کتاب نوآوری و کارآفرینی

راهنمای عملی برای کشف فرصت‌ها و خلق ارزش در هر کسب‌وکار
خلاصه کتاب رایگان
n ذخیره

در کتابخانه کاربران

امتیاز 4.3

توسط خوانندگان کتاب

m نفر

در حال مطالعه کتاب

k مرتبه

اتمام مطالعه کتاب

معرفی کتاب نوآوری و کارآفرینی

کتاب «نوآوری و کارآفرینی» که در سال ۲۰۰۶ منتشر شد، اثری تحول‌آفرین است که خط باطلی بر بسیاری از باورهای کلیشه‌ای دنیای کسب‌وکار می‌کشد. این کتاب به زبانی ساده و ساختاریافته نشان می‌دهد که نوآوری یک اتفاق جادویی یا یک الهام ناگهانی نیست، بلکه مهارتی قابل‌یادگیری است که می‌توان آن را به شکل سیستماتیک در هر سازمانی پیاده‌سازی کرد. در واقع، این اثر راهنمایی جامع برای درک شیوه‌های نوآوری و یافتن راهکارهایی هوشمندانه برای جذب مشتری است.

یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های این کتاب، دموکراتیزه کردن مفهوم کارآفرینی است. نویسنده به ما نشان می‌دهد که برای کارآفرین بودن نیازی نیست حتماً با یک ژن خاص متولد شده باشیم یا در گاراژ خانه‌مان یک فناوری عجیب خلق کنیم. هر فردی، در هر جایگاه و شغلی، می‌تواند با یادگیری اصول درست، تفکر کارآفرینانه را در خود پرورش دهد و به یک مهره‌ی کلیدی و نوآور تبدیل شود.

علاوه بر این، کتاب نگاه ما را به گستره‌ی کارآفرینی وسعت می‌بخشد. برخلاف تصور عمومی که این مفاهیم را صرفاً به استارتاپ‌های کوچک و چابک محدود می‌داند، این اثر اثبات می‌کند که شرکت‌های بزرگ و باسابقه نیز نه‌تنها می‌توانند کارآفرین باشند، بلکه برای بقا در دنیای پرشتاب امروز، چاره‌ای جز یادگیری و به‌کارگیری این توانایی‌ها ندارند.

با خواندن این کتاب، مخاطب به درکی عمیق از استراتژی‌های عملی بازار دست می‌یابد. کتاب به‌جای ارائه‌ی تئوری‌های خشک، نقشه راهی ارائه می‌دهد که به کمک آن می‌توان فرصت‌های پنهان بازار را شکار کرد، نیازهای مشتریان را بهتر پاسخ داد و در نهایت، ایده‌های خلاقانه را به سودآوری و موفقیت پایدار گره زد.

مشخصات کتاب نوآوری و کارآفرینی

Innovation and Entrepreneurship
Discover How Anybody in Any Job Can Be an Entrepreneur
2006 میلادی
انگلیسی

برداشت‌ها و تعابیر از موضوع کتاب:

چگونه هر کسی در هر شغلی می‌تواند یک کارآفرین باشد؟
،
هر کسی در هر کجا و هر زمان، می تواند یک کار آفرین باشد

خلاصه کتاب نوآوری و کارآفرینی

21 دقیقه

زمان مطالعه خلاصه کتاب

9 فصل

عصاره از مطالب کتاب

مقدمه

نوآوری و کارآفرینی از نگاه پیتر دراکر؛ مقدمه‌ای بر اصول کارآفرینی موفق

بسیاری از ما گمان می‌کنیم کارآفرینان از نژاد متفاوتی هستند؛ افرادی با تیپ شخصیتی خاص که از بدو تولد برای راه‌اندازی کسب‌وکار ساخته شده‌اند. اما واقعیت کاملاً متفاوت است. کارآفرینی یک استعداد ذاتی نیست، بلکه مهارتی است که می‌توانید آن را بیاموزید و در خود پرورش دهید. در حقیقت، همه‌ی ما پتانسیل این را داریم که یک کارآفرین باشیم.

تنها چیزی که برای ورود به این مسیر نیاز دارید، درک کلید اصلی موفقیت یعنی «نوآوری» و شناخت راهبردهای مناسب برای پیاده‌سازی آن است. باید به خاطر داشته باشید که نوآوری لزوماً به معنای اختراع یک دستگاه عجیب و غریب نیست؛ گاهی اوقات نوآوری صرفاً به خرج دادن کمی خلاقیت در روش انجام کارهاست. برای رسیدن به این نقطه، پیش از هر چیز باید یاد بگیرید که سرچشمه‌های نوآوری را پیدا کنید و از آن‌ها بهره ببرید.

فصل 1
از 9

شکار فرصت‌ها در دل اتفاقات پیش‌بینی‌نشده

کارآفرینان موفق چگونه مسیر رشد خود را پیدا می‌کنند؟ برخی آن را به پای شانس می‌نویسند و گروهی دیگر کارِ سخت را دلیل آن می‌دانند. اما راز واقعی موفقیت یک کارآفرین این است که همواره با چشمانی باز در جست‌وجوی «منابع نوآوری» باشد؛ یعنی همان اتفاقات و جرقه‌هایی که بستر خلق ایده‌های تازه را فراهم می‌کنند. این منابع گاهی درونی‌اند و در دلِ خودِ کسب‌وکار، بازار یا صنعت پنهان شده‌اند، و گاهی بیرونی‌اند و از حوزه‌هایی مانند علم، سیاست یا محیط‌های دانشگاهی سرچشمه می‌گیرند.

برای شروع، بیایید به منابع درونی نوآوری نگاهی بیندازیم. اولین منبع درونی، «اتفاقات غیرمنتظره» است. نمونه‌ی بارز این موضوع برای فروشگاه بزرگ میسیز در نیویورک اتفاق افتاد. روزی مشتریان به‌طور ناگهانی و دور از انتظار، شروع به خرید حجم زیادی از لوازم خانگی کردند. میسیز اصلاً چنین موجی را پیش‌بینی نکرده بود و آمادگی روبه‌رو شدن با آن را نداشت.

وقتی یک رویداد غیرمنتظره رخ می‌دهد، یک کارآفرین یا شرکت هوشمند بلافاصله آن را به یک فرصت تبدیل می‌کند. اما مدیران میسیز هوشیارانه عمل نکردند. آن‌ها در مواجهه با این فروشِ عجیب و پیروزی ناگهانی، به جای خوشحالی، تلاش کردند فروش لوازم خانگی را محدود کنند، چرا که این اتفاق از نظرشان طبیعی و منطقی نبود! نتیجه این شد که آن‌ها بخش عظیمی از سهم بازار خود را دودستی تقدیم رقبا کردند. در همان زمان، سایر فروشگاه‌های بزرگ از جمله بلومینگدیلز نیز متوجه این تغییر رفتار مشتریان شدند. اما آن‌ها برعکسِ میسیز، این موج را در آغوش گرفتند، با قدرت در بخش لوازم خانگی سرمایه‌گذاری کردند و در نتیجه، سود سرشاری به دست آوردند.

دومین منبع درونی برای نوآوری، تغییرات و تحولاتی است که ناگهان ساختار یک صنعت یا بازار را دگرگون می‌کنند. به عنوان مثال، در دهه‌ی ۱۹۶۰ میلادی، صنعت خودروسازی جهان یک تغییر بزرگ را تجربه کرد. این بازار از حالت سنتی خود—که در آن شرکت‌های داخلی فقط در کشور خودشان می‌فروختند—به یک بازار بین‌المللی تبدیل شد که بازیگران اصلی آن شرکت‌های چندملیتی بودند. در این میان، شرکت‌هایی مانند ولوو آغوش خود را به روی این تحول باز کردند و با قدرت وارد بازارهای جهانی شدند. همین تصمیم هوشمندانه باعث شد ولوو از یک شرکت کوچک که به‌سختی از پسِ هزینه‌های روزمره‌اش برمی‌آمد، به یک برند قدرتمند و شناخته‌شده در سراسر جهان تبدیل شود. در نقطه‌ی مقابل، شرکت‌هایی مثل سیتروئن در برابر این تغییرات مقاومت کردند، با بازارِ جدید همراه نشدند و آسیب‌های مالی سنگینی را متحمل شدند. پیام روشن است: هرچه در شناسایی رویدادهای غیرمنتظره چابک‌تر باشید و زبان بازارِ در حال تغییر را بهتر بفهمید، برنده‌ی بزرگ‌تری خواهید بود.

فصل 2
از 9

قدرت یافتن نقص‌ها و کشف ناهماهنگی‌های بازار

در کنار اتفاقات غیرمنتظره و تغییرات صنعت، دو منبع درونی دیگر نیز برای خلق نوآوری وجود دارند: «نیاز فرآیندی» و «ناهماهنگی‌ها».

«نیاز فرآیندی» دقیقاً به معنای گشتن به دنبال یک نقطه‌ضعف در روش انجام کارهاست. پیدا کردن یک نقص یا حلقه‌ی مفقوده در یک فرآیند، بهترین فرصت را به کارآفرین می‌دهد تا با ارائه‌ی یک راه‌حل، نوآوری کند. برای درک بهتر، داستان جراحی چشم را مرور می‌کنیم. در دهه‌ی ۱۹۵۰، عمل آب مروارید یکی از رایج‌ترین جراحی‌های چشم بود. با اینکه بخش عمده‌ی این عمل بدون مشکل انجام می‌شد، اما یک مرحله‌ی بسیار حساس و چالش‌برانگیز در آن وجود داشت: پزشک باید یک رباط معلق را در چشم بیمار می‌برید. این کار گاهی باعث خونریزی می‌شد و خطر آسیب جدی به چشم را به همراه داشت.

