تصویرسازی نویسنده هانا آرنت Hannah Arendt

هانا آرنت

Hannah Arendt

نویسنده کتاب‌های فلسفه سیاسی و تاریخ اندیشه، نظریه‌پرداز سیاسی و پژوهشگر توتالیتاریسم، جستارنویس سیاسی، روزنامه‌نگار و گزارشگر مجله نیویورکر، مدیر پژوهش کنفرانس روابط یهودی، مدیر اجرایی سازمان بازسازی فرهنگی یهودی، استاد فلسفه سیاسی در دانشگاه‌های نیو اسکول، شیکاگو، پرینستون، کالیفرنیا برکلی و وسلیان

ملیت: 
آلمانی - آمریکایی
زادروز: 1906-10-14
فوت: 1975-12-07
تعداد آثار: 2 کتاب (در عصاره)

هانا آرنت (Hannah Arendt) از اثرگذارترین نظریه‌پردازان سیاسی قرن بیستم بود؛ متفکری که تجربه‌ی فرار از آلمان نازی، آوارگی و سال‌های بی‌تابعیتی، مسیر فکری او را شکل داد. این تجربه‌ها آرنت را به بررسی سازوکارهای تمامیت‌خواهی، ماهیت قدرت، مسئولیت فردی و امکان آزادی در جهان مدرن سوق داد.

آثاری مانند «خاستگاه‌های توتالیتاریسم» و «آیشمن در اورشلیم» جایگاه او را در تاریخ اندیشه‌ی سیاسی تثبیت کردند. تحلیل‌های صریح و گاه مناقشه‌برانگیز آرنت، پس از گذشت چند دهه، همچنان ابزار ارزشمندی برای فهم حکومت‌های تمامیت‌خواه، رفتار انسان در ساختارهای سرکوبگر و پیامدهای کنارگذاشتن اندیشه و داوری مستقل به شمار می‌آیند.

وقتی هانا آرنت در سال ۱۹۶۱ برای گزارش محاکمه آدولف آیشمن به اورشلیم رفت، انتظار داشت با چهره‌ای هیولایی روبه‌رو شود؛ یکی از مدیران ماشین کشتار نازی که انتقال میلیون‌ها یهودی به اردوگاه‌های مرگ را سازمان داده بود. آنچه دید، برایش هولناک‌تر بود: کارمندی جاه‌طلب، گرفتار کلیشه‌های اداری و ناتوان از سنجیدن معنای کارهای خود. از دل همین مشاهده، عبارت بحث‌برانگیز «ابتذال شر» پدید آمد.

نام هانا آرنت (Hannah Arendt) امروز بیش از هر چیز با توتالیتاریسم و ابتذال شر پیوند خورده است؛ اما اهمیت او به این دو مفهوم محدود نمی‌شود. آثار هانا آرنت تلاشی پیوسته برای پاسخ‌دادن به یک پرسش‌اند: انسان‌ها چگونه می‌توانند در جهانی مشترک، آزادانه و مسئولانه با یکدیگر زندگی کنند؟ زندگی یک زن یهودیِ آواره، تجربه بی‌تابعیتی و مواجهه مستقیم با فروپاشی اخلاق و سیاست در قرن بیستم، به این پرسش برای او فوریتی شخصی و تاریخی بخشید.

از بازداشت در برلین تا تجربه بی‌وطنی

هانا آرنت در ۱۴ اکتبر ۱۹۰۶ در هانوفر آلمان متولد شد و دوران کودکی‌اش را بیشتر در کونیگسبرگِ پروس شرقی گذراند. در دانشگاه‌های ماربورگ، فرایبورگ و هایدلبرگ فلسفه، الهیات پروتستان و زبان یونانی خواند. از استادانش مارتین هایدگر، ادموند هوسرل و کارل یاسپرس بودند؛ سه نام تعیین‌کننده در فلسفه آلمانی قرن بیستم.

رابطه فکری و عاطفی او با هایدگر، که بعدها به حزب نازی پیوست، از پیچیده‌ترین و مناقشه‌برانگیزترین جنبه‌های زندگی آرنت است. او رساله دکتری خود درباره مفهوم عشق در اندیشه آگوستین قدیس را زیر نظر یاسپرس نوشت و در ۱۹۲۹ منتشر کرد. تأثیر روش پدیدارشناختی هایدگر بر نوشته‌هایش ماندگار شد، اما دوستی فکری و اخلاقی با یاسپرس برای مسیر بعدی او اهمیت بیشتری یافت.

