نویسنده کتابهای اقتصاد سیاسی و اقتصاد بازار و آثار تخصصی پول و بانکداری، اقتصاددان نظری مکتب اتریش، فیلسوف سیاسی و نظریهپرداز لیبرالیسم کلاسیک، نظریهپرداز کنششناسی و کنش انسانی، پژوهشگر نظریه چرخههای تجاری، منتقد اقتصاد سوسیالیستی و برنامهریزی متمرکز، اقتصاددان و مشاور ارشد اتاق بازرگانی و صنایع وین، مشاور اقتصادی دولت اتریش و وزارت جنگ اتریشـمجارستان، مدرس و استاد بدون حقوق دانشگاه وین، استاد روابط اقتصادی بینالمللی مؤسسه عالی مطالعات بینالمللی ژنو، استاد مدعو دانشگاه نیویورک، پژوهشگر دفتر ملی پژوهش اقتصادی آمریکا، مشاور اقتصادی انجمن ملی تولیدکنندگان آمریکا، بنیانگذار موسسه اتریشی پژوهش چرخههای تجاری، عضو بنیانگذار انجمن مون پلرن
لودویگ هاینریش ادلر فون میزس (۱۸۸۱–۱۹۷۳)، اقتصاددان و فیلسوف اتریشیـآمریکایی، از چهرههای اثرگذار مکتب اتریش و مدافعان لیبرالیسم کلاسیک بود. نام او بیش از همه با «کنششناسی» و تحلیل رفتار هدفمند انسان پیوند خورده است. میزس در سال ۱۹۴۰، با گسترش جنگ و افزایش خطر آلمان نازی در اروپا، از سوئیس به ایالات متحده مهاجرت کرد و بعدها بر اقتصاددانان مکتب اتریش و جنبش لیبرتارین آمریکا تأثیر گذاشت.
از شناختهشدهترین آثار لودویگ فون میزس میتوان به «کنش انسانی»، «سوسیالیسم» و «نظریه و تاریخ» اشاره کرد. او افزون بر آثار نظری و تخصصی، در مجموعه درسگفتارهای سال ۱۹۵۹ در آرژانتین کوشید مهمترین مفاهیم اقتصادی را با زبانی روشن برای فعالان کسبوکار، استادان، معلمان و دانشجویان غیرمتخصص توضیح دهد.
بخش مهمی از اندیشه میزس به بررسی نقش بازار، آزادی انتخاب و قیمتها در هماهنگکردن فعالیت مصرفکنندگان و تولیدکنندگان اختصاص دارد. او همچنین با پیوندزدن تاریخ و نظریه اقتصادی، نقش سرمایهداری در فروپاشی نظم سلسلهمراتبی فئودالی، پیامدهای گسترش قدرت دولت و کاستیهای سوسیالیسم و دولت رفاه را تحلیل میکرد.
لودویگ فون میزس نامش را به پرسشی گره زد که هنوز با هر بحثی درباره برنامهریزی اقتصادی، کنترل قیمتها و حتی توان هوش مصنوعی در اداره اقتصاد دوباره مطرح میشود: بدون مالکیت خصوصی و قیمتهایی که از مبادله واقعی پدید میآیند، یک برنامهریز چگونه میتواند بفهمد کدام استفاده از منابع عقلانیتر است؟ پاسخ میزس قاطع بود: محاسبه اقتصادی صرفاً به گردآوری دادهها وابسته نیست؛ به بازاری نیاز دارد که در آن افراد با دارایی، انتخاب و مسئولیت واقعی وارد معامله شوند.
همین قاطعیت، لودویگ فون میزس را به متفکری دوگانه در چشم خوانندگان تبدیل کرده است. هوادارانش او را از مهمترین احیاگران لیبرالیسم کلاسیک و مکتب اتریش میدانند؛ منتقدانش روش استدلالی و دفاع کمانعطاف او از بازار آزاد را بیش از اندازه مطلقگرا میبینند. برای شناخت آثار لودویگ فون میزس باید هر دو وجه را کنار هم دید: اقتصاددانی که نظریه پول، چرخههای تجاری و مسئله محاسبه سوسیالیستی را گسترش داد و نویسندهای جدلی که میخواست از آزادی فردی در قرنی آکنده از جنگ، تورم و تمامیتخواهی دفاع کند.
