کتاب تله نصیحت

هنر گوش دادن و رهایی از وسواس راه‌حل دادن
%100 تخفیف هدیه برای همدردی با مردم ایران با کد IRAN100
n ذخیره

در کتابخانه کاربران

امتیاز 4.7

توسط خوانندگان کتاب

m نفر

در حال مطالعه کتاب

k مرتبه

اتمام مطالعه کتاب

معرفی کتاب تله نصیحت

کتاب «تله نصیحت» که در سال ۲۰۲۰ منتشر شد، یک راهنمای کاملاً کاربردی و بی‌نظیر برای مهار کردن یکی از مخرب‌ترین عادت‌های روزمره‌ی ماست: میل سیری‌ناپذیر به نصیحت کردن. این کتاب به ما نشان می‌دهد که چگونه هیولای نصیحت درونی‌مان را بشناسیم و از شر تمایل وسواس‌گونه برای ارائه‌ی راه‌حل‌های فوری رها شویم.

بسیاری از ما در ارتباط با دیگران، خیلی زود در دام نصیحت کردن می‌افتیم. نویسنده به‌خوبی توضیح می‌دهد که ریشه‌ی این رفتار معمولاً در احساس ناامنی و تمایل پنهان ما برای کنترل کردن موقعیت‌هاست. ما فکر می‌کنیم با دادن راه‌حل در حال کمک کردن هستیم، اما در واقعیت، این کار باعث دور شدن آدم‌ها از ما و کشته شدن روحیه‌ی نوآوری در محیط کار و زندگی می‌شود.

این کتاب رویکرد متفاوتی را پیشنهاد می‌دهد. به‌جای این‌که با شنیدن اولین کلمات طرف مقابل، سریع به فکر ارائه‌ی یک نسخه‌ی آماده باشیم، باید مهارت ارزشمند کنجکاوی را در خودمان بیدار کنیم. «تله نصیحت» به ما یاد می‌دهد که چگونه عمیقاً و واقعاً به دیگران گوش بسپاریم و اجازه دهیم خودشان مسیر حل مشکلاتشان را پیدا کنند.

مشخصات کتاب تله نصیحت

The Advice Trap
Be Humble, Stay Curious & Change the Way You Lead Forever
2020 میلادی
انگلیسی
دام توصیه
،
دام نصیحت

برداشت‌ها و تعابیر از موضوع کتاب:

فروتن باشید، کنجکاو بمانید و روش رهبری‌تان را برای همیشه تغییر دهید
،
آنچه مغز از قدرت ما در تغییر دیگران آشکار می‌سازد
،
روش همدلی‌ت با آدما احتمالا اشتباهه!

خلاصه کتاب تله نصیحت

18 دقیقه

زمان مطالعه خلاصه کتاب

7 فصل

عصاره از مطالب کتاب

مقدمه

چرا نصیحت کردن روابط ما را خراب می‌کند؟ مقدمه‌ای بر تله نصیحت

آیا تابه‌حال پیش آمده از این‌که دیگران به نصیحت‌های خیرخواهانه و دلسوزانه‌ی شما گوش نمی‌دهند، کلافه و ناامید شوید؟ یا از این‌که مدام در حال تلاش برای حل کردن مشکلات اطرافیانتان هستید، احساس خستگی کنید؟ این احساسات آشنا دقیقاً همان‌جایی ریشه دارند که شما در چنگال «هیولای نصیحت» درونی‌تان اسیر شده‌اید؛ همان صدای مداومی که اصرار دارد به دیگران دیکته کند چه کار باید بکنند.

