کتاب رها کن

هنر ظریف جا زدن در بهترین زمان ممکن

نویسنده:

%100 تخفیف هدیه برای همدردی با مردم ایران با کد IRAN100
n ذخیره

در کتابخانه کاربران

امتیاز 4.5

توسط خوانندگان کتاب

m نفر

در حال مطالعه کتاب

k مرتبه

اتمام مطالعه کتاب

معرفی کتاب رها کن

کتاب «رها کن» (منتشر شده در سال ۲۰۲۲) روی یکی از حیاتی‌ترین و درعین‌حال نادیده‌گرفته‌شده‌ترین مهارت‌های مسیر موفقیت دست می‌گذارد: اینکه دقیقاً چه زمانی باید دست از کار بکشیم. در دنیایی که همیشه ما را به پافشاری و استقامت تشویق می‌کند، این کتاب زاویه‌دید تازه‌ای به ما می‌دهد و ثابت می‌کند که انتخاب درست بین «ادامه دادن» و «رها کردن»، مرز باریک میان پیروزی و شکست را تعیین می‌کند.

بااین‌حال، پیام کتاب فقط به تعیین زمان مناسب برای استعفا دادن یا کنار گذاشتن یک عادت بد خلاصه نمی‌شود. بلکه به ما یاد می‌دهد که چگونه از نظر روانی خودمان را برای این جدایی آماده کنیم، چطور بدون احساس گناه از یک مسیر اشتباه خارج شویم و چگونه فرایند رها کردن را به یک استراتژی هوشمندانه برای رشد تبدیل کنیم.

این کتاب راهنمایی بی‌نظیر برای کسانی است که بر سر دوراهی‌های بزرگ زندگی ایستاده‌اند و برای یک تغییر مسیر اساسی آماده می‌شوند. اگر انگیزه‌هایتان را از دست داده‌اید و به استعفا فکر می‌کنید، یا اگر در یک بن‌بست شغلی و شخصی گیر افتاده‌اید و نمی‌دانید قدم بعدی‌تان چه باید باشد، این کتاب به شما جرات و آگاهی لازم برای گرفتن سخت‌ترین تصمیم‌ها را می‌بخشد.

مشخصات کتاب رها کن

Quit
The Power of Knowing When to Walk Away
2022 میلادی
انگلیسی
رها کردن

برداشت‌ها و تعابیر از موضوع کتاب:

درک اهمیت قدرت رها کردن
،
قدرت دانستن این که چه زمانی باید بی خیال شویم

خلاصه کتاب رها کن

15 دقیقه

زمان مطالعه خلاصه کتاب

6 فصل

عصاره از مطالب کتاب

مقدمه

مهارت رها کردن؛ راهنمای علمی ترک مسیرهای اشتباه در زمان درست

بیایید بحث را با یک جمله‌ی معروف شروع کنیم: «شما نه تنها باید توان رقابت داشته باشید، بلکه لازم است صرف‌نظر از شرایطی که با آن روبه‌رو می‌شوید، هرگز تسلیم نشوید.» این حرف متعلق به ابی وامباخ است؛ ستاره‌ی درخشان فوتبال و زنی که با اراده‌ای پولادین به بالاترین قله‌های دنیای ورزش رسید. فرهنگ عمومیِ ما به‌شدت از این نگاه حمایت می‌کند. همه‌ی ما تشویق می‌شویم که تحت هر شرایطی پشتکار داشته باشیم و وفادار بمانیم. اما همین دیدگاهِ به‌ظاهر مثبت، می‌تواند روی تاریک و خطرناکی هم داشته باشد؛ به‌خصوص زمانی که جامعه، رها کردن را صرفاً نشانه‌ای از ضعف می‌پندارد.

شکی نیست که خوش‌بینی و پشتکار، سوختِ حرکت ما در روزهای سخت هستند. اما همین ویژگی‌ها اگر از کنترل خارج شوند، باعث می‌شوند بسیار بیشتر از حد معقول به مسیرهای اشتباه خود بچسبیم. بله، استقامت برای رسیدن به موفقیت ضروری است، اما این اصلاً بدان معنا نیست که پشتکارِ محض، موفقیت را تضمین می‌کند. ما گاهی آن‌قدر به یک اشتباه ادامه می‌دهیم که تاوان سنگینی برایش می‌پردازیم.

