کتاب هفته کاری ۴ ساعته

راهنمای فرار از روزمرگی و زندگی به سبک ثروتمندان جدید
خلاصه کتاب رایگان
n ذخیره

در کتابخانه کاربران

امتیاز 4.3

توسط خوانندگان کتاب

m نفر

در حال مطالعه کتاب

k مرتبه

اتمام مطالعه کتاب

معرفی کتاب هفته کاری ۴ ساعته

کتاب «هفته کاری ۴ ساعته» یک دعوت‌نامه‌ی جسورانه برای تغییر بنیادین در سبک زندگی است. این کتاب خط باطل کار کردن از صبح تا شب و انتظار کشیدن برای روزهای مبهم بازنشستگی را زیر سؤال می‌برد و ما را با دنیای جذاب «ثروتمندان جدید» آشنا می‌کند؛ کسانی که تعریف تازه‌ای از موفقیت دارند و خود را از بردگی محیط‌های اداری و ساعت‌های طولانی کار رها کرده‌اند.

در این کتاب، با مفهومی متفاوت از ثروت روبه‌رو می‌شویم. نویسنده به ما نشان می‌دهد که برای داشتن یک زندگی رویایی، لزوماً نیازی نیست میلیون‌ها دلار در حساب بانکی‌مان داشته باشیم. بلکه ثروت واقعی در گرو دو عامل طلایی است: «زمان» و «آزادی عمل». ثروتمندان جدید کسانی هستند که به‌جای به تعویق انداختن آرزوهایشان، همین حالا در هر نقطه‌ای از جهان که دوست دارند زندگی می‌کنند و هم‌زمان درآمدی پایدار دارند.

چیزی که این کتاب را به اثری متمایز تبدیل می‌کند، ارائه‌ی راهکارهای دور از ذهن نیست، بلکه یک مسیر عملی برای تغییر است. تیموتی فریس به خواننده می‌آموزد که چگونه با افزایش چشمگیر بهره‌وری و ساختن سیستم‌های درآمدزای خودکار، می‌توان ساعات کاری را به حداقل رساند. در واقع، این کتاب نقشه‌ی راهی است برای هر کسی که می‌خواهد کنترل زندگی، زمان و درآمدهایش را به‌طور کامل در دست بگیرد و طعم واقعی رهایی را بچشد.

مشخصات کتاب هفته کاری ۴ ساعته

The 4-Hour Workweek
Escape 9-5, Live Anywhere, and Join the New Rich
2009 میلادی
انگلیسی
۴ ساعت کار در هفته

برداشت‌ها و تعابیر از موضوع کتاب:

هر کجا که می خواهید زندگی کنید و در جرگه ی ثروتمندان جدید باشید، پیشرفت کنید و به روز باشید
،
چطور با کار کمتر، به چیزهای بیشتری برسیم؟
،
از ساعت ۹ تا ۵ کار نکنید، هر جایی که دوست دارید زندگی کنید و ثروتمند شوید!
،
فرار از زندگی کارمندی به زندگی آزادانه
،
از ساعت کار اداری بگریزید، هر کجا می‌خواهید زندگی کنید و به ثروتمندان نوین بپیوندید

خلاصه کتاب هفته کاری ۴ ساعته

28 دقیقه

زمان مطالعه خلاصه کتاب

8 فصل

عصاره از مطالب کتاب

مقدمه

مقدمه هفته کاری ۴ ساعته؛ چگونه کمتر کار کنیم و درآمدمان کم نشود؟ 

اختصاص دادن تنها چهار ساعت در هفته برای کار کردن، در نگاه اول آن‌قدر ایده‌آل است که شبیه به یک رؤیای دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد. اما تصور کنید به‌جای ۴۰ ساعت کار طاقت‌فرسا در هفته، فقط چهار ساعت کار کنید و در عین حال، ذره‌ای از درآمدتان کم نشود. تصور کنید بتوانید کارهایی را که یک فرد عادی در طول یک سال انجام می‌دهد، تنها در یک ماه به پایان برسانید. با این روش، دیگر نیازی نیست ۳۵، ۴۰ یا حتی ۴۵ سال از بهترین روزهای عمرتان را پشت یک میز اداری تلف کنید؛ بلکه آزادی و انعطاف‌پذیری لازم را به دست می‌آورید تا همین حالا از زندگی‌تان لذت ببرید.

شاید این حرف‌ها بیش‌ازحد رؤیایی جلوه کنند و با خودتان بگویید: «همه‌ی آدم‌ها که تا این حد خوش‌بخت نیستند و من هم قرار نیست چنین شانس بزرگی داشته باشم.» اما رسیدن به این نقطه اصلاً یک شانس یا رویا نیست. در این کتاب یک دستورالعمل گام‌به‌گام و عملی وجود دارد که هر انسانی می‌تواند با پیروی از آن، به این آزادی بی‌نظیر دست پیدا کند. پس اگر آماده‌ی یک تغییر بزرگ هستید، بیایید با هم یاد بگیریم که چگونه می‌توانیم ۴۰ ساعت کار خسته‌کننده را به چهار ساعت کار مفید و لذت‌بخش در هفته تبدیل کنیم.

فصل 1
از 8

ثروتمندان جدید چه کسانی هستند و چگونه زندگی می‌کنند؟

احتمالاً در حال حاضر ۴۰ ساعت در هفته (یا حتی بیشتر) کار می‌کنید، همیشه احساس خستگی دارید، مدام با استرس دست‌وپنجه نرم می‌کنید و حاضرید به هر دری بزنید تا فقط یک روز مرخصی بگیرید. شما در تله‌ی کارهای اداری گرفتار شده‌اید و احساس می‌کنید که به این شغل به‌شدت وابسته‌اید. اما باید بدانید که برای فرار از این چرخه‌ی کارمندی، یک فرمول دقیق وجود دارد و این دقیقاً همان رازی است که قرار است در این کتاب کشف کنیم. اما پیش از پرداختن به این فرمول، اجازه دهید ببینیم اصلاً قرار است به کجا برسیم.

هدف اصلی ما، ورود به باشگاه «ثروتمندان جدید» است؛ عضویتی که در نهایت شما را به آزادی مالی کامل می‌رساند. این افراد به هیچ شغل خاصی زنجیر نشده‌اند. آن‌ها خودشان تصمیم می‌گیرند که کجا زندگی کنند و هر روزشان را چگونه بگذرانند. ثروتمندان جدید به این درک عمیق رسیده‌اند که بهترین زمان برای زندگی کردن و رسیدن به رویاها، دقیقاً همین لحظه است.

اما ما چگونه می‌توانیم به این سبک زندگی دست پیدا کنیم؟ راز کار در دو کلمه‌ی کلیدی نهفته است: «آزادی عمل» و «زمان بیشتر». وقتی کلمه‌ی ثروتمند به گوشتان می‌خورد، احتمالاً به سفرهای طولانی‌مدت، تفریحات بی‌وقفه، مهمانی‌های مجلل و زندگی‌های پر زرق‌وبرق فکر می‌کنید. اما واقعیت این است که ثروتمندان جدید، از طریق داشتن زمان و آزادیِ بیشتر است که به این زندگی می‌رسند؛ و خبر خوب این است که شما هم می‌توانید بدون نیاز به داشتن میلیون‌ها دلار در حساب بانکی‌تان، این دو موهبت را به دست بیاورید.

نویسنده‌ی کتاب، یعنی تیموتی فریس، خودش این مسیر را کاملاً تصادفی کشف کرد. در سال ۲۰۰۴، او آن‌قدر بیش‌ازحد کار کرده بود که به معنای واقعی کلمه دچار فرسودگی شغلی شد و مجبور شد کار را متوقف کند تا کمی استراحت کند. اما همین توقف اجباری، به یک نعمت بزرگ تبدیل شد. او در طول مرخصی‌اش به نقاط مختلف دنیا سفر کرد و به یک کشف بزرگ رسید: او فهمید که از هر کجای این کره‌ی خاکی می‌تواند یک تجارت سودآور را مدیریت کند و مهم‌تر از همه اینکه، این کار با کمترین تلاش ممکن قابل‌انجام است.

شاید شبیه به جادو به نظر برسد، اما هیچ جادویی در کار نیست. فراموش نکنید که برای تجربه‌ی یک زندگی رویایی، تنها به آزادی بیشتر و زمان آزاد نیاز دارید. این دو عنصر، پیش‌نیازهای قطعی برای انجام هر کاری هستند که دلتان می‌خواهد انجام دهید. با در اختیار داشتن زمان و آزادی، می‌توانید در هر زمان و از هر مکانی به اهداف خود برسید؛ فقط یادتان باشد که این دو جواهر ارزشمند، هرگز با ۴۰ ساعت کار در هفته به دست نمی‌آیند. اکنون بیایید به سراغ فرمول اصلی برویم؛ همان فرمولی که قرار است این آزادی و زمان را به شما هدیه دهد.

فصل 2
از 8

تغییر معنای ثروت و خوشبختی با فرمول DEAL

فرمولی که از آن صحبت می‌کردیم، با نام DEAL شناخته می‌شود. این عبارت، از کنار هم قرار گرفتن حروف اول چهار کلمه‌ی حیاتی ساخته شده است: تعریف (Definition)، حذف (Elimination)، اتوماسیون (Automation) و رهایی (Liberation).