با خواندن خلاصه‌ی این کتاب، دقیقاً متوجه می‌شوید که این صدای درونی از کجا سرچشمه می‌گیرد و چرا نیاز همیشگی ما به ارائه‌ی راه‌حل، می‌تواند به روابط فردی و مهارت‌های رهبری‌مان ضربه‌ی سنگینی بزند. در این‌جا یاد می‌گیرید که چگونه در هنر گوش دادن به مهارت برسید و درک می‌کنید که چرا پرسیدن یک سوال خوب، در نهایت بسیار ارزشمندتر از نصیحت کردن است. همچنین خواهید دید که چگونه این رویکرد به شما کمک می‌کند تا فروتنی و همدلی را در خودتان پرورش دهید؛ به‌ویژه وقتی به این درک می‌رسید که شما تنها کسی نیستید که ایده‌ها و راه‌حل‌های بی‌نظیری در سر دارد. در یک کلام، می‌آموزید که نصیحت ناخواسته، خود یکی از بزرگ‌ترین موانع برای رسیدن به راه‌حل‌های واقعی است.

فصل 1
از 7

چرا نصیحت‌های ناخواسته، دشمن راه‌حل‌های واقعی هستند؟

همه‌ی ما به‌طور غریزی دوست داریم وقتی کسی سفره‌ی دلش را باز می‌کند و از مشکلاتش می‌گوید، او را نصیحت کنیم. در واقع، پیش از آن‌که حتی متوجه شویم، مجموعه‌ای از راه‌حل‌ها در ذهنمان ردیف می‌شوند که برای بیان کردنشان بی‌تابی می‌کنیم. اما سوال اینجاست که چرا باید جلوی این میل را بگیریم؟ مگر کمک کردن به کسی که درگیر مشکل است، کار پسندیده‌ای نیست؟

طبیعتاً نصیحت کردن در موقعیت‌های خاصی کاملاً کارآمد و ضروری است. برای مثال، اگر کسی از شما بپرسد سرویس بهداشتی کجاست، قطعاً باید او را راهنمایی کنید. اما در بیشتر تعاملات روزمره، این تمایل غریزی ما به نصیحت کردن، دقیقاً نتیجه‌ای عکس به دنبال دارد. پیام کلیدی این بخش روشن است: نصیحت ناخواسته، خود مانعی بزرگ بر سر راه پیدا کردن راه‌حل‌های اصولی است.

اما بیایید ببینیم واقعاً چه اتفاقی می‌افتد. بیشتر اوقات وقتی آدم‌ها از دغدغه‌هایشان حرف می‌زنند، ما آن‌قدر برای نشان دادن مسیر و گفتن این‌که «چه کار بکنند» اشتیاق داریم که دیگر حرف‌هایشان را عمیقاً نمی‌شنویم. معمولاً کمی زمان می‌برد تا یک فرد بتواند اصل مطلب و ریشه‌ی مشکلش را بیان کند. اگر ما خیلی زود با سلاح نصیحت وارد میدان شویم، احتمالاً راهنمایی کاملاً اشتباهی خواهیم کرد، چون اصلاً وقت نگذاشته‌ایم تا دقیق و کامل به حرف‌هایشان گوش دهیم.

حتی در مواقعی که مشکل را درست تشخیص می‌دهیم، باز هم بیشتر اوقات نصیحت‌هایمان کارایی لازم را ندارند. دلیلش این است که ما به‌اندازه‌ی کافی برای جمع‌آوری اطلاعات و شنیدن جزئیات، شنونده‌ی خوبی نبوده‌ایم. در عوض، تنها به دانش محدود و پیش‌فرض‌های ذهنی خودمان تکیه می‌کنیم تا با سرعت هرچه تمام‌تر یک راه‌حل بیرون بکشیم. در این شتاب‌زدگی برای حل سریع مسئله، به اولین ایده‌ای که به ذهنمان می‌رسد می‌چسبیم و فرصت بررسی گزینه‌های دیگر و انتخاب بهترین راه‌حل را از دست می‌دهیم.

این نصیحت کردن وسواسی حتی روی سلامت روان خودمان هم تأثیر منفی می‌گذارد. تلاش دائمی برای حل کردن مشکلات تمام دنیا و به دوش کشیدن بار کارهای دیگران، به‌شدت فرساینده است. اگر شما یک رهبر کسب‌وکار هستید، اختصاص دادن تمام وقتتان به حل‌وفصل چالش‌های دیگران، یعنی دیگر هیچ فرصتی برای دیدن تصویر بزرگ‌تر و طراحی استراتژی‌های کلان سازمان‌تان نخواهید داشت.