این کتاب به شما کمک می‌کند ارزش پنهانِ «رها کردن» را درک کنید و یاد بگیرید که چه زمانی و چگونه باید دست از کار بکشید. در اینجا متوجه می‌شوید که شرط موفقیت، پافشاریِ کورکورانه نیست، بلکه یافتن مسیر درست برای ادامه‌ی تلاش است. اگر این مهارت را یاد نگیریم، ممکن است سرمایه‌ی هنگفتی را پای یک کسب‌وکار ازپیش‌باخته بریزیم یا سال‌های طلایی عمرمان را در یک رابطه‌ی بی‌سرانجام هدر دهیم. رها کردن در زمان مناسب، ما را از رنج‌های بیهوده و هدررفتِ پول و زمان نجات می‌دهد و به ما آزادی می‌بخشد تا به سوی چیزی حرکت کنیم که واقعاً برایمان ارزش دارد. بیایید این مسیر تازه را شروع کنیم!

فصل 1
از 6

هنر جا زدن از نگاه قهرمانان پوکر و کوهنوردان اورست

برای درک ارزش واقعیِ رها کردن، بازی پوکر بهترین کلاس درس است. همان‌طور که جمی راجرز، پوکرباز مشهور، می‌گوید: «جوهره‌ی این بازی در این است که بدانی چه زمانی باید دستت را نگه داری و چه زمانی باید جا بزنی.» آیا پوکربازهای حرفه‌ای برای برنده‌شدن، روی دست‌های بدِ خود پافشاری می‌کنند؟ هرگز!

واقعیت این است که حرفه‌ای‌ها در بیش از نیمی از مواقع دست خود را رها می‌کنند و جا می‌زنند؛ آماری که بسیار بیشتر از بازیکنان آماتور است. در نقطه‌ی مقابل، تازه‌کارها معمولاً بیشترِ دست‌های خود را تا انتها بازی می‌کنند. آن‌ها فقط به این امید که شاید چند دستِ متوالی را ببرند یا پولی را که باخته‌اند جبران کنند، دست‌های بدشان را نگه می‌دارند و در نهایت همه‌چیز را می‌بازند.

مشکل اینجاست که ما در مواجهه با داستان‌های موفقیت، معمولاً دچار سوگیری و تعصبِ «برندگان» هستیم. ما فقط روی بخش‌های الهام‌بخشِ داستان تمرکز می‌کنیم؛ درست شبیه به عکس باشکوهی که در لحظه‌ی آخرِ پیروزی ثبت می‌شود. اما چیزی که در این قابِ زیبا نمی‌بینیم، خیلِ عظیمِ آدم‌هایی است که اهداف اشتباه خود را رها کرده‌اند. در واقع، چیزی که ما نامش را «شکست» می‌گذاریم، دقیقاً همان چیزی است که آن‌ها را نجات داده است. رها کردن، یک واکنش عاقلانه و کاملاً حیاتی به شرایطِ متغیرِ پیرامون است.

برای درک بهتر، رشته‌ی کوهنوردی را تصور کنید. هر سال افراد زیادی تلاش می‌کنند تا قله‌ی اورست را فتح کنند. تعدادی از آن‌ها موفق می‌شوند و شماری هم جانشان را از دست می‌دهند و قربانی خشم کوهستان هیمالیا می‌شوند. هر دو گروه استقامت کرده‌اند؛ برخی به رؤیایشان رسیده‌اند و برخی دیگر تسلیم سرنوشتی مرگبار شده‌اند. اما در این میان، کوهنوردانی هم هستند که مسیر طولانی و سختی را تا نزدیکیِ بام جهان طی می‌کنند، اما وقتی شرایط را ناامن و خطرناک می‌بینند، دست از صعود می‌کشند و برمی‌گردند. این افراد انتخابی می‌کنند که جانشان را نجات می‌دهد. ما می‌توانیم از این کوهنوردانِ محتاط و آن پوکربازهای حرفه‌ای یاد بگیریم که رها کردن می‌تواند یک فضیلتِ بزرگ باشد؛ چیزی که اصلاً نباید بابتش خجالت بکشیم.