بیایید با اولین گام، یعنی مرحله‌ی «تعریف» شروع کنیم. اگر دقت کرده باشید، ما تا همین جای کار هم تعاریف جدیدی برای مفهوم ثروت ارائه داده‌ایم. همیشه به یاد داشته باشید که زندگیِ یک میلیونر، صرفاً به معنای داشتن چند میلیون دلار پول نقد در بانک نیست؛ بلکه میلیونر بودن به کارهایی گره خورده است که این افراد انجام می‌دهند. کارهایی مثل اقامت در یک جزیره‌ی استواییِ بی‌نظیر، تجربه‌ی هیجان‌انگیز چتربازی در هر زمان دلخواه یا حتی وقت گذراندن بیشتر در کنار خانواده.

به‌بیان‌ساده، ثروت یعنی توانایی و قدرت شما برای انجام کارهایی که از صمیم قلب دوستشان دارید. این یعنی داشتن زمان و آزادی عمل، بسیار مهم‌تر از صفرهای حساب بانکی شماست.

مفهوم مهم دیگری که باید آن را بازطراحی کنیم، «خوشبختی» است. بیشتر مردم می‌گویند هدف نهایی‌شان در زندگی رسیدن به خوشبختی است، اما کمتر کسی واقعاً می‌داند که خوشبختی چه معنایی دارد. برخلاف تصور عموم، نقطه‌ی مقابل خوشبختی، غم و اندوه نیست، بلکه «کسالت» و بی‌حوصلگی است. بنابراین، شاید بهترین و دقیق‌ترین تعریف برای خوشبختی، «هیجان» باشد. برای اینکه طعم واقعی خوشبختی را بچشید، باید زمانتان را صرف کارهایی کنید که شما را به وجد می‌آورند.

برای نویسنده‌ی کتاب، این حس ناب هیجان در کارهایی مثل سفر کردن، مسابقات کیک‌بوکسینگ و ثبت رکورد جهانی در رقص تانگو خلاصه می‌شد. البته برای شما، هیجان ممکن است معنای کاملاً متفاوتی داشته باشد. اما پیام اصلی این است: خریدن یک خانه‌ی بزرگ، داشتن یک عنوان شغلی پرطمطراق و بازنشسته شدن با میلیون‌ها دلار پول در بانک، اگر با انجام کارهای هیجان‌انگیز همراه نباشد، هرگز برای شما خوشبختی واقعی به ارمغان نخواهد آورد.

از آنجا که ثروتمند بودن دیگر به معنای انباشتن پول نقد نیست، سؤال اصلی ذهن شما نباید این باشد که «چگونه درآمد بیشتری کسب کنم؟»؛ بلکه باید از خودتان بپرسید: «چگونه می‌توانم تا حد امکان آزادانه زندگی کنم تا کارهای هیجان‌انگیزم را انجام دهم؟» درست در همین نقطه است که حرف E در فرمول DEAL، یعنی مرحله‌ی «حذف»، وارد میدان می‌شود.

فصل 3
از 8

رهایی از اتلاف‌وقت با قانون پارکینسون و اصل ۲۰/۸۰

برای اکثر ما، ۸۰ درصد از نتیجه و خروجی کارها، تنها از ۲۰ درصد زمان صرف‌شده به دست می‌آید. در دنیای بهره‌وری، به این مفهوم قدرتمند، اصل «۲۰/۸۰» می‌گویند.

شاید در محیط کارتان چندان متوجه این قانون نشده باشید، زیرا ساختار اداری ایجاب می‌کند که روزی هشت ساعت در محل کار حضور داشته باشید. وقتی کارمندان موظف‌اند هشت ساعتِ تمام در شرکت بمانند، به‌جای اینکه روی بهره‌وری تمرکز کنند، بیشتر در تلاش‌اند تا زمانشان را یک‌جوری پُر کنند. آن‌ها مدام ایمیل‌هایشان را چک می‌کنند، با تلفن حرف می‌زنند و بی‌هدف از اتاقی به اتاق دیگر می‌روند. جالب اینجاست که در بیشتر شرکت‌ها، تنها معیار سنجشِ عملکرد، میزان حضور در محل کار است و هر کسی که شلوغ‌تر و درگیرتر به نظر برسد، معمولاً شانس بیشتری برای افزایش حقوق دارد.

اما واقعیت تلخ این است که حدود ۸۰ درصد از این تکاپوها و فعالیت‌ها کاملاً بی‌فایده‌اند. صرفِ زمان زیاد برای انجام یک کار، لزوماً به این معنی نیست که دارید کارهای درستی را انجام می‌دهید؛ در واقع قضیه کاملاً برعکس است. ما معمولاً انجام یک کار را کِش می‌دهیم تا کل زمانِ در دسترس را پر کند؛ پدیده‌ای که به آن «قانون پارکینسون» می‌گویند. به این معنی که اگر برای تحویل دادن گزارش پروژه‌ی خود تنها یک ساعت فرصت داشته باشیم، آن را در همان یک ساعت تمام می‌کنیم. اما اگر کل روز را برای همان گزارش وقت داشته باشیم، انجام دادنش ۸ ساعتِ تمام طول خواهد کشید.

کاری که اکنون باید انجام دهید این است: آن ۲۰ درصد از کارهایی را که ۸۰ درصد نتایج نهایی‌تان را می‌سازند، شناسایی و اولویت‌بندی کنید. این یعنی باید با شجاعت تمام، وظایف و فعالیت‌هایی را که شما را از اهداف شخصی‌تان دور می‌کنند، حذف کنید. اما چگونه می‌توان این کارهای حیاتی را تشخیص داد؟ کافی است فهرست روزانه‌ی کارهایتان را نگاه کنید و برای هرکدام از خود بپرسید: «اگر این کار، تنها کاری باشد که امروز انجام می‌دهم، آیا در پایان روز از خودم راضی و خوشحال خواهم بود؟» اگر پاسختان به این سؤال منفی است، آن کار را بی‌درنگ خط بزنید.

در این مسیر، باید به‌شدت مراقب وقفه‌ها و حواس‌پرتی‌ها باشید؛ یعنی همان چیزهایی که نمی‌گذارند یک کار مهم را از ابتدا تا انتها بدون قطعی انجام دهید. شاید مخرب‌ترین نوع وقفه‌ها، «اتلاف‌وقت‌ها» باشند. اتلاف‌وقت به هر کاری گفته می‌شود که بتوانید بدون هیچ ضرری، آن را نادیده بگیرید. گشت‌وگذار بی‌هدف در اینترنت، پاسخ دادن به ایمیل‌های بی‌اهمیت و حضور در تماس‌ها و جلسات غیرضروری، رایج‌ترینِ این موارد هستند.

شما باید این اتلاف‌وقت‌ها را به‌طور کامل از بین ببرید. بیایید برای مدیریت یکی از مزاحم‌ترینِ آن‌ها، یعنی ایمیل‌های بی‌مورد، یک تاکتیک عالی را بررسی کنیم: یک روش خوب این است که خواندن و پاسخ دادن به ایمیل‌ها را محدود کنید. ابتدا از دو بار در روز (یک‌بار ظهر و یک‌بار عصر) شروع کنید. سپس می‌توانید به‌آرامی این زمان را به یک‌بار در روز و در نهایت حتی به یک‌بار در هفته برسانید. همچنین می‌توانید یک پاسخ خودکار تنظیم کنید و به فرستنده توضیح دهید که در حال حاضر امکان چک کردن ایمیل‌ها را ندارید و در یک بازه‌ی زمانی مشخص به او پاسخ خواهید داد. با این کار، دیگران یاد می‌گیرند که اگر کارشان واقعاً فوری است، باید با شما تماس بگیرند یا جلسه‌ی حضوری ترتیب دهند. این استراتژی نه‌تنها جلوی هدر رفتن وقتتان را می‌گیرد، بلکه باعث می‌شود سریع‌تر در جریان پیام‌های واقعاً مهم قرار بگیرید.

انجام این تکنیک‌ها، زمان‌های مرده و سوخته‌ی شما را به حداقل می‌رساند؛ اما هنوز تا رسیدن به هدف نهایی‌مان، یعنی دراز کشیدن در یک ساحل زیبا با یک لیوان آبمیوه و بدون هیچ نگرانی‌ای، چند قدمی فاصله داریم.

فصل 4
از 8

چگونه از دفتر کار رها شویم و دورکاری را آغاز کنیم؟

تا به اینجای کار، نیمی از مسیر فرمول DEAL را با هم طی کرده‌ایم: اهدافمان را به‌روشنی مشخص کردیم، ثروت را با مفاهیمِ زمان و آزادی بیشتر، و خوشبختی را با هیجان گره زدیم، و در نهایت برخی از فعالیت‌های مخرب و وقت‌گیر را از برنامه‌مان حذف کردیم. اما اگر کارمند یک شرکت هستید، نمی‌توانید مستقیماً و با سرعت به سراغ مرحله‌ی اتوماسیون بروید. کارمندان باید در گام اول، خود را از قیدوبند حضور فیزیکی در اداره آزاد کنند تا بتوانند این فرمول جادویی را به‌طور کامل به اجرا در بیاورند. (اگر کارمند نیستید، به خواندن این فصل نیازی ندارید، اما در اینجا می‌خواهیم دقیقاً درباره‌ی نحوه‌ی رهایی از دفتر کار صحبت کنیم).