در این میان، یک فروشنده‌ی دارو به نام ویلیام کانر متوجه این نیاز حیاتی شد. او نه‌تنها این نقص را شناسایی کرد، بلکه راه‌حلی بی‌نظیر برای آن ساخت. کانر آنزیمی را کشف کرد که می‌توانست بدون نیاز به استفاده از تیغ جراحی، آن رباط را حل کند. او حتی توانست روشی برای نگهداری طولانی‌مدت این آنزیم پیدا کند. این نوآوری به‌سرعت به یک استاندارد جهانی در عمل آب مروارید تبدیل شد و در نهایت، کانر توانست شرکت خود را با سودی خیره‌کننده به فروش برساند.

چهارمین منبع درونی، «ناهماهنگی‌ها» است؛ یعنی شکاف و تفاوتِ میانِ واقعیتِ یک موقعیت و تصورِ مردم از آن. هر جا که چنین تناقضی ببینید، فرصتی طلایی برای نوآوری منتظر شماست. برای مثال، پیش از دهه‌ی ۱۹۵۰، شرکت‌های کشتیرانی تمام تمرکز و سرمایه‌ی خود را روی ساخت کشتی‌های سریع‌تر می‌گذاشتند تا زمان حرکت میان بنادر را کاهش دهند. اما در کمال تعجب، با وجود این تلاش‌ها، هزینه‌های حمل‌ونقل به‌شدت افزایش می‌یافت.

مشکل اصلی اینجا بود که شرکت‌های کشتیرانی صورت‌مسئله را اشتباه متوجه شده بودند. در واقع، مشکلِ اصلی سرعت حرکتِ کشتی روی آب نبود، بلکه زمان طولانی و تلف‌شده‌ای بود که کشتی‌ها در بنادر برای بارگیری و تخلیه معطل می‌ماندند. این دقیقاً همان ناهماهنگی بزرگ بود: تفاوتی عمیق میان آنچه شرکت‌ها «فکر می‌کردند» مشکل است و آنچه «واقعاً» مشکل بود. این گره‌ی بزرگ در نهایت با یک نوآوری فوق‌العاده باز شد: اختراع «کشتی‌های کانتینری». با این کشتی‌ها، فرآیند بارگیری و تخلیه با سرعتی بی‌نظیر انجام می‌گرفت و در نتیجه‌ی این نوآوری، هزینه‌های حمل‌ونقل به‌طور شگفت‌انگیزی ۶۰ درصد کاهش یافت.

فصل 3
از 9

نوآوری در بیرون از مرزهای سازمان

همه‌ی جرقه‌های نوآوری قرار نیست از داخل یک شرکت، بازار یا صنعت روشن شوند. بخش مهمی از فرصت‌ها ریشه در دنیای بیرون دارند؛ جایی در میان تغییرات اجتماعی، تحولات سیاسی یا دستاوردهای علمی. این موارد را «منابع خارجی نوآوری» می‌نامند.

یکی از قدرتمندترین منابع خارجی، درکِ تغییرات «جمعیت‌شناختی» است. وقتی ترکیب جمعیت یک جامعه تغییر می‌کند، نبض بازار هم با آن هماهنگ می‌شود. تغییرات جمعیت‌شناختی می‌تواند شامل بزرگ‌تر شدن اندازه‌ی جمعیت یا تغییر در میانگین سنی افراد باشد. این جابه‌جایی‌ها، مستقیماً تقاضای بازار را زیر و رو می‌کند، زیرا آدم‌های متفاوت در سنین مختلف، نیاز به محصولات و خدمات متفاوتی دارند. کسب‌وکارهایی که بتوانند این تغییرات را پیش از وقوع ببینند و خود را برای آن آماده کنند، برنده‌ی بازی خواهند بود.

برای نمونه، پس از پایان جنگ جهانی دوم، نرخ زادوولد به‌طور بی‌سابقه‌ای بالا رفت و پدیده‌ای به نام انفجار جمعیتی نوزادان در آمریکا شکل گرفت. در اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰، یک فروشگاه خرده‌فروشی کفش به نام ملویل، هوشمندانه متوجه این موج شد. آن‌ها می‌دانستند نوزادانی که سال‌ها پیش متولد شده‌اند، حالا دارند به سن نوجوانی می‌رسند. بنابراین، ملویل با تغییر استراتژی خود، مستقیماً بازار کفش و پوشاک نوجوانان را هدف گرفت. این پیش‌بینی و تغییر مسیر، موفقیتی عظیم برای آن‌ها به همراه آورد.

منبع خارجی دیگر، «نوآوری مبتنی بر دانش» است. وقتی مردم کلمه‌ی نوآوری را می‌شنوند، معمولاً همین نوع از نوآوری (یعنی خلق یک اختراع یا توسعه‌ی یک ایده‌ی کاملاً علمی) در ذهنشان نقش می‌بندد. اما باید بدانید که تبدیل کردن دانش نظری به یک محصول موفق و کاربردی، معمولاً مسیری بسیار طولانی است و به تخصص‌های گوناگونی نیاز دارد.

نگاهی به تاریخچه‌ی اختراع کامپیوتر بیندازید. این دستگاه جادویی، حاصل قرن‌ها تلاش و در هم آمیختن علومی چون ریاضیات، الکترونیک و برنامه‌نویسی بود. ریشه‌های اولیه‌ی کامپیوتر به قرن هفدهم و اختراع سیستم اعداد دودویی برمی‌گردد. در اوایل قرن نوزدهم، قدم بعدی با ابداع یک سیستم برای ماشین‌حسابی ساده برداشته شد. سال‌ها بعد در ۱۸۸۰، روشی برای برنامه‌ریزی دستورالعمل‌ها در یک دستگاه اختراع شد. با تمام این پیش‌زمینه‌ها، طول کشید تا در سال ۱۹۴۶ اولین کامپیوتر واقعی و عملیاتی پا به عرصه‌ی وجود بگذارد. درست است که همه‌ی اختراعات قرن‌ها زمان نمی‌برند، اما این مثال به‌خوبی نشان می‌دهد که نوآوریِ دانش‌محور، نیازمند صبر و زمان بسیار زیادی است.

فصل 4
از 9

کارآفرینی شرکتی؛ غول‌ها هم می‌توانند برقصند

بسیاری بر این باورند که نوآوری، قلمرویی انحصاری برای کارآفرینان جوان، استارتاپ‌های کوچک و تیم‌های پرانرژی است. اما این یک باور اشتباه است؛ کسب‌وکارهای بزرگ و باسابقه‌ی بازار هم می‌توانند به‌شدت نوآور باشند، به شرطی که مسیر و ساختار درستی برای این کار طراحی کنند.

گام اول برای یک شرکت بزرگ، تدوین سیاست‌های استاندارد و روشنی است که فضای امنی برای شکوفایی نوآوری فراهم کند. برای رسیدن به چنین سیاستی، مدیران سازمان باید یک سؤال اساسی از خود بپرسند: «چگونه می‌توانیم شرکتی بسازیم که تشنه‌ی نوآوری باشد و با آغوش باز از آن استقبال کند؟» پاسخ این است که سازمان باید جسارتِ دل کندن از روش‌های قدیمی را داشته باشد. مدیران باید بپذیرند که هر محصول، فناوری و خدماتی، طول عمر مشخصی دارد و روزی منقضی می‌شود؛ بنابراین، همیشه باید به فکر ساختن جایگزین‌ها بود. علاوه بر این، یک شرکت موفق برنامه‌ای مدون دارد که در آن پیش‌بینی می‌کند در چه بازه‌های زمانی به تزریق نوآوری نیاز دارد تا همواره یک قدم جلوتر از زمانه حرکت کند.

گام دوم، معماری یک ساختار سازمانی است که برای تفکر کارآفرینانه ارزش قائل شده و به آن پاداش می‌دهد. قاعده‌ی طلایی این است: پروژه‌های نوآورانه و تازه باید از جریان پروژه‌های جاری و روزمره‌ی شرکت جدا شوند. ایده‌های نو نیازمند فضای تنفس اختصاصی و یک مدیر ارشد متمرکز هستند تا در هزارتوی بوروکراسی سازمان گم نشوند.

در نهایت، سازمان باید یک سیستم ارزیابی دقیق و بازخورد مستمر در درون خود بسازد تا بتواند خروجیِ تلاش‌های نوآورانه‌اش را بسنجد. آیا این ایده‌های جدید به اندازه‌ی انتظارات سودآور بوده‌اند؟ به عنوان مثال، یک بانک بزرگ برای حل این چالش، سیستم بازخوردی طراحی کرد که به مدیران نشان می‌داد دقیقاً چه توقعی باید از سرمایه‌گذاری‌های جدید بانکی داشته باشند. این سیستم به آن‌ها کمک می‌کرد تا زمان به ثمر نشستنِ هر سرمایه‌گذاری را به‌دقت تخمین بزنند. یا در مثالی دیگر، یکی از بزرگترین شرکت‌های داروسازی جهان، رویکردی مشابه را با بررسی سالانه‌ی داروهای جدید پیاده‌سازی کرد؛ آن‌ها هر سال در یک ارزیابی موشکافانه تصمیم می‌گرفتند که توسعه‌ی کدام داروی جدید را ادامه دهند و کدام پروژه‌ها را متوقف کنند. با پیاده‌سازی این سیستم‌ها، غول‌های تجاری نیز می‌توانند به سازمان‌هایی چابک و کارآفرین تبدیل شوند.