فصل 2
از 6

چگونه یک تصمیم عجیب به تولد شرکتی میلیاردی ختم شد؟

استوارت باترفیلد قصد داشت یک بازی کامپیوتریِ موفق بسازد، اما چیزی که در نهایت خلق کرد، یک ابزار ارتباطیِ فوق‌العاده بود. دلیل موفقیت خیره‌کننده‌ی او این بود که برخلاف قواعد رایج و منطقیِ بازار عمل کرد.

شرکتِ باترفیلد که «تاینی اسپک» (Tiny Speck) نام داشت، میلیون‌ها دلار سرمایه جذب کرده بود. آن‌ها یک بازی ویدیویی به نام «گلیچ» (Glitch) ساختند که با تحسین گسترده‌ی منتقدان روبه‌رو شد. بااین‌حال، مدل کسب‌وکار این بازی ایرادهای اساسی داشت. باترفیلد حتی پس از اجرای یک کمپین بازاریابیِ پرهزینه و افزایش تعداد مشترکین، متوجه شد که این مدل جواب نمی‌دهد. کاملاً روشن بود که شرکت نمی‌تواند با استراتژی فعلی‌اش به حیات خود ادامه دهد. در این شرایط، او تصمیم بسیار عجیبی گرفت. با وجود داشتن سرمایه‌گذارانِ مطمئن و روندِ رو به رشدِ مشتریان، باترفیلد تصمیم گرفت توسعه‌ی بازی را متوقف کند.

بسیاری از ما برای رسیدن به اهدافمان، تا آخرین قطره‌ی توان می‌جنگیم و تا پایانی تلخ ادامه می‌دهیم. دلیلش هم این است که فکر می‌کنیم با رها کردن، فرصتی را از دست می‌دهیم؛ فرصتی که برایش خون‌دل‌ها خورده‌ایم. اما این «رها نکردن» یک هزینه‌ی بسیار سنگین دارد: ما با ماندن در مسیر اشتباه، تمام فرصت‌های درخشانی را که می‌توانستیم در جای دیگری به دست بیاوریم، از خودمان سلب می‌کنیم.

باترفیلد بازی را رها کرد، اما مسیرش تمام نشده بود. او سرمایه‌ی شرکت را برای ساخت یک ابزار ارتباطِ داخلی بین اعضای تیمش تخصیص داد. نام این محصول جدید «اسلک» (Slack) بود. او بعدها اسلک را با مبلغ خیره‌کننده‌ی ۲۷.۷ میلیارد دلار فروخت و البته شیوه‌ی ارتباطاتِ سازمانی را در سراسر جهان دگرگون کرد.

اما چطور می‌توانید از قدرت رها کردن در زندگی خودتان بهره ببرید؟ یک راه عالی برای تشخیص زمانِ مناسبِ جا زدن، محاسبه‌ی «ارزش مورد انتظار» است. برای این کار باید کمی در زمان سفر کنید و به آینده چشم بدوزید. نتایج احتمالیِ تصمیم‌هایتان را برآورد کنید؛ این نتایج شامل سودهای بالقوه و ضررهای احتمالی است. به یاد داشته باشید که این دستاوردها یا زیان‌ها همیشه مالی نیستند؛ بلکه می‌توانند به شکلِ زمان، میزان رضایت‌مندی یا حتی سطح استرس شما خودشان را نشان دهند.

