با خواندن فصل قبل، شاید اولین راهحلی که به ذهنتان برسد این باشد که خب، حالا تلویزیون را رها میکنیم و بودجه را به اینترنت میبریم. روی کاغذ، اینترنت با آن امکانات خیرهکنندهاش، بسیار جذابتر از تلویزیونهای سه کانالهی قدیمی به نظر میرسد.
شاید دیگر نتوانید با یک تبلیغ، اکثریت جامعه را هدف بگیرید، اما اینترنت امکانات جادویی دیگری به شما میدهد. مثلاً میتوانید با دقتی بینظیر، تبلیغتان را دقیقاً به گروهی نشان دهید که مخاطب واقعی شما هستند. پلتفرمهایی مثل فیسبوک، یوتیوب و گوگل این کار را با چند کلیک ساده برایتان انجام میدهند. دیگر نیازی نیست پیام خود را در تاریکی به سمت همه پرتاب کنید تا شاید به هدف بخورد.
از آن جذابتر، محدودیت زمان و مکان هم از بین رفته است. دیگر لازم نیست مدیران بازاریابی دعا کنند که مخاطبشان ساعت ۹:۰۰ شب پای تلویزیون نشسته باشد. تبلیغ شما میتواند در هر لحظه و هر جا، درست وسط صفحهی فیسبوک مخاطب ظاهر شود. فراتر از همهی اینها، قابلیت اندازهگیری نتایج است. امروز میتوانید چنان دقیق آمار بگیرید که اگر مدیران بازاریابی دههی ۱۹۶۰ میدیدند، از شدت حسادت گریه میکردند! شما دقیقاً میدانید چند نفر تبلیغتان را دیدهاند، چند نفر روی آن کلیک کردهاند و در نهایت چند نفر خرید کردهاند. این دادهها به شما کمک میکند محتوا و بودجهی خود را مدام بهینهسازی کنید.
اما در این بهشت دیجیتال، یک مشکل بزرگ وجود دارد: رقبای شما هم دقیقاً به همین ابزارها دسترسی دارند. نتیجه این است که مردم بهمحض باز کردن قفل گوشیهایشان، زیر بهمن تبلیغات دفن میشوند. مغز انسان برای فرار از این فشار، به تبلیغات بیتوجه میشود؛ پس حتی اگر مخاطب را دقیق هدف بگیرید، باز هم پیام شما نادیده گرفته خواهد شد.
برای فرار از این بنبست، بسیاری از شرکتها به سراغ سنگر بعدی بازاریابی آنلاین یعنی بهینهسازی موتور جستجو (SEO) میروند. امیدشان این است که با انتخاب کلمات کلیدی هوشمندانه، وقتی کسی به دنبال محصولی میگردد، نام سایت آنها در صدر نتایج گوگل بدرخشد. اما واقعیت تلخ این است که جستجوهای گوگل دهها صفحه نتیجه دارند و تنها تعداد انگشتشماری از برندها میتوانند به صفحهی اول راه پیدا کنند. بقیهی رقبا در صفحهی دوم یا صفحات تاریکترِ بعدی گم میشوند. با این حال جای ناامیدی نیست، راههای بسیار اصولیتر و موثرتری برای بازاریابی وجود دارد.