اکنون که اهداف شفافی دارید و جلوی اتلاف‌وقت را هم گرفته‌اید، سطح بهره‌وری شما به‌قدری بالا رفته که احتمالاً می‌توانید کارهایی را که همکارانتان در ۴۰ ساعت انجام می‌دهند، تنها در ۱۰ ساعت به پایان برسانید. اما فراموش نکنید: در بیشتر محیط‌های کاری، این زمانِ حضور شماست که اهمیت دارد، نه میزان بهره‌وری‌تان. این یعنی، مهم نیست که چقدر سریع و خوب کارها را تمام می‌کنید؛ شما در هر صورت موظفید ۴۰ ساعت در هفته را در شرکت بمانید.

بنابراین، تنها راه نجات شما فرار از دفتر کار است. دورکاری نه‌تنها به شما اجازه می‌دهد تا در ساعات کمتری وظایفتان را انجام دهید، بلکه این امکان را فراهم می‌کند که از هر نقطه‌ای که دوست دارید، کارتان را پیش ببرید. اما چگونه باید این مسیر را طی کنید؟ پنج مرحله‌ی اساسی وجود دارد که باید انجام دهید:
۱. ارزش و جایگاه خود را برای شرکت بالا ببرید.
۲. ثابت کنید که وقتی دورکار هستید، خروجیِ کارتان بیشتر می‌شود.
۳. سودی را که کارتان برای شرکت دارد، به‌صورت کمّی و عددی نشان دهید.
۴. به مدیرتان پیشنهاد دهید که دورکاری را در یک دوره‌ی آزمایشی امتحان کنید.
۵. به‌مرور زمان، روزهای دورکاری خود را بیشتر کنید.

بیایید برای درک بهتر، یک مثال عملی را بررسی کنیم: داستان مردی به نام «شروود» که دوست داشت زمان بیشتری را روی کسب‌وکار شخصی‌اش (یعنی فروش پیراهن در وب‌سایت eBay) بگذارد. او از کجا شروع کرد؟ شروود ابتدا تلاش کرد تا حضورش در شرکت غیرقابل‌جایگزین شود. او به‌طور داوطلبانه به نیروهای شرکت آموزش داد تا در بخش فروش عملکرد بهتری داشته باشند. هدف اصلی او این بود که برای کارفرمایش به یک نیروی بسیار ارزشمند تبدیل شود؛ زیرا هرچه فرد مهم‌تری باشید، احتمال اینکه به شما اجازه دهند از خانه کار کنید بسیار بیشتر است.

در مرحله‌ی بعد، شروود یک آزمایش هوشمندانه طراحی کرد. او از مدیرش خواست که روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه را از خانه کار کند. او عمداً این دو روزِ وسط هفته را انتخاب کرد تا رئیسش فکر نکند که او به دنبال ساختن یک تعطیلات آخر هفته‌ی سه‌روزه برای خودش است. در این دو روز، شروود به دلیل دور بودن از حواس‌پرتی‌های رایج در شرکت، خروجیِ کاریِ خود را دو برابر کرد.

سپس او با یک پیشنهاد جذاب به سراغ رئیسش رفت. شروود با عدد و رقم به کارفرما نشان داد که کار کردنش از خانه، چقدر به نفع شرکت تمام می‌شود؛ چرا که تمام زمانی که پیش از این در مسیر رفت‌وآمد یا درگیر شدن با حواشیِ اداره تلف می‌شد، حالا مستقیماً صرف انجام کارها شده بود.

او پیشنهاد داد که به‌عنوان یک دوره‌ی آزمایشی، تنها یک روز در هفته دورکار باشد. این پیشنهاد منطقی بلافاصله پذیرفته شد. در این روزهای آزمایشی، شروود مجدداً ثابت کرد که بهره‌وری او در خانه، دو برابرِ زمانی است که در دفتر حضور دارد. حالا او مدارک محکم‌تری داشت تا ثابت کند دورکاری‌اش به‌طور قطع به سود شرکت است.

دیگر همه‌چیز برای شروود فراهم بود و او تنها باید در کمال آرامش، روزهای دورکاری‌اش را قدم‌به‌قدم افزایش می‌داد؛ تا جایی که در نهایت توانست هر روز هفته را از خانه کار کند. با توجه به خروجیِ بی‌نظیری که رئیسش از او می‌دید، مخالفت با این کار اصلاً منطقی نبود. در این مرحله، شروود به نقطه‌ای رسیده بود که می‌توانست از هر نقطه‌ای در جهان کارش را انجام دهد.

فصل 5
از 8

ساخت سیستم‌های درآمدزای خودکار با استخدام دستیار مجازی

حالا نوبت آن است که به سراغ مرحله‌ی چهارم، یعنی «اتوماسیون» برویم. اگر می‌خواهید رابطه‌ی مستقیمِ بین «زمانی که کار می‌کنید» و «پولی که به دست می‌آورید» را از بین ببرید، اتوماسیون یک اصل حیاتی است. با ایجاد منابع درآمدیِ خودکار، شما می‌توانید دقیقاً مانند ثروتمندان جدید، هر سبک زندگی‌ای را که دوست دارید تجربه کنید؛ زیرا بدون نیاز به صرف وقت خود در محل کار، جریان پول به سمت شما سرازیر می‌شود.

برای ساختن یک جریان درآمدیِ خودکار، باید کسب‌وکاری طراحی کنید که بدون هیچ‌گونه تلاشی از جانب شما، تولید ثروت کند. برای نمونه، می‌توانید با شخصی شریک شوید که توزیع محصولاتتان را بر عهده بگیرد و در کنار آن، فردی را هم برای مدیریت و پشتیبانی وب‌سایت خود استخدام کنید. در چنین سیستمی، نقش شما در کسب‌وکار باید به کمترین حد ممکن برسد. تنها کاری که بر دوش شماست، خواندن گزارش‌های شرکت و عملکرد کارمندانتان است تا در صورت لزوم—و فقط در صورت لزوم—تغییراتی را ایجاد کنید. اما چگونه می‌توانید مطمئن شوید که در غیاب شما کارها به‌درستی پیش می‌رود؟

نخست اینکه، همه‌ی افراد تیم شما باید بتوانند به‌طور مستقل با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. شما نباید وظیفه‌ی ارسال پیام‌ها بین اعضا را بر عهده بگیرید.
دوم اینکه، باید تا بالاترین حد ممکن به افرادی که وظایف را به آن‌ها سپرده‌اید، مسئولیت و اختیار عمل بدهید. با این روش، آن‌ها می‌توانند بدون نیاز به نظر یا دریافت تأییدیه‌ی شما، مشکلات پیش‌آمده را حل کنند. همین موضوع به‌تنهایی زمان زیادی را برایتان صرفه‌جویی می‌کند و آزادی عملِ شگفت‌انگیزی به شما می‌بخشد.

اما سوال اینجاست که چه کسی قرار است بار این همه کار را به دوش بکشد؟
یکی از بهترین گزینه‌ها، استخدام یک «دستیار مجازی» (Virtual Assistant) است. شما می‌توانید تقریباً از هر نقطه‌ای در جهان—کانادا، هند، لهستان و…—یک دستیار مجازی پیدا کنید. تا زمانی که فرد مهارت‌های مورد نیاز شما را داشته باشد، اصلاً اهمیتی ندارد که در کجای دنیا زندگی می‌کند. بر اساس تجربه‌ی نویسنده، دستیاران مجازی در کشور هند معمولاً بسیار ارزان‌تر هستند و اغلب به خوبیِ یک دستیار انگلیسی، و گاهی حتی بهتر از آن کار می‌کنند.

اگر هنوز نگران هزینه‌ها هستید، کافی است ارزشِ زمانی را که به دست می‌آورید در نظر بگیرید. فرض کنید در حال حاضر درآمد شما ۲۵ دلار در ساعت است و یک دستیار مجازیِ مناسب برای کار خود ۳۰ دلار در ساعت دستمزد می‌خواهد. یعنی برای هر ساعت کاری، هزینه‌ی مؤثرِ این دستیار برای شما تنها ۵ دلار خواهد بود. به عبارت دیگر، در یک روز کاری فقط ۴۰ دلار از جیب شما می‌رود، اما در عوض زمان آزاد و فوق‌العاده با ارزشی به دست می‌آورید!

پیدا کردن یک دستیار مجازیِ مناسب تا حد زیادی مستلزم آزمون‌وخطا است؛ بنابراین حتماً با دیگران مشورت کنید و در مورد تجربیاتشان بپرسید. اگر اولین دستیاری که استخدام کردید گزینه‌ی مناسبی نبود، هرگز دلسرد نشوید. یافتن دستیارهای مجازیِ خوب و کاربلد، کاملاً ارزش تلاش کردن و جست‌وجو را دارد.

فصل 6
از 8

خلق یک محصول سودآور بدون درگیری‌های کارآفرینی

اگر می‌خواهید یک جریان درآمد خودکار ایجاد کنید، باید محصولی برای فروش داشته باشید. یک گزینه می‌تواند این باشد که محصولی را که توسط دیگری تولید شده است، به فروش برسانید.