وقتی این محاسبه را انجام دادید، به نتایج نگاه کنید و گزینه‌های جایگزین را روی میز بگذارید. از خود بپرسید چطور می‌توانید از زمانتان به بهترین نحو استفاده کنید. البته حتماً ارزشِ مورد انتظارِ این گزینه‌های جایگزین را هم حساب کنید. در نظر گرفتنِ گزینه‌ی «رها کردن» اصلاً به این معنا نیست که دیگر نباید ریسک کنید. گاهی اوقات، ریسک‌های بزرگ دستاوردهای شگفت‌انگیزی دارند، اما شما باید ریسک‌هایتان را حساب‌شده و کاملاً واقع‌بینانه انتخاب کنید. این دقیقاً همان کاری است که استوارت باترفیلد انجام داد و همان روشی است که قهرمانانِ پوکر با استفاده از آن میلیون‌ها نفر را شکست می‌دهند.

مقدمه

مهارت رها کردن؛ راهنمای علمی ترک مسیرهای اشتباه در زمان درست

بیایید بحث را با یک جمله‌ی معروف شروع کنیم: «شما نه تنها باید توان رقابت داشته باشید، بلکه لازم است صرف‌نظر از شرایطی که با آن روبه‌رو می‌شوید، هرگز تسلیم نشوید.» این حرف متعلق به ابی وامباخ است؛ ستاره‌ی درخشان فوتبال و زنی که با اراده‌ای پولادین به بالاترین قله‌های دنیای ورزش رسید. فرهنگ عمومیِ ما به‌شدت از این نگاه حمایت می‌کند. همه‌ی ما تشویق می‌شویم که تحت هر شرایطی پشتکار داشته باشیم و وفادار بمانیم. اما همین دیدگاهِ به‌ظاهر مثبت، می‌تواند روی تاریک و خطرناکی هم داشته باشد؛ به‌خصوص زمانی که جامعه، رها کردن را صرفاً نشانه‌ای از ضعف می‌پندارد.

شکی نیست که خوش‌بینی و پشتکار، سوختِ حرکت ما در روزهای سخت هستند. اما همین ویژگی‌ها اگر از کنترل خارج شوند، باعث می‌شوند بسیار بیشتر از حد معقول به مسیرهای اشتباه خود بچسبیم. بله، استقامت برای رسیدن به موفقیت ضروری است، اما این اصلاً بدان معنا نیست که پشتکارِ محض، موفقیت را تضمین می‌کند. ما گاهی آن‌قدر به یک اشتباه ادامه می‌دهیم که تاوان سنگینی برایش می‌پردازیم.

این کتاب به شما کمک می‌کند ارزش پنهانِ «رها کردن» را درک کنید و یاد بگیرید که چه زمانی و چگونه باید دست از کار بکشید. در اینجا متوجه می‌شوید که شرط موفقیت، پافشاریِ کورکورانه نیست، بلکه یافتن مسیر درست برای ادامه‌ی تلاش است. اگر این مهارت را یاد نگیریم، ممکن است سرمایه‌ی هنگفتی را پای یک کسب‌وکار ازپیش‌باخته بریزیم یا سال‌های طلایی عمرمان را در یک رابطه‌ی بی‌سرانجام هدر دهیم. رها کردن در زمان مناسب، ما را از رنج‌های بیهوده و هدررفتِ پول و زمان نجات می‌دهد و به ما آزادی می‌بخشد تا به سوی چیزی حرکت کنیم که واقعاً برایمان ارزش دارد. بیایید این مسیر تازه را شروع کنیم!

فصل 1
از 6

هنر جا زدن از نگاه قهرمانان پوکر و کوهنوردان اورست

برای درک ارزش واقعیِ رها کردن، بازی پوکر بهترین کلاس درس است. همان‌طور که جمی راجرز، پوکرباز مشهور، می‌گوید: «جوهره‌ی این بازی در این است که بدانی چه زمانی باید دستت را نگه داری و چه زمانی باید جا بزنی.» آیا پوکربازهای حرفه‌ای برای برنده‌شدن، روی دست‌های بدِ خود پافشاری می‌کنند؟ هرگز!

