کتاب همه باید فمینیست باشیم

دعوتی صادقانه برای ساختن جهانی برابرتر
خلاصه کتاب رایگان
n ذخیره

در کتابخانه کاربران

امتیاز 4.0

توسط خوانندگان کتاب

m نفر

در حال مطالعه کتاب

k مرتبه

اتمام مطالعه کتاب

معرفی کتاب همه باید فمینیست باشیم

کتاب «همه باید فمینیست باشیم» اثری جسورانه و بیدار کننده است که در سال ۲۰۱۴ منتشر شد. چیماماندا انگزی آدیچی در این کتاب، سخنرانی بسیار تحسین‌شده‌ی خود در رویداد TEDx را بسط و گسترش داده است تا به عمیق‌ترین باورهای نادرست و کلیشه‌های ذهنی ما درباره‌ی کلمه‌ی «فمینیسم» بپردازد.

آدیچی در این اثر با مهارتی کم‌نظیر، خاطرات شخصی‌اش را با نگاهی فلسفی و قلمی داستان‌گو پیوند می‌زند. او به زبانی ساده اما گزنده نشان می‌دهد که چگونه مردان و زنان همچنان فرسنگ‌ها با نقطه‌ی برابری فاصله دارند و چگونه ساختارهای جامعه به‌طور نظام‌مند به نفع یک جنس و به ضرر جنس دیگر عمل می‌کنند.

این کتاب فقط یک روایت تلخ از تبعیض‌های جنسیتی نیست، بلکه فراخوانی روشن برای تغییر است. نویسنده تلاش می‌کند به ما نشان دهد که چرا برای عبور از این وضعیت نامطلوب، تک‌تک ما—فارغ از اینکه زن باشیم یا مرد—باید نقش خود را بپذیریم و برای ساختن دنیایی عادلانه‌تر قدم برداریم.

مشخصات کتاب همه باید فمینیست باشیم

We Should All Be Feminists
Why Femenism is the Key to a Better World
2014 میلادی
انگلیسی
فمینیست
،
خانم‌ها همه ما باید متحد باشیم
،
ما همه باید فمینیست باشیم

برداشت‌ها و تعابیر از موضوع کتاب:

چرا فمینیسم کلید رسیدن به دنیایی بهتر است

خلاصه کتاب همه باید فمینیست باشیم

11 دقیقه

زمان مطالعه خلاصه کتاب

5 فصل

عصاره از مطالب کتاب

مقدمه

نابرابری جنسیتی هنوز پابرجاست؛ مقدمه‌ای بر همه باید فمینیست باشیم

در طول صد سال گذشته، جنبش‌های فمینیستی پیروزی‌های چشمگیری در مسیر رسیدن به برابری زنان به دست آورده‌اند. همین دستاوردها باعث شده تا بسیاری از افراد گمان کنند که فمینیسم مأموریت خود را به پایان رسانده و دیگر نیازی به آن در دنیای امروز احساس نمی‌شود.

اما واقعیت این است که ما همچنان به فمینیسم نیاز داریم. درست است که در عصر مدرن پیشرفت‌های فوق‌العاده‌ای داشته‌ایم، اما همان‌طور که در ادامه‌ی این خلاصه خواهیم دید، هنوز در جامعه‌ای زندگی نمی‌کنیم که در آن زن و مرد از شرایطی کاملاً برابر برخوردار باشند. هنوز هم مردان به‌عنوان جنس معیار و استاندارد شناخته می‌شوند و زنان از فرصت‌های یکسانی نسبت به آن‌ها برخوردار نیستند.

نویسنده‌ی کتاب «همه باید فمینیست باشیم»، با تکیه بر تجربه‌های زیسته‌ی خود، پرده از هنجارها و تعصباتی برمی‌دارد که ریشه‌ی نابرابری‌های جنسیتی هستند. او نقشه‌ی راهی روشن برای عبور از این موانع ترسیم می‌کند و با استدلال‌هایی محکم به ما نشان می‌دهد که چرا امروز، همه‌ی ما باید فمینیست باشیم.

فصل 1
از 5

سایه‌ی سنگین سوءتفاهم‌ها بر سر واژه‌ی «فمینیسم»

آیا تا به حال در جمعی حضور داشته‌اید که در آن کلمه‌ی «فمینیسم» به زبان بیاید؟ آیا به واکنش آدم‌ها در آن لحظه دقت کرده‌اید؟

فمینیسم نیز مانند بسیاری از مکتب‌ها و «ایسم»های دیگر، واژه‌ای است که واکنش‌های بسیار متفاوتی را در افراد بیدار می‌کند؛ واکنش‌هایی که در بیشتر مواقع منفی هستند. در واقع، شنیدن کلمه‌ی فمینیسم اغلب باعث می‌شود افراد گارد بگیرند، پرخاشگر شوند یا با نگاهی از بالا به پایین به موضوع نگاه کنند.

نویسنده این برخوردها را از همان دوران نوجوانی تجربه کرده است؛ یعنی زمانی که حتی درک درستی از معنای فمینیست بودن نداشت. وقتی تنها چهارده سال داشت، با یکی از دوستان صمیمی خانوادگی‌شان که یک مرد بود، وارد بحث تندی شد. در اوج جرو‌بحث، آن مرد با چنان لحنی به او گفت «فمینیست» که گویی فمینیست‌ها دست‌کمی از جنایتکاران ندارند!

البته این آخرین باری نبود که او با چنین نگاه سنگینی مواجه می‌شد. سال‌ها بعد، در جریان مصاحبه‌ای برای معرفی اولین رمانش یعنی «گل ختمی ارغوانی»، یک روزنامه‌نگار به او توصیه کرد که هرگز خودش را به‌عنوان یک فمینیست معرفی نکند.