تنها مشکلی که فروش یک محصول آماده دارد، حاشیه‌ی سود کمترِ آن است. بنابراین استراتژی بهتر این است که محصول اختصاصی خودتان را طراحی کنید؛ چیزی که با کمترین تلاشِ شما، پول کافی و مناسبی به همراه داشته باشد. اما چگونه باید این کار را انجام دهید؟ بهترین راه برای شروع این است که به بازارهایی که بیشترین آشنایی را با آن‌ها دارید نگاه کنید و به دنبال ایده‌های جذاب بگردید.

برخلاف یک استارتاپِ سنتی، شما نباید دائماً درگیرِ اداره‌ی کارتان باشید. راستش را بخواهید، شما اصلاً نیازی ندارید که واقعاً یک کارآفرین باشید؛ زیرا هدفتان این نیست که تمام وقتِ خود را در جلسات، رهبریِ تیم و مدیریت منابع سپری کنید. شما فقط یک جریانِ درآمدیِ خودکار می‌خواهید.

بهترین ایده، جایی است که نیازی به سرمایه‌گذاری سنگین و صرفِ زمان طولانی نداشته باشد. ایده‌ی شروود یک نمونه‌ی عالی است: او متوجه شد که بدون هیچ سرمایه‌گذاری خاصی، می‌تواند پیراهن‌های ملوانی را با سودی معقول به فروش برساند. یا مسیر خودِ نویسنده‌ی کتاب را در نظر بگیرید. او در سال ۲۰۰۱ یک شرکت اینترنتی برای فروش مکمل‌های غذایی تاسیس کرد و با یک سرمایه‌گذاری حداقل، به ثروت زیادی دست یافت.

در عمل، مهم نیست که شکل ظاهری کار شما چگونه است؛ مهم این است که از رقبا بهتر عمل کنید و به مشتریان خود نشان دهید که بهترین شخص برای خرید هستید. شما می‌توانید این برتری را با استفاده از مدارک تحصیلی یا رزومه‌ی حرفه‌ای خود نشان دهید؛ برای مثال، با شرکت در دوره‌های آموزشیِ معتبر.

لازم نیست شما بهترین متخصصِ تاریخ در حوزه‌ی کاری‌تان باشید. تنها کاری که باید انجام دهید این است که کمی از رقبای خود بهتر باشید و بتوانید مشتریان خود را متقاعد کنید.

فصل 7
از 8

سنجش هوشمندانه‌ی بازار پیش از تولید محصول

سؤال مهمی که در اینجا پیش می‌آید این است: از کجا می‌دانید که محصول شما اصلاً مشتری دارد؟ فقط یک راه برای فهمیدن این موضوع وجود دارد: باید از مردم بخواهید آن را بخرند. این بهترین آزمون، و البته تنها آزمونِ واقعی است. شما باید محصول خود را به مشتریان واقعی نشان دهید و ببینید که چگونه به آن واکنش نشان می‌دهند. بیایید دوباره به داستان دوست پیراهن‌فروشمان، شروود، برگردیم.

شروود چگونه فهمید که ایده‌اش سودآور است؟ قبل از اینکه حتی اولین پیراهن ملوانی خود را بخرد، آن را در وب‌سایت eBay موجود کرد. او در توضیحات به مشتریان گفته بود که در حال حاضر فقط امکان پیش‌خرید محصول وجود دارد. این راهی بسیار هوشمندانه برای شروود بود تا بتواند تقاضای بازار را درک کند.

زمانی که او فهمید چه تعداد پیراهن پیش‌خرید می‌شود، تازه اولین سفارشِ تولید خود را ثبت کرد. شروود پس از فروش ۱۲ پیراهن در عرض ۵ روز، ۲۴ پیراهن دیگر سفارش داد و آن‌ها را نیز در ۱۲ روز فروخت. او مدام تقاضا را زیر نظر داشت و فروشش همچنان رو به افزایش بود؛ تا اینکه در نهایت به فکر ترک شغل ثابتش افتاد.

یا مثلاً یوهانا را در نظر بگیرید؛ یک معلم یوگا که ایده‌ای عالی به ذهنش رسید. او متوجه شد که اخیراً علاقه‌مندان به صخره‌نوردی خیلی زیاد در کلاس او شرکت می‌کنند. او با کمی بررسی فهمید که قبلاً این‌طور نبوده و این علاقه جدیداً در بین صخره‌نوردان ایجاد شده است. بر همین اساس، او تصمیم گرفت که یک دوره‌ی ویژه‌ی یوگا مختص صخره‌نوردان طراحی کند.

او ابتدا یک وب‌سایت ساخت و از طریق تبلیغات گوگل آن را به مخاطبان نشان داد. یوهانا با تجزیه‌وتحلیل نرخ کلیک و تبدیل مشتری، تقاضا را بهتر سنجید و تعیین کرد که کدام عبارت‌های کلیدی بهتر عمل می‌کنند. هنگامی که او تمام این اطلاعات را جمع‌آوری کرد و مطمئن شد که طرحش موفق خواهد شد، ویدیوهای دوره را ضبط کرد و برای فروش روی سایت گذاشت. فروش او بسیار بیشتر از حد انتظارش بود. در همان هفته‌ی اول، او هزینه‌ی اولیه‌ی تولید و همچنین ۲۵۰ دلاری را که برای تبلیغات هزینه کرده بود، به‌دست آورد. اکنون او هفته‌ای ۱۰ دوره با سود خالص ۷۵۰ دلار می‌فروشد. برای اولین کسب‌وکار، نتیجه‌ی بسیار خوبی است!

فصل 8
از 8

ترفندهای طراحی یک پیشنهاد جذاب و غیرقابل‌مقاومت

فرض کنید که شما هم راه شروود و یوهانا را دنبال می‌کنید و با اطمینان می‌دانید که تقاضا برای محصول شما وجود دارد. عالی است! اما نکاتی وجود دارد که باید برای رسیدن به موفقیت نهایی، آن‌ها را در نظر داشته باشید:

باید بتوانید هدف محصول خود را در یک جمله خلاصه کنید. زمانی که شرکت اپل آی‌پد را در سال ۲۰۰۱ به بازار عرضه کرد، به لطف یک شعار تبلیغاتیِ بسیار خوب، همه فورا متوجه شدند که آی‌پد چیست: «۱۰۰۰ آهنگ در جیب شما».

شما باید فرایند تصمیم‌گیری برای خرید را تا حد امکان برای مشتری آسان کنید. آن‌ها را مجبور نکنید که در میان گزینه‌های زیاد سردرگم شوند. هرچه مشتریان شما در انتخاب بین رنگ‌ها و طرح‌های بیشتر مردد شوند، احتمال اینکه محصول شما را نخرند بالاتر می‌رود؛ زیرا مقایسه‌ی مداوم گزینه‌ها، خسته‌کننده است.

محصول شما نباید قیمت خیلی بالایی داشته باشد. عددی بین ۵۰ تا ۲۰۰ دلار، بهترین بازه است. این کار احتمال شکایت مشتریان از شما را به‌شدت کاهش می‌دهد. منطق کار این است که در این قیمت، حتی اگر محصول شما تمام انتظارات آن‌ها را برآورده نکند، بعید است که از شما شکایت کنند.

در نهایت، محصول شما باید یک وعده‌ی بزرگ بدهد و البته به آن وعده عمل کند. پیتزای دومینو را در نظر بگیرید. وعده‌ی آن‌ها تحویل غذا در ۳۰ دقیقه یا کمتر است؛ و اگر این کار را نکنند، پیتزای شما رایگان می‌شود. یا ضمانت نویسنده‌ی کتاب را برای مکمل غذایی‌اش در نظر بگیرید. او تضمین کرد که در عرض ۶۰ دقیقه پس از مصرف اولین دوز، نتایج را خواهید دید. او گفت که اگر در عرض یک ساعت پس از مصرف اولین دوز، نتیجه‌ای نبینید، او پول شما را به‌علاوه‌ی ۱۰ درصد جریمه پس می‌دهد. ارائه‌ی چنین وعده‌ی جسورانه‌ای، به مشتریان شما نشان می‌دهد که چقدر درباره‌ی محصول خود جدی هستید و به آن‌ها برای خرید اطمینان کامل می‌دهد.

چکیده پایانی

پیام کلیدی کتاب هفته کاری ۴ ساعته

شما اصلاً مجبور نیستید بقیه‌ی عمر خود را در یک محیط کارمندی زحمت بکشید و در انتظار رسیدن به سن بازنشستگی بمانید؛ بلکه می‌توانید همین امروز به باشگاه ثروتمندان جدید بپیوندید و از لحظه‌لحظه‌ی زندگی‌تان لذت ببرید. برای شروع، باید مفاهیم ثروت و خوشبختی را در ذهنتان بازآفرینی کنید و تمام انرژی و تمرکز خود را روی آن ۲۰ درصد از کارهایی بگذارید که بیشترین تأثیر و بالاترین خروجی را دارند. 

