تابهحال در موقعیتی قرار گرفتهاید که در میانهی یک بحث داغ با همکار خود شکست بخورید و نتوانید او را قانع کنید؟ یا تلاش کردهاید به عموی سرسخت و یکدندهی خود ثابت کنید که حرفتان منطقی و درست است، اما در نهایت دستخالی برگشتهاید؟ در چنین لحظاتی، معمولاً این فکر به ذهنمان خطور میکند که «اگر کمی باهوشتر بودم و حاضرجوابتر عمل میکردم، حتماً پیروز میشدم.» حتی ممکن است به خودمان قول بدهیم که دفعات بعد بیشتر مطالعه کنیم، ذهنمان را تیزتر نگه داریم و با استدلالهای کوبندهتری به میدان برگردیم.
در نگاه اول، این هدف کاملاً منطقی و درست به نظر میرسد؛ اما اگر اصلاً صورتمسئله را اشتباه متوجه شده باشیم چه؟ اگر بهجای تیز کردنِ شمشیرِ استدلالهایمان، کاری که واقعاً باید انجام دهیم، تغییر دادنِ همان عقیدهای باشد که بر سر آن میجنگیم چه؟
با مطالعهی کتابِ «دوباره فکر کن»، به این حقیقتِ رهاییبخش پی خواهید برد که کلیدِ رسیدن به قضاوتهای بهتر و پیروزی در بحثها، در قدرتِ پافشاری و تفکرِ بینقص شما نیست؛ بلکه دقیقاً در توانایی و شجاعتِ شما برای تجدیدنظر کردن در افکارتان نهفته است. در دنیایی که مدام در حال زیر و رو شدن است، تغییر عقیده دیگر یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت قطعی است.