از طرف دیگر، شنیدن مداوم نصیحت‌های ناخواسته برای گیرنده نیز اصلاً خوشایند نیست. این کار باعث می‌شود دیگران احساس ضعف کنند؛ گویی شما به توانایی آن‌ها برای تصمیم‌گیری و کشف راه‌حل اعتمادی ندارید. در واقع، کسانی که بی‌وقفه نصیحت می‌کنند، تبدیل به بدترین دشمنان خود می‌شوند. ما با دست‌کم گرفتن توانمندی‌های اطرافیانمان، نه‌تنها انگیزه‌ی نوآوری را در آن‌ها از بین می‌بریم، بلکه خودمان را هم تا مرز خستگی مفرط پیش می‌بریم. برای پاره کردن این چرخه‌ی مخرب، راهی نداریم جز این‌که با هیولای نصیحت درونی‌مان روبه‌رو شویم.

فصل 2
از 7

آشنایی با سه چهره‌ی پنهانِ هیولای نصیحت

آن صدایی که مدام در گوشتان زمزمه می‌کند و اصرار دارد که شما پاسخ تمام مشکلات را در آستین دارید، در واقع همان «هیولای نصیحت» شخصی شماست. این هیولا بخش مهمی از شخصیت شماست و معمولاً در زمان‌هایی شکل گرفته که تحت استرس بوده‌اید و نیاز داشته‌اید کنترل بیشتری روی شرایط پیدا کنید. این هیولا معمولاً در قالب سه شخصیت متفاوت خودش را نشان می‌دهد:

نخستین شخصیت، هیولای «بگو» نام دارد. این هیولا مدام در گوشتان می‌خواند که شما تنها زمانی ارزشمند و مفید هستید که راه‌حل درست را با صدای بلند به زبان بیاورید. هیولای «بگو» به‌شدت تشنه‌ی جلب توجه است و با صدای بلند توضیح می‌دهد که چرا نظر او از دیدگاه دیگران مهم‌تر است.

دومین چهره‌ی این هیولا، شخصیت «نجات بده» است. این هیولا آرام‌تر است و دقیقاً به همین دلیل، شناسایی آن بسیار دشوارتر است. هیولاهای نجات‌دهنده معمولاً بالای منبر نمی‌روند و ایده‌هایشان را با دادوفریاد بیان نمی‌کنند، اما عمیقاً باور دارند که تمام راه‌حل‌ها نزد آن‌هاست. علاوه‌بر این، آن‌ها فکر می‌کنند که در هر موقعیتی، تنها آن‌ها هستند که بهترین راه‌حل را دارند و این وظیفه‌ی اخلاقی آن‌هاست که کاری برای نجات بقیه انجام دهند.

اما سومین و فریبکارترین هیولای نصیحت، شخصیت «کنترل کن» است. این هیولا می‌خواهد به شما بقبولاند که باید همیشه و در همه‌حال، فرمان همه‌چیز را محکم در دست بگیرید؛ وگرنه دنیای اطرافتان به آشوب کشیده خواهد شد. هیولای «کنترل کن» به شما یاد می‌دهد که نمی‌توان به دیگران اعتماد کرد، پس مجبورید شجاعانه کشتی را خودتان هدایت کنید تا همه‌چیز فرو نریزد.

درک این‌که این هیولاهای نصیحت چگونه زندگی ما را محدود می‌کنند، اصلاً کار سختی نیست. آن‌ها مانع می‌شوند دیگران و دیدگاه‌های متفاوتشان را بپذیریم. همچنین، با ایجاد این توهم که ما ابرقهرمانانی هستیم که باید جهان را با یک نصیحت در هر دقیقه نجات دهیم، مسئولیت‌های غیرممکنی روی دوش ما می‌گذارند.