در قدم بعدی، با اثبات این موضوع که دورکاری باعث افزایش بهره‌وری‌تان می‌شود، زنجیرهای حضور فیزیکی در دفتر کار را پاره کنید. عادت مخرب چک کردنِ مداوم موبایل و ایمیل‌هایتان را کنار بگذارید و اتلاف‌وقت را به حداقل برسانید. در نهایت، با کشف و آزمایش ایده‌های هوشمندانه‌ی کسب‌وکار، سیستم‌های درآمدزای خودکاری بسازید که برایتان پول تولید کنند. با پیاده‌سازیِ این اصول، شما در مسیر قطعیِ رسیدن به سبک زندگیِ رویایی خود قرار خواهید گرفت.

توصیه‌ی عملی: یک برنامه‌ی رویایی داشته باشید.

تمام کارهایی را که می‌خواهید در شش ماه آینده انجام دهید، فهرست کنید. حالا برآورد کنید که این کارها ماهانه چقدر برایتان هزینه خواهند داشت. چه هدفتان داشتن یک ماشین اسپرت باشد یا یک دستیار شخصی، و چه توانایی صحبت کردن به زبان یونانی باشد یا پختن غذای مکزیکی؛ در هر صورت، هزینه‌های احتمالیِ این رویا را تخمین بزنید. سپس بر اساس این عدد، «درآمد هدف ماهانه‌ی» خود را محاسبه کنید. حالا شما تصویر مشخصی پیش رو دارید و دقیقاً می‌دانید برای رسیدن به زندگی رؤیایی‌تان باید چه قدم‌هایی بردارید.

مقدمه

مقدمه هفته کاری ۴ ساعته؛ چگونه کمتر کار کنیم و درآمدمان کم نشود؟ 

اختصاص دادن تنها چهار ساعت در هفته برای کار کردن، در نگاه اول آن‌قدر ایده‌آل است که شبیه به یک رؤیای دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد. اما تصور کنید به‌جای ۴۰ ساعت کار طاقت‌فرسا در هفته، فقط چهار ساعت کار کنید و در عین حال، ذره‌ای از درآمدتان کم نشود. تصور کنید بتوانید کارهایی را که یک فرد عادی در طول یک سال انجام می‌دهد، تنها در یک ماه به پایان برسانید. با این روش، دیگر نیازی نیست ۳۵، ۴۰ یا حتی ۴۵ سال از بهترین روزهای عمرتان را پشت یک میز اداری تلف کنید؛ بلکه آزادی و انعطاف‌پذیری لازم را به دست می‌آورید تا همین حالا از زندگی‌تان لذت ببرید.

شاید این حرف‌ها بیش‌ازحد رؤیایی جلوه کنند و با خودتان بگویید: «همه‌ی آدم‌ها که تا این حد خوش‌بخت نیستند و من هم قرار نیست چنین شانس بزرگی داشته باشم.» اما رسیدن به این نقطه اصلاً یک شانس یا رویا نیست. در این کتاب یک دستورالعمل گام‌به‌گام و عملی وجود دارد که هر انسانی می‌تواند با پیروی از آن، به این آزادی بی‌نظیر دست پیدا کند. پس اگر آماده‌ی یک تغییر بزرگ هستید، بیایید با هم یاد بگیریم که چگونه می‌توانیم ۴۰ ساعت کار خسته‌کننده را به چهار ساعت کار مفید و لذت‌بخش در هفته تبدیل کنیم.

فصل 1
از 8

ثروتمندان جدید چه کسانی هستند و چگونه زندگی می‌کنند؟

احتمالاً در حال حاضر ۴۰ ساعت در هفته (یا حتی بیشتر) کار می‌کنید، همیشه احساس خستگی دارید، مدام با استرس دست‌وپنجه نرم می‌کنید و حاضرید به هر دری بزنید تا فقط یک روز مرخصی بگیرید. شما در تله‌ی کارهای اداری گرفتار شده‌اید و احساس می‌کنید که به این شغل به‌شدت وابسته‌اید. اما باید بدانید که برای فرار از این چرخه‌ی کارمندی، یک فرمول دقیق وجود دارد و این دقیقاً همان رازی است که قرار است در این کتاب کشف کنیم. اما پیش از پرداختن به این فرمول، اجازه دهید ببینیم اصلاً قرار است به کجا برسیم.

هدف اصلی ما، ورود به باشگاه «ثروتمندان جدید» است؛ عضویتی که در نهایت شما را به آزادی مالی کامل می‌رساند. این افراد به هیچ شغل خاصی زنجیر نشده‌اند. آن‌ها خودشان تصمیم می‌گیرند که کجا زندگی کنند و هر روزشان را چگونه بگذرانند. ثروتمندان جدید به این درک عمیق رسیده‌اند که بهترین زمان برای زندگی کردن و رسیدن به رویاها، دقیقاً همین لحظه است.

اما ما چگونه می‌توانیم به این سبک زندگی دست پیدا کنیم؟ راز کار در دو کلمه‌ی کلیدی نهفته است: «آزادی عمل» و «زمان بیشتر». وقتی کلمه‌ی ثروتمند به گوشتان می‌خورد، احتمالاً به سفرهای طولانی‌مدت، تفریحات بی‌وقفه، مهمانی‌های مجلل و زندگی‌های پر زرق‌وبرق فکر می‌کنید. اما واقعیت این است که ثروتمندان جدید، از طریق داشتن زمان و آزادیِ بیشتر است که به این زندگی می‌رسند؛ و خبر خوب این است که شما هم می‌توانید بدون نیاز به داشتن میلیون‌ها دلار در حساب بانکی‌تان، این دو موهبت را به دست بیاورید.

نویسنده‌ی کتاب، یعنی تیموتی فریس، خودش این مسیر را کاملاً تصادفی کشف کرد. در سال ۲۰۰۴، او آن‌قدر بیش‌ازحد کار کرده بود که به معنای واقعی کلمه دچار فرسودگی شغلی شد و مجبور شد کار را متوقف کند تا کمی استراحت کند. اما همین توقف اجباری، به یک نعمت بزرگ تبدیل شد. او در طول مرخصی‌اش به نقاط مختلف دنیا سفر کرد و به یک کشف بزرگ رسید: او فهمید که از هر کجای این کره‌ی خاکی می‌تواند یک تجارت سودآور را مدیریت کند و مهم‌تر از همه اینکه، این کار با کمترین تلاش ممکن قابل‌انجام است.

شاید شبیه به جادو به نظر برسد، اما هیچ جادویی در کار نیست. فراموش نکنید که برای تجربه‌ی یک زندگی رویایی، تنها به آزادی بیشتر و زمان آزاد نیاز دارید. این دو عنصر، پیش‌نیازهای قطعی برای انجام هر کاری هستند که دلتان می‌خواهد انجام دهید. با در اختیار داشتن زمان و آزادی، می‌توانید در هر زمان و از هر مکانی به اهداف خود برسید؛ فقط یادتان باشد که این دو جواهر ارزشمند، هرگز با ۴۰ ساعت کار در هفته به دست نمی‌آیند. اکنون بیایید به سراغ فرمول اصلی برویم؛ همان فرمولی که قرار است این آزادی و زمان را به شما هدیه دهد.

فصل 2
از 8

تغییر معنای ثروت و خوشبختی با فرمول DEAL

فرمولی که از آن صحبت می‌کردیم، با نام DEAL شناخته می‌شود. این عبارت، از کنار هم قرار گرفتن حروف اول چهار کلمه‌ی حیاتی ساخته شده است: تعریف (Definition)، حذف (Elimination)، اتوماسیون (Automation) و رهایی (Liberation).

بیایید با اولین گام، یعنی مرحله‌ی «تعریف» شروع کنیم. اگر دقت کرده باشید، ما تا همین جای کار هم تعاریف جدیدی برای مفهوم ثروت ارائه داده‌ایم. همیشه به یاد داشته باشید که زندگیِ یک میلیونر، صرفاً به معنای داشتن چند میلیون دلار پول نقد در بانک نیست؛ بلکه میلیونر بودن به کارهایی گره خورده است که این افراد انجام می‌دهند. کارهایی مثل اقامت در یک جزیره‌ی استواییِ بی‌نظیر، تجربه‌ی هیجان‌انگیز چتربازی در هر زمان دلخواه یا حتی وقت گذراندن بیشتر در کنار خانواده.

به‌بیان‌ساده، ثروت یعنی توانایی و قدرت شما برای انجام کارهایی که از صمیم قلب دوستشان دارید. این یعنی داشتن زمان و آزادی عمل، بسیار مهم‌تر از صفرهای حساب بانکی شماست.

مفهوم مهم دیگری که باید آن را بازطراحی کنیم، «خوشبختی» است. بیشتر مردم می‌گویند هدف نهایی‌شان در زندگی رسیدن به خوشبختی است، اما کمتر کسی واقعاً می‌داند که خوشبختی چه معنایی دارد. برخلاف تصور عموم، نقطه‌ی مقابل خوشبختی، غم و اندوه نیست، بلکه «کسالت» و بی‌حوصلگی است. بنابراین، شاید بهترین و دقیق‌ترین تعریف برای خوشبختی، «هیجان» باشد. برای اینکه طعم واقعی خوشبختی را بچشید، باید زمانتان را صرف کارهایی کنید که شما را به وجد می‌آورند.

