کتاب چرایی خود را پیدا کنید

قطب‌نمای درون: چگونه هدف واقعی زندگی و کسب‌وکارمان را کشف کنیم؟
خلاصه کتاب رایگان

نویسندگان:

دیوید مید (David Mead)
،
پیتر داکر (Peter Docker)
n ذخیره

در کتابخانه کاربران

امتیاز 4.3

توسط خوانندگان کتاب

m نفر

در حال مطالعه کتاب

k مرتبه

اتمام مطالعه کتاب

معرفی کتاب چرایی خود را پیدا کنید

کتاب «چرایی خود را پیدا کنید» اثری برجسته و راهگشا است که در سال ۲۰۱۷ به چاپ رسید. این کتاب مستقیماً به سراغ همان چیزی می‌رود که هر انسانی و هر کسب‌وکاری در اعماق وجودش به دنبال آن است: یک هدف واقعی و معنابخش. سایمون سینک و همکارانش در این اثر تلاش کرده‌اند تا از مفاهیم تئوری فاصله بگیرند و مجموعه‌ای از استراتژی‌های کاربردی و تمرین‌های عملی را برای کشف این هدف در اختیار خواننده قرار دهند.

اهمیت این کتاب در رویکرد همه‌جانبه‌ی آن است؛ روش‌ها و تکنیک‌های ارائه‌شده در آن به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هم برای افراد و هم برای گروه‌ها و سازمان‌های مختلف قابل‌استفاده باشند. این کتاب به شما ابزاری می‌دهد تا همان انگیزه‌ی اصیلی را که برای بیدار شدن در صبح‌های زود و آغاز پرانرژی یک روز کاری نیاز دارید، در درون خود بیدار کنید.

چه در جست‌وجوی یک مسیر شغلی تازه‌ و مناسب باشید، چه بخواهید به‌عنوان یک مدیر بهترین و هم‌سوترین کارمندان را استخدام کنید، یا حتی اگر فقط آرزو دارید درک عمیق‌تر و شفاف‌تری از خودتان و اطرافیانتان به دست آورید، این کتاب مانند یک نقشه‌ی راه دقیق و ارزشمند عمل می‌کند. اثری که به جای شعارهای توخالی، به شما نشان می‌دهد چطور موتور محرک زندگی‌تان را پیدا کنید و با قدرت به مسیر ادامه دهید.

مشخصات کتاب چرایی خود را پیدا کنید

Find Your Why
A Practical Guide for Discovering Purpose for You and Your Team
2017 میلادی
انگلیسی
چرایی خود را بیابید
،
چرای خود را بیابید

برداشت‌ها و تعابیر از موضوع کتاب:

راهنمای عملی برای کشف هدف و معنا
،
راهنمای کاربردی برای یافتن هدف واقعی خود و تیم خود
،
راهنمای عملی برای کشف هدف خود و تیم تان
،
چطور رهبرهای عالی با قدرت «چرایی» الهام‌بخش دیگران می‌شن؟
،
چطور رهبران بزرگ بر رفتار مردم اثر می‌گذارند؟
،
چگونه رهبران و مدیران بزرگ،الهام بخش همه هستند!

خلاصه کتاب چرایی خود را پیدا کنید

16 دقیقه

زمان مطالعه خلاصه کتاب

7 فصل

عصاره از مطالب کتاب

مقدمه

چرا این کتاب را باید بخوانیم؟

آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید که چرا هر روز صبح از خواب بیدار می‌شوید، به محل کارتان می‌روید، غذا می‌خورید، می‌خوابید و دوباره فردا همین چرخه‌ی تکراری را از سر می‌گیرید؟ به بیان ساده‌تر، آیا در تاروپود زندگی شخصی و حرفه‌ای خود معنای روشنی می‌بینید و احساس می‌کنید که برای یک هدف مشخص در حال تلاش هستید؟

اگر پاسخ شما به این پرسش‌ها یک «بله» قاطع و بلند نیست، اصلاً جای نگرانی ندارد. واقعیت این است که بسیاری از مردم جهان نمی‌دانند چرا کار می‌کنند و دقیقاً به همین دلیل است که در پایان هر روز، وقتی به خانه برمی‌گردند، هیچ حس رضایت و خشنودی عمیقی در درون خود احساس نمی‌کنند.