واقعیت این است که حرفه‌ای‌ها در بیش از نیمی از مواقع دست خود را رها می‌کنند و جا می‌زنند؛ آماری که بسیار بیشتر از بازیکنان آماتور است. در نقطه‌ی مقابل، تازه‌کارها معمولاً بیشترِ دست‌های خود را تا انتها بازی می‌کنند. آن‌ها فقط به این امید که شاید چند دستِ متوالی را ببرند یا پولی را که باخته‌اند جبران کنند، دست‌های بدشان را نگه می‌دارند و در نهایت همه‌چیز را می‌بازند.

مشکل اینجاست که ما در مواجهه با داستان‌های موفقیت، معمولاً دچار سوگیری و تعصبِ «برندگان» هستیم. ما فقط روی بخش‌های الهام‌بخشِ داستان تمرکز می‌کنیم؛ درست شبیه به عکس باشکوهی که در لحظه‌ی آخرِ پیروزی ثبت می‌شود. اما چیزی که در این قابِ زیبا نمی‌بینیم، خیلِ عظیمِ آدم‌هایی است که اهداف اشتباه خود را رها کرده‌اند. در واقع، چیزی که ما نامش را «شکست» می‌گذاریم، دقیقاً همان چیزی است که آن‌ها را نجات داده است. رها کردن، یک واکنش عاقلانه و کاملاً حیاتی به شرایطِ متغیرِ پیرامون است.

برای درک بهتر، رشته‌ی کوهنوردی را تصور کنید. هر سال افراد زیادی تلاش می‌کنند تا قله‌ی اورست را فتح کنند. تعدادی از آن‌ها موفق می‌شوند و شماری هم جانشان را از دست می‌دهند و قربانی خشم کوهستان هیمالیا می‌شوند. هر دو گروه استقامت کرده‌اند؛ برخی به رؤیایشان رسیده‌اند و برخی دیگر تسلیم سرنوشتی مرگبار شده‌اند. اما در این میان، کوهنوردانی هم هستند که مسیر طولانی و سختی را تا نزدیکیِ بام جهان طی می‌کنند، اما وقتی شرایط را ناامن و خطرناک می‌بینند، دست از صعود می‌کشند و برمی‌گردند. این افراد انتخابی می‌کنند که جانشان را نجات می‌دهد. ما می‌توانیم از این کوهنوردانِ محتاط و آن پوکربازهای حرفه‌ای یاد بگیریم که رها کردن می‌تواند یک فضیلتِ بزرگ باشد؛ چیزی که اصلاً نباید بابتش خجالت بکشیم.

فصل 2
از 6

چگونه یک تصمیم عجیب به تولد شرکتی میلیاردی ختم شد؟

استوارت باترفیلد قصد داشت یک بازی کامپیوتریِ موفق بسازد، اما چیزی که در نهایت خلق کرد، یک ابزار ارتباطیِ فوق‌العاده بود. دلیل موفقیت خیره‌کننده‌ی او این بود که برخلاف قواعد رایج و منطقیِ بازار عمل کرد.

شرکتِ باترفیلد که «تاینی اسپک» (Tiny Speck) نام داشت، میلیون‌ها دلار سرمایه جذب کرده بود. آن‌ها یک بازی ویدیویی به نام «گلیچ» (Glitch) ساختند که با تحسین گسترده‌ی منتقدان روبه‌رو شد. بااین‌حال، مدل کسب‌وکار این بازی ایرادهای اساسی داشت. باترفیلد حتی پس از اجرای یک کمپین بازاریابیِ پرهزینه و افزایش تعداد مشترکین، متوجه شد که این مدل جواب نمی‌دهد. کاملاً روشن بود که شرکت نمی‌تواند با استراتژی فعلی‌اش به حیات خود ادامه دهد. در این شرایط، او تصمیم بسیار عجیبی گرفت. با وجود داشتن سرمایه‌گذارانِ مطمئن و روندِ رو به رشدِ مشتریان، باترفیلد تصمیم گرفت توسعه‌ی بازی را متوقف کند.

