فصل 2
از 8

هنر فیلتر کردن اطلاعات: چرا جزئیاتِ زیاد، ما را کور می‌کنند؟

معمولاً در زندگی به ما گفته‌اند که دقت بالا و بررسی موشکافانه‌ی مسائل یک مزیت بزرگ است، اما وقتی پای تصمیم‌گیری به میان می‌آید، بررسی تمام جزئیاتِ موجود اصلاً کار منطقی و عاقلانه‌ای نیست. در بیشتر مواقع، بهترین استراتژی این است که فقط روی چند واقعیت اساسی تمرکز کنیم و چشممان را به روی بقیه‌ی موارد ببندیم.

تصور کنید در حال تماشای رفتار یک زوج هستید و می‌خواهید با دقت پیش‌بینی کنید که آیا رابطه‌ی آن‌ها در آینده دوام می‌آورد یا نه. برای رسیدن به یک پیش‌بینی درست، بهتر است فقط به دنبال چند نشانه‌ی کلیدی و خاص بگردید؛ مثلاً اگر در لابه‌لای ارتباط آن‌ها نشانه‌ای از «تحقیر» ببینید، این یک شاخص بسیار قدرتمند است که نشان می‌دهد در آینده طوفانی در راه است.

حالا اگر بخواهید ذره‌بین به دست بگیرید و هر قطعه‌ی کوچکی از رفتار آن‌ها را تحلیل کنید، پیش‌بینی دقیق برایتان بسیار سخت و حتی غیرممکن می‌شود. چرا؟ چون انبوهی از اطلاعات خُرد و بی‌اهمیت، داده‌های اصلی و بزرگ را زیر خودشان دفن می‌کنند. مثلاً اگر حواستان را به تکان دادن پای آن زوج، حالت نشستن آن‌ها و جزئیات بی‌اهمیت گفت‌وگوهای روزمره‌شان پرت کنید، به‌احتمال زیاد نشانه‌های حیاتی و مهم‌تری مثل همان نگاه‌های تحقیرآمیز را از دست خواهید داد.

در بسیاری از بزنگاه‌های تصمیم‌گیری، ناخودآگاه ما دقیقاً نقش همین فیلتر هوشمند را بازی می‌کند. او اطلاعات مهم را از داده‌های بی‌فایده جدا می‌کند و تنها آن بخش‌هایی از درک ما را که برای یک قضاوت دقیق لازم است، از الک خود عبور می‌دهد.

دلیل اینکه ما می‌توانیم تصمیم‌های فوری و بی‌نقصی بگیریم، این است که ناخودآگاه ما در این فرآیندِ غربالگری، یک استاد تمام‌عیار است. درست همان‌طور که پژوهشگران حوزه‌ی روابط عاطفی می‌دانند در تعاملات یک زوج باید فقط دنبال سیگنال‌های خاصی مثل نشانه‌های تحقیر بگردند، تصمیم‌های آنی ما نیز بر اساس دریافت یک سری اطلاعات محدود اما طلایی گرفته می‌شوند.