حالا چگونه می‌توانیم از شر این هیولاها خلاص شویم؟ خبر بد این است که نمی‌توانیم. آن‌ها بخشی از بافت شخصیت ما هستند و در اصل برای کمک به ما در مواجهه با احساسات سخت شکل گرفته‌اند. خلاص شدن از آن‌ها به معنای انکار بخش‌های مهمی از خودمان است.

اما خبر خوب این است: شاید نتوانیم از دست آن‌ها خلاص شویم، اما می‌توانیم آن‌ها را رام کنیم. به این ترتیب، به‌جای این‌که هیولاها علیه ما کار کنند، با ما همکاری خواهند کرد. اما ابتدا باید آن‌ها را بهتر بشناسیم.

مقدمه

چرا نصیحت کردن روابط ما را خراب می‌کند؟ مقدمه‌ای بر تله نصیحت

آیا تابه‌حال پیش آمده از این‌که دیگران به نصیحت‌های خیرخواهانه و دلسوزانه‌ی شما گوش نمی‌دهند، کلافه و ناامید شوید؟ یا از این‌که مدام در حال تلاش برای حل کردن مشکلات اطرافیانتان هستید، احساس خستگی کنید؟ این احساسات آشنا دقیقاً همان‌جایی ریشه دارند که شما در چنگال «هیولای نصیحت» درونی‌تان اسیر شده‌اید؛ همان صدای مداومی که اصرار دارد به دیگران دیکته کند چه کار باید بکنند.

با خواندن خلاصه‌ی این کتاب، دقیقاً متوجه می‌شوید که این صدای درونی از کجا سرچشمه می‌گیرد و چرا نیاز همیشگی ما به ارائه‌ی راه‌حل، می‌تواند به روابط فردی و مهارت‌های رهبری‌مان ضربه‌ی سنگینی بزند. در این‌جا یاد می‌گیرید که چگونه در هنر گوش دادن به مهارت برسید و درک می‌کنید که چرا پرسیدن یک سوال خوب، در نهایت بسیار ارزشمندتر از نصیحت کردن است. همچنین خواهید دید که چگونه این رویکرد به شما کمک می‌کند تا فروتنی و همدلی را در خودتان پرورش دهید؛ به‌ویژه وقتی به این درک می‌رسید که شما تنها کسی نیستید که ایده‌ها و راه‌حل‌های بی‌نظیری در سر دارد. در یک کلام، می‌آموزید که نصیحت ناخواسته، خود یکی از بزرگ‌ترین موانع برای رسیدن به راه‌حل‌های واقعی است.

فصل 1
از 7

چرا نصیحت‌های ناخواسته، دشمن راه‌حل‌های واقعی هستند؟

همه‌ی ما به‌طور غریزی دوست داریم وقتی کسی سفره‌ی دلش را باز می‌کند و از مشکلاتش می‌گوید، او را نصیحت کنیم. در واقع، پیش از آن‌که حتی متوجه شویم، مجموعه‌ای از راه‌حل‌ها در ذهنمان ردیف می‌شوند که برای بیان کردنشان بی‌تابی می‌کنیم. اما سوال اینجاست که چرا باید جلوی این میل را بگیریم؟ مگر کمک کردن به کسی که درگیر مشکل است، کار پسندیده‌ای نیست؟

طبیعتاً نصیحت کردن در موقعیت‌های خاصی کاملاً کارآمد و ضروری است. برای مثال، اگر کسی از شما بپرسد سرویس بهداشتی کجاست، قطعاً باید او را راهنمایی کنید. اما در بیشتر تعاملات روزمره، این تمایل غریزی ما به نصیحت کردن، دقیقاً نتیجه‌ای عکس به دنبال دارد. پیام کلیدی این بخش روشن است: نصیحت ناخواسته، خود مانعی بزرگ بر سر راه پیدا کردن راه‌حل‌های اصولی است.