ظهور نازیسم، آرنت را از فضای دانشگاهی به عمل سیاسی کشاند. در سال ۱۹۳۳ هنگام گردآوری اسناد یهودستیزی برای یک سازمان صهیونیستی بازداشت و مدت کوتاهی زندانی شد. پس از آزادی از آلمان گریخت و در پاریس برای نهادهای امدادی یهودی، از جمله سازمانی که به انتقال کودکان و نوجوانان یهودی به فلسطین کمک می‌کرد، فعالیت داشت.

در ۱۹۴۰ حکومت فرانسه او را به‌عنوان «تبعه دشمن» در اردوگاه گورس بازداشت کرد. آرنت از اردوگاه گریخت و یک سال بعد همراه همسرش، هاینریش بلوشر، به ایالات متحده رفت. او از ۱۹۳۳ تا دریافت تابعیت آمریکایی در ۱۹۵۱ عملاً بی‌وطن بود. همین تجربه بعدها به تحلیل مشهورش از پناهندگان، فروپاشی حقوق بشر و ضرورت «حقِ داشتنِ حق» شکل داد: حقوق روی کاغذ، بدون عضویت در جامعه‌ای سیاسی که آن‌ها را تضمین کند، ممکن است بی‌اثر بماند.

در نیویورک به روزنامه‌نگاری، ویرایش و پژوهش پرداخت؛ در انتشارات شوکن کار کرد و مدیر اجرایی سازمان Jewish Cultural Reconstruction شد که برای بازیابی میراث فرهنگی یهودیان غارت‌شده به‌دست نازی‌ها فعالیت می‌کرد. سپس در دانشگاه‌هایی مانند پرینستون، شیکاگو و نیو اسکول تدریس کرد. در ۱۹۵۹ نخستین زنی شد که در پرینستون به مقام استاد تمام رسید. او سرانجام در ۴ دسامبر ۱۹۷۵ در نیویورک درگذشت.

هانا آرنت و سیاست به‌مثابه «جهان مشترک»

آرنت خود را بیشتر «نظریه‌پرداز سیاسی» می‌نامید تا فیلسوف. از نظر او، بخش بزرگی از فلسفه سنتی درباره «انسان» به‌صورت مفرد سخن می‌گوید، حال آنکه سیاست فقط جایی آغاز می‌شود که انسان‌های متفاوت در کنار یکدیگر حضور داشته باشند. مفهوم بنیادین در افکار هانا آرنت نه یگانگی، بلکه کثرت است.

سیاست در این نگاه صرفاً اداره دولت، رقابت حزبی یا توزیع منابع نیست. سیاست فضایی است که مردم در آن با سخن‌گفتن و عمل‌کردن خود را آشکار می‌کنند و درباره امور مشترک تصمیم می‌گیرند. آزادی نیز فقط آزادی از اجبار نیست؛ توانایی آغازکردن چیزی تازه در حضور دیگران است. آرنت این ظرفیت آغازگری را با مفهوم «زادگی» یا natality توضیح می‌دهد: هر تولد، امکان ورود یک آغاز تازه به جهان را با خود دارد.

در «وضع بشر»، سه فعالیت را از هم جدا می‌کند: زحمت برای حفظ چرخه زیستی، کار برای ساختن جهانی نسبتاً پایدار از اشیا و نهادها، و عمل که در ارتباط آزاد انسان‌ها با یکدیگر رخ می‌دهد. به باور او، جامعه مدرن زحمت، تولید و مصرف را چنان مسلط کرده که عرصه عمومی و ظرفیت کنش سیاسی زیر فشار قرار گرفته است.

تمایز مهم دیگر او میان قدرت و خشونت است. قدرت زمانی پدید می‌آید که مردم با توافق و همکاری دست به عمل جمعی می‌زنند؛ بنابراین دارایی شخصی یک فرمانروا نیست. خشونت می‌تواند قدرت را نابود کند یا موقتاً جای آن را بگیرد، اما قادر نیست به‌تنهایی مشروعیت سیاسی تولید کند. این تمایز، نوشته‌های او را برای فهم جنبش‌های مدنی، انقلاب‌ها و حکومت‌های اقتدارگرا همچنان خواندنی نگه داشته است.