فصل 5
از 9

چهار ستون برای ساختن یک کسب‌وکار نوپای موفق

هر کسب‌وکار جدیدی پیش از هر چیز به یک نقشه‌ی راه نیاز دارد. بنیان‌گذاران باید به‌دقت برنامه‌ریزی کنند که همین امروز چه قدم‌هایی بردارند تا در آینده مسیر خود را گم نکنند. برای بنا کردن یک پایه‌ی محکم برای شرکت، طی کردن چهار مرحله‌ی حیاتی الزامی است.

مرحله‌ی اول، تمرکز کامل بر پیدا کردنِ «بازار مناسب» است. واقعیت جالب این است که بسیاری از کارآفرینان موفق، در نهایت در بازاری به سودآوری می‌رسند که روز اول حتی به آن فکر هم نمی‌کردند! به همین دلیل، بسیار مهم است که یک استارتاپ در ابتدا بازارهای مختلف را محک بزند. داستان یک شرکت کوچک هندی، مثال فوق‌العاده‌ای برای این موضوع است. این شرکت حق تولید یک مدل دوچرخه با طراحی اروپایی را که به یک موتور کوچک مجهز بود، خریداری کرد. آن‌ها با اطمینان فکر می‌کردند این دوچرخه‌ی موتوردار، بازار هند را قبضه خواهد کرد. اما در کمال ناباوری متوجه شدند که هیچ‌کس تمایلی به خرید خود دوچرخه ندارد؛ در حالی که تقاضا برای موتورِ کوچکِ آن به‌شدت بالا بود. با بررسی بیشتر مشخص شد که کشاورزان هندی از این موتورهای کوچک برای راه‌اندازی پمپ‌های آبیاری استفاده می‌کنند! صاحب این شرکت با درک سریع این موضوع، مسیر خود را تغییر داد، روی این بازارِ غیرمنتظره متمرکز شد و به سود کلانی دست یافت.

مرحله‌ی دوم در راه‌اندازی استارتاپ، داشتن یک «رویکرد مالی حساب‌شده» است. اشتباه نکنید، این به معنای تلاش کورکورانه برای کسب بالاترین سود ممکن در کوتاه‌ترین زمان نیست. رویکرد مالی درست یعنی مطمئن شوید که شرکت منابع نقدی کافی برای سرمایه‌گذاری، رشد و از همه مهم‌تر، زنده ماندن در روزهای بحرانی را در اختیار دارد. بهترین قانونِ سرانگشتی در این زمینه این است که همیشه تصویری کاملاً شفاف از جریان نقدینگی موردنیاز شرکت برای ۱۲ ماه آینده داشته باشید.

دو مرحله‌ی نهایی، شامل «ساختن سریعِ یک تیم مدیریتی توانمند» و «بازنگری در نقش شخصِ بنیان‌گذار» است. کارآفرین باید پیش از آنکه ابعاد شرکت آن‌قدر بزرگ شود که کنترل آن از دست یک نفر خارج گردد، تیم مدیریت خود را تشکیل دهد. پس از شکل‌گیری تیم، بنیان‌گذار باید با خود روراست باشد و بپرسد: «من در چه کاری واقعاً مهارت دارم؟» و «بیشترین کمکی که می‌توانم به پیشرفت این سازمان بکنم چیست؟» نکته‌ی تأمل‌برانگیز ماجرا اینجاست که گاهی اوقات، اگر کارآفرین بنیان‌گذار احساس کند که دیگر تخصص لازم برای مدیریت در ابعاد بزرگ‌تر را ندارد و نمی‌تواند ارزش افزوده‌ای خلق کند، بهترین تصمیم برای بقای شرکت این است که سازمانِ خودش را ترک کند.

فصل 6
از 9

استراتژی یورش؛ بازی خطرناکِ اولین و بزرگترین بودن

زمانی که به عنوان یک کارآفرین می‌خواهید وارد میدان رقابت شوید، باید راهی برای تسخیر و تثبیت سهم خود در بازار پیدا کنید. برای افزایش شانس موفقیت، نیازمند استراتژی‌های کارآفرینانه‌ی خاصی هستید. یکی از جاه‌طلبانه‌ترینِ این رویکردها، استراتژی «سریع‌ترین و بزرگترین» است؛ رویکردی که هدفش تصاحب جایگاهِ نخست در بازار و سپس اهرم کردنِ این جایگاه برای بی‌رقیب ماندن است.

اما برای «اولین بودن»، هیچ جای اشتباهی وجود ندارد؛ باید تمام توان و سرمایه‌ی خود را به میدان بیاورید. شما تنها یک شانس برای تبدیل شدن به نفر اولِ صنعت خود دارید، بنابراین نیازمند تلاشی بی‌وقفه و جسارتی عظیم هستید. برای مثال، در دهه‌ی ۱۹۲۰ میلادی، شرکت هافمن لا روش، یک تولیدکننده‌ی کوچک مواد شیمیایی بود که در یک بازارِ پررقابت به تولید رنگ می‌پرداخت. اما مدیران این شرکت تصمیم گرفتند روی یک حوزه‌ی کاملاً جدید و ناشناخته ریسک کنند: ویتامین‌ها. در آن زمان، ویتامین‌ها به‌تازگی کشف شده بودند و هنوز توجه کسی را در بازار جلب نکرده بودند. هافمن لا روش پس از خریدن حق ثبت اختراع، دانشمندانی را که این حوزه را کشف کرده بودند با حقوق‌های نجومی به استخدام خود درآورد و تمام دارایی شرکت را، به علاوه‌ی وام‌های بسیار کلان بانکی، برای تولید و بازاریابی ویتامین‌ها به خطر انداخت.

این قمارِ بزرگ جواب داد. هافمن لا روش به اولین و بزرگ‌ترین تولیدکننده‌ی ویتامین در جهان تبدیل شد و جالب است بدانید که ۶۰ سال بعد نیز همچنان رهبری بلامنازع بازار جهانی را در دست داشت.

با این حال، باید بدانید که این استراتژی به‌شدت خطرناک و ریسک‌پذیر است. اگر در این مسیر شکست بخورید، دیگر منابعی برای شروع دوباره نخواهید داشت. از سوی دیگر، اگر نتوانید جایگاه «اول» را به دست بیاورید، کل مزیت رقابتی این استراتژی را از دست می‌دهید. پیاده‌سازی این رویکرد نیازمند تسلط بی‌نقص بر رفتار بازار و اطمینان از عملی بودنِ ایده‌هاست؛ یک قدم اشتباه، به معنای سقوطِ کامل خواهد بود. این استراتژی شباهت زیادی به پرتاب یک موشک به سمت ماه دارد: پیش از زدنِ دکمه‌ی پرتاب، تمام معادلات، زوایا و محاسبات باید بی‌نقص انجام شده باشند؛ زیرا اگر مسیر موشک حتی یک درجه انحراف داشته باشد، برای همیشه در فضای بی‌کران گم خواهد شد و به ماه نخواهد رسید.

فصل 7
از 9

نفوذ در قلعه‌ی رقبا از مسیرهای پنهان

اگر استراتژیِ «یورشِ همه‌جانبه» برای شما مناسب نیست، استراتژی قدرتمند دیگری وجود دارد: پیدا کردن شکاف‌ها و نقاط ضعفی که رقبای بزرگتان آن‌ها را نمی‌بینند یا نادیده می‌گیرند. نویسنده‌ی کتاب این رویکرد را استراتژی «حمله به جایی که رقیب نیست» نام‌گذاری کرده است. برای اجرای این تاکتیک، دو روش هوشمندانه پیش روی شماست: «تقلید خلاقانه» و «جودوی کارآفرینی».

در روش «تقلید خلاقانه»، کارآفرین دست به اختراع نمی‌زند، بلکه یک ایده‌ی ازپیش‌موجود را برمی‌دارد و آن را با ظرافت و امکاناتی بیشتر، دوباره به مشتریان عرضه می‌کند. داستان جالب رویارویی IBM و کامپیوترهای اولیه در دهه‌ی ۱۹۴۰ میلادی گواه این مدعاست. شرکت IBM پس از ساخت اولین کامپیوتر جهان، خیلی زود پروژه‌ی آن را متوقف کرد. اما چه چیزی باعث شد دوباره به میدان برگردد؟ دیدن کامپیوترِ شرکتِ رقیب!

رقیب آن‌ها شرکتی به نام ENIAC بود. مدیران IBM با دیدن محصول ENIAC، بلافاصله متوجه پتانسیل تجاری فوق‌العاده‌ی آن شدند. آن‌ها فهمیدند که این دستگاه برای انجام کارهای تکراری اداری، مثل محاسبه‌ی حقوق و دستمزد کارمندان، بی‌نظیر است؛ دقیقاً همان بازار هدفی که خودِ ENIAC اصلاً به آن فکر هم نکرده بود. بدین ترتیب، IBM تصمیم گرفت از کامپیوتر ENIAC تقلید کند، اما ویژگی‌هایی را به آن افزود که برای دنیای کسب‌وکار به‌شدت جذاب بود. خروجی این تقلید خلاقانه، موفقیت خیره‌کننده‌ی مدلِ IBM بود که در نهایت تبدیل به مدل استاندارد کامپیوتر در جهان شد.

