کتاب کی

رازهای علمی زمان‌بندی برای یک زندگی بی‌نقص
%100 تخفیف هدیه برای همدردی با مردم ایران با کد IRAN100
n ذخیره

در کتابخانه کاربران

امتیاز 4.5

توسط خوانندگان کتاب

m نفر

در حال مطالعه کتاب

k مرتبه

اتمام مطالعه کتاب

معرفی کتاب کی

کتاب «کِی» (When) اثری خواندنی و متفاوت است که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و نگاه ما را به مفهوم زمان‌بندی کاملاً تغییر داد. همه‌ی ما می‌دانیم که «چه کاری» باید انجام دهیم و «چگونه» باید آن را پیش ببریم، اما کمتر کسی به این فکر می‌کند که «چه زمانی» برای انجام آن کار ایدئال است. این کتاب دقیقاً روی همین حلقه‌ی مفقوده دست می‌گذارد و نشان می‌دهد که زمان‌بندی درست، نه یک مهارت تصادفی، بلکه یک علم دقیق است.

دنیل پینک برای نوشتن این کتاب دست به کار بزرگی زده و حدود هفتصد مطالعه‌ی علمی معتبر را زیر ذره‌بین برده است. او با کنار هم قرار دادن داده‌های گسترده‌ای از حوزه‌های مختلفی چون اقتصاد، مردم‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی و زیست‌شناسی، به الگوهای پنهانی پی برده است که بر زندگی روزمره‌ی ما سایه انداخته‌اند و به خواننده نشان می‌دهد فرایند تصمیم‌گیری دقیقاً چطور کار می‌کند.

این کتاب به ما نشان می‌دهد که چرا در بعضی از ساعات روز پرانرژی و خلاق هستیم و در ساعات دیگر، حتی از انجام کارهای ساده هم عاجز می‌مانیم. با خواندن این اثر متوجه می‌شویم که فرایند تصمیم‌گیری ما چگونه به‌طور مستقیم تحت‌تأثیر عقربه‌های ساعت قرار دارد و چطور می‌توانیم با درک این ریتم‌های طبیعی، کیفیت زندگی فردی و حرفه‌ای خود را به‌طرز چشمگیری ارتقا دهیم.

مشخصات کتاب کی

When
The Scientific Secrets of Perfect Timing
2018 میلادی
انگلیسی
چه وقت؟
،
بزنگاه
،
کِی؟
،
انگیزش

برداشت‌ها و تعابیر از موضوع کتاب:

راه‌های عملی درباره زمانبندی عالی
،
ترفند های علمی زمان سنجی عالی
،
رازهای علمی زمان‌بندی بی‌عیب‌ونقص
،
رازهایی درباره‌ی زمانبندی درست
،
اسرار علمی زمان بندی ایده آل
،
اقدام درست در زمان درست

خلاصه کتاب کی

17 دقیقه

زمان مطالعه خلاصه کتاب

7 فصل

عصاره از مطالب کتاب

مقدمه

مقدمه‌ای بر کتاب کِی؛ علم پنهانِ زمان‌بندی زندگی

می‌گویند زمان‌بندی همه‌چیز است. مایلز دیویس، موسیقی‌دان مشهور، یک بار گفت: «زمان مسئله‌ی اصلی نیست؛ تنها مسئله است.» هرچند او احتمالاً این حرف را درباره‌ی موسیقی می‌زد و نه درباره‌ی کارهای روزمره‌ی دانشجویان و متخصصان، اما حقیقت این است که این جمله درباره‌ی همه‌ی ما کاملاً صدق می‌کند. ما بخش عمده‌ای از عمرمان را صرف این می‌کنیم که کارهایمان را به‌موقع انجام دهیم، به ضرب‌الاجل‌ها برسیم و در کمترین زمان، بالاترین نتیجه را به دست بیاوریم. در واقع، ما زندگی‌مان را با چشم دوختنِ مداوم به عقربه‌های ساعت می‌گذرانیم.