این کتاب دقیقاً برای پیدا کردن همین «چرایی» گم‌شده نوشته شده است؛ راهنمایی که به شما کمک می‌کند تا از این پس، هر صبح با هدفی روشن برای رفتن به سر کار از رختخواب بیرون بیایید. با خواندن این خلاصه متوجه خواهید شد که چگونه می‌توانید دلیل اصلی وجودی‌تان را کشف کنید و چگونه مسیر تازه‌ی زندگی‌تان را بر پایه‌ی آن بسازید. درک کردن چراییِ درون، به معنای داشتن یک هدف کاملاً شفاف است؛ هدفی که در نهایت، هم شخصیت شما و هم کسب‌وکارتان را برای دیگران بسیار جذاب‌تر و الهام‌بخش‌تر خواهد کرد.

فصل 1
از 7

کشف هدف پنهان: راز جذابیت شرکت‌های بزرگ و انسان‌های موفق

اگر تا به حال در مسیر زندگی احساس سردرگمی کرده‌اید یا این حس به سراغتان آمده که آرزوهایتان برآورده نشده‌اند، دلیل اصلی‌اش احتمالاً این است که هنوز هدف اصلی زندگی‌تان را مشخص نکرده‌اید؛ یا همان‌طور که سایمون سینک ترجیح می‌دهد بگوید، هنوز «چرایی» خود را نمی‌شناسید.

پیدا کردن چراییِ زندگی کار چالش‌برانگیزی است، اما زمانی که دلیل بیدار شدن و نفس کشیدنتان را کشف کنید، می‌توانید هر روز صبح با اراده‌ای محکم و هدفی روشن روزتان را آغاز کنید.

خودِ سایمون سینک نیز دقیقاً زمانی متوجه چرایی‌اش شد که تمام اشتیاق و انگیزه‌اش را برای کار کردن از دست داده بود. در آن دوران، او به‌شدت احساس افسردگی می‌کرد و با وجود اینکه اطرافیانش توصیه‌های فراوانی به او می‌کردند، اما در آن شرایط روحی توان انجام هیچ‌کدام از آن کارها را نداشت. سرانجام، پس از مدتی جست‌وجو و کاوش درونی، متوجه شد که «چرایی» اصلی او، الهام بخشیدن به دیگران است. وقتی سایمون قدم در این مسیرِ هم‌سو با درونش گذاشت، کیفیت زندگی‌اش دگرگون شد.

دانستن «چرایی»، مسیر زندگی سینک را به‌درستی هدایت کرد. او خیلی زود فهمید که این جنس از اعتمادبه‌نفسِ درونی، برای دیگران هم بسیار جذاب است.

این جذابیت شگفت‌انگیز، هم برای افراد و هم برای شرکت‌ها معجزه می‌کند. یکی از نمونه‌های بارز این موضوع، شرکت اپل است. اپل رقبای بسیار قدرتمندی در بازار دارد؛ رقبایی که محصولاتشان را با قیمت‌های ارزان‌تر و امکانات بیشتر به مشتریان عرضه می‌کنند. اما مشتریان اپل به‌شدت به این برند وفادارند، زیرا از شعار معروف این شرکت یعنی «متفاوت بیندیشید» الهام گرفته‌اند. این شعار به‌خوبی راز جذابیت اپل را فاش می‌کند. مشتریان ترجیح می‌دهند پول بیشتری بابت یک برندِ دارای بینش و سطح بالا بپردازند، تا اینکه بخواهند با خرید از یک شرکت معمولی، چند دلار پس‌انداز کنند.

برای اینکه بهتر درک کنیم داشتن یک هدف و چراییِ مشخص چقدر می‌تواند در بازار مؤثر باشد، دو متن تبلیغاتی برای یک شرکت تولید کاغذ را در نظر بگیرید:
متن اول تمام تمرکزش را روی کیفیت عالی و قیمت مقرون‌به‌صرفه‌ی کاغذ می‌گذارد.
اما متن دوم، روی مأموریت اصلی این شرکت برای تولید یک محصول ارزشمند تأکید می‌کند؛ شرکتی که به انسان‌ها این امکان را می‌دهد تا ایده‌های نابتان را ثبت کنند و آن‌ها را با تمام جهان به اشتراک بگذارند.