روش دوم در این استراتژی، «جودوی کارآفرینی» است؛ هنری که در آن شما از وزن و نقطه‌ضعف رقیب برای زمین زدن او استفاده می‌کنید. یکی از رایج‌ترین نقاط ضعف در میان شرکت‌های بزرگ و قدیمی، «غرور سازمانی» است. این غول‌ها معمولاً معتقدند روش آن‌ها بی‌نقص است و به همین دلیل، ایده‌های جدید و برخاسته از بیرونِ سازمان را مسخره کرده یا نادیده می‌گیرند.

این غرور، بهترین سلاح برای شرکت‌های کوچک‌تر است. به عنوان نمونه، در دهه‌ی ۱۹۷۰، ترانزیستور توسط یک شرکت کوچک آمریکایی اختراع شد. غول‌های فناوری آمریکا حاضر به پذیرش این تکنولوژی نشدند، صرفاً به این دلیلِ مغرورانه که خودشان آن را اختراع نکرده بودند و گمان می‌کردند چیز مهمی نیست. اما در همان زمان، یک شرکت کوچک و کاملاً ناشناخته، ارزش طلاگونه‌ی این قطعه را درک کرد. آن شرکت، سونی بود. سونی با پرداخت تنها ۲۵۰۰۰ دلار، حق استفاده از ترانزیستور را خرید و نهایتِ بهره را از غرورِ شرکت‌های بزرگ برد. آن‌ها با استفاده از این تکنولوژی، اولین رادیوی ترانزیستوری و قابل‌حمل جهان را ساختند و در کمال ناباوری، در عرض چند سال تمامِ بازار آمریکا را فتح کردند.

فصل 8
از 9

پادشاهی در سرزمین‌های کوچک و تخصصی

گاهی اوقات هوشمندانه‌ترین کار برای یک کارآفرین این است که به‌جای جنگیدن در اقیانوس‌های بزرگ، در یک برکه‌ی کوچک پادشاهی کند. نویسنده‌ی کتاب این رویکرد را تسلط بر «جایگاه‌های اکولوژیکی» می‌نامد. برای رسیدن به چنین جایگاهی، چند مسیر استراتژیک در دسترس است.

نخستین مسیر، استراتژی «کنترل ورودی» است. در این روش، شما محصول یا خدماتی تولید می‌کنید که خود به‌تنهایی شاید محصول نهایی نباشد، اما یک قطعه‌ی حیاتی و غیرقابل‌حذف برای تکمیلِ یک محصول یا خدماتِ بسیار بزرگ‌تر است. با داشتن این قطعه‌ی کلیدی، شما کنترل دروازه‌ی بازار را به دست می‌آورید.

مثال درخشان این استراتژی، دوباره به داستان ویلیام کانرز برمی‌گردد؛ همان آنزیمی که او برای عمل جراحی آب مروارید توسعه داد. نقطه‌ی قوتِ بی‌رقیبِ این استراتژی این است که برای شرکت‌های دیگر اصلاً توجیه اقتصادی ندارد که بخواهند با شما رقابت کنند. در ماجرای کانرز، جراحان چشم عملاً نمی‌توانستند بدون آنزیم او عمل آب مروارید را انجام دهند. از طرفی، قیمت این آنزیم در برابر کل هزینه‌ی یک عمل جراحی، بسیار ناچیز بود. به همین دلیل، مشتریان (پزشکان) نیازی نمی‌دیدند که به دنبال یک گزینه‌ی ارزان‌تر بگردند. از سوی دیگر، کل بازارِ مصرفِ این آنزیم آن‌قدر کوچک بود که اگر شرکت رقیبی می‌خواست نسخه‌ی ارزان‌تری از آن تولید کند، سود دندان‌گیری نصیبش نمی‌شد. در نتیجه، جایگاه شرکت کانرز مانند یک قلعه‌ی نفوذناپذیر امن ماند. البته نباید فراموش کرد که این روش یک ریسک ذاتی هم دارد: وابستگیِ کامل به یک محصولِ دیگر. مثلاً اگر یک روز دارویی قطره‌ای برای درمان آب مروارید کشف می‌شد که نیاز به عمل جراحی را کاملاً از بین می‌برد، کسب‌وکار کانرز نیز در یک شب نابود می‌شد.

مسیر بعدی برای تسخیر این جایگاه‌ها، تمرکز بر روی «مهارت تخصصی» و «بازار تخصصی» است. این دو مفهوم بسیار به هم نزدیک‌اند و هسته‌ی اصلی آن‌ها، رسیدن به سطحی از دانش، توانمندی یا شناخت از یک بازارِ خاص است که هیچ رقیب دیگری آن را در اختیار ندارد.

برای نمونه، در سال‌های آغازینِ شکل‌گیری صنعت خودروسازی، سازندگانِ ماشین در واقع مکانیک‌هایی خبره بودند که موتور و شاسی را به‌خوبی می‌شناختند؛ اما وقتی پای قطعات الکترونیکیِ موردنیاز خودرو به میان می‌آمد، دانش چندانی نداشتند. در این میان، شرکت‌های قطعه‌سازِ الکترونیکی که صاحب این مهارتِ تخصصی بودند، وارد میدان شدند و سود سرشاری از این خلأ دانشی بردند. تنها هشداری که در استراتژی تخصص وجود دارد این است که باید مراقب باشید؛ دانشی که امروز منحصر به شماست، ممکن است روزی همه‌گیر شود و آن‌وقت است که جایگاه ویژه‌ی خود را از دست خواهید داد.

فصل 9
از 9

نوآوری در استراتژی؛ بازی با قیمت و ایجاد ارزش افزوده

گاهی اوقات، نوآوری اصلاً به معنای خلق یک محصولِ فیزیکیِ جدید یا ارائه‌ی یک خدمتِ تازه نیست، بلکه فرمول و «استراتژی» عرضه‌ی محصول است که دستخوش نوآوری می‌شود. اساس این رویکرد آن است که یک محصولِ معمولی و موجود در بازار را در دست بگیرید، اما با یک ترفند خاص، تقاضا و اشتهای جدیدی در مشتری برای خرید آن ایجاد کنید. برای این کار، دو روش بسیار اثربخش وجود دارد.

اولین روش، خلق «سودمندی برای مشتری» است. در این تکنیک، شما به ساختار فیزیکی محصول دست نمی‌زنید، بلکه با ارائه‌ی یک راهکار جانبی، کاری می‌کنید که آن محصول بهتر و راحت‌تر به نیاز مخاطب پاسخ دهد. داستان شرکت تولیدِ ظروف چینیِ لنوکس در آمریکا، نمونه‌ی بی‌نقصی از این استراتژی است. در گذشته، یکی از بزرگترین آرزوهای تازه‌عروس‌های آمریکایی این بود که برای هدیه‌ی عروسی، یک سرویس کامل از ظروف چینیِ باکیفیت هدیه بگیرند. اما یک مشکل بزرگ وجود داشت: خریدن یک سرویسِ کامل توسط یک نفر بسیار گران‌قیمت بود. از طرفی، مهمانان نمی‌توانستند تکه‌های ظرف را جداگانه بخرند، چون نمی‌دانستند بقیه‌ی مهمان‌ها کدام تکه‌ها را می‌خرند و ممکن بود ظروف تکراری یا ناقص خریده شود.

اینجا بود که شرکت لنوکس با یک ایده‌ی ناب وارد شد: آن‌ها سیستم «لیست هدایای عروسی» را ابداع کردند. فرآیند کار این‌گونه بود که عروس از قبل به فروشگاه می‌رفت، طرح‌ها و تکه‌های موردعلاقه‌اش را از محصولات لنوکس انتخاب می‌کرد و نامش را در سیستم ثبت می‌کرد. سپس مهمانان به فروشگاه مراجعه کرده و بر اساس بودجه‌شان، هر کدام یکی از تکه‌های آن لیستِ انتخاب‌شده را می‌خریدند. شرکت لنوکس بدون اینکه حتی رنگ و طرح بشقاب‌هایش را تغییر دهد، با درک درست دغدغه‌ی مشتری، بازار را تسخیر کرد.

دومین روش برای جان‌بخشی دوباره به یک محصول، بازی با «استراتژی قیمت‌گذاری» است. در اینجا فرمول قیمت‌گذاری بر اساسِ «هزینه‌ی تمام‌شده + حاشیه‌ی سود» دور ریخته می‌شود و به‌جای آن، قیمت بر اساسِ «آنچه مشتری حاضر است بپردازد» تعیین می‌گردد.

مدل کسب‌وکارِ شرکت ژیلت، کلاسیک‌ترین مثالِ این استراتژی است. زمانی که ژیلت برای اولین بار تیغ‌های اصلاحِ خود را به بازار عرضه کرد، قیمتِ خریدِ این دستگاه، از هزینه‌ای که مردان برای اصلاح در سلمانی می‌پرداختند بیشتر بود. ژیلت به‌سرعت متوجه شد که با این قیمت، مردم تمایلی به خرید دستگاه ندارند. راه‌حل او چه بود؟ ژیلت تصمیم گرفت دسته‌ی تیغ‌ها را با ضرر و بسیار ارزان بفروشد. اما ترفند اصلی این بود که این دسته‌ها فقط و فقط با تیغ‌های مصرفیِ مخصوص ژیلت کار می‌کردند. از آنجا که تیغ‌های مصرفی با سودِ بسیار بالایی فروخته می‌شدند، شرکت نه‌تنها ضررِ فروشِ دسته‌ها را جبران کرد، بلکه در بلندمدت از طریق استراتژی قیمت‌گذاریِ هوشمندانه‌اش، به یک ثروت و موفقیتِ بی‌نظیر دست یافت.