همان‌طور که در ادامه‌ی خلاصه‌ی کتاب «کِی» خواهید خواند، بیشتر ما روزهای هفته (از دوشنبه تا جمعه، یا شنبه تا چهارشنبه) را بر اساس یک الگوی احساسی بسیار قدرتمند سپری می‌کنیم. علاوه بر این، در این اثر نگاهی کوتاه به حجم گسترده‌ای از تحقیقات علمی خواهیم انداخت؛ پژوهش‌هایی که نشان می‌دهند چرا تمایل داریم کارهای مشخصی را در زمان‌های خاصی انجام دهیم و اصولاً چرا زمان‌بندی تا این حد برای ما حیاتی است. حتی اگر به خودتان افتخار می‌کنید که اسیر سبک زندگی نُه تا پنجی (نُه صبح تا پنج بعدازظهر) نیستید، باز هم با خواندن این کتاب با یافته‌های شگفت‌انگیزی درباره‌ی ذات و طبیعت انسان روبه‌رو خواهید شد.

فصل 1
از 7

الگوی احساسی پنهانی که روزهای ما را شکل می‌دهد

ما انسان‌ها عاشق روتین‌ها و روال روزمره‌ی خود هستیم. هر روز مسواک می‌زنیم، دوش می‌گیریم، یک فنجان قهوه می‌نوشیم، سگمان را برای پیاده‌روی بیرون می‌بریم و اخبار را می‌خوانیم. اما آیا می‌دانستید در کنار همه‌ی این عادت‌های آشنا، یک الگوی نامحسوس و قدرتمند دیگر نیز در تاروپود روزهای ما جریان دارد؟

پژوهشگران دانشگاه کرنل برای درک احساسات غالب مردم در یک روز عادی، به سراغ شبکه‌ی اجتماعی توییتر رفتند. آن‌ها با بررسی دقیق پانصد میلیون توییت در طی یک دوره‌ی دو ساله، به الگویی بسیار شفاف دست یافتند: یک حس عمومی مثبت که در صبح به اوج خود می‌رسد، در بعدازظهر با سرعت اُفت می‌کند و سپس در هنگام عصر دوباره اوج می‌گیرد. این چرخه‌ی احساسی، هر روزِ هفته و برای تقریباً همه‌ی افراد، فارغ از نژاد یا ملیتی که دارند، تکرار می‌شود.

البته توییتر دقیق‌ترین ابزار برای سنجش احساسات بشری نیست؛ چرا که مردم در آن دروغ هم می‌گویند. علاوه بر این، نرم‌افزارهای پردازش کلمات که محققان برای تشخیص احساسات از آن‌ها استفاده کردند، همیشه متوجه کنایه بودن جملات نمی‌شوند. با این حال، همین الگوی مشابه در مطالعات علمیِ دیگر نیز دیده شده است.

دانشمندان علوم رفتاری با استفاده از روشی که به «روش بازسازی روز» (DRM) معروف است، زندگی افراد را ساعت به ساعت بررسی کردند و به همان نتیجه رسیدند: میزان مثبت بودن یا شادی در صبح به بالاترین حد می‌رسد، در بعدازظهر سقوط می‌کند و در عصر دوباره احیا می‌شود و بالا می‌رود. این چرخه‌ی روزانه در علم با عنوان الگوی «اوج صبحگاهی، افت بعدازظهر و احیای عصرانه» شناخته می‌شود. به همین ترتیب، روند احساسات منفی کاملاً برعکس است؛ یعنی در بعدازظهر افزایش می‌یابد و در عصر فروکش می‌کند.

نکته‌ی جذاب اینجاست که این الگو تأثیر مستقیمی روی کیفیت کار ما دارد. در یک مطالعه‌ی مجزا که نتایج مشابهی در برداشت، سه استاد از دانشکده‌های کسب‌وکار آمریکا، بیش از ۲۶ هزار تماس مربوط به درآمد شرکت‌ها را تحلیل کردند. این تماس‌های مالی شامل گفت‌وگوهای کنفرانسی بین مدیرعامل و سرمایه‌گذاران اصلی بود که در آن‌ها درباره‌ی عملکرد شرکت و انتظارات آینده بحث می‌شد؛ تماس‌هایی که اغلب تعیین می‌کنند قیمت سهام بالا می‌رود یا پایین می‌آید.