قلمی که به‌جای ساختن نظام، تمایز می‌سازد

سبک نویسندگی هانا آرنت نظام‌ساز نیست. او مانند فیلسوفانی که از چند اصل ثابت دستگاهی کامل می‌سازند پیش نمی‌رود؛ مفاهیم را مقابل هم قرار می‌دهد—قدرت و خشونت، آزادی و حاکمیت، زحمت و کار و عمل، تنهایی و خلوت—تا تفاوت‌های فراموش‌شده را آشکار کند. نوشته‌هایش میان فلسفه، تاریخ، گزارش سیاسی، جستار ادبی و تفسیر متون کلاسیک حرکت می‌کنند.

این روش به آثار او تازگی و نیروی اکتشافی می‌دهد، اما خواندنشان را نیز دشوار می‌کند. واژه‌هایی مانند «عمل»، «قدرت» یا «امر اجتماعی» نزد آرنت معنایی تخصصی دارند و نمی‌توان آن‌ها را دقیقاً با کاربرد روزمره‌شان یکی گرفت. او همچنین بیش از ارائه نسخه‌های سیاست‌گذاری، می‌کوشد شیوه داوری خواننده را تغییر دهد.

از والتر بنیامین، شیوه اندیشیدن با قطعه‌ها و گسست‌های تاریخی را آموخته بود و از هایدگر، بازگشت انتقادی به معنای اولیه مفاهیم را. نتیجه، نثری است که گاهی ناهموار و جدلی، اما سرشار از صورت‌بندی‌های ماندگار است. آرنت به‌جای آرام‌کردن خواننده، او را مجبور می‌کند درباره واژه‌های ظاهراً آشنا دوباره فکر کند.

کتاب‌های هانا آرنت؛ نقشه‌ای برای شروع مطالعه

«آیشمن در اورشلیم»؛ شروعی زنده و مناقشه‌برانگیز

«آیشمن در اورشلیم: گزارشی درباره ابتذال شر» (Eichmann in Jerusalem: A Report on the Banality of Evil، ۱۹۶۳) از گزارش‌هایی شکل گرفت که آرنت برای مجله نیویورکر درباره محاکمه آیشمن نوشت. کتاب هم گزارش دادگاه است، هم تأملی درباره مسئولیت فردی، قضاوت و جنایت سازمان‌یافته.

این اثر برای خواننده عمومی، بهترین کتاب هانا آرنت برای شروع است؛ زیرا مسئله‌ای عینی و روایتی نسبتاً روشن دارد. بااین‌حال باید آن را همراه نقدهای تاریخی بعدی خواند و «ابتذال» را به معنای کوچک یا بی‌اهمیت‌بودن شر نگرفت. منظور آرنت این نبود که جنایت‌های آیشمن عادی بودند؛ ادعایش این بود که عامل جنایت ممکن است بدون عمق شیطانی، از راه اطاعت، جاه‌طلبی و تعطیل‌کردن قوه داوری به جنایتکار تبدیل شود.

«وضع بشر»؛ هسته فلسفی اندیشه آرنت

«وضع بشر» (The Human Condition، ۱۹۵۸) مهم‌ترین اثر فلسفی اوست. کتاب با تمایز میان زحمت، کار و عمل، تصویری از زندگی فعال انسان ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد آزادی چگونه در فضای عمومی، میان افراد متفاوت و از طریق گفتار و کنش پدید می‌آید.

این کتاب برای علاقه‌مندان فلسفه سیاسی، مدرنیته، فناوری و معنای کار ضروری است، اما نقطه شروع آسانی نیست. بهتر است آن را آهسته و با توجه به تعریف‌های خاص آرنت خواند. مسئله اصلی کتاب نه «ماهیت ثابت انسان»، بلکه شرایطی است که انسان‌ها در آن زندگی، تولید و عمل می‌کنند.

«خاستگاه‌های توتالیتاریسم»؛ اثر بزرگ و دشوار

کتاب The Origins of Totalitarianism در فارسی با عنوان‌هایی مانند «خاستگاه‌های توتالیتاریسم»، «عناصر و خاستگاه‌های حاکمیت توتالیتر» و در نسخه‌های کوتاه‌تر «توتالیتاریسم» شناخته می‌شود. این اثر در ۱۹۵۱ منتشر شد و سه بخش اصلی آن به یهودستیزی، امپریالیسم و توتالیتاریسم اختصاص دارد.