دلیلش چه بود؟

روزنامه‌نگار معتقد بود زنانی که خود را فمینیست می‌نامند، انسان‌هایی حسود و همیشه ناراحت هستند که نمی‌توانند برای خود شوهری پیدا کنند! نویسنده خاطرات تلخ دیگری هم از این دست دارد؛ مثلاً زمانی که یک استاد دانشگاه زنِ نیجریه‌ای به او گفت که فمینیسم یک نوع خوش‌گذرانی غربی است و هیچ سنخیتی با سنت‌های آفریقایی ندارد.

با این حال، فمینیسم فقط از سوی مخالفان سرسختش طرد نمی‌شود. بسیاری از آدم‌ها به برابری کامل زن و مرد باور دارند، اما معتقدند که فمینیسم دیگر ضرورتی ندارد، چون فکر می‌کنند این برابری هم‌اکنون در جامعه وجود دارد. از نگاه آن‌ها، زنان فقط در گذشته تحت ستم بوده‌اند و حالا دقیقاً از همان آزادی‌هایی بهره‌مندند که مردان دارند.

یکی از دوستان نزدیک نویسنده دقیقاً همین طرز فکر را داشت. برای او اصلاً قابل‌هضم نبود که می‌گویند با زنان رفتار متفاوتی می‌شود، تا اینکه یک روز با چشمان خودش حقیقت را دید.

یک شب، او و نویسنده برای صرف شام بیرون رفتند. یک خدمتکار ماشین آن‌ها را پارک کرد و نویسنده به او انعام داد. اما خدمتکار به‌جای اینکه از نویسنده که پول را پرداخت کرده بود تشکر کند، مستقیم به دوست مردِ او نگاه کرد و گفت: «متشکرم، آقا.» درست در همان لحظه بود که دوستش برای اولین بار، گوشه‌ای از ظلم‌های پنهان و روزمره‌ای را که در حق زنان روا می‌شود، با تمام وجودش لمس کرد.

فصل 2
از 5

محیط کار؛ میدان نامرئی تبعیض‌های جنسیتی

امروزه در بیشتر کشورهای جهان، قوانینی تصویب شده‌اند که به زنان حق می‌دهند برای هر جایگاه سیاسی یا شغلی نامزد شوند. این موضوع بدون شک در مقایسه با گذشته یک گام بزرگ رو به جلوست؛ اما واقعیت این است که همین تدابیر قانونی هم نمی‌توانند از زنان در برابر لایه‌های پنهان‌تر تبعیض جنسیتی محافظت کنند.

یکی از مشهورترین نمونه‌های این تبعیض، پدیده‌ی «سقف شیشه‌ای» است؛ اصطلاحی که نشان می‌دهد چگونه بالاترین رده‌های مدیریتی در یک سازمان—و به تبع آن بالاترین حقوق‌ها—همچنان در انحصار مردان باقی مانده است.

این نابرابری حتی در حوزه‌هایی که به‌طور سنتی «زنانه» به شمار می‌آیند نیز به چشم می‌خورد؛ زمینه‌هایی مثل آشپزی، تدریس یا هنر. در این مشاغل هم معمولاً مردان هستند که جایگاه‌های برتر را با عناوینی مثل سرآشپز ارشد یا رئیس دانشگاه تصاحب می‌کنند و اگر زنی بتواند به چنین مقامی برسد، بیشتر یک استثنا در نظر گرفته می‌شود تا یک قاعده‌ی طبیعی.

اما ماجرا فقط به پست‌های مدیریتی ختم نمی‌شود. شکاف درآمدی میان زن و مرد در تمام زمینه‌ها وجود دارد. آمارها نشان می‌دهد که در سال ۲۰۱۴، کارمندان تمام‌وقتِ مرد برای انجام یک کار کاملاً مشابه، ۲۱ درصد بیشتر از همکاران زن خود حقوق دریافت می‌کردند. به بیان دقیق‌تر، در برابر هر یک دلاری که یک مرد به دست می‌آورد، سهم یک زن تنها ۷۹ سنت بود.

برخی از شکل‌های تبعیض جنسی، مانند همین شکاف درآمدی، به‌راحتی با آمار و ارقام قابل‌اثبات هستند. اما انواع دیگری از تبعیض وجود دارند که بسیار ظریف‌ترند، هرچند به همان اندازه واقعی و آزاردهنده‌اند.

برای مثال، نویسنده دوست زنی داشت که در محل کارش به یک مقام ارشد ارتقا یافته بود. مردی که پیش از او در این جایگاه کار می‌کرد، به‌خاطر رویکرد سخت‌گیرانه‌اش، فردی دقیق و مقتدر شناخته می‌شد. اما زمانی که این مدیر زن یکی از کارمندانش را به‌دلیل جعل برگه‌ی حضور و غیاب توبیخ کرد—یعنی دقیقاً همان واکنشی که مدیر قبلی نشان می‌داد—نه تنها تحسین نشد، بلکه به سخت‌گیری بی‌مورد و پرخاشگری متهم شد.

دوست دیگرِ نویسنده نوع متفاوتی از این تبعیض را تجربه کرد. او در یک جلسه‌ی کاری ایده‌ی تازه و بکری را مطرح کرد، اما رئیسش در همان لحظه ایده را نپذیرفت و رد کرد. با این حال، تنها کمی بعد، وقتی یکی از همکاران مرد دقیقاً همان ایده را به زبان آورد، به‌شدت مورد تشویق قرار گرفت.

این دو مثال به‌روشنی نشان می‌دهند که چگونه جامعه، مردان و زنان را با دو ترازوی کاملاً متفاوت قضاوت می‌کند. وقتی مردان قاطعانه رفتار می‌کنند و نظراتشان را به زبان می‌آورند، مورد احترام قرار می‌گیرند؛ اما وقتی زنان دقیقاً همین کار را تکرار می‌کنند، صرفاً به این دلیل که زن هستند، با انتقاد و بی‌توجهی روبه‌رو می‌شوند.