بررسی حدود دو هزار شرکت سهامی عام در این پژوهش نشان داد که هر چه این تماس‌ها در ساعات پایانی‌تری از روز برقرار شوند، «مفهوم احساسی» آن‌ها بدتر است و با گذشت روز، لحن مکالمات منفی‌تر می‌شود. با توجه به این داده‌ها می‌توان یک توصیه‌ی یکسان به همه‌ی شرکت‌ها کرد: تماس‌های حساس مالی خود را صبح زود برگزار کنید تا شادتر و خوش‌بینانه‌تر پیش بروند.

فصل 2
از 7

شناخت ساعت درونی؛ کلید رسیدن به بالاترین سطح بهره‌وری

شواهد علمی متعددی ثابت می‌کنند که احساسات ما از یک الگوی روزانه‌ی یکسان پیروی می‌کنند، اما این الگو برای همه‌ی آدم‌ها کاملاً شبیه به هم نیست. هرچند همه‌ی افراد افت انرژی بعدازظهری را تجربه می‌کنند، اما به احتمال زیاد در میان دوستان و خانواده‌تان کسانی را می‌شناسید که ریتم متفاوتی دارند.

مطالعات نشان می‌دهند که به‌طور متوسط، از هر چهار نفر یک نفر ساعت درونی متفاوتی دارد؛ مفهومی که در علم به آن «الگوی زمانی» (Chronotype) می‌گویند. علاوه بر الگوی زمانی معمولی که چرخه‌ی اوج صبحگاهی، افت بعدازظهر و احیای عصرانه را تجربه می‌کند، دو دسته‌ی دیگر نیز وجود دارند: «جغد شب» و کسانی که زود بیدار می‌شوند و نویسنده‌ی کتاب آن‌ها را «چکاوک» می‌نامد.

تحقیقات مشخص کرده‌اند که ۲۰ تا ۲۵ درصد از افراد، الگوی زمانی جغد را دارند؛ انسان‌های مشهوری مانند توماس ادیسون (مخترع) و گوستاو فلوبر (نویسنده) در این دسته جا می‌گرفتند و اوج انرژی آن‌ها حدود ساعت ۹ شب اتفاق می‌افتاد. این دقیقاً زمانی است که جغدها ترجیح می‌دهند کار کنند و تمایل دارند که احیای احساسی‌شان در صبح رخ دهد. در واقع، بررسی الگوهای خواب و نوع شخصیت نشان می‌دهد که جغدها معمولاً خلاق‌تر هستند، اما در عین حال نسبت به افراد دارای الگوی معمولی، کمی عصبی‌تر، تکانشی‌تر و افسرده‌ترند.

در مقابل، چکاوک‌ها افرادی هستند که زود می‌خوابند و زود بیدار می‌شوند و تمایل دارند چرخه‌ی اوج، افت و احیا را چند ساعت زودتر از یک فرد معمولی تجربه کنند. آن‌ها معمولاً پایدارتر، شادتر، سازش‌پذیرتر و درون‌گراتر از بقیه هستند.

برای اینکه بتوانید در طول روز بهره‌وری بیشتری داشته باشید و برنامه‌هایتان را به بهترین شکل ممکن تنظیم کنید، باید الگوی زمانی خود را بشناسید و درک کنید که کدام کارها را در کدام بخش روز بهتر انجام می‌دهید.