چکیده پایانی

پیام کلیدی کتاب نوآوری و کارآفرینی

راز موفقیت در دنیای پررقابت کارآفرینی، بیداری و هوشیاریِ مداوم برای رصد کردن و شناختِ دقیقِ منابع نوآوری است. با تحلیل هوشمندانه‌ی اتفاقات پیش‌بینی‌نشده، درک شکاف‌های بازار و تغییرات بیرونی، می‌توانید همواره یک قدم از رقبای خود جلوتر بمانید. مهم‌ترین درسی که باید از تمام این استراتژی‌ها آموخت این است که نقطه‌ی پرگارِ ذهنِ یک کارآفرینِ پیروز، هرگز محصول نیست، بلکه همیشه و همه‌جا «مشتری» است. موفقیت زمانی رقم می‌خورد که شما بازار هدفتان را به‌خوبی بشناسید و مطمئن شوید که محصول یا خدمتِ شما، پاسخی دقیق و کارآمد به نیازهای واقعیِ همان بازار است.

مقدمه

نوآوری و کارآفرینی از نگاه پیتر دراکر؛ مقدمه‌ای بر اصول کارآفرینی موفق

بسیاری از ما گمان می‌کنیم کارآفرینان از نژاد متفاوتی هستند؛ افرادی با تیپ شخصیتی خاص که از بدو تولد برای راه‌اندازی کسب‌وکار ساخته شده‌اند. اما واقعیت کاملاً متفاوت است. کارآفرینی یک استعداد ذاتی نیست، بلکه مهارتی است که می‌توانید آن را بیاموزید و در خود پرورش دهید. در حقیقت، همه‌ی ما پتانسیل این را داریم که یک کارآفرین باشیم.

تنها چیزی که برای ورود به این مسیر نیاز دارید، درک کلید اصلی موفقیت یعنی «نوآوری» و شناخت راهبردهای مناسب برای پیاده‌سازی آن است. باید به خاطر داشته باشید که نوآوری لزوماً به معنای اختراع یک دستگاه عجیب و غریب نیست؛ گاهی اوقات نوآوری صرفاً به خرج دادن کمی خلاقیت در روش انجام کارهاست. برای رسیدن به این نقطه، پیش از هر چیز باید یاد بگیرید که سرچشمه‌های نوآوری را پیدا کنید و از آن‌ها بهره ببرید.

فصل 1
از 9

شکار فرصت‌ها در دل اتفاقات پیش‌بینی‌نشده

کارآفرینان موفق چگونه مسیر رشد خود را پیدا می‌کنند؟ برخی آن را به پای شانس می‌نویسند و گروهی دیگر کارِ سخت را دلیل آن می‌دانند. اما راز واقعی موفقیت یک کارآفرین این است که همواره با چشمانی باز در جست‌وجوی «منابع نوآوری» باشد؛ یعنی همان اتفاقات و جرقه‌هایی که بستر خلق ایده‌های تازه را فراهم می‌کنند. این منابع گاهی درونی‌اند و در دلِ خودِ کسب‌وکار، بازار یا صنعت پنهان شده‌اند، و گاهی بیرونی‌اند و از حوزه‌هایی مانند علم، سیاست یا محیط‌های دانشگاهی سرچشمه می‌گیرند.

برای شروع، بیایید به منابع درونی نوآوری نگاهی بیندازیم. اولین منبع درونی، «اتفاقات غیرمنتظره» است. نمونه‌ی بارز این موضوع برای فروشگاه بزرگ میسیز در نیویورک اتفاق افتاد. روزی مشتریان به‌طور ناگهانی و دور از انتظار، شروع به خرید حجم زیادی از لوازم خانگی کردند. میسیز اصلاً چنین موجی را پیش‌بینی نکرده بود و آمادگی روبه‌رو شدن با آن را نداشت.

وقتی یک رویداد غیرمنتظره رخ می‌دهد، یک کارآفرین یا شرکت هوشمند بلافاصله آن را به یک فرصت تبدیل می‌کند. اما مدیران میسیز هوشیارانه عمل نکردند. آن‌ها در مواجهه با این فروشِ عجیب و پیروزی ناگهانی، به جای خوشحالی، تلاش کردند فروش لوازم خانگی را محدود کنند، چرا که این اتفاق از نظرشان طبیعی و منطقی نبود! نتیجه این شد که آن‌ها بخش عظیمی از سهم بازار خود را دودستی تقدیم رقبا کردند. در همان زمان، سایر فروشگاه‌های بزرگ از جمله بلومینگدیلز نیز متوجه این تغییر رفتار مشتریان شدند. اما آن‌ها برعکسِ میسیز، این موج را در آغوش گرفتند، با قدرت در بخش لوازم خانگی سرمایه‌گذاری کردند و در نتیجه، سود سرشاری به دست آوردند.

دومین منبع درونی برای نوآوری، تغییرات و تحولاتی است که ناگهان ساختار یک صنعت یا بازار را دگرگون می‌کنند. به عنوان مثال، در دهه‌ی ۱۹۶۰ میلادی، صنعت خودروسازی جهان یک تغییر بزرگ را تجربه کرد. این بازار از حالت سنتی خود—که در آن شرکت‌های داخلی فقط در کشور خودشان می‌فروختند—به یک بازار بین‌المللی تبدیل شد که بازیگران اصلی آن شرکت‌های چندملیتی بودند. در این میان، شرکت‌هایی مانند ولوو آغوش خود را به روی این تحول باز کردند و با قدرت وارد بازارهای جهانی شدند. همین تصمیم هوشمندانه باعث شد ولوو از یک شرکت کوچک که به‌سختی از پسِ هزینه‌های روزمره‌اش برمی‌آمد، به یک برند قدرتمند و شناخته‌شده در سراسر جهان تبدیل شود. در نقطه‌ی مقابل، شرکت‌هایی مثل سیتروئن در برابر این تغییرات مقاومت کردند، با بازارِ جدید همراه نشدند و آسیب‌های مالی سنگینی را متحمل شدند. پیام روشن است: هرچه در شناسایی رویدادهای غیرمنتظره چابک‌تر باشید و زبان بازارِ در حال تغییر را بهتر بفهمید، برنده‌ی بزرگ‌تری خواهید بود.

فصل 2
از 9

قدرت یافتن نقص‌ها و کشف ناهماهنگی‌های بازار

در کنار اتفاقات غیرمنتظره و تغییرات صنعت، دو منبع درونی دیگر نیز برای خلق نوآوری وجود دارند: «نیاز فرآیندی» و «ناهماهنگی‌ها».

«نیاز فرآیندی» دقیقاً به معنای گشتن به دنبال یک نقطه‌ضعف در روش انجام کارهاست. پیدا کردن یک نقص یا حلقه‌ی مفقوده در یک فرآیند، بهترین فرصت را به کارآفرین می‌دهد تا با ارائه‌ی یک راه‌حل، نوآوری کند. برای درک بهتر، داستان جراحی چشم را مرور می‌کنیم. در دهه‌ی ۱۹۵۰، عمل آب مروارید یکی از رایج‌ترین جراحی‌های چشم بود. با اینکه بخش عمده‌ی این عمل بدون مشکل انجام می‌شد، اما یک مرحله‌ی بسیار حساس و چالش‌برانگیز در آن وجود داشت: پزشک باید یک رباط معلق را در چشم بیمار می‌برید. این کار گاهی باعث خونریزی می‌شد و خطر آسیب جدی به چشم را به همراه داشت.

در این میان، یک فروشنده‌ی دارو به نام ویلیام کانر متوجه این نیاز حیاتی شد. او نه‌تنها این نقص را شناسایی کرد، بلکه راه‌حلی بی‌نظیر برای آن ساخت. کانر آنزیمی را کشف کرد که می‌توانست بدون نیاز به استفاده از تیغ جراحی، آن رباط را حل کند. او حتی توانست روشی برای نگهداری طولانی‌مدت این آنزیم پیدا کند. این نوآوری به‌سرعت به یک استاندارد جهانی در عمل آب مروارید تبدیل شد و در نهایت، کانر توانست شرکت خود را با سودی خیره‌کننده به فروش برساند.

چهارمین منبع درونی، «ناهماهنگی‌ها» است؛ یعنی شکاف و تفاوتِ میانِ واقعیتِ یک موقعیت و تصورِ مردم از آن. هر جا که چنین تناقضی ببینید، فرصتی طلایی برای نوآوری منتظر شماست. برای مثال، پیش از دهه‌ی ۱۹۵۰، شرکت‌های کشتیرانی تمام تمرکز و سرمایه‌ی خود را روی ساخت کشتی‌های سریع‌تر می‌گذاشتند تا زمان حرکت میان بنادر را کاهش دهند. اما در کمال تعجب، با وجود این تلاش‌ها، هزینه‌های حمل‌ونقل به‌شدت افزایش می‌یافت.

