنین کارشناسان هنریِ خبره‌ای وجود دارند که تنها با یک نگاه گذرا می‌توانند جعلی بودن یک اثر هنری را تشخیص دهند. آن‌ها در لحظه‌ی اول فقط یک احساس عجیب پیدا می‌کنند و تازه مدت‌ها بعد می‌توانند برای این قضاوت ناگهانی خود یک دلیل منطقی دست‌وپاکنند.

واقعیت این است که در بسیاری از مواقع، الگوها و نظم‌های پنهانی در محیط وجود دارد که ناخودآگاهِ ما، خیلی سریع‌تر از ذهن آگاه و تحلیلی‌مان متوجه آن‌ها می‌شود. دقیقاً در همین لحظات طلایی است که باید به تصمیم‌های ناگهانی خود اعتماد کنیم، چرا که ناخودآگاهِ ما مهارت بی‌نظیری در تمایز قائل شدن بین اطلاعات مهم و غیرمهم دارد.

فصل 2
از 8

هنر فیلتر کردن اطلاعات: چرا جزئیاتِ زیاد، ما را کور می‌کنند؟

معمولاً در زندگی به ما گفته‌اند که دقت بالا و بررسی موشکافانه‌ی مسائل یک مزیت بزرگ است، اما وقتی پای تصمیم‌گیری به میان می‌آید، بررسی تمام جزئیاتِ موجود اصلاً کار منطقی و عاقلانه‌ای نیست. در بیشتر مواقع، بهترین استراتژی این است که فقط روی چند واقعیت اساسی تمرکز کنیم و چشممان را به روی بقیه‌ی موارد ببندیم.

تصور کنید در حال تماشای رفتار یک زوج هستید و می‌خواهید با دقت پیش‌بینی کنید که آیا رابطه‌ی آن‌ها در آینده دوام می‌آورد یا نه. برای رسیدن به یک پیش‌بینی درست، بهتر است فقط به دنبال چند نشانه‌ی کلیدی و خاص بگردید؛ مثلاً اگر در لابه‌لای ارتباط آن‌ها نشانه‌ای از «تحقیر» ببینید، این یک شاخص بسیار قدرتمند است که نشان می‌دهد در آینده طوفانی در راه است.

حالا اگر بخواهید ذره‌بین به دست بگیرید و هر قطعه‌ی کوچکی از رفتار آن‌ها را تحلیل کنید، پیش‌بینی دقیق برایتان بسیار سخت و حتی غیرممکن می‌شود. چرا؟ چون انبوهی از اطلاعات خُرد و بی‌اهمیت، داده‌های اصلی و بزرگ را زیر خودشان دفن می‌کنند. مثلاً اگر حواستان را به تکان دادن پای آن زوج، حالت نشستن آن‌ها و جزئیات بی‌اهمیت گفت‌وگوهای روزمره‌شان پرت کنید، به‌احتمال زیاد نشانه‌های حیاتی و مهم‌تری مثل همان نگاه‌های تحقیرآمیز را از دست خواهید داد.

در بسیاری از بزنگاه‌های تصمیم‌گیری، ناخودآگاه ما دقیقاً نقش همین فیلتر هوشمند را بازی می‌کند. او اطلاعات مهم را از داده‌های بی‌فایده جدا می‌کند و تنها آن بخش‌هایی از درک ما را که برای یک قضاوت دقیق لازم است، از الک خود عبور می‌دهد.

دلیل اینکه ما می‌توانیم تصمیم‌های فوری و بی‌نقصی بگیریم، این است که ناخودآگاه ما در این فرآیندِ غربالگری، یک استاد تمام‌عیار است. درست همان‌طور که پژوهشگران حوزه‌ی روابط عاطفی می‌دانند در تعاملات یک زوج باید فقط دنبال سیگنال‌های خاصی مثل نشانه‌های تحقیر بگردند، تصمیم‌های آنی ما نیز بر اساس دریافت یک سری اطلاعات محدود اما طلایی گرفته می‌شوند.

مقدمه

علم پنهان پشت تصمیم‌های آنی و شهودی؛ مقدمه‌ای بر کتاب چشمک

آیا وقتی قرار است تصمیم مهمی بگیرید، به شهود و حس درونی خود اعتماد می‌کنید؟ اگر جوابتان مثبت است، چند نکته‌ی بسیار مهم وجود دارد که باید درباره‌ی عملکرد ذهنتان بدانید.

نخستین نکته این است که شما احتمالاً خیلی بیشتر از آن چیزی که خودتان تصور می‌کنید، از شهودتان فرمان می‌گیرید. حتی در لحظاتی که فکر می‌کنید همه‌چیز را با منطق سبک‌وسنگین کرده‌اید و دلیل محکمی برای انتخابتان دارید، به احتمال بسیار زیاد در حال فریب دادن خودتان هستید؛ شما در واقعیت فقط دارید آن احساس اولیه و درونی‌تان را با کلمات منطقی توجیه می‌کنید.

