کتاب ۲۱ درس برای قرن ۲۱

قطب‌نمایی برای عبور از طوفان‌های دنیای امروز
%100 تخفیف هدیه برای همدردی با مردم ایران با کد IRAN100
n ذخیره

در کتابخانه کاربران

امتیاز 4.5

توسط خوانندگان کتاب

m نفر

در حال مطالعه کتاب

k مرتبه

اتمام مطالعه کتاب

معرفی کتاب ۲۱ درس برای قرن ۲۱

دنیای ما با سرعتی سرسام‌آور در حال تغییر است و بشریت در میانه‌ی طوفانی از تحولات تکنولوژیک، سیاسی و اجتماعی ایستاده است. کتاب «۲۱ درس برای قرن ۲۱» دقیقاً برای همین روزگار پرآشوب نوشته شده است؛ اثری که می‌خواهد به یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌های انسان مدرن پاسخ دهد: چگونه در این دنیای بی‌ثبات و ناشناخته که هر روز شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد، مسیر درست را پیدا کنیم؟

این کتاب دعوتی است به درنگ و تفکر در میانه‌ی هیاهوی اخبار جعلی، هوش مصنوعی و بحران‌های جهانی. نویسنده در این اثر تلاش می‌کند تا ذره‌بین خود را روی اساسی‌ترین چالش‌های تمدن بشری بگذارد و نشان دهد که چگونه پدیده‌های نوظهور، در حال بازتعریف معنای زندگی، کار و ارتباطات ما هستند. او با بررسی نمونه‌های ملموس از اتفاقات روزمره، مفاهیم پیچیده را به زبان ساده برای مخاطب کالبدشکافی می‌کند.

خواندن این اثر به ما کمک می‌کند تا به‌جای غرق شدن در ترس‌ها و ابهامات آینده، با چشمانی بازتر به استقبال قرن بیست‌ویکم برویم. این کتاب قرار نیست پیشگویی کند یا راه‌حل‌های جادویی ارائه دهد، بلکه ابزارهای فکری لازم را در اختیارمان می‌گذارد تا در برابر تغییرات مداوم و غیرقابل‌پیش‌بینی این عصر، انعطاف‌پذیری بیشتری داشته باشیم و جایگاه خود را در این عرصه‌ی جدید بهتر درک کنیم.

مشخصات کتاب ۲۱ درس برای قرن ۲۱

21 Lessons for the 21st Century
Future Proof Yourself Against the 21st Century
2018 میلادی
انگلیسی
۲۱ آموزه برای قرن ۲۱

برداشت‌ها و تعابیر از موضوع کتاب:

خود را برای قرن بیست‌ویکم آماده کنید
،
درس‌هایی آموزنده از قرن ۲۱ که جهان‌بینی‌تان را تغییر خواهد داد
،
از اتفاقات معاصر چه درس‌هایی می‌شه گرفت؟
،
چه چیزی باید به فرزندانمان بیاموزیم؟ آیا هنوز قادر به رک دنیایی که خلق کرده‌ایم هستیم؟

خلاصه کتاب ۲۱ درس برای قرن ۲۱

19 دقیقه

زمان مطالعه خلاصه کتاب

6 فصل

عصاره از مطالب کتاب

مقدمه

بقا در عصر سردرگمی؛ راهنمای زندگی در دنیای پرتغییر امروز

در زمانه‌ای که تغییرات با سرعتی مهارناشدنی رخ می‌دهند و آینده در هاله‌ای از ابهام قرار دارد، همه‌ی ما—از شهروندان عادی گرفته تا دولت‌ها—با چالش‌های بی‌سابقه‌ی فناورانه، سیاسی و اجتماعی در قرن بیست‌ویکم درگیر هستیم. واقعاً باید در برابر پدیده‌های امروزی مثل کامپیوترهای هوشمندی که گاهی ترسناک به نظر می‌رسند، روند جهانی‌شدن و سیل اخبار جعلی چه واکنشی نشان دهیم؟ وقتی با تهدیدی مثل تروریسم روبه‌رو می‌شویم، آیا باید دست به اقدامی شتاب‌زده بزنیم یا بهتر است نفس عمیقی بکشیم و خونسردی خود را حفظ کنیم؟

در این خلاصه‌کتاب، پاسخ این پرسش‌ها و بسیاری دغدغه‌های مشابه دیگر را پیدا خواهید کرد. در این مسیر یاد می‌گیریم که چگونه با تغییر نگاه‌مان به مقوله‌ی آموزش، فرزندان‌مان را برای رویارویی با دنیای فردا مجهز کنیم. همچنین می‌فهمیم که حضور ربات‌ها و اتوماسیون (خودکارسازی) چه معنایی برای آینده‌ی مشاغل دفتری و مدیریتی دارد و چرا مسئله‌ی پیچیده‌ای مثل مهاجرت، به تهدیدی جدی برای فروپاشی اروپای قرن بیست‌ویکم تبدیل شده است.