مشکل اصلی اینجا بود که شرکت‌های کشتیرانی صورت‌مسئله را اشتباه متوجه شده بودند. در واقع، مشکلِ اصلی سرعت حرکتِ کشتی روی آب نبود، بلکه زمان طولانی و تلف‌شده‌ای بود که کشتی‌ها در بنادر برای بارگیری و تخلیه معطل می‌ماندند. این دقیقاً همان ناهماهنگی بزرگ بود: تفاوتی عمیق میان آنچه شرکت‌ها «فکر می‌کردند» مشکل است و آنچه «واقعاً» مشکل بود. این گره‌ی بزرگ در نهایت با یک نوآوری فوق‌العاده باز شد: اختراع «کشتی‌های کانتینری». با این کشتی‌ها، فرآیند بارگیری و تخلیه با سرعتی بی‌نظیر انجام می‌گرفت و در نتیجه‌ی این نوآوری، هزینه‌های حمل‌ونقل به‌طور شگفت‌انگیزی ۶۰ درصد کاهش یافت.

فصل 3
از 9

نوآوری در بیرون از مرزهای سازمان

همه‌ی جرقه‌های نوآوری قرار نیست از داخل یک شرکت، بازار یا صنعت روشن شوند. بخش مهمی از فرصت‌ها ریشه در دنیای بیرون دارند؛ جایی در میان تغییرات اجتماعی، تحولات سیاسی یا دستاوردهای علمی. این موارد را «منابع خارجی نوآوری» می‌نامند.

یکی از قدرتمندترین منابع خارجی، درکِ تغییرات «جمعیت‌شناختی» است. وقتی ترکیب جمعیت یک جامعه تغییر می‌کند، نبض بازار هم با آن هماهنگ می‌شود. تغییرات جمعیت‌شناختی می‌تواند شامل بزرگ‌تر شدن اندازه‌ی جمعیت یا تغییر در میانگین سنی افراد باشد. این جابه‌جایی‌ها، مستقیماً تقاضای بازار را زیر و رو می‌کند، زیرا آدم‌های متفاوت در سنین مختلف، نیاز به محصولات و خدمات متفاوتی دارند. کسب‌وکارهایی که بتوانند این تغییرات را پیش از وقوع ببینند و خود را برای آن آماده کنند، برنده‌ی بازی خواهند بود.

برای نمونه، پس از پایان جنگ جهانی دوم، نرخ زادوولد به‌طور بی‌سابقه‌ای بالا رفت و پدیده‌ای به نام انفجار جمعیتی نوزادان در آمریکا شکل گرفت. در اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰، یک فروشگاه خرده‌فروشی کفش به نام ملویل، هوشمندانه متوجه این موج شد. آن‌ها می‌دانستند نوزادانی که سال‌ها پیش متولد شده‌اند، حالا دارند به سن نوجوانی می‌رسند. بنابراین، ملویل با تغییر استراتژی خود، مستقیماً بازار کفش و پوشاک نوجوانان را هدف گرفت. این پیش‌بینی و تغییر مسیر، موفقیتی عظیم برای آن‌ها به همراه آورد.

منبع خارجی دیگر، «نوآوری مبتنی بر دانش» است. وقتی مردم کلمه‌ی نوآوری را می‌شنوند، معمولاً همین نوع از نوآوری (یعنی خلق یک اختراع یا توسعه‌ی یک ایده‌ی کاملاً علمی) در ذهنشان نقش می‌بندد. اما باید بدانید که تبدیل کردن دانش نظری به یک محصول موفق و کاربردی، معمولاً مسیری بسیار طولانی است و به تخصص‌های گوناگونی نیاز دارد.

نگاهی به تاریخچه‌ی اختراع کامپیوتر بیندازید. این دستگاه جادویی، حاصل قرن‌ها تلاش و در هم آمیختن علومی چون ریاضیات، الکترونیک و برنامه‌نویسی بود. ریشه‌های اولیه‌ی کامپیوتر به قرن هفدهم و اختراع سیستم اعداد دودویی برمی‌گردد. در اوایل قرن نوزدهم، قدم بعدی با ابداع یک سیستم برای ماشین‌حسابی ساده برداشته شد. سال‌ها بعد در ۱۸۸۰، روشی برای برنامه‌ریزی دستورالعمل‌ها در یک دستگاه اختراع شد. با تمام این پیش‌زمینه‌ها، طول کشید تا در سال ۱۹۴۶ اولین کامپیوتر واقعی و عملیاتی پا به عرصه‌ی وجود بگذارد. درست است که همه‌ی اختراعات قرن‌ها زمان نمی‌برند، اما این مثال به‌خوبی نشان می‌دهد که نوآوریِ دانش‌محور، نیازمند صبر و زمان بسیار زیادی است.

فصل 4
از 9

کارآفرینی شرکتی؛ غول‌ها هم می‌توانند برقصند

بسیاری بر این باورند که نوآوری، قلمرویی انحصاری برای کارآفرینان جوان، استارتاپ‌های کوچک و تیم‌های پرانرژی است. اما این یک باور اشتباه است؛ کسب‌وکارهای بزرگ و باسابقه‌ی بازار هم می‌توانند به‌شدت نوآور باشند، به شرطی که مسیر و ساختار درستی برای این کار طراحی کنند.

گام اول برای یک شرکت بزرگ، تدوین سیاست‌های استاندارد و روشنی است که فضای امنی برای شکوفایی نوآوری فراهم کند. برای رسیدن به چنین سیاستی، مدیران سازمان باید یک سؤال اساسی از خود بپرسند: «چگونه می‌توانیم شرکتی بسازیم که تشنه‌ی نوآوری باشد و با آغوش باز از آن استقبال کند؟» پاسخ این است که سازمان باید جسارتِ دل کندن از روش‌های قدیمی را داشته باشد. مدیران باید بپذیرند که هر محصول، فناوری و خدماتی، طول عمر مشخصی دارد و روزی منقضی می‌شود؛ بنابراین، همیشه باید به فکر ساختن جایگزین‌ها بود. علاوه بر این، یک شرکت موفق برنامه‌ای مدون دارد که در آن پیش‌بینی می‌کند در چه بازه‌های زمانی به تزریق نوآوری نیاز دارد تا همواره یک قدم جلوتر از زمانه حرکت کند.

گام دوم، معماری یک ساختار سازمانی است که برای تفکر کارآفرینانه ارزش قائل شده و به آن پاداش می‌دهد. قاعده‌ی طلایی این است: پروژه‌های نوآورانه و تازه باید از جریان پروژه‌های جاری و روزمره‌ی شرکت جدا شوند. ایده‌های نو نیازمند فضای تنفس اختصاصی و یک مدیر ارشد متمرکز هستند تا در هزارتوی بوروکراسی سازمان گم نشوند.

در نهایت، سازمان باید یک سیستم ارزیابی دقیق و بازخورد مستمر در درون خود بسازد تا بتواند خروجیِ تلاش‌های نوآورانه‌اش را بسنجد. آیا این ایده‌های جدید به اندازه‌ی انتظارات سودآور بوده‌اند؟ به عنوان مثال، یک بانک بزرگ برای حل این چالش، سیستم بازخوردی طراحی کرد که به مدیران نشان می‌داد دقیقاً چه توقعی باید از سرمایه‌گذاری‌های جدید بانکی داشته باشند. این سیستم به آن‌ها کمک می‌کرد تا زمان به ثمر نشستنِ هر سرمایه‌گذاری را به‌دقت تخمین بزنند. یا در مثالی دیگر، یکی از بزرگترین شرکت‌های داروسازی جهان، رویکردی مشابه را با بررسی سالانه‌ی داروهای جدید پیاده‌سازی کرد؛ آن‌ها هر سال در یک ارزیابی موشکافانه تصمیم می‌گرفتند که توسعه‌ی کدام داروی جدید را ادامه دهند و کدام پروژه‌ها را متوقف کنند. با پیاده‌سازی این سیستم‌ها، غول‌های تجاری نیز می‌توانند به سازمان‌هایی چابک و کارآفرین تبدیل شوند.

فصل 5
از 9

چهار ستون برای ساختن یک کسب‌وکار نوپای موفق

هر کسب‌وکار جدیدی پیش از هر چیز به یک نقشه‌ی راه نیاز دارد. بنیان‌گذاران باید به‌دقت برنامه‌ریزی کنند که همین امروز چه قدم‌هایی بردارند تا در آینده مسیر خود را گم نکنند. برای بنا کردن یک پایه‌ی محکم برای شرکت، طی کردن چهار مرحله‌ی حیاتی الزامی است.

مرحله‌ی اول، تمرکز کامل بر پیدا کردنِ «بازار مناسب» است. واقعیت جالب این است که بسیاری از کارآفرینان موفق، در نهایت در بازاری به سودآوری می‌رسند که روز اول حتی به آن فکر هم نمی‌کردند! به همین دلیل، بسیار مهم است که یک استارتاپ در ابتدا بازارهای مختلف را محک بزند. داستان یک شرکت کوچک هندی، مثال فوق‌العاده‌ای برای این موضوع است. این شرکت حق تولید یک مدل دوچرخه با طراحی اروپایی را که به یک موتور کوچک مجهز بود، خریداری کرد. آن‌ها با اطمینان فکر می‌کردند این دوچرخه‌ی موتوردار، بازار هند را قبضه خواهد کرد. اما در کمال ناباوری متوجه شدند که هیچ‌کس تمایلی به خرید خود دوچرخه ندارد؛ در حالی که تقاضا برای موتورِ کوچکِ آن به‌شدت بالا بود. با بررسی بیشتر مشخص شد که کشاورزان هندی از این موتورهای کوچک برای راه‌اندازی پمپ‌های آبیاری استفاده می‌کنند! صاحب این شرکت با درک سریع این موضوع، مسیر خود را تغییر داد، روی این بازارِ غیرمنتظره متمرکز شد و به سود کلانی دست یافت.