نکته‌ی دوم این است که قضاوت‌های شهودی شما، خیلی اوقات می‌توانند نتایج درخشان‌تری نسبت به تحلیل‌های طولانی و عمیق به همراه داشته باشند. دلیلش ساده است: شهود شما توانایی این را دارد که از میان کوهی از اطلاعات بی‌فایده و نامربوط عبور کند و مستقیماً روی عوامل اصلی و حیاتی دست بگذارد. اما روی تاریک ماجرا اینجاست که همین شهودِ قدرتمند، به‌شدت تحت تأثیر عوامل ناخودآگاهی مثل پیش‌داوری‌ها و تعصبات قرار دارد؛ عواملی که به‌راحتی می‌توانند شما را به بیراهه بکشانند.

در نهایت، کلید تصمیم‌گیری‌های درست در زندگی این است که بدانید دقیقاً چه زمانی باید به صدای درونی خود گوش دهید و چه زمانی باید آن را کاملاً نادیده بگیرید. پس هرگز به قضاوت‌های شهودی خود بی‌اعتماد نباشید؛ چرا که این تصمیم‌های لحظه‌ای، اغلب اوقات می‌توانند بسیار پخته‌تر و کارآمدتر از قضاوت‌های آگاهانه و زمان‌بر شما عمل کنند.

فصل 1
از 8

دو موتور تصمیم‌گیری مغز: منطقِ کُند و شهودِ برق‌آسا

مغز انسان برای اینکه در موقعیت‌های مختلف تصمیم بگیرد، از دو استراتژی کاملاً متفاوت استفاده می‌کند. استراتژی اول همان روش آشنایی است که اطلاعات را به‌صورت کاملاً آگاهانه دریافت و پردازش می‌کند، مزایا و معایب را می‌سنجد و در نهایت با منطق به بهترین مسیر ممکن می‌رسد. مشکل اینجاست که این نوع پردازش اطلاعات به‌شدت کُند است و ما در بسیاری از موقعیت‌های زندگی، زمان کافی برای چنین تحلیل دقیقی نداریم.

به همین دلیل، در طول مسیر تکامل انسان، استراتژی دوم و بسیار سریع‌تری شکل گرفته است: ناخودآگاه ما با سرعتی شبیه به رعدوبرق، قضاوت‌های ناگهانی خود را صرفاً بر اساس احساسات درونی و بدون هیچ‌گونه تحلیل موشکافانه‌ای انجام می‌دهد.

این استراتژی دوم، به مغز کمک می‌کند تا بخش بزرگی از بار سنگین و پیچیده‌ی فکر کردن را از دوش خود بردارد و به ناخودآگاه بسپارد. در لایه‌های زیرین ذهن ما و کاملاً دور از چشم آگاهی‌مان، بخش ناخودآگاهِ مغز در یک چشم به هم زدن شرایط را حلاجی کرده و درباره‌ی بهترین مسیر تصمیم می‌گیرد.

بسیاری از آدم‌ها فقط به همان قضاوت‌های آگاهانه و منطقی خود اعتماد دارند و وقتی تصمیمی را بر اساس حس درونی یا شهودشان می‌گیرند، اصلاً احساس خوبی ندارند. با این حال، بررسی‌ها به‌روشنی نشان داده‌اند که تصمیم‌های ناگهانی، اغلب اوقات به‌مراتب دقیق‌تر و بهتر از تصمیم‌هایی هستند که بعد از ساعت‌ها تحلیل و بررسی گرفته می‌شوند.

برای مثال، برخی از کارشناسان حرفه‌ای تنیس می‌توانند کاملاً به‌طور شهودی پیش‌بینی کنند که بازیکن در چه لحظه‌ای قرار است خطا کند، هرچند که اگر از آن‌ها بخواهید، نمی‌توانند دلیل دقیق این پیش‌بینی را توضیح دهند. همچنین کارشناسان هنریِ خبره‌ای وجود دارند که تنها با یک نگاه گذرا می‌توانند جعلی بودن یک اثر هنری را تشخیص دهند. آن‌ها در لحظه‌ی اول فقط یک احساس عجیب پیدا می‌کنند و تازه مدت‌ها بعد می‌توانند برای این قضاوت ناگهانی خود یک دلیل منطقی دست‌وپاکنند.

واقعیت این است که در بسیاری از مواقع، الگوها و نظم‌های پنهانی در محیط وجود دارد که ناخودآگاهِ ما، خیلی سریع‌تر از ذهن آگاه و تحلیلی‌مان متوجه آن‌ها می‌شود. دقیقاً در همین لحظات طلایی است که باید به تصمیم‌های ناگهانی خود اعتماد کنیم، چرا که ناخودآگاهِ ما مهارت بی‌نظیری در تمایز قائل شدن بین اطلاعات مهم و غیرمهم دارد.