برای مثال، اگر شما جزو آن ۶۰ تا ۸۰ درصد افرادی هستید که نه چکاوک هستند و نه جغد (گروهی که نویسنده به آن‌ها لقب «پرنده‌ی سوم» می‌دهد)، اوج صبحگاهی برای شما بهترین زمان جهت انجام کارهای تحلیلی است؛ کارهایی که به ذهنی منطقی، متمرکز و منظم نیاز دارند. اما برای کارهایی که نیازمند تفکر خلاقانه یا «خارج از چارچوب فکر کردن» هستند، بهترین زمان برای شما مرحله‌ی احیای احساسات، یعنی اواخر بعدازظهر و عصر است.

اگر یک جغد هستید، باید کاملاً برعکس این توصیه عمل کنید. اوج شما در شب است، پس این زمان را به تفکر تحلیلی اختصاص دهید، در حالی که صبح‌ها مختص کارهای خلاقانه‌ی شماست.

الگوی زمانی شما هر چه که باشد، یک قانون کلی را فراموش نکنید: سعی کنید کارهای غیرفکری و بی‌اهمیت را در ساعات افت انرژی در طول بعدازظهر انجام دهید. ضمناً اگر می‌خواهید از کسی جواب مثبت بگیرید، همیشه سعی کنید قرار ملاقاتتان را برای صبح تنظیم کنید.

مقدمه

مقدمه‌ای بر کتاب کِی؛ علم پنهانِ زمان‌بندی زندگی

می‌گویند زمان‌بندی همه‌چیز است. مایلز دیویس، موسیقی‌دان مشهور، یک بار گفت: «زمان مسئله‌ی اصلی نیست؛ تنها مسئله است.» هرچند او احتمالاً این حرف را درباره‌ی موسیقی می‌زد و نه درباره‌ی کارهای روزمره‌ی دانشجویان و متخصصان، اما حقیقت این است که این جمله درباره‌ی همه‌ی ما کاملاً صدق می‌کند. ما بخش عمده‌ای از عمرمان را صرف این می‌کنیم که کارهایمان را به‌موقع انجام دهیم، به ضرب‌الاجل‌ها برسیم و در کمترین زمان، بالاترین نتیجه را به دست بیاوریم. در واقع، ما زندگی‌مان را با چشم دوختنِ مداوم به عقربه‌های ساعت می‌گذرانیم.

همان‌طور که در ادامه‌ی خلاصه‌ی کتاب «کِی» خواهید خواند، بیشتر ما روزهای هفته (از دوشنبه تا جمعه، یا شنبه تا چهارشنبه) را بر اساس یک الگوی احساسی بسیار قدرتمند سپری می‌کنیم. علاوه بر این، در این اثر نگاهی کوتاه به حجم گسترده‌ای از تحقیقات علمی خواهیم انداخت؛ پژوهش‌هایی که نشان می‌دهند چرا تمایل داریم کارهای مشخصی را در زمان‌های خاصی انجام دهیم و اصولاً چرا زمان‌بندی تا این حد برای ما حیاتی است. حتی اگر به خودتان افتخار می‌کنید که اسیر سبک زندگی نُه تا پنجی (نُه صبح تا پنج بعدازظهر) نیستید، باز هم با خواندن این کتاب با یافته‌های شگفت‌انگیزی درباره‌ی ذات و طبیعت انسان روبه‌رو خواهید شد.

فصل 1
از 7

الگوی احساسی پنهانی که روزهای ما را شکل می‌دهد

ما انسان‌ها عاشق روتین‌ها و روال روزمره‌ی خود هستیم. هر روز مسواک می‌زنیم، دوش می‌گیریم، یک فنجان قهوه می‌نوشیم، سگمان را برای پیاده‌روی بیرون می‌بریم و اخبار را می‌خوانیم. اما آیا می‌دانستید در کنار همه‌ی این عادت‌های آشنا، یک الگوی نامحسوس و قدرتمند دیگر نیز در تاروپود روزهای ما جریان دارد؟

پژوهشگران دانشگاه کرنل برای درک احساسات غالب مردم در یک روز عادی، به سراغ شبکه‌ی اجتماعی توییتر رفتند. آن‌ها با بررسی دقیق پانصد میلیون توییت در طی یک دوره‌ی دو ساله، به الگویی بسیار شفاف دست یافتند: یک حس عمومی مثبت که در صبح به اوج خود می‌رسد، در بعدازظهر با سرعت اُفت می‌کند و سپس در هنگام عصر دوباره اوج می‌گیرد. این چرخه‌ی احساسی، هر روزِ هفته و برای تقریباً همه‌ی افراد، فارغ از نژاد یا ملیتی که دارند، تکرار می‌شود.