اما بیایید ببینیم واقعاً چه اتفاقی می‌افتد. بیشتر اوقات وقتی آدم‌ها از دغدغه‌هایشان حرف می‌زنند، ما آن‌قدر برای نشان دادن مسیر و گفتن این‌که «چه کار بکنند» اشتیاق داریم که دیگر حرف‌هایشان را عمیقاً نمی‌شنویم. معمولاً کمی زمان می‌برد تا یک فرد بتواند اصل مطلب و ریشه‌ی مشکلش را بیان کند. اگر ما خیلی زود با سلاح نصیحت وارد میدان شویم، احتمالاً راهنمایی کاملاً اشتباهی خواهیم کرد، چون اصلاً وقت نگذاشته‌ایم تا دقیق و کامل به حرف‌هایشان گوش دهیم.

حتی در مواقعی که مشکل را درست تشخیص می‌دهیم، باز هم بیشتر اوقات نصیحت‌هایمان کارایی لازم را ندارند. دلیلش این است که ما به‌اندازه‌ی کافی برای جمع‌آوری اطلاعات و شنیدن جزئیات، شنونده‌ی خوبی نبوده‌ایم. در عوض، تنها به دانش محدود و پیش‌فرض‌های ذهنی خودمان تکیه می‌کنیم تا با سرعت هرچه تمام‌تر یک راه‌حل بیرون بکشیم. در این شتاب‌زدگی برای حل سریع مسئله، به اولین ایده‌ای که به ذهنمان می‌رسد می‌چسبیم و فرصت بررسی گزینه‌های دیگر و انتخاب بهترین راه‌حل را از دست می‌دهیم.

این نصیحت کردن وسواسی حتی روی سلامت روان خودمان هم تأثیر منفی می‌گذارد. تلاش دائمی برای حل کردن مشکلات تمام دنیا و به دوش کشیدن بار کارهای دیگران، به‌شدت فرساینده است. اگر شما یک رهبر کسب‌وکار هستید، اختصاص دادن تمام وقتتان به حل‌وفصل چالش‌های دیگران، یعنی دیگر هیچ فرصتی برای دیدن تصویر بزرگ‌تر و طراحی استراتژی‌های کلان سازمان‌تان نخواهید داشت.

از طرف دیگر، شنیدن مداوم نصیحت‌های ناخواسته برای گیرنده نیز اصلاً خوشایند نیست. این کار باعث می‌شود دیگران احساس ضعف کنند؛ گویی شما به توانایی آن‌ها برای تصمیم‌گیری و کشف راه‌حل اعتمادی ندارید. در واقع، کسانی که بی‌وقفه نصیحت می‌کنند، تبدیل به بدترین دشمنان خود می‌شوند. ما با دست‌کم گرفتن توانمندی‌های اطرافیانمان، نه‌تنها انگیزه‌ی نوآوری را در آن‌ها از بین می‌بریم، بلکه خودمان را هم تا مرز خستگی مفرط پیش می‌بریم. برای پاره کردن این چرخه‌ی مخرب، راهی نداریم جز این‌که با هیولای نصیحت درونی‌مان روبه‌رو شویم.

فصل 2
از 7

آشنایی با سه چهره‌ی پنهانِ هیولای نصیحت

آن صدایی که مدام در گوشتان زمزمه می‌کند و اصرار دارد که شما پاسخ تمام مشکلات را در آستین دارید، در واقع همان «هیولای نصیحت» شخصی شماست. این هیولا بخش مهمی از شخصیت شماست و معمولاً در زمان‌هایی شکل گرفته که تحت استرس بوده‌اید و نیاز داشته‌اید کنترل بیشتری روی شرایط پیدا کنید. این هیولا معمولاً در قالب سه شخصیت متفاوت خودش را نشان می‌دهد:

نخستین شخصیت، هیولای «بگو» نام دارد. این هیولا مدام در گوشتان می‌خواند که شما تنها زمانی ارزشمند و مفید هستید که راه‌حل درست را با صدای بلند به زبان بیاورید. هیولای «بگو» به‌شدت تشنه‌ی جلب توجه است و با صدای بلند توضیح می‌دهد که چرا نظر او از دیدگاه دیگران مهم‌تر است.