فصل 2
از 8

هنر فیلتر کردن اطلاعات: چرا جزئیاتِ زیاد، ما را کور می‌کنند؟

معمولاً در زندگی به ما گفته‌اند که دقت بالا و بررسی موشکافانه‌ی مسائل یک مزیت بزرگ است، اما وقتی پای تصمیم‌گیری به میان می‌آید، بررسی تمام جزئیاتِ موجود اصلاً کار منطقی و عاقلانه‌ای نیست. در بیشتر مواقع، بهترین استراتژی این است که فقط روی چند واقعیت اساسی تمرکز کنیم و چشممان را به روی بقیه‌ی موارد ببندیم.

تصور کنید در حال تماشای رفتار یک زوج هستید و می‌خواهید با دقت پیش‌بینی کنید که آیا رابطه‌ی آن‌ها در آینده دوام می‌آورد یا نه. برای رسیدن به یک پیش‌بینی درست، بهتر است فقط به دنبال چند نشانه‌ی کلیدی و خاص بگردید؛ مثلاً اگر در لابه‌لای ارتباط آن‌ها نشانه‌ای از «تحقیر» ببینید، این یک شاخص بسیار قدرتمند است که نشان می‌دهد در آینده طوفانی در راه است.

حالا اگر بخواهید ذره‌بین به دست بگیرید و هر قطعه‌ی کوچکی از رفتار آن‌ها را تحلیل کنید، پیش‌بینی دقیق برایتان بسیار سخت و حتی غیرممکن می‌شود. چرا؟ چون انبوهی از اطلاعات خُرد و بی‌اهمیت، داده‌های اصلی و بزرگ را زیر خودشان دفن می‌کنند. مثلاً اگر حواستان را به تکان دادن پای آن زوج، حالت نشستن آن‌ها و جزئیات بی‌اهمیت گفت‌وگوهای روزمره‌شان پرت کنید، به‌احتمال زیاد نشانه‌های حیاتی و مهم‌تری مثل همان نگاه‌های تحقیرآمیز را از دست خواهید داد.

در بسیاری از بزنگاه‌های تصمیم‌گیری، ناخودآگاه ما دقیقاً نقش همین فیلتر هوشمند را بازی می‌کند. او اطلاعات مهم را از داده‌های بی‌فایده جدا می‌کند و تنها آن بخش‌هایی از درک ما را که برای یک قضاوت دقیق لازم است، از الک خود عبور می‌دهد.

دلیل اینکه ما می‌توانیم تصمیم‌های فوری و بی‌نقصی بگیریم، این است که ناخودآگاه ما در این فرآیندِ غربالگری، یک استاد تمام‌عیار است. درست همان‌طور که پژوهشگران حوزه‌ی روابط عاطفی می‌دانند در تعاملات یک زوج باید فقط دنبال سیگنال‌های خاصی مثل نشانه‌های تحقیر بگردند، تصمیم‌های آنی ما نیز بر اساس دریافت یک سری اطلاعات محدود اما طلایی گرفته می‌شوند.

همین حالا اشتراک پرو رو فعال کن و به تمام خلاصه کتاب‌های عصاره دسترسی نامحدود داشته باش!

%100 تخفیف هدیه برای همدردی با مردم ایران با کد IRAN100
3 |

توهمِ منطق: ما چگونه احساساتمان را با عقل توجیه می‌کنیم؟

4 |

تله‌ی تداعی‌ها: خطاهای پنهانی که سرنوشت ما را رقم می‌زنند

5 |

اوتیسم موقت: چگونه استرس، توانایی ذهن‌خوانی ما را فلج می‌کند؟

6 |

دروغِ نظرسنجی‌ها: چرا تحقیقات بازار همیشه حقیقت را نمی‌گویند؟

7 |

پادزهر پیش‌داوری: چگونه با تجربه‌های جدید، ذهنمان را پاکسازی کنیم؟

8 |

قدرتِ ندیدن: برای قضاوتِ درست، گاهی باید چشم‌ها را بست

پیام کلیدی کتاب چشمک

خلاصه کتاب‌های مشابه

اثر استیون لویت، استفان دابنر
اثر داگلاس هوبارد
اثر مالکوم گلدول
رایگان
اثر راب فیتزپاتریک
رایگان
اثر رابرت ساپولسکی

جدیدترین خلاصه کتاب‌ها

اثر هانس رزلینگ، اولا روزلینگ و آنا روزلینگ رونلاند
اثر بیل جورج، پیتر سیمز
اثر کارول دوک
رایگان
اثر آنا لمبکی
رایگان
اثر دنیل لیبرمن، مایکل لانگ
اثر پیتر تیل، بلیک مسترز