البته توییتر دقیق‌ترین ابزار برای سنجش احساسات بشری نیست؛ چرا که مردم در آن دروغ هم می‌گویند. علاوه بر این، نرم‌افزارهای پردازش کلمات که محققان برای تشخیص احساسات از آن‌ها استفاده کردند، همیشه متوجه کنایه بودن جملات نمی‌شوند. با این حال، همین الگوی مشابه در مطالعات علمیِ دیگر نیز دیده شده است.

دانشمندان علوم رفتاری با استفاده از روشی که به «روش بازسازی روز» (DRM) معروف است، زندگی افراد را ساعت به ساعت بررسی کردند و به همان نتیجه رسیدند: میزان مثبت بودن یا شادی در صبح به بالاترین حد می‌رسد، در بعدازظهر سقوط می‌کند و در عصر دوباره احیا می‌شود و بالا می‌رود. این چرخه‌ی روزانه در علم با عنوان الگوی «اوج صبحگاهی، افت بعدازظهر و احیای عصرانه» شناخته می‌شود. به همین ترتیب، روند احساسات منفی کاملاً برعکس است؛ یعنی در بعدازظهر افزایش می‌یابد و در عصر فروکش می‌کند.

نکته‌ی جذاب اینجاست که این الگو تأثیر مستقیمی روی کیفیت کار ما دارد. در یک مطالعه‌ی مجزا که نتایج مشابهی در برداشت، سه استاد از دانشکده‌های کسب‌وکار آمریکا، بیش از ۲۶ هزار تماس مربوط به درآمد شرکت‌ها را تحلیل کردند. این تماس‌های مالی شامل گفت‌وگوهای کنفرانسی بین مدیرعامل و سرمایه‌گذاران اصلی بود که در آن‌ها درباره‌ی عملکرد شرکت و انتظارات آینده بحث می‌شد؛ تماس‌هایی که اغلب تعیین می‌کنند قیمت سهام بالا می‌رود یا پایین می‌آید.

بررسی حدود دو هزار شرکت سهامی عام در این پژوهش نشان داد که هر چه این تماس‌ها در ساعات پایانی‌تری از روز برقرار شوند، «مفهوم احساسی» آن‌ها بدتر است و با گذشت روز، لحن مکالمات منفی‌تر می‌شود. با توجه به این داده‌ها می‌توان یک توصیه‌ی یکسان به همه‌ی شرکت‌ها کرد: تماس‌های حساس مالی خود را صبح زود برگزار کنید تا شادتر و خوش‌بینانه‌تر پیش بروند.

فصل 2
از 7

شناخت ساعت درونی؛ کلید رسیدن به بالاترین سطح بهره‌وری

شواهد علمی متعددی ثابت می‌کنند که احساسات ما از یک الگوی روزانه‌ی یکسان پیروی می‌کنند، اما این الگو برای همه‌ی آدم‌ها کاملاً شبیه به هم نیست. هرچند همه‌ی افراد افت انرژی بعدازظهری را تجربه می‌کنند، اما به احتمال زیاد در میان دوستان و خانواده‌تان کسانی را می‌شناسید که ریتم متفاوتی دارند.