نام کامل او لودویگ هاینریش ادلر فون میزس، به انگلیسی Ludwig Heinrich Edler von Mises، بود. در ۲۹ سپتامبر ۱۸۸۱ در لمبرگِ امپراتوری اتریشـمجارستان، شهر لویو در اوکراین امروزی، به دنیا آمد و در ۱۰ اکتبر ۱۹۷۳ در نیویورک درگذشت. خانوادهاش در کودکی به وین رفتند؛ شهری که در آغاز قرن بیستم یکی از مراکز مهم بحثهای اقتصادی، حقوقی و فلسفی اروپا بود.
میزس در دانشگاه وین حقوق و علوم حکومتی خواند و در سال ۱۹۰۶ درجه دکتری گرفت. نخست تحت تأثیر مکتب تاریخی آلمان بود؛ رویکردی که بر مطالعه اسناد و شرایط تاریخی تأکید میکرد و نسبت به نظریههای کلی بدبین بود. اما خواندن «اصول علم اقتصاد» کارل منگر در سال ۱۹۰۳ مسیر فکریاش را تغییر داد. او سپس در سمینار اویگن فون بومباورک شرکت کرد و به سنتی پیوست که ارزش را نه خاصیتی ذاتی در اشیا، بلکه حاصل ارزیابی ذهنی انسانها میدانست.
از سال ۱۹۰۹ حدود ربع قرن در اتاق بازرگانی وین کار کرد. این شغل باعث شد نوشتههایش فقط محصول تأمل نظری نباشند؛ او با مسائل مالیات، بانکداری، تورم و سیاستگذاری اقتصادی از نزدیک درگیر بود. در جنگ جهانی اول نیز افسر توپخانه و سپس مشاور اقتصادی وزارت جنگ شد. تجربه جنگ، کنترلهای دولتی و تورم پس از آن، زمینهای واقعی برای نقدهای بعدی او به «اقتصاد جنگی»، مداخلهگرایی و گسترش بوروکراسی فراهم کرد.
میزس در ۱۹۳۴، همزمان با قدرتگرفتن نازیسم، وین را ترک کرد و در مؤسسه عالی مطالعات بینالمللی ژنو به تدریس پرداخت. در ۱۹۴۰، با گسترش جنگ در اروپا، به آمریکا مهاجرت کرد و در ۱۹۴۶ تابعیت این کشور را گرفت. از ۱۹۴۵ تا ۱۹۶۹ استاد مدعو دانشگاه نیویورک بود؛ جایگاهی که از نظر رسمی حاشیهای به نظر میرسید، اما سمینارهایش اقتصاددانانی چون موری راتبارد، ایزرائل کرزنر و هانس سنهولتس را جذب کرد. پیشتر نیز فریدریش فون هایک، برنده آینده نوبل اقتصاد، از آثار و آموزشهای او تأثیر پذیرفته بود.
شهرت لودویگ فون میزس بیش از هر چیز به مقاله «محاسبه اقتصادی در جامعه سوسیالیستی» در سال ۱۹۲۰ و کتاب «سوسیالیسم» در سال ۱۹۲۲ بازمیگردد. پیش از او بسیاری از منتقدان سوسیالیسم بر ضعف انگیزه کار یا تمرکز قدرت سیاسی تأکید میکردند. میزس بحث را به سطح دیگری برد: حتی اگر برنامهریزان خیرخواه، سختکوش و مجهز به انبوه اطلاعات باشند، چگونه باید میان هزاران شیوه ممکن برای استفاده از زمین، نیروی کار، فولاد، انرژی و ماشینآلات انتخاب کنند؟
از نگاه او، اعداد فنی بهتنهایی کافی نیستند. دانستن اینکه ساختن یک پل به چه مقدار فولاد و نیروی انسانی نیاز دارد، نشان نمیدهد آیا همان منابع بهتر است صرف راهآهن، بیمارستان یا تولید ابزار کشاورزی شوند. در بازار، قیمتهای پولیِ عوامل تولید امکان مقایسه گزینهها را فراهم میکنند. سود و زیان نیز به کارآفرین نشان میدهند که منابع را تا چه اندازه مطابق خواست مصرفکنندگان به کار گرفته است. وقتی مالکیت خصوصیِ کالاهای سرمایهای و مبادله آنها حذف شود، قیمت بازار این کالاها نیز از میان میرود و محاسبه اقتصادی مختل میشود.
اسکار لانگه و آبا لرنر، از مدافعان سوسیالیسم بازار، پاسخ دادند که هیئت برنامهریزی میتواند قیمتهای آزمایشی تعیین کند و آنها را بر اساس کمبود یا مازاد تغییر دهد. این مناظره بعدها با تأکید هایک بر پراکندگی دانش در جامعه ادامه یافت. حتی میان اقتصاددانانی که نتیجهگیری سیاسی میزس را نمیپذیرند، پرسش او درباره نقش قیمتها، مالکیت و دانش محلی همچنان بخشی جدی از بحث برنامهریزی اقتصادی است.