یووال نوح هراری در این اثر، درس‌های بسیار مهمی را تدوین کرده است تا به ما در عبور از این دوران پرالتهاب کمک کند. این خلاصه تلاش می‌کند شش مورد از حیاتی‌ترین و تأثیرگذارترینِ این درس‌ها را زیر ذره‌بین ببرد و برجسته کند.

فصل 1
از 6

خطر فناوری‌های نو برای ساختارهای سیاسی و اقتصادی

در طول قرن بیستم، جهان صحنه‌ی رقابت سنگین سه ایدئولوژی سیاسی بزرگ بود: کمونیسم، فاشیسم و لیبرالیسم. با نزدیک شدن به دهه‌های پایانی این قرن، لیبرالیسم که ارزش‌هایی چون دموکراسی، کارآفرینی آزاد و آزادی‌های فردی را ترویج می‌کرد، توانست پیروز بی‌چون‌وچرای این میدان شود. اما سوال اینجاست که آیا نظام لیبرال-دموکراتیک غرب می‌تواند در قرن بیست‌ویکم هم به این موفقیت ادامه دهد؟

نشانه‌ها به‌طرز نگران‌کننده‌ای می‌گویند اوضاع چندان مساعد نیست و می‌توان انقلاب فناوری اطلاعات را مقصر اصلی این وضعیت دانست.

از دهه‌ی ۱۹۹۰ به این سو، فناوری کامپیوتر جهان ما را احتمالاً بیشتر از هر پدیده‌ی دیگری زیرورو کرده است. با وجود این تأثیر شگرف، به‌نظر می‌رسد اغلب سیاستمداران نه درک درستی از این نوآوری دارند و نه توانایی مهار کردن آن را در خود می‌بینند.

برای درک بهتر، کافی است به حوزه‌ی مالی نگاه کنیم. نظام مالی ما به لطف حضور کامپیوترها به چنان پیچیدگی‌ای رسیده است که درک کامل آن از توان کمتر انسانی ساخته است. با پیشرفت روزافزون هوش مصنوعی در قرن بیست‌ویکم، ممکن است روزی فرابرسد که هیچ انسانی نتواند هیچ‌کدام از داده‌های پیچیده‌ی مالی را بفهمد. تأثیر چنین سناریویی بر نظام سیاسی ما واقعاً ترسناک است؛ فقط تصور کنید در آینده، دولت‌ها برای گرفتن تاییدیه روی بودجه‌ی کشور یا طرح‌های اصلاح مالیاتی، ناچار باشند منتظر تصمیم و پردازش الگوریتم‌ها بمانند.

با این حال، دگرگونی‌های عظیم ناشی از فناوری، جایگاهی در فهرست اولویت‌های بسیاری از سیاستمداران قرن بیست‌ویکم ندارند. به‌عنوان مثال، در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۶ آمریکا، نه دونالد ترامپ و نه هیلاری کلینتون، هیچ‌کدام به تاثیر گسترده‌ی خودکارسازی (اتوماسیون) بر موج بیکاری اشاره‌ای نکردند. در واقع، تنها جایی که پای فناوری‌های تحول‌آفرین به بحث‌های انتخاباتی باز شد، مربوط به ماجرای ایمیل‌های هیلاری کلینتون بود.