فصل 3
از 5

آسیب‌های اجتماعی و جسمانی ناشی از نگاه جنسیتی

متاسفانه، تبعیض علیه زنان فقط در دیوارهای محیط کار محصور نمی‌ماند. در سرتاسر جامعه، اغلب به زنان با چشم شهروندان درجه دو نگاه می‌شود.

به‌عنوان نمونه، زنان برای انتخاب مسیر زندگی‌شان آزادی عمل بسیار کمتری دارند؛ مثلاً وقتی زنی تصمیم می‌گیرد شغلش را فدای تشکیل خانواده کند، این یک روند عادی تلقی می‌شود، در حالی که مردان به‌راحتی آزادند تا بدون تشکیل خانواده به زندگی خود ادامه دهند. بسیاری از فرهنگ‌ها، زنانی را که فرزندی به دنیا نیاورده‌اند، انسان‌هایی شکست‌خورده می‌پندارند. در روابط عاطفی نیز، اغلب این انتظار از زنان وجود دارد که رویاها و آرزوهای شخصی خود را کنار بگذارند تا بار اصلی مسئولیتِ سنگینِ بزرگ کردن فرزند را به دوش بکشند.

افزون بر این، بسیاری از فرهنگ‌ها با تأکید وسواس‌گونه بر مسئله‌ی باکرگی، سعی در کنترل تمایلات جنسی زنان دارند و مدام از کلماتی مانند «معصوم»، «پاک» و «فرشته‌وار» استفاده می‌کنند. این واژه‌ها به‌طور کاملاً نامحسوسی هویت و خواسته‌های زنان را محدود می‌کنند، در حالی که هرگز مردان را با چنین انتظاراتی نمی‌سنجند. در واقع، در مورد مردان داستان کاملاً برعکس است؛ آن‌ها معمولاً اگر روابط جنسی متعدد و بی‌قید و بندی داشته باشند، تحسین می‌شوند.

از سوی دیگر، جامعه همواره زنان را تشویق می‌کند تا رفتاری مطیع و خوشایند داشته باشند. به آن‌ها آموزش داده می‌شود که همواره باید جذاب به نظر برسند، چرا که در غیر این صورت برای مردان مطلوب و خواستنی نخواهند بود.

این تفکر مخرب که زنان صرفاً برای لذت‌بخشی به مردان خلق شده‌اند، در فرهنگ‌های مختلف سراسر جهان ریشه‌هایی بسیار عمیق دارد. به‌عنوان مثال، در نیجریه وقتی یک زن به‌تنهایی به یک کلوب می‌رود، مردان اصلاً نمی‌توانند تصور کنند که او فقط برای لذت بردن از رقصیدن به آنجا آمده است؛ در عوض، فوراً برچسب تن‌فروشی به او می‌زنند. و دردناک‌تر اینکه، به‌جای زیر سؤال بردن میل مردانه‌ای که بازار تن‌فروشی را داغ نگه می‌دارد، این زنان هستند که به‌خاطر رفتار به‌اصطلاح غیرمسئولانه‌شان سرزنش می‌شوند. همواره به زنان گوشزد می‌شود که لباس‌های تحریک‌آمیز نپوشند، چون اگر مورد تعرض جنسی قرار بگیرند، بسیاری از مردان به‌راحتی ادعا می‌کنند که آن زنان «خودشان می‌خواستند.»

فصل 4
از 5

تفاوت‌های بیولوژیکی؛ بهانه‌ای نامعتبر برای نابرابری

برخی افراد ادعا می‌کنند که هیچ تفاوتی میان دو جنس وجود ندارد؛ اما واقعیت این است که تفاوت‌های قابل‌توجه و آشکاری بین مردان و زنان دیده می‌شود. بحث اصلی اینجاست که این تفاوت‌ها، به‌هیچ‌وجه توجیه‌کننده‌ی نابرابری نیستند.

برای مثال، تفاوت‌های بیولوژیکی آشکاری میان دو جنس وجود دارد. زنان توانایی به دنیا آوردن فرزند را دارند و مردان از هورمون تستوسترون بیشتری برخوردارند. همچنین، مردان به‌طور متوسط جثه‌ای درشت‌تر دارند و از نظر فیزیکی قدرتمندتر از زنان هستند.

در طول تاریخ، همین تفاوت‌های فیزیکی باعث شکل‌گیری یک تقسیم کار منطقی میان زن و مرد شد؛ به‌نحوی که زنان مسئولیت مراقبت از کودکان را بر عهده گرفتند و مردان کارهای فیزیکی بیشتری انجام می‌دادند. قدرت بدنی عامل اصلی و حیاتی برای بقای یک گروه محسوب می‌شد و به همین دلیل، مردان معمولاً در جایگاه رهبران جامعه قرار می‌گرفتند.

اما ما امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که قدرت بدنی دیگر مهم‌ترین مهارت برای ادامه‌ی حیات به شمار نمی‌رود. تفاوت‌های فیزیکی همچنان پابرجا هستند، اما دیگر نمی‌توان از آن‌ها به‌عنوان دستاویزی برای توجیه نابرابری جنسیتی استفاده کرد.

حقیقت این است که اقتصاد جهانیِ امروز بر پایه‌ی مهارت‌هایی می‌چرخد که به هیچ جنسیت خاصی محدود نمی‌شوند؛ مهارت‌هایی مانند خلاقیت، هوش و توانایی نوآوری. جوامع بشری تکامل یافته‌اند، اما هنجارهای جنسیتیِ آن‌ها همچنان در گذشته جا مانده‌اند. با این اوصاف، چرا زنان نتوانند این هنجارها را نادیده بگیرند و به‌دنبال اهداف خود بروند؟

پاسخ این است که انسان‌ها موجوداتی مستقل نیستند. طبیعتِ اجتماعیِ ما باعث می‌شود که به‌صورت خودکار، هنجارها و انتظارات جامعه را در ذهن خود درونی کنیم. وقتی برای مثال جایگاه‌های قدرت معمولاً به مردان داده می‌شود، این مسئله به یک الگوی قدرتمند و ریشه‌دار تبدیل می‌شود.