مطالعات نشان می‌دهند که به‌طور متوسط، از هر چهار نفر یک نفر ساعت درونی متفاوتی دارد؛ مفهومی که در علم به آن «الگوی زمانی» (Chronotype) می‌گویند. علاوه بر الگوی زمانی معمولی که چرخه‌ی اوج صبحگاهی، افت بعدازظهر و احیای عصرانه را تجربه می‌کند، دو دسته‌ی دیگر نیز وجود دارند: «جغد شب» و کسانی که زود بیدار می‌شوند و نویسنده‌ی کتاب آن‌ها را «چکاوک» می‌نامد.

تحقیقات مشخص کرده‌اند که ۲۰ تا ۲۵ درصد از افراد، الگوی زمانی جغد را دارند؛ انسان‌های مشهوری مانند توماس ادیسون (مخترع) و گوستاو فلوبر (نویسنده) در این دسته جا می‌گرفتند و اوج انرژی آن‌ها حدود ساعت ۹ شب اتفاق می‌افتاد. این دقیقاً زمانی است که جغدها ترجیح می‌دهند کار کنند و تمایل دارند که احیای احساسی‌شان در صبح رخ دهد. در واقع، بررسی الگوهای خواب و نوع شخصیت نشان می‌دهد که جغدها معمولاً خلاق‌تر هستند، اما در عین حال نسبت به افراد دارای الگوی معمولی، کمی عصبی‌تر، تکانشی‌تر و افسرده‌ترند.

در مقابل، چکاوک‌ها افرادی هستند که زود می‌خوابند و زود بیدار می‌شوند و تمایل دارند چرخه‌ی اوج، افت و احیا را چند ساعت زودتر از یک فرد معمولی تجربه کنند. آن‌ها معمولاً پایدارتر، شادتر، سازش‌پذیرتر و درون‌گراتر از بقیه هستند.

برای اینکه بتوانید در طول روز بهره‌وری بیشتری داشته باشید و برنامه‌هایتان را به بهترین شکل ممکن تنظیم کنید، باید الگوی زمانی خود را بشناسید و درک کنید که کدام کارها را در کدام بخش روز بهتر انجام می‌دهید.

برای مثال، اگر شما جزو آن ۶۰ تا ۸۰ درصد افرادی هستید که نه چکاوک هستند و نه جغد (گروهی که نویسنده به آن‌ها لقب «پرنده‌ی سوم» می‌دهد)، اوج صبحگاهی برای شما بهترین زمان جهت انجام کارهای تحلیلی است؛ کارهایی که به ذهنی منطقی، متمرکز و منظم نیاز دارند. اما برای کارهایی که نیازمند تفکر خلاقانه یا «خارج از چارچوب فکر کردن» هستند، بهترین زمان برای شما مرحله‌ی احیای احساسات، یعنی اواخر بعدازظهر و عصر است.

اگر یک جغد هستید، باید کاملاً برعکس این توصیه عمل کنید. اوج شما در شب است، پس این زمان را به تفکر تحلیلی اختصاص دهید، در حالی که صبح‌ها مختص کارهای خلاقانه‌ی شماست.

الگوی زمانی شما هر چه که باشد، یک قانون کلی را فراموش نکنید: سعی کنید کارهای غیرفکری و بی‌اهمیت را در ساعات افت انرژی در طول بعدازظهر انجام دهید. ضمناً اگر می‌خواهید از کسی جواب مثبت بگیرید، همیشه سعی کنید قرار ملاقاتتان را برای صبح تنظیم کنید.

همین حالا اشتراک پرو رو فعال کن و به تمام خلاصه کتاب‌های عصاره دسترسی نامحدود داشته باش!

%100 تخفیف هدیه برای همدردی با مردم ایران با کد IRAN100
3 |

خطر ساعات افت انرژی و معجزه‌ی استراحت در میانه‌ی روز

4 |

هنر استراحت کردن و جادوی چرت‌های کوتاه

5 |

استراتژی پیش‌مرگی و استفاده از قدرت نقطه‌ی میانی پروژه‌ها

6 |

مدیریت خط پایان و خطرات رفتارهای افراطی در لحظات آخر

7 |

هنر ساختن پایان‌های معنادار در مسیر زندگی

پیام کلیدی کتاب کی