مفهوم مرکزی در افکار لودویگ فون میزس «کنش انسانی» است. او کنش را رفتار هدفمند میدانست: انسان وضع موجود را رضایتبخش نمیبیند، آیندهای بهتر را تصور میکند و برای رسیدن به آن وسیلهای برمیگزیند. از نظر میزس، اقتصاد شاخهای از علمی گستردهتر به نام کنششناسی یا Praxeology است؛ علمی که پیامدهای منطقیِ عمل هدفمند انسان را بررسی میکند.
این نقطه آغاز، نگاه او به بازار را نیز شکل میدهد. بازار در نوشتههای میزس یک ماشین خودکار یا موجودی مستقل از انسانها نیست؛ شبکهای از انتخابها، مبادلات و ارزیابیهای متغیر است. مصرفکنندگان با خرید یا نخریدن، تولیدکنندگان را هدایت میکنند. کارآفرین آینده را حدس میزند، منابع را به خطر میاندازد و در صورت خطا زیان میبیند. قیمتها هم خلاصهای از ارزشهای ثابت نیستند، بلکه از برخورد تصمیمهای متعدد و متغیر پدید میآیند.
اما همین روششناسی یکی از اصلیترین محلهای اختلاف است. میزس معتقد بود گزارههای بنیادی اقتصاد از اصل کنش بهصورت قیاسی به دست میآیند و مانند فرضیههای علوم طبیعی با آزمایش آماری ابطال نمیشوند. بسیاری از اقتصاددانان خارج از مکتب اتریش این موضع پیشینی را نپذیرفتند و آن را دورشدن از آزمون تجربی دانستند. حتی همه اقتصاددانان اتریشی نیز درباره صورت سختگیرانه کنششناسی با او همنظر نبودهاند.
سبک نویسندگی لودویگ فون میزس به موضوع و دوره نگارش بستگی دارد. در «نظریه پول و اعتبار» با اثری فنی، منظم و نسبتاً خویشتندار روبهرو هستیم. در «کنش انسانی»، استدلالها بهصورت زنجیرهای طولانی پیش میروند: تعریف یک مفهوم، استخراج نتایج آن و سپس رد دیدگاههای رقیب. خواندن این کتاب تمرکز میخواهد، زیرا میزس معمولاً برای سادهکردن بحث از روایت، نمودار یا مثالهای کوتاه و فراوان استفاده نمیکند.
در نوشتههای سیاسیتر، نثر او صریح، مبارزهجویانه و گاه تند است. او سوسیالیسم، ملیگرایی اقتصادی، تورمگرایی و مداخلهجویی را اشتباههایی جدا از هم نمیدید؛ آنها را حلقههای یک زنجیره میدانست که میتواند آزادی اقتصادی و سپس آزادی سیاسی را محدود کند. این صراحت برای خواننده علاقهمند به استدلالهای روشن جذاب است، اما گاهی مرز میان تحلیل اقتصادی و داوری سیاسی را کمرنگ میکند.
برخی منتقدان همچنین معتقدند میزس پیچیدگی اقتصادهای مختلط، شکستهای بازار، کالاهای عمومی و مسائل توزیعی را کمتر از حد لازم جدی میگیرد. در برابر، مدافعانش میگویند اهمیت او دقیقاً در این است که پیامدهای ناخواسته مداخله را تا انتهای منطقی آن دنبال میکند. دانشنامه Econlib نیز اشاره میکند که لحن بخشهای متأخر بعضی آثارش، زیر تأثیر تبعید، ظهور نازیسم و انزوای فکری در دوران غلبه اقتصاد کینزی، جدلیتر شده است.
«لیبرالیسم» (Liberalism: The Classical Tradition) در ۱۹۲۷ منتشر شد و فشردهترین معرفی برنامه سیاسی میزس است. او لیبرالیسم را نه امتیازی برای ثروتمندان، بلکه نظامی مبتنی بر مالکیت خصوصی، صلح، مبادله داوطلبانه و همکاری اجتماعی معرفی میکند. حجم نسبتاً کم و موضوع روشن کتاب، آن را بهترین نقطه شروع برای خواننده عمومی میسازد؛ هرچند باید به یاد داشت که «لیبرالیسم» نزد میزس به معنای لیبرالیسم کلاسیک است.