نویسنده یکی از اولین رویارویی‌های خود با این هنجار نامرئی را به‌خوبی به یاد می‌آورد. وقتی او نُه سال داشت، معلم مدرسه‌شان اعلام کرد دانش‌آموزی که در یک آزمون خاص بالاترین نمره را کسب کند، کاپیتان کلاس خواهد شد.

نویسنده واقعاً می‌خواست کاپیتان کلاس شود و برای گرفتن بالاترین نمره سخت تلاش کرد. وقتی متوجه شد که در آزمون اول شده، بسیار خوشحال شد؛ اما لحظه‌ای بعد، وقتی معلم شاگرد دوم را که یک پسر بود به‌عنوان کاپیتان معرفی کرد، در کمال ناباوری شوکه شد. برای معلم، این یک واقعیت بدیهی بود که کاپیتان حتماً باید یک پسر باشد؛ او حتی به خودش زحمت نداده بود این موضوع را بگوید!

نقش‌های جنسیتیِ سنتی شاید در گذشته دلایلی داشتند، اما آن دلایل دیگر در دنیای امروز هیچ کاربردی ندارند. ما امروز به یک هنجار جدید نیاز داریم که فضای بیشتری برای تحقق خواسته‌ها و حقوق زنان فراهم کند.

فصل 5
از 5

نیاز حیاتی جامعه به یک دگردیسی فرهنگی

هیچ شکی نیست که ما باید رابطه‌ی میان دو جنس را بهبود بدهیم. اگر واقعاً می‌خواهیم فمینیسم را در جامعه بپذیریم، چاره‌ای نداریم جز اینکه آگاهانه در نگرش‌ها و رفتارهایمان تغییری ایجاد کنیم.

یکی از راه‌های مهم برای پذیرش فمینیسم در طرز فکرمان، این است که فعالانه به این موضوع اعتراض کنیم که زنان برای اثبات ارزش خود، حتماً باید از هنجارهای سنتی مردانه پیروی کنند.

به‌عنوان مثال، نویسنده‌ی کتاب همه باید فمینیست باشیم، به یاد می‌آورد که در اولین روز تدریسش، بین پوشیدن کت‌وشلوار یا دامن مردد مانده بود. او در آن زمان کت‌وشلوار را انتخاب کرد، چون گمان می‌کرد برای اینکه جدی گرفته شود، حتماً باید لباسش هم جدی باشد. اما او از آن زمان به بعد فهمیده است که می‌توان هم کاملاً زنانه بود و هم جدی گرفته شد.

اگر همه‌ی ما خواهان ایجاد چنین تغییراتی هستیم، نباید فقط به بازنگری در تفکرمان درباره‌ی زنان قانع باشیم؛ ما باید ایده‌هایمان را درباره‌ی هنجارهای مردانه نیز تغییر دهیم.

حقیقت این است که جامعه، مردان را نیز برای رفتار کردن به شیوه‌هایی خاص تحت فشار قرار می‌دهد. از آن‌ها انتظار می‌رود که سرسخت و باوقار باشند؛ اما زیر این نقاب، مردان نیز مانند همه‌ی انسان‌ها ضعف‌هایی دارند. سپس به زنان یاد داده می‌شود که از ترس ناراحت کردن مردان، با این ضعف‌ها با احتیاط رفتار کنند؛ یعنی آن‌ها نمی‌توانند جسور باشند و باید احساسات منفی خود را سرکوب کنند.

برای بهبود روابط میان مردان و زنان، باید یک گفت‌وگوی باز و شفاف را درباره‌ی چگونگی مقابله با مسائل جنسیتی آغاز کنیم. اساساً ما باید کاری کنیم که افراد بیشتری به نابرابری جنسیتی فکر کنند و درباره‌ی آن حرف بزنند.

اول از همه، باید کاری کنیم که مردم از پدیده‌ی «جنسیت‌کوری» عبور کنند. جنسیت‌کوری یعنی افراد می‌گویند اصلاً به تفاوت‌های جنسیتی فکر نمی‌کنند و به همین دلیل، خود را عاری از هرگونه تبعیض جنسی می‌دانند. اما حقیقت این است که تعصب‌ها هنوز در هر زمینه‌ای حضور دارند و ما باید به مسائل جنسیتی توجه بسیار بیشتری نشان دهیم.

دوم، باید مدام به خودمان یادآوری کنیم که تغییر امکان‌پذیر است. هنجارهای فرهنگی در گذشته تغییر کرده‌اند؛ پس می‌توانند و باید دوباره تغییر کنند. استفاده از جمله‌ی «این فرهنگ ماست» دیگر بهانه‌ی قابل‌قبولی نیست.

برای مثال، نویسنده دو خواهرزاده‌ی دوقلوی زیبا دارد. صد سال پیش، آن‌ها در بدو تولد کشته می‌شدند؛ چرا که فرهنگ «ایگبو» در نیجریه تولد دوقلوها را نشانه‌ی شومی می‌دانست. امروزه، مردم ایگبو حتی نمی‌توانند چنین چیزی را تصور کنند. صد سال دیگر، شهروندان آینده‌ی جهان نیز دقیقاً همین نظر را درباره‌ی نابرابری جنسیتیِ پایدارِ امروز خواهند داشت.