ادامه‌ی این سکوت و بی‌توجهی، بی‌اعتمادی رأی‌دهندگان به دولت‌های حاکم را عمیق‌تر می‌کند. شهروندان عادی در دموکراسی‌های لیبرال غرب احساس می‌کنند که در این دنیای جسور و جدید که با هوش مصنوعی، جهانی‌شدن و یادگیری ماشین اداره می‌شود، روزبه‌روز در حال بی‌اهمیت‌تر شدن هستند. این ترسِ عمیق از بی‌اهمیت شدن، آن‌ها را به این واکنش واداشته است که تا فرصت هست، از تمام قدرت سیاسیِ باقی‌مانده‌شان استفاده کنند. اگر در این موضوع شک دارید، به تحولات سیاسی تکان‌دهنده‌ی سال ۲۰۱۶ نگاه کنید. هم رأی به برگزیت در بریتانیا و هم انتخاب دونالد ترامپ در آمریکا، حاصل آرای مردم عادی‌ای بود که با تمام وجود نگران بودند جهان جدید و نظام‌های سیاسی لیبرال حاکم، آن‌ها را به حال خود رها کرده‌اند.

کارگران در قرن بیستم از این وحشت داشتند که طبقه‌ی ثروتمند از نیروی کارشان سوءاستفاده کند؛ اما در دوران ما، ترس اصلی و کابوس مردم این است که در یک اقتصاد فناوری‌محور که دیگر هیچ نیازی به آن‌ها ندارد، کاملاً بی‌اهمیت و کنار گذاشته شوند.

فصل 2
از 6

وقتی علوم اعصاب، راه را برای جایگزینی انسان با ماشین باز می‌کند

بیشتر متخصصان بر این باورند که رباتیک و یادگیری ماشین، تقریباً چهره‌ی همه‌ی شغل‌ها را در قرن بیست‌ویکم دگرگون خواهند کرد؛ اما پیش‌بینیِ اینکه این تغییر دقیقاً چه شکلی خواهد داشت، کار آسانی نیست. آیا در بیست سال آینده، میلیاردها انسان از چرخه‌ی اقتصاد خارج و بی‌اهمیت خواهند شد، یا اینکه اتوماسیون در نهایت به رفاهی فراگیر و خلق شغل‌های جدید و عالی برای همه منجر می‌شود؟

بسیاری از افراد خوش‌بین، برای آرام کردن این نگرانی‌ها به انقلاب صنعتی قرن نوزدهم اشاره می‌کنند. در آن زمان هم ترس از بیکاری گسترده به‌دلیل ورود ماشین‌آلات فناوری، بین مردم شایع بود. آن‌ها استدلال می‌کنند که از زمان آن انقلاب، فناوری به ازای هر شغلی که نابود کرده، یک شغل جدید هم به وجود آورده است.

اما متاسفانه، دلایل بسیار قانع‌کننده‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد تأثیر فناوری‌های نوین بر اشتغال انسان در قرن بیست‌ویکم، ابعادی بسیار مخرب‌تر خواهد داشت.

به این واقعیت مهم توجه کنید که انسان دارای دو نوع توانایی کلی است: فیزیکی و شناختی. در انقلاب صنعتی پیشین، ماشین‌ها بیشتر در حوزه‌ی توانایی‌های صرفاً فیزیکی با انسان وارد رقابت شدند. در آن دوران، توانایی‌های شناختی ما همچنان با فاصله‌ی زیادی برتر از ماشین‌ها بود. به همین دلیل، کارهای دستی در حوزه‌های صنعت و کشاورزی خودکار شدند؛ اما هم‌زمان مشاغل جدیدی متولد شدند که دقیقاً به مهارت‌های شناختیِ خاص انسان نیاز داشتند؛ مهارت‌هایی ظریف مانند تحلیل، ارتباط و یادگیری.

اما داستان قرن بیست‌ویکم متفاوت است؛ ماشین‌ها در حال رسیدن به سطحی از هوشمندی هستند که می‌توانند در شغل‌های شناختی هم پا به پای ما رقابت کنند.

دانشمندان علوم اعصاب به‌تازگی به این کشف رسیده‌اند که بسیاری از انتخاب‌ها، سلیقه‌ها و احساسات ما، آن‌طور که تصور می‌کردیم، ناشی از یک قوه‌ی جادویی یا اراده‌ی آزاد نیست. در واقع، شناخت انسانی ما صرفاً نتیجه‌ی توانایی بی‌نظیر مغزمان در محاسبه‌ی سریع احتمالات گوناگون در کسری از ثانیه است.

این یافته‌های علم عصب‌شناسی، ما را با یک پرسش دردسرساز روبه‌رو می‌کند: آیا هوش مصنوعی در نهایت می‌تواند در مشاغلی که نیازمند «شهود انسانی» هستند—مانند حقوق و بانکداری—عملکردی بهتر از انسان داشته باشد؟ پاسخ به احتمال بسیار زیاد مثبت است. دانشمندان کامپیوتر امروز به‌خوبی می‌دانند که آن شهود پیچیده‌ی انسانی، در حقیقت چیزی جز شبکه‌های عصبی مغز ما نیست که در حال شناسایی الگوهای تکراری و محاسبه‌ی سریع احتمالات هستند.