برای نویسنده‌ی کتاب، این حس ناب هیجان در کارهایی مثل سفر کردن، مسابقات کیک‌بوکسینگ و ثبت رکورد جهانی در رقص تانگو خلاصه می‌شد. البته برای شما، هیجان ممکن است معنای کاملاً متفاوتی داشته باشد. اما پیام اصلی این است: خریدن یک خانه‌ی بزرگ، داشتن یک عنوان شغلی پرطمطراق و بازنشسته شدن با میلیون‌ها دلار پول در بانک، اگر با انجام کارهای هیجان‌انگیز همراه نباشد، هرگز برای شما خوشبختی واقعی به ارمغان نخواهد آورد.

از آنجا که ثروتمند بودن دیگر به معنای انباشتن پول نقد نیست، سؤال اصلی ذهن شما نباید این باشد که «چگونه درآمد بیشتری کسب کنم؟»؛ بلکه باید از خودتان بپرسید: «چگونه می‌توانم تا حد امکان آزادانه زندگی کنم تا کارهای هیجان‌انگیزم را انجام دهم؟» درست در همین نقطه است که حرف E در فرمول DEAL، یعنی مرحله‌ی «حذف»، وارد میدان می‌شود.

فصل 3
از 8

رهایی از اتلاف‌وقت با قانون پارکینسون و اصل ۲۰/۸۰

برای اکثر ما، ۸۰ درصد از نتیجه و خروجی کارها، تنها از ۲۰ درصد زمان صرف‌شده به دست می‌آید. در دنیای بهره‌وری، به این مفهوم قدرتمند، اصل «۲۰/۸۰» می‌گویند.

شاید در محیط کارتان چندان متوجه این قانون نشده باشید، زیرا ساختار اداری ایجاب می‌کند که روزی هشت ساعت در محل کار حضور داشته باشید. وقتی کارمندان موظف‌اند هشت ساعتِ تمام در شرکت بمانند، به‌جای اینکه روی بهره‌وری تمرکز کنند، بیشتر در تلاش‌اند تا زمانشان را یک‌جوری پُر کنند. آن‌ها مدام ایمیل‌هایشان را چک می‌کنند، با تلفن حرف می‌زنند و بی‌هدف از اتاقی به اتاق دیگر می‌روند. جالب اینجاست که در بیشتر شرکت‌ها، تنها معیار سنجشِ عملکرد، میزان حضور در محل کار است و هر کسی که شلوغ‌تر و درگیرتر به نظر برسد، معمولاً شانس بیشتری برای افزایش حقوق دارد.

اما واقعیت تلخ این است که حدود ۸۰ درصد از این تکاپوها و فعالیت‌ها کاملاً بی‌فایده‌اند. صرفِ زمان زیاد برای انجام یک کار، لزوماً به این معنی نیست که دارید کارهای درستی را انجام می‌دهید؛ در واقع قضیه کاملاً برعکس است. ما معمولاً انجام یک کار را کِش می‌دهیم تا کل زمانِ در دسترس را پر کند؛ پدیده‌ای که به آن «قانون پارکینسون» می‌گویند. به این معنی که اگر برای تحویل دادن گزارش پروژه‌ی خود تنها یک ساعت فرصت داشته باشیم، آن را در همان یک ساعت تمام می‌کنیم. اما اگر کل روز را برای همان گزارش وقت داشته باشیم، انجام دادنش ۸ ساعتِ تمام طول خواهد کشید.

کاری که اکنون باید انجام دهید این است: آن ۲۰ درصد از کارهایی را که ۸۰ درصد نتایج نهایی‌تان را می‌سازند، شناسایی و اولویت‌بندی کنید. این یعنی باید با شجاعت تمام، وظایف و فعالیت‌هایی را که شما را از اهداف شخصی‌تان دور می‌کنند، حذف کنید. اما چگونه می‌توان این کارهای حیاتی را تشخیص داد؟ کافی است فهرست روزانه‌ی کارهایتان را نگاه کنید و برای هرکدام از خود بپرسید: «اگر این کار، تنها کاری باشد که امروز انجام می‌دهم، آیا در پایان روز از خودم راضی و خوشحال خواهم بود؟» اگر پاسختان به این سؤال منفی است، آن کار را بی‌درنگ خط بزنید.

در این مسیر، باید به‌شدت مراقب وقفه‌ها و حواس‌پرتی‌ها باشید؛ یعنی همان چیزهایی که نمی‌گذارند یک کار مهم را از ابتدا تا انتها بدون قطعی انجام دهید. شاید مخرب‌ترین نوع وقفه‌ها، «اتلاف‌وقت‌ها» باشند. اتلاف‌وقت به هر کاری گفته می‌شود که بتوانید بدون هیچ ضرری، آن را نادیده بگیرید. گشت‌وگذار بی‌هدف در اینترنت، پاسخ دادن به ایمیل‌های بی‌اهمیت و حضور در تماس‌ها و جلسات غیرضروری، رایج‌ترینِ این موارد هستند.

شما باید این اتلاف‌وقت‌ها را به‌طور کامل از بین ببرید. بیایید برای مدیریت یکی از مزاحم‌ترینِ آن‌ها، یعنی ایمیل‌های بی‌مورد، یک تاکتیک عالی را بررسی کنیم: یک روش خوب این است که خواندن و پاسخ دادن به ایمیل‌ها را محدود کنید. ابتدا از دو بار در روز (یک‌بار ظهر و یک‌بار عصر) شروع کنید. سپس می‌توانید به‌آرامی این زمان را به یک‌بار در روز و در نهایت حتی به یک‌بار در هفته برسانید. همچنین می‌توانید یک پاسخ خودکار تنظیم کنید و به فرستنده توضیح دهید که در حال حاضر امکان چک کردن ایمیل‌ها را ندارید و در یک بازه‌ی زمانی مشخص به او پاسخ خواهید داد. با این کار، دیگران یاد می‌گیرند که اگر کارشان واقعاً فوری است، باید با شما تماس بگیرند یا جلسه‌ی حضوری ترتیب دهند. این استراتژی نه‌تنها جلوی هدر رفتن وقتتان را می‌گیرد، بلکه باعث می‌شود سریع‌تر در جریان پیام‌های واقعاً مهم قرار بگیرید.

انجام این تکنیک‌ها، زمان‌های مرده و سوخته‌ی شما را به حداقل می‌رساند؛ اما هنوز تا رسیدن به هدف نهایی‌مان، یعنی دراز کشیدن در یک ساحل زیبا با یک لیوان آبمیوه و بدون هیچ نگرانی‌ای، چند قدمی فاصله داریم.

فصل 4
از 8

چگونه از دفتر کار رها شویم و دورکاری را آغاز کنیم؟

تا به اینجای کار، نیمی از مسیر فرمول DEAL را با هم طی کرده‌ایم: اهدافمان را به‌روشنی مشخص کردیم، ثروت را با مفاهیمِ زمان و آزادی بیشتر، و خوشبختی را با هیجان گره زدیم، و در نهایت برخی از فعالیت‌های مخرب و وقت‌گیر را از برنامه‌مان حذف کردیم. اما اگر کارمند یک شرکت هستید، نمی‌توانید مستقیماً و با سرعت به سراغ مرحله‌ی اتوماسیون بروید. کارمندان باید در گام اول، خود را از قیدوبند حضور فیزیکی در اداره آزاد کنند تا بتوانند این فرمول جادویی را به‌طور کامل به اجرا در بیاورند. (اگر کارمند نیستید، به خواندن این فصل نیازی ندارید، اما در اینجا می‌خواهیم دقیقاً درباره‌ی نحوه‌ی رهایی از دفتر کار صحبت کنیم).

اکنون که اهداف شفافی دارید و جلوی اتلاف‌وقت را هم گرفته‌اید، سطح بهره‌وری شما به‌قدری بالا رفته که احتمالاً می‌توانید کارهایی را که همکارانتان در ۴۰ ساعت انجام می‌دهند، تنها در ۱۰ ساعت به پایان برسانید. اما فراموش نکنید: در بیشتر محیط‌های کاری، این زمانِ حضور شماست که اهمیت دارد، نه میزان بهره‌وری‌تان. این یعنی، مهم نیست که چقدر سریع و خوب کارها را تمام می‌کنید؛ شما در هر صورت موظفید ۴۰ ساعت در هفته را در شرکت بمانید.

بنابراین، تنها راه نجات شما فرار از دفتر کار است. دورکاری نه‌تنها به شما اجازه می‌دهد تا در ساعات کمتری وظایفتان را انجام دهید، بلکه این امکان را فراهم می‌کند که از هر نقطه‌ای که دوست دارید، کارتان را پیش ببرید. اما چگونه باید این مسیر را طی کنید؟ پنج مرحله‌ی اساسی وجود دارد که باید انجام دهید:
۱. ارزش و جایگاه خود را برای شرکت بالا ببرید.
۲. ثابت کنید که وقتی دورکار هستید، خروجیِ کارتان بیشتر می‌شود.
۳. سودی را که کارتان برای شرکت دارد، به‌صورت کمّی و عددی نشان دهید.
۴. به مدیرتان پیشنهاد دهید که دورکاری را در یک دوره‌ی آزمایشی امتحان کنید.
۵. به‌مرور زمان، روزهای دورکاری خود را بیشتر کنید.