چکیده پایانی

پیام کلیدی کتاب همه باید فمینیست باشیم

فمینیست‌ها زنانی متنفر از مردان نیستند که بخواهند دنیا را به دست بگیرند. آن‌ها انسان‌هایی—زنان و مردانی—هستند که از نابرابری شدیدی که همچنان در جامعه‌ی مدرن میان مردان و زنان دیده می‌شود، عمیقاً نگران‌اند. اگر واقعاً می‌خواهیم جامعه‌ای عادلانه برای همه‌ی انسان‌ها بسازیم، امروز بیشتر از هر زمان دیگری به فمینیسم نیازمندیم.

توصیه‌ی عملی: هنجارهای خود را به چالش بکشید.

دفعه‌ی بعد که شنیدید کسی دارد از یک زن انتقاد می‌کند، از خودتان بپرسید: «آیا اگر جای آن فرد یک مرد بود، باز هم همین حرف را می‌زد؟» در ادامه، اگر احساس می‌کنید مطرح کردن این موضوع می‌تواند به یک گفت‌وگوی سالم و سازنده منجر شود، نظر خود آن شخص را هم در این باره جویا شوید.

مقدمه

نابرابری جنسیتی هنوز پابرجاست؛ مقدمه‌ای بر همه باید فمینیست باشیم

در طول صد سال گذشته، جنبش‌های فمینیستی پیروزی‌های چشمگیری در مسیر رسیدن به برابری زنان به دست آورده‌اند. همین دستاوردها باعث شده تا بسیاری از افراد گمان کنند که فمینیسم مأموریت خود را به پایان رسانده و دیگر نیازی به آن در دنیای امروز احساس نمی‌شود.

اما واقعیت این است که ما همچنان به فمینیسم نیاز داریم. درست است که در عصر مدرن پیشرفت‌های فوق‌العاده‌ای داشته‌ایم، اما همان‌طور که در ادامه‌ی این خلاصه خواهیم دید، هنوز در جامعه‌ای زندگی نمی‌کنیم که در آن زن و مرد از شرایطی کاملاً برابر برخوردار باشند. هنوز هم مردان به‌عنوان جنس معیار و استاندارد شناخته می‌شوند و زنان از فرصت‌های یکسانی نسبت به آن‌ها برخوردار نیستند.

نویسنده‌ی کتاب «همه باید فمینیست باشیم»، با تکیه بر تجربه‌های زیسته‌ی خود، پرده از هنجارها و تعصباتی برمی‌دارد که ریشه‌ی نابرابری‌های جنسیتی هستند. او نقشه‌ی راهی روشن برای عبور از این موانع ترسیم می‌کند و با استدلال‌هایی محکم به ما نشان می‌دهد که چرا امروز، همه‌ی ما باید فمینیست باشیم.

فصل 1
از 5

سایه‌ی سنگین سوءتفاهم‌ها بر سر واژه‌ی «فمینیسم»

آیا تا به حال در جمعی حضور داشته‌اید که در آن کلمه‌ی «فمینیسم» به زبان بیاید؟ آیا به واکنش آدم‌ها در آن لحظه دقت کرده‌اید؟

فمینیسم نیز مانند بسیاری از مکتب‌ها و «ایسم»های دیگر، واژه‌ای است که واکنش‌های بسیار متفاوتی را در افراد بیدار می‌کند؛ واکنش‌هایی که در بیشتر مواقع منفی هستند. در واقع، شنیدن کلمه‌ی فمینیسم اغلب باعث می‌شود افراد گارد بگیرند، پرخاشگر شوند یا با نگاهی از بالا به پایین به موضوع نگاه کنند.

نویسنده این برخوردها را از همان دوران نوجوانی تجربه کرده است؛ یعنی زمانی که حتی درک درستی از معنای فمینیست بودن نداشت. وقتی تنها چهارده سال داشت، با یکی از دوستان صمیمی خانوادگی‌شان که یک مرد بود، وارد بحث تندی شد. در اوج جرو‌بحث، آن مرد با چنان لحنی به او گفت «فمینیست» که گویی فمینیست‌ها دست‌کمی از جنایتکاران ندارند!

البته این آخرین باری نبود که او با چنین نگاه سنگینی مواجه می‌شد. سال‌ها بعد، در جریان مصاحبه‌ای برای معرفی اولین رمانش یعنی «گل ختمی ارغوانی»، یک روزنامه‌نگار به او توصیه کرد که هرگز خودش را به‌عنوان یک فمینیست معرفی نکند.

دلیلش چه بود؟

روزنامه‌نگار معتقد بود زنانی که خود را فمینیست می‌نامند، انسان‌هایی حسود و همیشه ناراحت هستند که نمی‌توانند برای خود شوهری پیدا کنند! نویسنده خاطرات تلخ دیگری هم از این دست دارد؛ مثلاً زمانی که یک استاد دانشگاه زنِ نیجریه‌ای به او گفت که فمینیسم یک نوع خوش‌گذرانی غربی است و هیچ سنخیتی با سنت‌های آفریقایی ندارد.

با این حال، فمینیسم فقط از سوی مخالفان سرسختش طرد نمی‌شود. بسیاری از آدم‌ها به برابری کامل زن و مرد باور دارند، اما معتقدند که فمینیسم دیگر ضرورتی ندارد، چون فکر می‌کنند این برابری هم‌اکنون در جامعه وجود دارد. از نگاه آن‌ها، زنان فقط در گذشته تحت ستم بوده‌اند و حالا دقیقاً از همان آزادی‌هایی بهره‌مندند که مردان دارند.

یکی از دوستان نزدیک نویسنده دقیقاً همین طرز فکر را داشت. برای او اصلاً قابل‌هضم نبود که می‌گویند با زنان رفتار متفاوتی می‌شود، تا اینکه یک روز با چشمان خودش حقیقت را دید.