با این اوصاف، کامپیوترهای قرن بیست‌ویکم احتمالاً به‌راحتی می‌توانند در صنعت بانکداری تصمیم بگیرند که آیا یک مشتری صلاحیت دریافت وام را دارد یا نه؛ و همچنین با دقتی بالا تشخیص دهند که آیا یک وکیل در صحن دادگاه در حال دروغ‌گویی و بلوف زدن است. به بیان ساده‌تر، در سال‌های پیش‌رو، حتی آن دسته از مشاغلی که به بالاترین سطح از توانایی‌های شناختی متکی هستند نیز از خطر خودکارسازی در امان نخواهند بود.

مقدمه

بقا در عصر سردرگمی؛ راهنمای زندگی در دنیای پرتغییر امروز

در زمانه‌ای که تغییرات با سرعتی مهارناشدنی رخ می‌دهند و آینده در هاله‌ای از ابهام قرار دارد، همه‌ی ما—از شهروندان عادی گرفته تا دولت‌ها—با چالش‌های بی‌سابقه‌ی فناورانه، سیاسی و اجتماعی در قرن بیست‌ویکم درگیر هستیم. واقعاً باید در برابر پدیده‌های امروزی مثل کامپیوترهای هوشمندی که گاهی ترسناک به نظر می‌رسند، روند جهانی‌شدن و سیل اخبار جعلی چه واکنشی نشان دهیم؟ وقتی با تهدیدی مثل تروریسم روبه‌رو می‌شویم، آیا باید دست به اقدامی شتاب‌زده بزنیم یا بهتر است نفس عمیقی بکشیم و خونسردی خود را حفظ کنیم؟

در این خلاصه‌کتاب، پاسخ این پرسش‌ها و بسیاری دغدغه‌های مشابه دیگر را پیدا خواهید کرد. در این مسیر یاد می‌گیریم که چگونه با تغییر نگاه‌مان به مقوله‌ی آموزش، فرزندان‌مان را برای رویارویی با دنیای فردا مجهز کنیم. همچنین می‌فهمیم که حضور ربات‌ها و اتوماسیون (خودکارسازی) چه معنایی برای آینده‌ی مشاغل دفتری و مدیریتی دارد و چرا مسئله‌ی پیچیده‌ای مثل مهاجرت، به تهدیدی جدی برای فروپاشی اروپای قرن بیست‌ویکم تبدیل شده است.

یووال نوح هراری در این اثر، درس‌های بسیار مهمی را تدوین کرده است تا به ما در عبور از این دوران پرالتهاب کمک کند. این خلاصه تلاش می‌کند شش مورد از حیاتی‌ترین و تأثیرگذارترینِ این درس‌ها را زیر ذره‌بین ببرد و برجسته کند.

فصل 1
از 6

خطر فناوری‌های نو برای ساختارهای سیاسی و اقتصادی

در طول قرن بیستم، جهان صحنه‌ی رقابت سنگین سه ایدئولوژی سیاسی بزرگ بود: کمونیسم، فاشیسم و لیبرالیسم. با نزدیک شدن به دهه‌های پایانی این قرن، لیبرالیسم که ارزش‌هایی چون دموکراسی، کارآفرینی آزاد و آزادی‌های فردی را ترویج می‌کرد، توانست پیروز بی‌چون‌وچرای این میدان شود. اما سوال اینجاست که آیا نظام لیبرال-دموکراتیک غرب می‌تواند در قرن بیست‌ویکم هم به این موفقیت ادامه دهد؟

نشانه‌ها به‌طرز نگران‌کننده‌ای می‌گویند اوضاع چندان مساعد نیست و می‌توان انقلاب فناوری اطلاعات را مقصر اصلی این وضعیت دانست.

از دهه‌ی ۱۹۹۰ به این سو، فناوری کامپیوتر جهان ما را احتمالاً بیشتر از هر پدیده‌ی دیگری زیرورو کرده است. با وجود این تأثیر شگرف، به‌نظر می‌رسد اغلب سیاستمداران نه درک درستی از این نوآوری دارند و نه توانایی مهار کردن آن را در خود می‌بینند.