بی‌شک متن دوم بسیار جذاب‌تر و گیرا‌تر است، چرا که چراییِ راه‌اندازی آن کسب‌وکار را برای مخاطب روشن می‌کند.

گاهی اوقات ما باید در زندگی شخصی‌مان نیز خودمان را به همین شکل تبلیغ کنیم؛ به‌ویژه زمانی که در یک مصاحبه‌ی شغلی روبه‌روی کارفرما نشسته‌ایم. برای مثال، وقتی دختری به نام امیلی در مصاحبه‌ی اولیه پذیرفته شد و در مقابل هیئت‌مدیره نشست، از او پرسیدند که چه ویژگی خاصی او را از دیگران متمایز و منحصربه‌فرد می‌کند. این دقیقاً همان فرصت طلایی برای امیلی بود تا «چرایی» خود را به اشتراک بگذارد. او در پاسخ، درباره‌ی دو موضوع صحبت کرد: اول اشتیاق عمیقش برای کار گروهی با دیگران، و دوم تمایلش به کمک کردن به مردم برای تبدیل شدن به بهترین نسخه‌ی خودشان.

امیلی درک بسیار واضح و روشنی از چراییِ خودش داشت، پس اصلاً جای تعجب نیست که در نهایت توانست آن شغل را به دست بیاورد.

فصل 2
از 7

سفر به گذشته: کلید گشایش قفل چرایی در خاطرات ما

اگر هر روز از رفتن به محل کارتان وحشت دارید و انجام وظایفتان برای شما طاقت‌فرساست، مشخصاً در حال انجام کاری هستید که هیچ «چرایی» معناداری برای آن پیدا نمی‌کنید. در مقابل، اگر شغلی را پیدا کنید که واقعاً به آن علاقه دارید، حتی تکراری‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین کارها نیز برایتان شیرین و آسان می‌شود.

یک راهکار عالی برای کشف این چرایی، استفاده از مدل «دایره‌ی طلایی» است.

مفهوم دایره‌ی طلایی برای اولین بار در کتاب قبلی سایمون سینک با نام «با چرا آغاز کنید» معرفی شد. سایمون در آن کتاب توضیح می‌دهد که ما انسان‌ها معمولاً تمایل داریم در سه سطح مختلف عمل کنیم. سطح اول که همان دایره‌ی بیرونی است، نشان می‌دهد که ما «چه چیزی» را انجام می‌دهیم. دایره‌ی میانی به این می‌پردازد که ما «چگونه» آن کار را پیش می‌بریم. و در نهایت، درست در مرکز این دایره، نقطه‌ی طلایی قرار گرفته است که «چرا»ی ما را مشخص می‌کند.

زمانی که تمام این حلقه‌ها در یک راستا و هماهنگ با هم قرار بگیرند، شما در کارتان به اشتیاقی وصف‌ناپذیر دست پیدا خواهید کرد.

یکی از نویسندگان کتاب در یک پرواز هوایی با مردی به نام استیو آشنا شد. استیو ۲۳ سالِ تمام بود که فقط یک کار مشخص را انجام می‌داد، اما هنوز هم وقتی درباره‌ی شغلش حرف می‌زد، چشمانش از هیجان برق می‌زد! اما چطور چنین چیزی ممکن بود؟ کار استیو تولید فولاد بود!

او این کار را چگونه انجام می‌داد؟ با تولید یک محصول کاملاً خالص که بازیافت آن برای محیط بسیار آسان‌تر بود و آلودگی بسیار کمتری تولید می‌کرد.
و چرا او این کار را می‌کرد؟ برای اینکه محیط‌زیست را برای نسل‌های آینده پاک و سالم نگه دارد.

همین «چراییِ» قدرتمند بود که استیو را برای بیش از دو دهه، پرانرژی و پرشور نگه داشته بود.

اگر شما هنوز نمی‌دانید که چطور باید چرایی خودتان را پیدا کنید، سعی کنید به گذشته‌تان نگاهی بیندازید.