بیایید برای درک بهتر، یک مثال عملی را بررسی کنیم: داستان مردی به نام «شروود» که دوست داشت زمان بیشتری را روی کسب‌وکار شخصی‌اش (یعنی فروش پیراهن در وب‌سایت eBay) بگذارد. او از کجا شروع کرد؟ شروود ابتدا تلاش کرد تا حضورش در شرکت غیرقابل‌جایگزین شود. او به‌طور داوطلبانه به نیروهای شرکت آموزش داد تا در بخش فروش عملکرد بهتری داشته باشند. هدف اصلی او این بود که برای کارفرمایش به یک نیروی بسیار ارزشمند تبدیل شود؛ زیرا هرچه فرد مهم‌تری باشید، احتمال اینکه به شما اجازه دهند از خانه کار کنید بسیار بیشتر است.

در مرحله‌ی بعد، شروود یک آزمایش هوشمندانه طراحی کرد. او از مدیرش خواست که روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه را از خانه کار کند. او عمداً این دو روزِ وسط هفته را انتخاب کرد تا رئیسش فکر نکند که او به دنبال ساختن یک تعطیلات آخر هفته‌ی سه‌روزه برای خودش است. در این دو روز، شروود به دلیل دور بودن از حواس‌پرتی‌های رایج در شرکت، خروجیِ کاریِ خود را دو برابر کرد.

سپس او با یک پیشنهاد جذاب به سراغ رئیسش رفت. شروود با عدد و رقم به کارفرما نشان داد که کار کردنش از خانه، چقدر به نفع شرکت تمام می‌شود؛ چرا که تمام زمانی که پیش از این در مسیر رفت‌وآمد یا درگیر شدن با حواشیِ اداره تلف می‌شد، حالا مستقیماً صرف انجام کارها شده بود.

او پیشنهاد داد که به‌عنوان یک دوره‌ی آزمایشی، تنها یک روز در هفته دورکار باشد. این پیشنهاد منطقی بلافاصله پذیرفته شد. در این روزهای آزمایشی، شروود مجدداً ثابت کرد که بهره‌وری او در خانه، دو برابرِ زمانی است که در دفتر حضور دارد. حالا او مدارک محکم‌تری داشت تا ثابت کند دورکاری‌اش به‌طور قطع به سود شرکت است.

دیگر همه‌چیز برای شروود فراهم بود و او تنها باید در کمال آرامش، روزهای دورکاری‌اش را قدم‌به‌قدم افزایش می‌داد؛ تا جایی که در نهایت توانست هر روز هفته را از خانه کار کند. با توجه به خروجیِ بی‌نظیری که رئیسش از او می‌دید، مخالفت با این کار اصلاً منطقی نبود. در این مرحله، شروود به نقطه‌ای رسیده بود که می‌توانست از هر نقطه‌ای در جهان کارش را انجام دهد.

فصل 5
از 8

ساخت سیستم‌های درآمدزای خودکار با استخدام دستیار مجازی

حالا نوبت آن است که به سراغ مرحله‌ی چهارم، یعنی «اتوماسیون» برویم. اگر می‌خواهید رابطه‌ی مستقیمِ بین «زمانی که کار می‌کنید» و «پولی که به دست می‌آورید» را از بین ببرید، اتوماسیون یک اصل حیاتی است. با ایجاد منابع درآمدیِ خودکار، شما می‌توانید دقیقاً مانند ثروتمندان جدید، هر سبک زندگی‌ای را که دوست دارید تجربه کنید؛ زیرا بدون نیاز به صرف وقت خود در محل کار، جریان پول به سمت شما سرازیر می‌شود.

برای ساختن یک جریان درآمدیِ خودکار، باید کسب‌وکاری طراحی کنید که بدون هیچ‌گونه تلاشی از جانب شما، تولید ثروت کند. برای نمونه، می‌توانید با شخصی شریک شوید که توزیع محصولاتتان را بر عهده بگیرد و در کنار آن، فردی را هم برای مدیریت و پشتیبانی وب‌سایت خود استخدام کنید. در چنین سیستمی، نقش شما در کسب‌وکار باید به کمترین حد ممکن برسد. تنها کاری که بر دوش شماست، خواندن گزارش‌های شرکت و عملکرد کارمندانتان است تا در صورت لزوم—و فقط در صورت لزوم—تغییراتی را ایجاد کنید. اما چگونه می‌توانید مطمئن شوید که در غیاب شما کارها به‌درستی پیش می‌رود؟

نخست اینکه، همه‌ی افراد تیم شما باید بتوانند به‌طور مستقل با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. شما نباید وظیفه‌ی ارسال پیام‌ها بین اعضا را بر عهده بگیرید.
دوم اینکه، باید تا بالاترین حد ممکن به افرادی که وظایف را به آن‌ها سپرده‌اید، مسئولیت و اختیار عمل بدهید. با این روش، آن‌ها می‌توانند بدون نیاز به نظر یا دریافت تأییدیه‌ی شما، مشکلات پیش‌آمده را حل کنند. همین موضوع به‌تنهایی زمان زیادی را برایتان صرفه‌جویی می‌کند و آزادی عملِ شگفت‌انگیزی به شما می‌بخشد.

اما سوال اینجاست که چه کسی قرار است بار این همه کار را به دوش بکشد؟
یکی از بهترین گزینه‌ها، استخدام یک «دستیار مجازی» (Virtual Assistant) است. شما می‌توانید تقریباً از هر نقطه‌ای در جهان—کانادا، هند، لهستان و…—یک دستیار مجازی پیدا کنید. تا زمانی که فرد مهارت‌های مورد نیاز شما را داشته باشد، اصلاً اهمیتی ندارد که در کجای دنیا زندگی می‌کند. بر اساس تجربه‌ی نویسنده، دستیاران مجازی در کشور هند معمولاً بسیار ارزان‌تر هستند و اغلب به خوبیِ یک دستیار انگلیسی، و گاهی حتی بهتر از آن کار می‌کنند.

اگر هنوز نگران هزینه‌ها هستید، کافی است ارزشِ زمانی را که به دست می‌آورید در نظر بگیرید. فرض کنید در حال حاضر درآمد شما ۲۵ دلار در ساعت است و یک دستیار مجازیِ مناسب برای کار خود ۳۰ دلار در ساعت دستمزد می‌خواهد. یعنی برای هر ساعت کاری، هزینه‌ی مؤثرِ این دستیار برای شما تنها ۵ دلار خواهد بود. به عبارت دیگر، در یک روز کاری فقط ۴۰ دلار از جیب شما می‌رود، اما در عوض زمان آزاد و فوق‌العاده با ارزشی به دست می‌آورید!

پیدا کردن یک دستیار مجازیِ مناسب تا حد زیادی مستلزم آزمون‌وخطا است؛ بنابراین حتماً با دیگران مشورت کنید و در مورد تجربیاتشان بپرسید. اگر اولین دستیاری که استخدام کردید گزینه‌ی مناسبی نبود، هرگز دلسرد نشوید. یافتن دستیارهای مجازیِ خوب و کاربلد، کاملاً ارزش تلاش کردن و جست‌وجو را دارد.

فصل 6
از 8

خلق یک محصول سودآور بدون درگیری‌های کارآفرینی

اگر می‌خواهید یک جریان درآمد خودکار ایجاد کنید، باید محصولی برای فروش داشته باشید. یک گزینه می‌تواند این باشد که محصولی را که توسط دیگری تولید شده است، به فروش برسانید.

تنها مشکلی که فروش یک محصول آماده دارد، حاشیه‌ی سود کمترِ آن است. بنابراین استراتژی بهتر این است که محصول اختصاصی خودتان را طراحی کنید؛ چیزی که با کمترین تلاشِ شما، پول کافی و مناسبی به همراه داشته باشد. اما چگونه باید این کار را انجام دهید؟ بهترین راه برای شروع این است که به بازارهایی که بیشترین آشنایی را با آن‌ها دارید نگاه کنید و به دنبال ایده‌های جذاب بگردید.

برخلاف یک استارتاپِ سنتی، شما نباید دائماً درگیرِ اداره‌ی کارتان باشید. راستش را بخواهید، شما اصلاً نیازی ندارید که واقعاً یک کارآفرین باشید؛ زیرا هدفتان این نیست که تمام وقتِ خود را در جلسات، رهبریِ تیم و مدیریت منابع سپری کنید. شما فقط یک جریانِ درآمدیِ خودکار می‌خواهید.

بهترین ایده، جایی است که نیازی به سرمایه‌گذاری سنگین و صرفِ زمان طولانی نداشته باشد. ایده‌ی شروود یک نمونه‌ی عالی است: او متوجه شد که بدون هیچ سرمایه‌گذاری خاصی، می‌تواند پیراهن‌های ملوانی را با سودی معقول به فروش برساند. یا مسیر خودِ نویسنده‌ی کتاب را در نظر بگیرید. او در سال ۲۰۰۱ یک شرکت اینترنتی برای فروش مکمل‌های غذایی تاسیس کرد و با یک سرمایه‌گذاری حداقل، به ثروت زیادی دست یافت.