مرحله‌ی دوم در راه‌اندازی استارتاپ، داشتن یک «رویکرد مالی حساب‌شده» است. اشتباه نکنید، این به معنای تلاش کورکورانه برای کسب بالاترین سود ممکن در کوتاه‌ترین زمان نیست. رویکرد مالی درست یعنی مطمئن شوید که شرکت منابع نقدی کافی برای سرمایه‌گذاری، رشد و از همه مهم‌تر، زنده ماندن در روزهای بحرانی را در اختیار دارد. بهترین قانونِ سرانگشتی در این زمینه این است که همیشه تصویری کاملاً شفاف از جریان نقدینگی موردنیاز شرکت برای ۱۲ ماه آینده داشته باشید.

دو مرحله‌ی نهایی، شامل «ساختن سریعِ یک تیم مدیریتی توانمند» و «بازنگری در نقش شخصِ بنیان‌گذار» است. کارآفرین باید پیش از آنکه ابعاد شرکت آن‌قدر بزرگ شود که کنترل آن از دست یک نفر خارج گردد، تیم مدیریت خود را تشکیل دهد. پس از شکل‌گیری تیم، بنیان‌گذار باید با خود روراست باشد و بپرسد: «من در چه کاری واقعاً مهارت دارم؟» و «بیشترین کمکی که می‌توانم به پیشرفت این سازمان بکنم چیست؟» نکته‌ی تأمل‌برانگیز ماجرا اینجاست که گاهی اوقات، اگر کارآفرین بنیان‌گذار احساس کند که دیگر تخصص لازم برای مدیریت در ابعاد بزرگ‌تر را ندارد و نمی‌تواند ارزش افزوده‌ای خلق کند، بهترین تصمیم برای بقای شرکت این است که سازمانِ خودش را ترک کند.

فصل 6
از 9

استراتژی یورش؛ بازی خطرناکِ اولین و بزرگترین بودن

زمانی که به عنوان یک کارآفرین می‌خواهید وارد میدان رقابت شوید، باید راهی برای تسخیر و تثبیت سهم خود در بازار پیدا کنید. برای افزایش شانس موفقیت، نیازمند استراتژی‌های کارآفرینانه‌ی خاصی هستید. یکی از جاه‌طلبانه‌ترینِ این رویکردها، استراتژی «سریع‌ترین و بزرگترین» است؛ رویکردی که هدفش تصاحب جایگاهِ نخست در بازار و سپس اهرم کردنِ این جایگاه برای بی‌رقیب ماندن است.

اما برای «اولین بودن»، هیچ جای اشتباهی وجود ندارد؛ باید تمام توان و سرمایه‌ی خود را به میدان بیاورید. شما تنها یک شانس برای تبدیل شدن به نفر اولِ صنعت خود دارید، بنابراین نیازمند تلاشی بی‌وقفه و جسارتی عظیم هستید. برای مثال، در دهه‌ی ۱۹۲۰ میلادی، شرکت هافمن لا روش، یک تولیدکننده‌ی کوچک مواد شیمیایی بود که در یک بازارِ پررقابت به تولید رنگ می‌پرداخت. اما مدیران این شرکت تصمیم گرفتند روی یک حوزه‌ی کاملاً جدید و ناشناخته ریسک کنند: ویتامین‌ها. در آن زمان، ویتامین‌ها به‌تازگی کشف شده بودند و هنوز توجه کسی را در بازار جلب نکرده بودند. هافمن لا روش پس از خریدن حق ثبت اختراع، دانشمندانی را که این حوزه را کشف کرده بودند با حقوق‌های نجومی به استخدام خود درآورد و تمام دارایی شرکت را، به علاوه‌ی وام‌های بسیار کلان بانکی، برای تولید و بازاریابی ویتامین‌ها به خطر انداخت.

این قمارِ بزرگ جواب داد. هافمن لا روش به اولین و بزرگ‌ترین تولیدکننده‌ی ویتامین در جهان تبدیل شد و جالب است بدانید که ۶۰ سال بعد نیز همچنان رهبری بلامنازع بازار جهانی را در دست داشت.

با این حال، باید بدانید که این استراتژی به‌شدت خطرناک و ریسک‌پذیر است. اگر در این مسیر شکست بخورید، دیگر منابعی برای شروع دوباره نخواهید داشت. از سوی دیگر، اگر نتوانید جایگاه «اول» را به دست بیاورید، کل مزیت رقابتی این استراتژی را از دست می‌دهید. پیاده‌سازی این رویکرد نیازمند تسلط بی‌نقص بر رفتار بازار و اطمینان از عملی بودنِ ایده‌هاست؛ یک قدم اشتباه، به معنای سقوطِ کامل خواهد بود. این استراتژی شباهت زیادی به پرتاب یک موشک به سمت ماه دارد: پیش از زدنِ دکمه‌ی پرتاب، تمام معادلات، زوایا و محاسبات باید بی‌نقص انجام شده باشند؛ زیرا اگر مسیر موشک حتی یک درجه انحراف داشته باشد، برای همیشه در فضای بی‌کران گم خواهد شد و به ماه نخواهد رسید.

فصل 7
از 9

نفوذ در قلعه‌ی رقبا از مسیرهای پنهان

اگر استراتژیِ «یورشِ همه‌جانبه» برای شما مناسب نیست، استراتژی قدرتمند دیگری وجود دارد: پیدا کردن شکاف‌ها و نقاط ضعفی که رقبای بزرگتان آن‌ها را نمی‌بینند یا نادیده می‌گیرند. نویسنده‌ی کتاب این رویکرد را استراتژی «حمله به جایی که رقیب نیست» نام‌گذاری کرده است. برای اجرای این تاکتیک، دو روش هوشمندانه پیش روی شماست: «تقلید خلاقانه» و «جودوی کارآفرینی».

در روش «تقلید خلاقانه»، کارآفرین دست به اختراع نمی‌زند، بلکه یک ایده‌ی ازپیش‌موجود را برمی‌دارد و آن را با ظرافت و امکاناتی بیشتر، دوباره به مشتریان عرضه می‌کند. داستان جالب رویارویی IBM و کامپیوترهای اولیه در دهه‌ی ۱۹۴۰ میلادی گواه این مدعاست. شرکت IBM پس از ساخت اولین کامپیوتر جهان، خیلی زود پروژه‌ی آن را متوقف کرد. اما چه چیزی باعث شد دوباره به میدان برگردد؟ دیدن کامپیوترِ شرکتِ رقیب!

رقیب آن‌ها شرکتی به نام ENIAC بود. مدیران IBM با دیدن محصول ENIAC، بلافاصله متوجه پتانسیل تجاری فوق‌العاده‌ی آن شدند. آن‌ها فهمیدند که این دستگاه برای انجام کارهای تکراری اداری، مثل محاسبه‌ی حقوق و دستمزد کارمندان، بی‌نظیر است؛ دقیقاً همان بازار هدفی که خودِ ENIAC اصلاً به آن فکر هم نکرده بود. بدین ترتیب، IBM تصمیم گرفت از کامپیوتر ENIAC تقلید کند، اما ویژگی‌هایی را به آن افزود که برای دنیای کسب‌وکار به‌شدت جذاب بود. خروجی این تقلید خلاقانه، موفقیت خیره‌کننده‌ی مدلِ IBM بود که در نهایت تبدیل به مدل استاندارد کامپیوتر در جهان شد.

روش دوم در این استراتژی، «جودوی کارآفرینی» است؛ هنری که در آن شما از وزن و نقطه‌ضعف رقیب برای زمین زدن او استفاده می‌کنید. یکی از رایج‌ترین نقاط ضعف در میان شرکت‌های بزرگ و قدیمی، «غرور سازمانی» است. این غول‌ها معمولاً معتقدند روش آن‌ها بی‌نقص است و به همین دلیل، ایده‌های جدید و برخاسته از بیرونِ سازمان را مسخره کرده یا نادیده می‌گیرند.

این غرور، بهترین سلاح برای شرکت‌های کوچک‌تر است. به عنوان نمونه، در دهه‌ی ۱۹۷۰، ترانزیستور توسط یک شرکت کوچک آمریکایی اختراع شد. غول‌های فناوری آمریکا حاضر به پذیرش این تکنولوژی نشدند، صرفاً به این دلیلِ مغرورانه که خودشان آن را اختراع نکرده بودند و گمان می‌کردند چیز مهمی نیست. اما در همان زمان، یک شرکت کوچک و کاملاً ناشناخته، ارزش طلاگونه‌ی این قطعه را درک کرد. آن شرکت، سونی بود. سونی با پرداخت تنها ۲۵۰۰۰ دلار، حق استفاده از ترانزیستور را خرید و نهایتِ بهره را از غرورِ شرکت‌های بزرگ برد. آن‌ها با استفاده از این تکنولوژی، اولین رادیوی ترانزیستوری و قابل‌حمل جهان را ساختند و در کمال ناباوری، در عرض چند سال تمامِ بازار آمریکا را فتح کردند.