نویسندگان کتاب «چرایی خود را پیدا کنید»، برای کمک به یک زن جوان که به دنبال کشف چرایی‌اش بود، یک تمرین اکتشافی به او دادند. در جریان این تمرین، آن زن داستان‌های شخصیِ گذشته‌اش را بازگو کرد. او اطلاعاتی دردناک اما بسیار راهگشا را به اشتراک گذاشت؛ بررسی داستان‌های او نشان می‌داد که این زن در کودکی همیشه در تلاش بوده تا از خواهر کوچک‌ترش در برابر پدر آزارگرشان دفاع کند. بنابراین، یکی از مهم‌ترین چرایی‌های زندگی این زن جوان، محافظت کردن از افراد آسیب‌پذیر بود.

فصل 3
از 7

معجزه‌ی شنونده‌ی فعال: چگونه دیگران به کشف چرایی ما کمک می‌کنند؟

اگر ده‌ها داستان از گذشته‌ی خود را مرور کرده‌اید و هنوز نتوانسته‌اید چرایی‌تان را بیرون بکشید، اصلاً وحشت‌زده نشوید! گاهی اوقات پیدا کردن یک رشته‌ی مشترک در میان انبوه داستان‌های زندگی‌مان، کار بسیار دشواری است. اگر در چنین وضعیتی هستید، احتمالاً زمان آن فرا رسیده که از یک روش دیگر کمک بگیرید.

یک شخص دیگر که شما را به‌خوبی می‌شناسد، می‌تواند منبعی بسیار ارزشمند برای شناسایی چراییِ شما باشد.

البته اصلاً الزامی ندارد که این شخص، حتماً صمیمی‌ترین دوست شما باشد. همین که فردی کنجکاو و پیگیر باشد، کفایت می‌کند. در واقع اگر فردی که با او صحبت می‌کنید، بیش‌ازحد با تمام جزئیات زندگی گذشته‌ی شما آشنا نباشد، اما کسی باشد که بتواند سؤالات متفکرانه و دقیقی بپرسد، می‌تواند بهترین کمک را به شما بکند.

پرسیدن سؤالات خاص برای یافتن «چرایی» اهمیت حیاتی دارد؛ زیرا این سؤالات اغلب به سراغ جزئیات مهمی می‌روند که احساسات پنهان شما را تحریک می‌کنند.

با پرسیدن سؤالات درست، یک جمله‌ی ساده مانند «در دوران کودکی، دوست داشتم در تعطیلات تابستانی به دیدن پسرعموهایم بروم»، می‌تواند به چنین جواب عمیق‌تری تبدیل شود: «من دوست داشتم پسرعموهایم را ببینم؛ زیرا می‌توانستیم با هم در جنگل‌های کنار کلبه‌ی آن‌ها پرسه بزنیم و چیزهای شگفت‌انگیز و جذابی در دل طبیعت پیدا کنیم.»

با بیرون کشیدن همین جزئیات است که می‌توانید موضوعات مشترک را پیدا کنید و اجازه دهید چرایی شما کم‌کم خودش را نشان دهد.

یک شنونده‌ی خوب که فعالانه به حرف‌های شما گوش می‌دهد و سؤالات درستی می‌پرسد، می‌تواند شباهت‌های ظریفی بین داستان‌های مختلف ترسیم کند؛ حتی در زمان‌هایی که از نظر خودِ شما، آن داستان‌ها کاملاً نامرتبط و بی‌ربط به نظر می‌رسند.

برای مثال، فردی به نام تاد سه داستان بسیار متفاوت از زندگی‌اش را برای نویسندگان تعریف کرد:
داستان اول درباره‌ی از دست دادن بورسیه‌ی تحصیلی ورزشی‌اش در رشته‌ی بسکتبال به دلیل درگیری با رفتارهای اعتیادآور بود.
داستان دوم به احساس ناامیدی و بی‌فایده بودنش در حین کار کردن در یک کافه اختصاص داشت.
و داستان سوم درباره‌ی روزی بود که از سر کار به خانه برگشت و به دختربچه‌ای که یک غرفه‌ی کوچک فروش لیموناد راه انداخته بود، راهنمایی و کمک کرد؛ کاری که باعث شده بود تاد از صمیم قلب احساس مفید بودن کند.

نویسندگان کتاب «چرایی خود را پیدا کنید»، با دقت به داستان‌های او گوش دادند و موفق شدند موضوعی پنهان را شناسایی کنند که مستقیماً به چراییِ تاد اشاره می‌کرد: تمایل عمیق او به کمک کردن به دیگران و انجام دادن کاری که واقعاً برای او ارزش و معنا داشته باشد.