در عمل، مهم نیست که شکل ظاهری کار شما چگونه است؛ مهم این است که از رقبا بهتر عمل کنید و به مشتریان خود نشان دهید که بهترین شخص برای خرید هستید. شما می‌توانید این برتری را با استفاده از مدارک تحصیلی یا رزومه‌ی حرفه‌ای خود نشان دهید؛ برای مثال، با شرکت در دوره‌های آموزشیِ معتبر.

لازم نیست شما بهترین متخصصِ تاریخ در حوزه‌ی کاری‌تان باشید. تنها کاری که باید انجام دهید این است که کمی از رقبای خود بهتر باشید و بتوانید مشتریان خود را متقاعد کنید.

فصل 7
از 8

سنجش هوشمندانه‌ی بازار پیش از تولید محصول

سؤال مهمی که در اینجا پیش می‌آید این است: از کجا می‌دانید که محصول شما اصلاً مشتری دارد؟ فقط یک راه برای فهمیدن این موضوع وجود دارد: باید از مردم بخواهید آن را بخرند. این بهترین آزمون، و البته تنها آزمونِ واقعی است. شما باید محصول خود را به مشتریان واقعی نشان دهید و ببینید که چگونه به آن واکنش نشان می‌دهند. بیایید دوباره به داستان دوست پیراهن‌فروشمان، شروود، برگردیم.

شروود چگونه فهمید که ایده‌اش سودآور است؟ قبل از اینکه حتی اولین پیراهن ملوانی خود را بخرد، آن را در وب‌سایت eBay موجود کرد. او در توضیحات به مشتریان گفته بود که در حال حاضر فقط امکان پیش‌خرید محصول وجود دارد. این راهی بسیار هوشمندانه برای شروود بود تا بتواند تقاضای بازار را درک کند.

زمانی که او فهمید چه تعداد پیراهن پیش‌خرید می‌شود، تازه اولین سفارشِ تولید خود را ثبت کرد. شروود پس از فروش ۱۲ پیراهن در عرض ۵ روز، ۲۴ پیراهن دیگر سفارش داد و آن‌ها را نیز در ۱۲ روز فروخت. او مدام تقاضا را زیر نظر داشت و فروشش همچنان رو به افزایش بود؛ تا اینکه در نهایت به فکر ترک شغل ثابتش افتاد.

یا مثلاً یوهانا را در نظر بگیرید؛ یک معلم یوگا که ایده‌ای عالی به ذهنش رسید. او متوجه شد که اخیراً علاقه‌مندان به صخره‌نوردی خیلی زیاد در کلاس او شرکت می‌کنند. او با کمی بررسی فهمید که قبلاً این‌طور نبوده و این علاقه جدیداً در بین صخره‌نوردان ایجاد شده است. بر همین اساس، او تصمیم گرفت که یک دوره‌ی ویژه‌ی یوگا مختص صخره‌نوردان طراحی کند.

او ابتدا یک وب‌سایت ساخت و از طریق تبلیغات گوگل آن را به مخاطبان نشان داد. یوهانا با تجزیه‌وتحلیل نرخ کلیک و تبدیل مشتری، تقاضا را بهتر سنجید و تعیین کرد که کدام عبارت‌های کلیدی بهتر عمل می‌کنند. هنگامی که او تمام این اطلاعات را جمع‌آوری کرد و مطمئن شد که طرحش موفق خواهد شد، ویدیوهای دوره را ضبط کرد و برای فروش روی سایت گذاشت. فروش او بسیار بیشتر از حد انتظارش بود. در همان هفته‌ی اول، او هزینه‌ی اولیه‌ی تولید و همچنین ۲۵۰ دلاری را که برای تبلیغات هزینه کرده بود، به‌دست آورد. اکنون او هفته‌ای ۱۰ دوره با سود خالص ۷۵۰ دلار می‌فروشد. برای اولین کسب‌وکار، نتیجه‌ی بسیار خوبی است!

فصل 8
از 8

ترفندهای طراحی یک پیشنهاد جذاب و غیرقابل‌مقاومت

فرض کنید که شما هم راه شروود و یوهانا را دنبال می‌کنید و با اطمینان می‌دانید که تقاضا برای محصول شما وجود دارد. عالی است! اما نکاتی وجود دارد که باید برای رسیدن به موفقیت نهایی، آن‌ها را در نظر داشته باشید:

باید بتوانید هدف محصول خود را در یک جمله خلاصه کنید. زمانی که شرکت اپل آی‌پد را در سال ۲۰۰۱ به بازار عرضه کرد، به لطف یک شعار تبلیغاتیِ بسیار خوب، همه فورا متوجه شدند که آی‌پد چیست: «۱۰۰۰ آهنگ در جیب شما».

شما باید فرایند تصمیم‌گیری برای خرید را تا حد امکان برای مشتری آسان کنید. آن‌ها را مجبور نکنید که در میان گزینه‌های زیاد سردرگم شوند. هرچه مشتریان شما در انتخاب بین رنگ‌ها و طرح‌های بیشتر مردد شوند، احتمال اینکه محصول شما را نخرند بالاتر می‌رود؛ زیرا مقایسه‌ی مداوم گزینه‌ها، خسته‌کننده است.

محصول شما نباید قیمت خیلی بالایی داشته باشد. عددی بین ۵۰ تا ۲۰۰ دلار، بهترین بازه است. این کار احتمال شکایت مشتریان از شما را به‌شدت کاهش می‌دهد. منطق کار این است که در این قیمت، حتی اگر محصول شما تمام انتظارات آن‌ها را برآورده نکند، بعید است که از شما شکایت کنند.

در نهایت، محصول شما باید یک وعده‌ی بزرگ بدهد و البته به آن وعده عمل کند. پیتزای دومینو را در نظر بگیرید. وعده‌ی آن‌ها تحویل غذا در ۳۰ دقیقه یا کمتر است؛ و اگر این کار را نکنند، پیتزای شما رایگان می‌شود. یا ضمانت نویسنده‌ی کتاب را برای مکمل غذایی‌اش در نظر بگیرید. او تضمین کرد که در عرض ۶۰ دقیقه پس از مصرف اولین دوز، نتایج را خواهید دید. او گفت که اگر در عرض یک ساعت پس از مصرف اولین دوز، نتیجه‌ای نبینید، او پول شما را به‌علاوه‌ی ۱۰ درصد جریمه پس می‌دهد. ارائه‌ی چنین وعده‌ی جسورانه‌ای، به مشتریان شما نشان می‌دهد که چقدر درباره‌ی محصول خود جدی هستید و به آن‌ها برای خرید اطمینان کامل می‌دهد.

چکیده پایانی

پیام کلیدی کتاب هفته کاری ۴ ساعته

شما اصلاً مجبور نیستید بقیه‌ی عمر خود را در یک محیط کارمندی زحمت بکشید و در انتظار رسیدن به سن بازنشستگی بمانید؛ بلکه می‌توانید همین امروز به باشگاه ثروتمندان جدید بپیوندید و از لحظه‌لحظه‌ی زندگی‌تان لذت ببرید. برای شروع، باید مفاهیم ثروت و خوشبختی را در ذهنتان بازآفرینی کنید و تمام انرژی و تمرکز خود را روی آن ۲۰ درصد از کارهایی بگذارید که بیشترین تأثیر و بالاترین خروجی را دارند. 

در قدم بعدی، با اثبات این موضوع که دورکاری باعث افزایش بهره‌وری‌تان می‌شود، زنجیرهای حضور فیزیکی در دفتر کار را پاره کنید. عادت مخرب چک کردنِ مداوم موبایل و ایمیل‌هایتان را کنار بگذارید و اتلاف‌وقت را به حداقل برسانید. در نهایت، با کشف و آزمایش ایده‌های هوشمندانه‌ی کسب‌وکار، سیستم‌های درآمدزای خودکاری بسازید که برایتان پول تولید کنند. با پیاده‌سازیِ این اصول، شما در مسیر قطعیِ رسیدن به سبک زندگیِ رویایی خود قرار خواهید گرفت.

توصیه‌ی عملی: یک برنامه‌ی رویایی داشته باشید.

تمام کارهایی را که می‌خواهید در شش ماه آینده انجام دهید، فهرست کنید. حالا برآورد کنید که این کارها ماهانه چقدر برایتان هزینه خواهند داشت. چه هدفتان داشتن یک ماشین اسپرت باشد یا یک دستیار شخصی، و چه توانایی صحبت کردن به زبان یونانی باشد یا پختن غذای مکزیکی؛ در هر صورت، هزینه‌های احتمالیِ این رویا را تخمین بزنید. سپس بر اساس این عدد، «درآمد هدف ماهانه‌ی» خود را محاسبه کنید. حالا شما تصویر مشخصی پیش رو دارید و دقیقاً می‌دانید برای رسیدن به زندگی رؤیایی‌تان باید چه قدم‌هایی بردارید.

خلاصه کتاب‌های مشابه

اثر مورگان هاوزل
اثر اسپنسر جانسون، کن بلانچارد
رایگان
اثر آدام گرنت
رایگان
اثر دنیل آمن
رایگان
اثر مالکوم گلدول

جدیدترین خلاصه کتاب‌ها

رایگان
اثر اندرو راس سورکین
رایگان
اثر جی کنراد لوینسون
اثر هانس رزلینگ، اولا روزلینگ و آنا روزلینگ رونلاند
اثر بیل جورج، پیتر سیمز
اثر کارول دوک