برای درک بهتر، کافی است به حوزه‌ی مالی نگاه کنیم. نظام مالی ما به لطف حضور کامپیوترها به چنان پیچیدگی‌ای رسیده است که درک کامل آن از توان کمتر انسانی ساخته است. با پیشرفت روزافزون هوش مصنوعی در قرن بیست‌ویکم، ممکن است روزی فرابرسد که هیچ انسانی نتواند هیچ‌کدام از داده‌های پیچیده‌ی مالی را بفهمد. تأثیر چنین سناریویی بر نظام سیاسی ما واقعاً ترسناک است؛ فقط تصور کنید در آینده، دولت‌ها برای گرفتن تاییدیه روی بودجه‌ی کشور یا طرح‌های اصلاح مالیاتی، ناچار باشند منتظر تصمیم و پردازش الگوریتم‌ها بمانند.

با این حال، دگرگونی‌های عظیم ناشی از فناوری، جایگاهی در فهرست اولویت‌های بسیاری از سیاستمداران قرن بیست‌ویکم ندارند. به‌عنوان مثال، در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۶ آمریکا، نه دونالد ترامپ و نه هیلاری کلینتون، هیچ‌کدام به تاثیر گسترده‌ی خودکارسازی (اتوماسیون) بر موج بیکاری اشاره‌ای نکردند. در واقع، تنها جایی که پای فناوری‌های تحول‌آفرین به بحث‌های انتخاباتی باز شد، مربوط به ماجرای ایمیل‌های هیلاری کلینتون بود.

ادامه‌ی این سکوت و بی‌توجهی، بی‌اعتمادی رأی‌دهندگان به دولت‌های حاکم را عمیق‌تر می‌کند. شهروندان عادی در دموکراسی‌های لیبرال غرب احساس می‌کنند که در این دنیای جسور و جدید که با هوش مصنوعی، جهانی‌شدن و یادگیری ماشین اداره می‌شود، روزبه‌روز در حال بی‌اهمیت‌تر شدن هستند. این ترسِ عمیق از بی‌اهمیت شدن، آن‌ها را به این واکنش واداشته است که تا فرصت هست، از تمام قدرت سیاسیِ باقی‌مانده‌شان استفاده کنند. اگر در این موضوع شک دارید، به تحولات سیاسی تکان‌دهنده‌ی سال ۲۰۱۶ نگاه کنید. هم رأی به برگزیت در بریتانیا و هم انتخاب دونالد ترامپ در آمریکا، حاصل آرای مردم عادی‌ای بود که با تمام وجود نگران بودند جهان جدید و نظام‌های سیاسی لیبرال حاکم، آن‌ها را به حال خود رها کرده‌اند.

کارگران در قرن بیستم از این وحشت داشتند که طبقه‌ی ثروتمند از نیروی کارشان سوءاستفاده کند؛ اما در دوران ما، ترس اصلی و کابوس مردم این است که در یک اقتصاد فناوری‌محور که دیگر هیچ نیازی به آن‌ها ندارد، کاملاً بی‌اهمیت و کنار گذاشته شوند.

فصل 2
از 6

وقتی علوم اعصاب، راه را برای جایگزینی انسان با ماشین باز می‌کند

بیشتر متخصصان بر این باورند که رباتیک و یادگیری ماشین، تقریباً چهره‌ی همه‌ی شغل‌ها را در قرن بیست‌ویکم دگرگون خواهند کرد؛ اما پیش‌بینیِ اینکه این تغییر دقیقاً چه شکلی خواهد داشت، کار آسانی نیست. آیا در بیست سال آینده، میلیاردها انسان از چرخه‌ی اقتصاد خارج و بی‌اهمیت خواهند شد، یا اینکه اتوماسیون در نهایت به رفاهی فراگیر و خلق شغل‌های جدید و عالی برای همه منجر می‌شود؟

بسیاری از افراد خوش‌بین، برای آرام کردن این نگرانی‌ها به انقلاب صنعتی قرن نوزدهم اشاره می‌کنند. در آن زمان هم ترس از بیکاری گسترده به‌دلیل ورود ماشین‌آلات فناوری، بین مردم شایع بود. آن‌ها استدلال می‌کنند که از زمان آن انقلاب، فناوری به ازای هر شغلی که نابود کرده، یک شغل جدید هم به وجود آورده است.