بسیاری از ما برای رسیدن به اهدافمان، تا آخرین قطره‌ی توان می‌جنگیم و تا پایانی تلخ ادامه می‌دهیم. دلیلش هم این است که فکر می‌کنیم با رها کردن، فرصتی را از دست می‌دهیم؛ فرصتی که برایش خون‌دل‌ها خورده‌ایم. اما این «رها نکردن» یک هزینه‌ی بسیار سنگین دارد: ما با ماندن در مسیر اشتباه، تمام فرصت‌های درخشانی را که می‌توانستیم در جای دیگری به دست بیاوریم، از خودمان سلب می‌کنیم.

باترفیلد بازی را رها کرد، اما مسیرش تمام نشده بود. او سرمایه‌ی شرکت را برای ساخت یک ابزار ارتباطِ داخلی بین اعضای تیمش تخصیص داد. نام این محصول جدید «اسلک» (Slack) بود. او بعدها اسلک را با مبلغ خیره‌کننده‌ی ۲۷.۷ میلیارد دلار فروخت و البته شیوه‌ی ارتباطاتِ سازمانی را در سراسر جهان دگرگون کرد.

اما چطور می‌توانید از قدرت رها کردن در زندگی خودتان بهره ببرید؟ یک راه عالی برای تشخیص زمانِ مناسبِ جا زدن، محاسبه‌ی «ارزش مورد انتظار» است. برای این کار باید کمی در زمان سفر کنید و به آینده چشم بدوزید. نتایج احتمالیِ تصمیم‌هایتان را برآورد کنید؛ این نتایج شامل سودهای بالقوه و ضررهای احتمالی است. به یاد داشته باشید که این دستاوردها یا زیان‌ها همیشه مالی نیستند؛ بلکه می‌توانند به شکلِ زمان، میزان رضایت‌مندی یا حتی سطح استرس شما خودشان را نشان دهند.

وقتی این محاسبه را انجام دادید، به نتایج نگاه کنید و گزینه‌های جایگزین را روی میز بگذارید. از خود بپرسید چطور می‌توانید از زمانتان به بهترین نحو استفاده کنید. البته حتماً ارزشِ مورد انتظارِ این گزینه‌های جایگزین را هم حساب کنید. در نظر گرفتنِ گزینه‌ی «رها کردن» اصلاً به این معنا نیست که دیگر نباید ریسک کنید. گاهی اوقات، ریسک‌های بزرگ دستاوردهای شگفت‌انگیزی دارند، اما شما باید ریسک‌هایتان را حساب‌شده و کاملاً واقع‌بینانه انتخاب کنید. این دقیقاً همان کاری است که استوارت باترفیلد انجام داد و همان روشی است که قهرمانانِ پوکر با استفاده از آن میلیون‌ها نفر را شکست می‌دهند.

همین حالا اشتراک پرو رو فعال کن و به تمام خلاصه کتاب‌های عصاره دسترسی نامحدود داشته باش!

%100 تخفیف هدیه برای همدردی با مردم ایران با کد IRAN100
3 |

تله‌های ذهنی ترسناک: از هزینه‌ی ازدست‌رفته تا اثر مالکیت

4 |

چگونه هویت و تعصب، راه نجات ما را می‌بندند؟

5 |

میمونِ شعبده‌باز و کالبدشکافیِ پیش‌ازمرگ: تکنیک‌هایی برای رها کردن

6 |

تاریکخانه‌ی اهداف: چرا باید برای برنامه‌هایمان تبصره تعیین کنیم؟

پیام کلیدی کتاب رها کن

خلاصه کتاب‌های مشابه

رایگان
اثر چیپ هیث، دن هیث
اثر مورگان هاوزل
رایگان
اثر دارن هاردی
رایگان
اثر مایکل بانگی استانیر
اثر آلن دوباتن، موسسه مدرسه زندگی
اثر پاتریک لنچونی

جدیدترین خلاصه کتاب‌ها

رایگان
اثر اندرو راس سورکین
رایگان
اثر جی کنراد لوینسون
اثر هانس رزلینگ، اولا روزلینگ و آنا روزلینگ رونلاند
اثر بیل جورج، پیتر سیمز
اثر کارول دوک