آرنت نازیسم و استالینیسم را صرفاً دیکتاتوری‌های خشن نمی‌داند؛ توتالیتاریسم در تحلیل او شکل تازه‌ای از سلطه است که با ایدئولوژی فراگیر، ترور، انزوای افراد و نابودی مرز میان واقعیت و دروغ کار می‌کند. کتاب برای خواننده جدی و علاقه‌مند به تاریخ سیاسی مناسب است، اما به‌دلیل وسعت بحث بهتر است پس از آشنایی مقدماتی با مفاهیم آرنت خوانده شود.

«میان گذشته و آینده»؛ ورود از مسیر جستار

«میان گذشته و آینده» (Between Past and Future، نسخه نخست ۱۹۶۱) مجموعه‌ای از جستارها درباره سنت، اقتدار، آزادی، آموزش، فرهنگ و نسبت حقیقت با سیاست است. هر جستار استقلال نسبی دارد؛ بنابراین خواننده می‌تواند بدون تعهد به مطالعه یک کتاب طولانی، با روش اندیشیدن آرنت آشنا شود.

برای کسی که به مقاله‌های فکری علاقه دارد، این مجموعه حتی از «آیشمن در اورشلیم» نقطه شروع مناسب‌تری است. جستار «حقیقت و سیاست» به‌ویژه برای فهم دروغ سیاسی، واقعیت‌های مشترک و آسیب‌پذیری حقیقت تاریخی ارزشمند است.

«انقلاب» و «خشونت»؛ برای خواننده سیاست معاصر

در «انقلاب» (On Revolution، ۱۹۶۳)، آرنت انقلاب‌های آمریکا و فرانسه را مقایسه و استدلال می‌کند که موفقیت انقلاب فقط به سرنگونی نظم قبلی وابسته نیست؛ مسئله اصلی، تأسیس نهادهایی است که آزادی عمومی را پایدار کنند. «خشونت» (On Violence، ۱۹۷۰) نیز میان قدرت جمعی و ابزار خشونت تمایز می‌گذارد.

این دو کتاب برای علاقه‌مندان جنبش‌های اعتراضی، نافرمانی مدنی و دگرگونی سیاسی مناسب‌اند. «خشونت» کوتاه‌تر و در دسترس‌تر است؛ «انقلاب» به آشنایی بیشتری با تاریخ و فلسفه سیاسی نیاز دارد.

ابتذال شر؛ ایده‌ای روشنگر یا تصویری نادرست از آیشمن؟

هیچ بحثی درباره زندگی‌نامه هانا آرنت بدون پرداختن به مناقشه «آیشمن در اورشلیم» کامل نیست. منتقدان نخستین، لحن کنایی او و داوری‌اش درباره نقش شوراهای یهودی زیر سلطه نازی‌ها را سرد و نسبت به قربانیان ناعادلانه دانستند. برخی معتقد بودند گزارش او تفاوت میان انتخاب آزاد و تصمیم‌گیری زیر فشار مرگبار را به‌اندازه کافی جدی نمی‌گیرد.

پژوهش‌های بعدی، به‌ویژه کار بتینا اشتانگنت بر اسنادی که آرنت در اختیار نداشت، نشان داد آیشمن پیش از محاکمه خود را نازی و یهودستیزی متعهد نشان می‌داد و در دادگاه آگاهانه چهره یک مأمور مطیع را بازی می‌کرد. از این منظر، آرنت ممکن است خودنمایی حساب‌شده او را بیش از حد پذیرفته باشد. در مقابل، مدافعان آرنت می‌گویند تعهد ایدئولوژیک آیشمن لزوماً تحلیل «ابتذال شر» را باطل نمی‌کند؛ زیرا مسئله اصلی همچنان ناتوانی او از داوری مستقل و سخن‌گفتن بیرون از کلیشه‌های دستگاه نازی است.