فصل 8
از 9

پادشاهی در سرزمین‌های کوچک و تخصصی

گاهی اوقات هوشمندانه‌ترین کار برای یک کارآفرین این است که به‌جای جنگیدن در اقیانوس‌های بزرگ، در یک برکه‌ی کوچک پادشاهی کند. نویسنده‌ی کتاب این رویکرد را تسلط بر «جایگاه‌های اکولوژیکی» می‌نامد. برای رسیدن به چنین جایگاهی، چند مسیر استراتژیک در دسترس است.

نخستین مسیر، استراتژی «کنترل ورودی» است. در این روش، شما محصول یا خدماتی تولید می‌کنید که خود به‌تنهایی شاید محصول نهایی نباشد، اما یک قطعه‌ی حیاتی و غیرقابل‌حذف برای تکمیلِ یک محصول یا خدماتِ بسیار بزرگ‌تر است. با داشتن این قطعه‌ی کلیدی، شما کنترل دروازه‌ی بازار را به دست می‌آورید.

مثال درخشان این استراتژی، دوباره به داستان ویلیام کانرز برمی‌گردد؛ همان آنزیمی که او برای عمل جراحی آب مروارید توسعه داد. نقطه‌ی قوتِ بی‌رقیبِ این استراتژی این است که برای شرکت‌های دیگر اصلاً توجیه اقتصادی ندارد که بخواهند با شما رقابت کنند. در ماجرای کانرز، جراحان چشم عملاً نمی‌توانستند بدون آنزیم او عمل آب مروارید را انجام دهند. از طرفی، قیمت این آنزیم در برابر کل هزینه‌ی یک عمل جراحی، بسیار ناچیز بود. به همین دلیل، مشتریان (پزشکان) نیازی نمی‌دیدند که به دنبال یک گزینه‌ی ارزان‌تر بگردند. از سوی دیگر، کل بازارِ مصرفِ این آنزیم آن‌قدر کوچک بود که اگر شرکت رقیبی می‌خواست نسخه‌ی ارزان‌تری از آن تولید کند، سود دندان‌گیری نصیبش نمی‌شد. در نتیجه، جایگاه شرکت کانرز مانند یک قلعه‌ی نفوذناپذیر امن ماند. البته نباید فراموش کرد که این روش یک ریسک ذاتی هم دارد: وابستگیِ کامل به یک محصولِ دیگر. مثلاً اگر یک روز دارویی قطره‌ای برای درمان آب مروارید کشف می‌شد که نیاز به عمل جراحی را کاملاً از بین می‌برد، کسب‌وکار کانرز نیز در یک شب نابود می‌شد.

مسیر بعدی برای تسخیر این جایگاه‌ها، تمرکز بر روی «مهارت تخصصی» و «بازار تخصصی» است. این دو مفهوم بسیار به هم نزدیک‌اند و هسته‌ی اصلی آن‌ها، رسیدن به سطحی از دانش، توانمندی یا شناخت از یک بازارِ خاص است که هیچ رقیب دیگری آن را در اختیار ندارد.

برای نمونه، در سال‌های آغازینِ شکل‌گیری صنعت خودروسازی، سازندگانِ ماشین در واقع مکانیک‌هایی خبره بودند که موتور و شاسی را به‌خوبی می‌شناختند؛ اما وقتی پای قطعات الکترونیکیِ موردنیاز خودرو به میان می‌آمد، دانش چندانی نداشتند. در این میان، شرکت‌های قطعه‌سازِ الکترونیکی که صاحب این مهارتِ تخصصی بودند، وارد میدان شدند و سود سرشاری از این خلأ دانشی بردند. تنها هشداری که در استراتژی تخصص وجود دارد این است که باید مراقب باشید؛ دانشی که امروز منحصر به شماست، ممکن است روزی همه‌گیر شود و آن‌وقت است که جایگاه ویژه‌ی خود را از دست خواهید داد.

فصل 9
از 9

نوآوری در استراتژی؛ بازی با قیمت و ایجاد ارزش افزوده

گاهی اوقات، نوآوری اصلاً به معنای خلق یک محصولِ فیزیکیِ جدید یا ارائه‌ی یک خدمتِ تازه نیست، بلکه فرمول و «استراتژی» عرضه‌ی محصول است که دستخوش نوآوری می‌شود. اساس این رویکرد آن است که یک محصولِ معمولی و موجود در بازار را در دست بگیرید، اما با یک ترفند خاص، تقاضا و اشتهای جدیدی در مشتری برای خرید آن ایجاد کنید. برای این کار، دو روش بسیار اثربخش وجود دارد.

اولین روش، خلق «سودمندی برای مشتری» است. در این تکنیک، شما به ساختار فیزیکی محصول دست نمی‌زنید، بلکه با ارائه‌ی یک راهکار جانبی، کاری می‌کنید که آن محصول بهتر و راحت‌تر به نیاز مخاطب پاسخ دهد. داستان شرکت تولیدِ ظروف چینیِ لنوکس در آمریکا، نمونه‌ی بی‌نقصی از این استراتژی است. در گذشته، یکی از بزرگترین آرزوهای تازه‌عروس‌های آمریکایی این بود که برای هدیه‌ی عروسی، یک سرویس کامل از ظروف چینیِ باکیفیت هدیه بگیرند. اما یک مشکل بزرگ وجود داشت: خریدن یک سرویسِ کامل توسط یک نفر بسیار گران‌قیمت بود. از طرفی، مهمانان نمی‌توانستند تکه‌های ظرف را جداگانه بخرند، چون نمی‌دانستند بقیه‌ی مهمان‌ها کدام تکه‌ها را می‌خرند و ممکن بود ظروف تکراری یا ناقص خریده شود.

اینجا بود که شرکت لنوکس با یک ایده‌ی ناب وارد شد: آن‌ها سیستم «لیست هدایای عروسی» را ابداع کردند. فرآیند کار این‌گونه بود که عروس از قبل به فروشگاه می‌رفت، طرح‌ها و تکه‌های موردعلاقه‌اش را از محصولات لنوکس انتخاب می‌کرد و نامش را در سیستم ثبت می‌کرد. سپس مهمانان به فروشگاه مراجعه کرده و بر اساس بودجه‌شان، هر کدام یکی از تکه‌های آن لیستِ انتخاب‌شده را می‌خریدند. شرکت لنوکس بدون اینکه حتی رنگ و طرح بشقاب‌هایش را تغییر دهد، با درک درست دغدغه‌ی مشتری، بازار را تسخیر کرد.

دومین روش برای جان‌بخشی دوباره به یک محصول، بازی با «استراتژی قیمت‌گذاری» است. در اینجا فرمول قیمت‌گذاری بر اساسِ «هزینه‌ی تمام‌شده + حاشیه‌ی سود» دور ریخته می‌شود و به‌جای آن، قیمت بر اساسِ «آنچه مشتری حاضر است بپردازد» تعیین می‌گردد.

مدل کسب‌وکارِ شرکت ژیلت، کلاسیک‌ترین مثالِ این استراتژی است. زمانی که ژیلت برای اولین بار تیغ‌های اصلاحِ خود را به بازار عرضه کرد، قیمتِ خریدِ این دستگاه، از هزینه‌ای که مردان برای اصلاح در سلمانی می‌پرداختند بیشتر بود. ژیلت به‌سرعت متوجه شد که با این قیمت، مردم تمایلی به خرید دستگاه ندارند. راه‌حل او چه بود؟ ژیلت تصمیم گرفت دسته‌ی تیغ‌ها را با ضرر و بسیار ارزان بفروشد. اما ترفند اصلی این بود که این دسته‌ها فقط و فقط با تیغ‌های مصرفیِ مخصوص ژیلت کار می‌کردند. از آنجا که تیغ‌های مصرفی با سودِ بسیار بالایی فروخته می‌شدند، شرکت نه‌تنها ضررِ فروشِ دسته‌ها را جبران کرد، بلکه در بلندمدت از طریق استراتژی قیمت‌گذاریِ هوشمندانه‌اش، به یک ثروت و موفقیتِ بی‌نظیر دست یافت.

چکیده پایانی

پیام کلیدی کتاب نوآوری و کارآفرینی

راز موفقیت در دنیای پررقابت کارآفرینی، بیداری و هوشیاریِ مداوم برای رصد کردن و شناختِ دقیقِ منابع نوآوری است. با تحلیل هوشمندانه‌ی اتفاقات پیش‌بینی‌نشده، درک شکاف‌های بازار و تغییرات بیرونی، می‌توانید همواره یک قدم از رقبای خود جلوتر بمانید. مهم‌ترین درسی که باید از تمام این استراتژی‌ها آموخت این است که نقطه‌ی پرگارِ ذهنِ یک کارآفرینِ پیروز، هرگز محصول نیست، بلکه همیشه و همه‌جا «مشتری» است. موفقیت زمانی رقم می‌خورد که شما بازار هدفتان را به‌خوبی بشناسید و مطمئن شوید که محصول یا خدمتِ شما، پاسخی دقیق و کارآمد به نیازهای واقعیِ همان بازار است.

خلاصه کتاب‌های مشابه

رایگان
اثر آنی دوک
رایگان
اثر چیپ هیث، دن هیث

جدیدترین خلاصه کتاب‌ها

رایگان
اثر اندرو راس سورکین
رایگان
اثر جی کنراد لوینسون
اثر هانس رزلینگ، اولا روزلینگ و آنا روزلینگ رونلاند
اثر بیل جورج، پیتر سیمز
اثر کارول دوک