دومین چهره‌ی این هیولا، شخصیت «نجات بده» است. این هیولا آرام‌تر است و دقیقاً به همین دلیل، شناسایی آن بسیار دشوارتر است. هیولاهای نجات‌دهنده معمولاً بالای منبر نمی‌روند و ایده‌هایشان را با دادوفریاد بیان نمی‌کنند، اما عمیقاً باور دارند که تمام راه‌حل‌ها نزد آن‌هاست. علاوه‌بر این، آن‌ها فکر می‌کنند که در هر موقعیتی، تنها آن‌ها هستند که بهترین راه‌حل را دارند و این وظیفه‌ی اخلاقی آن‌هاست که کاری برای نجات بقیه انجام دهند.

اما سومین و فریبکارترین هیولای نصیحت، شخصیت «کنترل کن» است. این هیولا می‌خواهد به شما بقبولاند که باید همیشه و در همه‌حال، فرمان همه‌چیز را محکم در دست بگیرید؛ وگرنه دنیای اطرافتان به آشوب کشیده خواهد شد. هیولای «کنترل کن» به شما یاد می‌دهد که نمی‌توان به دیگران اعتماد کرد، پس مجبورید شجاعانه کشتی را خودتان هدایت کنید تا همه‌چیز فرو نریزد.

درک این‌که این هیولاهای نصیحت چگونه زندگی ما را محدود می‌کنند، اصلاً کار سختی نیست. آن‌ها مانع می‌شوند دیگران و دیدگاه‌های متفاوتشان را بپذیریم. همچنین، با ایجاد این توهم که ما ابرقهرمانانی هستیم که باید جهان را با یک نصیحت در هر دقیقه نجات دهیم، مسئولیت‌های غیرممکنی روی دوش ما می‌گذارند.

حالا چگونه می‌توانیم از شر این هیولاها خلاص شویم؟ خبر بد این است که نمی‌توانیم. آن‌ها بخشی از بافت شخصیت ما هستند و در اصل برای کمک به ما در مواجهه با احساسات سخت شکل گرفته‌اند. خلاص شدن از آن‌ها به معنای انکار بخش‌های مهمی از خودمان است.

اما خبر خوب این است: شاید نتوانیم از دست آن‌ها خلاص شویم، اما می‌توانیم آن‌ها را رام کنیم. به این ترتیب، به‌جای این‌که هیولاها علیه ما کار کنند، با ما همکاری خواهند کرد. اما ابتدا باید آن‌ها را بهتر بشناسیم.

همین حالا اشتراک پرو رو فعال کن و به تمام خلاصه کتاب‌های عصاره دسترسی نامحدود داشته باش!

%100 تخفیف هدیه برای همدردی با مردم ایران با کد IRAN100
3 |

کشف محرک‌هایی که غریزه‌ی نصیحت کردن را بیدار می‌کنند

4 |

معجزه‌ی پرسشگری: چگونه با سوالات درست، راه را باز کنیم؟

5 |

عبور از موانع گفت‌وگو: چگونه آتش‌های مه‌آلود را مهار کنیم؟

6 |

خلق فضای امن: راز گفت‌وگوهای متحول‌کننده

7 |

مربی‌پذیری؛ کلید طلایی برای تبدیل شدن به یک مربی واقعی

پیام کلیدی کتاب تله نصیحت

خلاصه کتاب‌های مشابه

رایگان
رایگان
اثر پاتریک لنچونی
اثر رابرت گرین
اثر دنیل پینک
رایگان
رایگان
اثر بی جی فاگ

جدیدترین خلاصه کتاب‌ها

رایگان
اثر اندرو راس سورکین
رایگان
اثر جی کنراد لوینسون
اثر هانس رزلینگ، اولا روزلینگ و آنا روزلینگ رونلاند
اثر بیل جورج، پیتر سیمز
اثر کارول دوک