«بوروکراسی» (Bureaucracy) در ۱۹۴۴ نوشته شد. میزس در این کتاب میان مدیریت سودمحور و مدیریت اداری تمایز میگذارد. مسئله او این نیست که کارمند دولتی ذاتاً ناکارآمد است؛ بلکه میگوید سازمانی که نمیتواند عملکردش را با سود و زیان بسنجد، ناچار باید از مقررات و دستورالعملهای رسمی پیروی کند. این اثر کوتاه برای علاقهمندان به مدیریت دولتی و ساختار سازمانها انتخاب مناسبی است.
«نظریه پول و اعتبار» (The Theory of Money and Credit) نخستین بار در ۱۹۱۲ به آلمانی منتشر شد. میزس در آن نظریه مطلوبیت نهایی را به پول گسترش داد و توضیح داد که توسعه اعتباری بانکها چگونه میتواند نرخ بهره را منحرف و سرمایهگذاریهای ناپایدار ایجاد کند. این کتاب برای خوانندهای مناسب است که با مقدمات اقتصاد آشناست و میخواهد ریشههای نظریه اتریشی چرخه تجاری و نگاه میزس به تورم را بفهمد.
کتاب «سوسیالیسم: تحلیل اقتصادی و جامعهشناختی» (Socialism: An Economic and Sociological Analysis) در ۱۹۲۲ انتشار یافت. بحث محاسبه اقتصادی قلب کتاب است، اما میزس به مالکیت، دموکراسی، انگیزه، خانواده و تحول تاریخی نیز میپردازد. این اثر برای خوانندهای مناسب است که میخواهد نقد او را در شکل کامل و نظاممند بخواند، نه صرفاً در قالب جملههای سیاسی کوتاه.
«کنش انسانی: رسالهای در اقتصاد» (Human Action: A Treatise on Economics) در ۱۹۴۹ منتشر شد و نسخه گسترشیافته کتاب آلمانی «اقتصاد ملی» در ۱۹۴۰ بود. این کتاب جمعبندی دستگاه فکری میزس، از روششناسی و قیمت تا پول، بهره، سوسیالیسم و مداخلهگرایی است. «کنش انسانی» معروفترین کتاب لودویگ فون میزس است، اما برای بیشتر خوانندگان بهترین شروع نیست؛ بهتر است پس از «لیبرالیسم» و یکی از آثار موضوعی او خوانده شود.
میزس در بیشتر دوران حرفهای خود از موقعیت دانشگاهی باثبات و پرنفوذی برخوردار نبود. در وین تدریسش بدون حقوق بود و در دانشگاه نیویورک نیز تا پایان استاد مدعو باقی ماند. بااینحال، از طریق کتابها و سمینارهایش نقشی اساسی در بقای مکتب اتریش و شکلگیری جنبش لیبرتارین آمریکا ایفا کرد. انجمن اقتصادی آمریکا در ۱۹۶۹ او را بهعنوان «همکار ممتاز» برگزید؛ افتخاری مهم برای متفکری که بخش بزرگی از عمرش خود را بیرون از جریان غالب اقتصاد میدید.
تأثیر او را نباید با پذیرش کامل دیدگاههایش یکی گرفت. نظریه پولی، مسئله محاسبه اقتصادی و تأکیدش بر نقش کارآفرین همچنان محل مطالعهاند، اما روش پیشینی و نسخه تقریباً نامشروط او برای بازار آزاد مخالفان جدی دارد. جایگاه واقعی میزس در همین تنش نهفته است: متفکری که حتی مخالفانش برای توضیح حدود برنامهریزی، کارکرد قیمت و نسبت آزادی اقتصادی با قدرت سیاسی ناچارند با پرسشهای او درگیر شوند.
برای آشنایی اولیه، «لیبرالیسم» بهترین انتخاب است؛ زیرا کوتاهتر، روشنتر و نماینده جهانبینی سیاسی اوست. اگر به مدیریت و تفاوت سازمان دولتی و بنگاه خصوصی علاقه دارید، پس از آن «بوروکراسی» را بخوانید. علاقهمندان به پول، تورم و بانکداری بهتر است با داشتن دانش مقدماتی اقتصاد به سراغ «نظریه پول و اعتبار» بروند.
برای بررسی جدی نقد سوسیالیسم، کتاب «سوسیالیسم» انتخاب اصلی است. «کنش انسانی» را به مرحله پایانی مسیر موکول کنید؛ نه به این دلیل که اهمیت کمتری دارد، بلکه چون اصطلاحات، گستره موضوعی و شیوه استدلال آن بدون آشنایی قبلی با افکار میزس دشوارتر است. خوانندهای که این ترتیب را رعایت کند، بهجای روبهروشدن ناگهانی با یک نظام نظری حجیم، پلهپله وارد جهان فکری او میشود.