یک شب، او و نویسنده برای صرف شام بیرون رفتند. یک خدمتکار ماشین آن‌ها را پارک کرد و نویسنده به او انعام داد. اما خدمتکار به‌جای اینکه از نویسنده که پول را پرداخت کرده بود تشکر کند، مستقیم به دوست مردِ او نگاه کرد و گفت: «متشکرم، آقا.» درست در همان لحظه بود که دوستش برای اولین بار، گوشه‌ای از ظلم‌های پنهان و روزمره‌ای را که در حق زنان روا می‌شود، با تمام وجودش لمس کرد.

فصل 2
از 5

محیط کار؛ میدان نامرئی تبعیض‌های جنسیتی

امروزه در بیشتر کشورهای جهان، قوانینی تصویب شده‌اند که به زنان حق می‌دهند برای هر جایگاه سیاسی یا شغلی نامزد شوند. این موضوع بدون شک در مقایسه با گذشته یک گام بزرگ رو به جلوست؛ اما واقعیت این است که همین تدابیر قانونی هم نمی‌توانند از زنان در برابر لایه‌های پنهان‌تر تبعیض جنسیتی محافظت کنند.

یکی از مشهورترین نمونه‌های این تبعیض، پدیده‌ی «سقف شیشه‌ای» است؛ اصطلاحی که نشان می‌دهد چگونه بالاترین رده‌های مدیریتی در یک سازمان—و به تبع آن بالاترین حقوق‌ها—همچنان در انحصار مردان باقی مانده است.

این نابرابری حتی در حوزه‌هایی که به‌طور سنتی «زنانه» به شمار می‌آیند نیز به چشم می‌خورد؛ زمینه‌هایی مثل آشپزی، تدریس یا هنر. در این مشاغل هم معمولاً مردان هستند که جایگاه‌های برتر را با عناوینی مثل سرآشپز ارشد یا رئیس دانشگاه تصاحب می‌کنند و اگر زنی بتواند به چنین مقامی برسد، بیشتر یک استثنا در نظر گرفته می‌شود تا یک قاعده‌ی طبیعی.

اما ماجرا فقط به پست‌های مدیریتی ختم نمی‌شود. شکاف درآمدی میان زن و مرد در تمام زمینه‌ها وجود دارد. آمارها نشان می‌دهد که در سال ۲۰۱۴، کارمندان تمام‌وقتِ مرد برای انجام یک کار کاملاً مشابه، ۲۱ درصد بیشتر از همکاران زن خود حقوق دریافت می‌کردند. به بیان دقیق‌تر، در برابر هر یک دلاری که یک مرد به دست می‌آورد، سهم یک زن تنها ۷۹ سنت بود.

برخی از شکل‌های تبعیض جنسی، مانند همین شکاف درآمدی، به‌راحتی با آمار و ارقام قابل‌اثبات هستند. اما انواع دیگری از تبعیض وجود دارند که بسیار ظریف‌ترند، هرچند به همان اندازه واقعی و آزاردهنده‌اند.

برای مثال، نویسنده دوست زنی داشت که در محل کارش به یک مقام ارشد ارتقا یافته بود. مردی که پیش از او در این جایگاه کار می‌کرد، به‌خاطر رویکرد سخت‌گیرانه‌اش، فردی دقیق و مقتدر شناخته می‌شد. اما زمانی که این مدیر زن یکی از کارمندانش را به‌دلیل جعل برگه‌ی حضور و غیاب توبیخ کرد—یعنی دقیقاً همان واکنشی که مدیر قبلی نشان می‌داد—نه تنها تحسین نشد، بلکه به سخت‌گیری بی‌مورد و پرخاشگری متهم شد.

دوست دیگرِ نویسنده نوع متفاوتی از این تبعیض را تجربه کرد. او در یک جلسه‌ی کاری ایده‌ی تازه و بکری را مطرح کرد، اما رئیسش در همان لحظه ایده را نپذیرفت و رد کرد. با این حال، تنها کمی بعد، وقتی یکی از همکاران مرد دقیقاً همان ایده را به زبان آورد، به‌شدت مورد تشویق قرار گرفت.

این دو مثال به‌روشنی نشان می‌دهند که چگونه جامعه، مردان و زنان را با دو ترازوی کاملاً متفاوت قضاوت می‌کند. وقتی مردان قاطعانه رفتار می‌کنند و نظراتشان را به زبان می‌آورند، مورد احترام قرار می‌گیرند؛ اما وقتی زنان دقیقاً همین کار را تکرار می‌کنند، صرفاً به این دلیل که زن هستند، با انتقاد و بی‌توجهی روبه‌رو می‌شوند.

فصل 3
از 5

آسیب‌های اجتماعی و جسمانی ناشی از نگاه جنسیتی

متاسفانه، تبعیض علیه زنان فقط در دیوارهای محیط کار محصور نمی‌ماند. در سرتاسر جامعه، اغلب به زنان با چشم شهروندان درجه دو نگاه می‌شود.

به‌عنوان نمونه، زنان برای انتخاب مسیر زندگی‌شان آزادی عمل بسیار کمتری دارند؛ مثلاً وقتی زنی تصمیم می‌گیرد شغلش را فدای تشکیل خانواده کند، این یک روند عادی تلقی می‌شود، در حالی که مردان به‌راحتی آزادند تا بدون تشکیل خانواده به زندگی خود ادامه دهند. بسیاری از فرهنگ‌ها، زنانی را که فرزندی به دنیا نیاورده‌اند، انسان‌هایی شکست‌خورده می‌پندارند. در روابط عاطفی نیز، اغلب این انتظار از زنان وجود دارد که رویاها و آرزوهای شخصی خود را کنار بگذارند تا بار اصلی مسئولیتِ سنگینِ بزرگ کردن فرزند را به دوش بکشند.