اما متاسفانه، دلایل بسیار قانع‌کننده‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد تأثیر فناوری‌های نوین بر اشتغال انسان در قرن بیست‌ویکم، ابعادی بسیار مخرب‌تر خواهد داشت.

به این واقعیت مهم توجه کنید که انسان دارای دو نوع توانایی کلی است: فیزیکی و شناختی. در انقلاب صنعتی پیشین، ماشین‌ها بیشتر در حوزه‌ی توانایی‌های صرفاً فیزیکی با انسان وارد رقابت شدند. در آن دوران، توانایی‌های شناختی ما همچنان با فاصله‌ی زیادی برتر از ماشین‌ها بود. به همین دلیل، کارهای دستی در حوزه‌های صنعت و کشاورزی خودکار شدند؛ اما هم‌زمان مشاغل جدیدی متولد شدند که دقیقاً به مهارت‌های شناختیِ خاص انسان نیاز داشتند؛ مهارت‌هایی ظریف مانند تحلیل، ارتباط و یادگیری.

اما داستان قرن بیست‌ویکم متفاوت است؛ ماشین‌ها در حال رسیدن به سطحی از هوشمندی هستند که می‌توانند در شغل‌های شناختی هم پا به پای ما رقابت کنند.

دانشمندان علوم اعصاب به‌تازگی به این کشف رسیده‌اند که بسیاری از انتخاب‌ها، سلیقه‌ها و احساسات ما، آن‌طور که تصور می‌کردیم، ناشی از یک قوه‌ی جادویی یا اراده‌ی آزاد نیست. در واقع، شناخت انسانی ما صرفاً نتیجه‌ی توانایی بی‌نظیر مغزمان در محاسبه‌ی سریع احتمالات گوناگون در کسری از ثانیه است.

این یافته‌های علم عصب‌شناسی، ما را با یک پرسش دردسرساز روبه‌رو می‌کند: آیا هوش مصنوعی در نهایت می‌تواند در مشاغلی که نیازمند «شهود انسانی» هستند—مانند حقوق و بانکداری—عملکردی بهتر از انسان داشته باشد؟ پاسخ به احتمال بسیار زیاد مثبت است. دانشمندان کامپیوتر امروز به‌خوبی می‌دانند که آن شهود پیچیده‌ی انسانی، در حقیقت چیزی جز شبکه‌های عصبی مغز ما نیست که در حال شناسایی الگوهای تکراری و محاسبه‌ی سریع احتمالات هستند.

با این اوصاف، کامپیوترهای قرن بیست‌ویکم احتمالاً به‌راحتی می‌توانند در صنعت بانکداری تصمیم بگیرند که آیا یک مشتری صلاحیت دریافت وام را دارد یا نه؛ و همچنین با دقتی بالا تشخیص دهند که آیا یک وکیل در صحن دادگاه در حال دروغ‌گویی و بلوف زدن است. به بیان ساده‌تر، در سال‌های پیش‌رو، حتی آن دسته از مشاغلی که به بالاترین سطح از توانایی‌های شناختی متکی هستند نیز از خطر خودکارسازی در امان نخواهند بود.

همین حالا اشتراک پرو رو فعال کن و به تمام خلاصه کتاب‌های عصاره دسترسی نامحدود داشته باش!

%100 تخفیف هدیه برای همدردی با مردم ایران با کد IRAN100
3 |

بحران مهاجرت و آزمون سخت انسجام در اتحادیه‌ی اروپا

4 |

بازی روانی تروریسم؛ چرا از مگس‌ها بیش از حد می‌ترسیم؟

5 |

توهم دانایی؛ ما کمتر از آنچه می‌پنداریم می‌دانیم

6 |

بازآفرینی آموزش برای دنیای اشباع‌شده از اطلاعات

پیام کلیدی کتاب ۲۱ درس برای قرن ۲۱

خلاصه کتاب‌های مشابه

اثر اسپنسر جانسون
رایگان
اثر فردریش فون هایک
رایگان
رایگان
اثر سایمون جانسون، دارون عجم‌اوغلو
اثر آلن دوباتن، موسسه مدرسه زندگی

جدیدترین خلاصه کتاب‌ها

رایگان
اثر اندرو راس سورکین
رایگان
اثر جی کنراد لوینسون
اثر هانس رزلینگ، اولا روزلینگ و آنا روزلینگ رونلاند
اثر بیل جورج، پیتر سیمز
اثر کارول دوک