بخش دیگری از نقدها متوجه مرزبندی سخت او میان امر خصوصی، اجتماعی و سیاسی است. منتقدان فمینیست و مارکسیست گفته‌اند این تقسیم‌بندی ممکن است کار خانگی، مراقبت، فقر و نابرابری اقتصادی را از قلمرو سیاست بیرون براند؛ درحالی‌که همین مسائل تعیین می‌کنند چه کسی فرصت حضور در عرصه عمومی را دارد. پژوهشگران پسااستعماری و نظریه‌پردازان نژاد نیز با وجود اهمیت تحلیل او از امپریالیسم، به کاستی‌ها و پیش‌فرض‌های اروپامحور برخی نوشته‌هایش درباره استعمار و سیاه‌پوستان اشاره کرده‌اند.

میراثی که در یک اردوگاه سیاسی جا نمی‌گیرد

آرنت را نمی‌توان به‌آسانی لیبرال، محافظه‌کار، سوسیالیست یا جمهوری‌خواه به معنای امروزی نامید. از قانون اساسی و آزادی بیان دفاع می‌کرد، اما دموکراسی نمایندگی را برای حفظ مشارکت سیاسی کافی نمی‌دانست. با سلطه بوروکراسی مخالف بود، ولی سیاست را نیز به حقوق فردی یا مدیریت کارشناسانه تقلیل نمی‌داد. همین طبقه‌بندی‌ناپذیری سبب شده متفکرانی با گرایش‌های متفاوت به آثارش رجوع کنند.

در زمان حیات، جایزه لسینگ، جایزه نثر علمی زیگموند فروید در ۱۹۶۷، مدال امرسون–ثورو در ۱۹۶۹ و جایزه سونینگ در ۱۹۷۵ به او تعلق گرفت. کتاب ناتمام «حیات ذهن» که دو بخش آن درباره اندیشیدن و اراده‌کردن بود، در ۱۹۷۸ با ویرایش مری مک‌کارتی منتشر شد؛ بخش برنامه‌ریزی‌شده درباره داوری هرگز کامل نشد.

ماندگاری آرنت بیش از هر چیز از امتناع او در برابر پاسخ‌های آسوده می‌آید. او هشدار می‌دهد که شر همیشه با چهره‌ای هولناک ظاهر نمی‌شود، قدرت همان خشونت نیست، حقوق بدون تعلق سیاسی شکننده‌اند و آزادی چیزی نیست که یک‌بار برای همیشه به دست آید. آزادی باید هر بار با حضور، گفت‌وگو، قضاوت و عمل مشترک زنده شود.

جملات هانا آرنت؛ هشت نقل‌قول مستند

«سوژه آرمانی حکومت توتالیتر، نازیِ معتقد یا کمونیستِ معتقد نیست؛ کسی است که برای او تمایز میان واقعیت و خیال و تمایز میان درست و نادرست دیگر وجود ندارد.»

— «خاستگاه‌های توتالیتاریسم»، ترجمه آزاد

«ما فقط زمانی از وجودِ حقی برخوردار شدیم که حقِ داشتنِ حق را از دست دادیم.»

— «خاستگاه‌های توتالیتاریسم»، ترجمه آزاد

«قدرت با توانایی انسان برای عمل‌کردن، نه صرفاً به‌تنهایی بلکه به‌صورت هماهنگ با دیگران، مطابقت دارد.»

— «خشونت»، ترجمه آزاد

«انسان‌ها، نه انسان به‌صورت مفرد، بر زمین زندگی می‌کنند و ساکن جهان‌اند.»

— «وضع بشر»، ترجمه آزاد

«امر نو همیشه برخلاف احتمال‌های قاطع قوانین آماری رخ می‌دهد.»

— «وضع بشر»، ترجمه آزاد

«مشکل آیشمن دقیقاً این بود که بسیاری مانند او بودند؛ نه منحرف بودند و نه سادیست، بلکه به‌طرزی وحشتناک عادی بودند.»

— «آیشمن در اورشلیم»، ترجمه آزاد

«اندیشه خطرناکی وجود ندارد؛ به این دلیل ساده که خودِ اندیشیدن کاری خطرناک است.»

— آخرین گفت‌وگو با روژه اررا، ترجمه آزاد

«داستان‌گویی معنا را آشکار می‌کند، بی‌آنکه مرتکب خطای تعریف‌کردن آن شود.»

— جستار «ایساک دینسن» در «انسان‌ها در عصر ظلمت»، ترجمه آزاد