افزون بر این، بسیاری از فرهنگ‌ها با تأکید وسواس‌گونه بر مسئله‌ی باکرگی، سعی در کنترل تمایلات جنسی زنان دارند و مدام از کلماتی مانند «معصوم»، «پاک» و «فرشته‌وار» استفاده می‌کنند. این واژه‌ها به‌طور کاملاً نامحسوسی هویت و خواسته‌های زنان را محدود می‌کنند، در حالی که هرگز مردان را با چنین انتظاراتی نمی‌سنجند. در واقع، در مورد مردان داستان کاملاً برعکس است؛ آن‌ها معمولاً اگر روابط جنسی متعدد و بی‌قید و بندی داشته باشند، تحسین می‌شوند.

از سوی دیگر، جامعه همواره زنان را تشویق می‌کند تا رفتاری مطیع و خوشایند داشته باشند. به آن‌ها آموزش داده می‌شود که همواره باید جذاب به نظر برسند، چرا که در غیر این صورت برای مردان مطلوب و خواستنی نخواهند بود.

این تفکر مخرب که زنان صرفاً برای لذت‌بخشی به مردان خلق شده‌اند، در فرهنگ‌های مختلف سراسر جهان ریشه‌هایی بسیار عمیق دارد. به‌عنوان مثال، در نیجریه وقتی یک زن به‌تنهایی به یک کلوب می‌رود، مردان اصلاً نمی‌توانند تصور کنند که او فقط برای لذت بردن از رقصیدن به آنجا آمده است؛ در عوض، فوراً برچسب تن‌فروشی به او می‌زنند. و دردناک‌تر اینکه، به‌جای زیر سؤال بردن میل مردانه‌ای که بازار تن‌فروشی را داغ نگه می‌دارد، این زنان هستند که به‌خاطر رفتار به‌اصطلاح غیرمسئولانه‌شان سرزنش می‌شوند. همواره به زنان گوشزد می‌شود که لباس‌های تحریک‌آمیز نپوشند، چون اگر مورد تعرض جنسی قرار بگیرند، بسیاری از مردان به‌راحتی ادعا می‌کنند که آن زنان «خودشان می‌خواستند.»

فصل 4
از 5

تفاوت‌های بیولوژیکی؛ بهانه‌ای نامعتبر برای نابرابری

برخی افراد ادعا می‌کنند که هیچ تفاوتی میان دو جنس وجود ندارد؛ اما واقعیت این است که تفاوت‌های قابل‌توجه و آشکاری بین مردان و زنان دیده می‌شود. بحث اصلی اینجاست که این تفاوت‌ها، به‌هیچ‌وجه توجیه‌کننده‌ی نابرابری نیستند.

برای مثال، تفاوت‌های بیولوژیکی آشکاری میان دو جنس وجود دارد. زنان توانایی به دنیا آوردن فرزند را دارند و مردان از هورمون تستوسترون بیشتری برخوردارند. همچنین، مردان به‌طور متوسط جثه‌ای درشت‌تر دارند و از نظر فیزیکی قدرتمندتر از زنان هستند.

در طول تاریخ، همین تفاوت‌های فیزیکی باعث شکل‌گیری یک تقسیم کار منطقی میان زن و مرد شد؛ به‌نحوی که زنان مسئولیت مراقبت از کودکان را بر عهده گرفتند و مردان کارهای فیزیکی بیشتری انجام می‌دادند. قدرت بدنی عامل اصلی و حیاتی برای بقای یک گروه محسوب می‌شد و به همین دلیل، مردان معمولاً در جایگاه رهبران جامعه قرار می‌گرفتند.

اما ما امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که قدرت بدنی دیگر مهم‌ترین مهارت برای ادامه‌ی حیات به شمار نمی‌رود. تفاوت‌های فیزیکی همچنان پابرجا هستند، اما دیگر نمی‌توان از آن‌ها به‌عنوان دستاویزی برای توجیه نابرابری جنسیتی استفاده کرد.

حقیقت این است که اقتصاد جهانیِ امروز بر پایه‌ی مهارت‌هایی می‌چرخد که به هیچ جنسیت خاصی محدود نمی‌شوند؛ مهارت‌هایی مانند خلاقیت، هوش و توانایی نوآوری. جوامع بشری تکامل یافته‌اند، اما هنجارهای جنسیتیِ آن‌ها همچنان در گذشته جا مانده‌اند. با این اوصاف، چرا زنان نتوانند این هنجارها را نادیده بگیرند و به‌دنبال اهداف خود بروند؟

پاسخ این است که انسان‌ها موجوداتی مستقل نیستند. طبیعتِ اجتماعیِ ما باعث می‌شود که به‌صورت خودکار، هنجارها و انتظارات جامعه را در ذهن خود درونی کنیم. وقتی برای مثال جایگاه‌های قدرت معمولاً به مردان داده می‌شود، این مسئله به یک الگوی قدرتمند و ریشه‌دار تبدیل می‌شود.

نویسنده یکی از اولین رویارویی‌های خود با این هنجار نامرئی را به‌خوبی به یاد می‌آورد. وقتی او نُه سال داشت، معلم مدرسه‌شان اعلام کرد دانش‌آموزی که در یک آزمون خاص بالاترین نمره را کسب کند، کاپیتان کلاس خواهد شد.

نویسنده واقعاً می‌خواست کاپیتان کلاس شود و برای گرفتن بالاترین نمره سخت تلاش کرد. وقتی متوجه شد که در آزمون اول شده، بسیار خوشحال شد؛ اما لحظه‌ای بعد، وقتی معلم شاگرد دوم را که یک پسر بود به‌عنوان کاپیتان معرفی کرد، در کمال ناباوری شوکه شد. برای معلم، این یک واقعیت بدیهی بود که کاپیتان حتماً باید یک پسر باشد؛ او حتی به خودش زحمت نداده بود این موضوع را بگوید!

نقش‌های جنسیتیِ سنتی شاید در گذشته دلایلی داشتند، اما آن دلایل دیگر در دنیای امروز هیچ کاربردی ندارند. ما امروز به یک هنجار جدید نیاز داریم که فضای بیشتری برای تحقق خواسته‌ها و حقوق زنان فراهم کند.

فصل 5
از 5

نیاز حیاتی جامعه به یک دگردیسی فرهنگی

هیچ شکی نیست که ما باید رابطه‌ی میان دو جنس را بهبود بدهیم. اگر واقعاً می‌خواهیم فمینیسم را در جامعه بپذیریم، چاره‌ای نداریم جز اینکه آگاهانه در نگرش‌ها و رفتارهایمان تغییری ایجاد کنیم.

یکی از راه‌های مهم برای پذیرش فمینیسم در طرز فکرمان، این است که فعالانه به این موضوع اعتراض کنیم که زنان برای اثبات ارزش خود، حتماً باید از هنجارهای سنتی مردانه پیروی کنند.

به‌عنوان مثال، نویسنده‌ی کتاب همه باید فمینیست باشیم، به یاد می‌آورد که در اولین روز تدریسش، بین پوشیدن کت‌وشلوار یا دامن مردد مانده بود. او در آن زمان کت‌وشلوار را انتخاب کرد، چون گمان می‌کرد برای اینکه جدی گرفته شود، حتماً باید لباسش هم جدی باشد. اما او از آن زمان به بعد فهمیده است که می‌توان هم کاملاً زنانه بود و هم جدی گرفته شد.

اگر همه‌ی ما خواهان ایجاد چنین تغییراتی هستیم، نباید فقط به بازنگری در تفکرمان درباره‌ی زنان قانع باشیم؛ ما باید ایده‌هایمان را درباره‌ی هنجارهای مردانه نیز تغییر دهیم.

حقیقت این است که جامعه، مردان را نیز برای رفتار کردن به شیوه‌هایی خاص تحت فشار قرار می‌دهد. از آن‌ها انتظار می‌رود که سرسخت و باوقار باشند؛ اما زیر این نقاب، مردان نیز مانند همه‌ی انسان‌ها ضعف‌هایی دارند. سپس به زنان یاد داده می‌شود که از ترس ناراحت کردن مردان، با این ضعف‌ها با احتیاط رفتار کنند؛ یعنی آن‌ها نمی‌توانند جسور باشند و باید احساسات منفی خود را سرکوب کنند.

برای بهبود روابط میان مردان و زنان، باید یک گفت‌وگوی باز و شفاف را درباره‌ی چگونگی مقابله با مسائل جنسیتی آغاز کنیم. اساساً ما باید کاری کنیم که افراد بیشتری به نابرابری جنسیتی فکر کنند و درباره‌ی آن حرف بزنند.

اول از همه، باید کاری کنیم که مردم از پدیده‌ی «جنسیت‌کوری» عبور کنند. جنسیت‌کوری یعنی افراد می‌گویند اصلاً به تفاوت‌های جنسیتی فکر نمی‌کنند و به همین دلیل، خود را عاری از هرگونه تبعیض جنسی می‌دانند. اما حقیقت این است که تعصب‌ها هنوز در هر زمینه‌ای حضور دارند و ما باید به مسائل جنسیتی توجه بسیار بیشتری نشان دهیم.

دوم، باید مدام به خودمان یادآوری کنیم که تغییر امکان‌پذیر است. هنجارهای فرهنگی در گذشته تغییر کرده‌اند؛ پس می‌توانند و باید دوباره تغییر کنند. استفاده از جمله‌ی «این فرهنگ ماست» دیگر بهانه‌ی قابل‌قبولی نیست.

برای مثال، نویسنده دو خواهرزاده‌ی دوقلوی زیبا دارد. صد سال پیش، آن‌ها در بدو تولد کشته می‌شدند؛ چرا که فرهنگ «ایگبو» در نیجریه تولد دوقلوها را نشانه‌ی شومی می‌دانست. امروزه، مردم ایگبو حتی نمی‌توانند چنین چیزی را تصور کنند. صد سال دیگر، شهروندان آینده‌ی جهان نیز دقیقاً همین نظر را درباره‌ی نابرابری جنسیتیِ پایدارِ امروز خواهند داشت.

چکیده پایانی

پیام کلیدی کتاب همه باید فمینیست باشیم

فمینیست‌ها زنانی متنفر از مردان نیستند که بخواهند دنیا را به دست بگیرند. آن‌ها انسان‌هایی—زنان و مردانی—هستند که از نابرابری شدیدی که همچنان در جامعه‌ی مدرن میان مردان و زنان دیده می‌شود، عمیقاً نگران‌اند. اگر واقعاً می‌خواهیم جامعه‌ای عادلانه برای همه‌ی انسان‌ها بسازیم، امروز بیشتر از هر زمان دیگری به فمینیسم نیازمندیم.

توصیه‌ی عملی: هنجارهای خود را به چالش بکشید.

دفعه‌ی بعد که شنیدید کسی دارد از یک زن انتقاد می‌کند، از خودتان بپرسید: «آیا اگر جای آن فرد یک مرد بود، باز هم همین حرف را می‌زد؟» در ادامه، اگر احساس می‌کنید مطرح کردن این موضوع می‌تواند به یک گفت‌وگوی سالم و سازنده منجر شود، نظر خود آن شخص را هم در این باره جویا شوید.

خلاصه کتاب‌های مشابه

اثر تیموتی اسنایدر
اثر آلن دوباتن
اثر آلن دوباتن
اثر آلن دوباتن، موسسه مدرسه زندگی
اثر مارک منسون، ویل اسمیت

جدیدترین خلاصه کتاب‌ها

رایگان
اثر اندرو راس سورکین
رایگان
اثر جی کنراد لوینسون
اثر هانس رزلینگ، اولا روزلینگ و آنا روزلینگ رونلاند
اثر بیل جورج، پیتر سیمز
اثر کارول دوک