فصل 4
از 7

قطب‌نمای سازمانی: کارگاه‌های کشف چرایی برای تیم‌ها و کسب‌وکارها

فرض کنید بالاخره شغلی را پیدا کرده‌اید که از انجام آن لذت می‌برید؛ اما اگر شرکتی که برای آن کار می‌کنید هنوز چرایی خودش را پیدا کرده نباشد، ممکن است دوباره همان احساس ناامیدی به سراغتان بیاید. بدترین حالت هم این است که آن شرکتِ بی‌هدف، متعلق به خود شما باشد!

برای جلوگیری از چنین فاجعه‌ای، بهترین راهکار این است که یک کارگاه ساده‌ی کشف چرایی (WHY Discovery) برگزار کنید. در این کارگاه، داستان‌های مختلف خود را به اشتراک بگذارید، به داستان دیگران با دقت گوش دهید و در نهایت یک «چرایی» محکم و استوار برای شرکت خود استخراج کنید.

به‌عنوان مثال، شرکت سازنده‌ی دستگاه‌های اسپرسوساز لا مارزوکو، یک کارگاه بسیار به‌یادماندنی برگزار کرد. در این جلسه، از کارمندان خواسته شد تا داستان‌هایی را تعریف کنند که احساس واقعی آن‌ها را نسبت به کار کردن در این شرکت نشان دهد. یکی از کارمندان، یک رویداد عکاسی در داخل فروشگاه را به یاد آورد که باعث شده بود کارکنان دور هم جمع شوند و ارتباط انسانی و بهتری با یکدیگر برقرار کنند.

این داستان ساده، احساسات بسیاری از افراد حاضر در جلسه را برانگیخت و خیلی سریع به نقطه‌ی تمرکز همه تبدیل شد: گرد هم آوردن مردم برای نوشیدن یک فنجان قهوه‌ی باکیفیت و شکل گرفتن یک گفت‌وگوی هیجان‌انگیز و پرجنب‌وجوش.

اما گاهی مشکل شکل دیگری دارد. مثلاً ممکن است شرکتی در ابتدای مسیرِ خود چرایی یا بیانیه‌ی مأموریت بسیار روشنی داشته باشد، اما با گذشت زمان این هدف تغییر کرده یا به حاشیه رانده شده باشد. کارگاه کشف چرایی (WHY Discovery) در اینجا نیز می‌تواند نقش یک ناجی را بازی کند.

کستاموراس یک سوپرمارکت سلف‌سرویس است که انریکه اوریبه در دهه‌ی ۱۹۵۰ آن را در کشور کاستاریکا تأسیس کرد. بااین‌حال، او اخیراً احساس می‌کرد که کسب‌وکارش دیگر هیچ ارتباطی با آن بیانیه‌ی مأموریت روزهای اول ندارد.

به همین دلیل، انریکه اوریبه و برادرانش تصمیم گرفتند در این کارگاه شرکت کنند تا دوباره متوجه شوند کسب‌و‌کارشان در حال حاضر به چه دلیلی به حیات خود ادامه می‌دهد. آن‌ها به داستان‌های دیگران درباره‌ی معنای امروزی این فروشگاه گوش دادند و همین داستان‌های واقعی، جرقه‌ای برای نوآوری شد و به ایجاد فرصت‌هایی تازه برای همه‌ی افراد جامعه کمک کرد.

انریکه اوریبه دیگر چندان جوان نیست، اما اکنون می‌تواند با خیالی آسوده و خاطری جمع استراحت کند؛ زیرا می‌داند که برادران و فرزندانش همیشه می‌توانند به بیانیه‌های قدیمی او نگاه کنند تا به یاد بیاورند چرایی شروع کستاموراس چه بوده است. چشم‌انداز روشن او همچنان برای نسل‌های آینده الهام‌بخش خواهد بود و به آن‌ها کمک می‌کند تا همیشه در مسیر درست باقی بمانند.

کارگاه‌های کشف چرایی می‌توانند به یک کسب‌وکار کمک کنند تا فرهنگ سازمانی خود را به‌درستی تعریف کرده و بیانیه‌ی مأموریت و چشم‌انداز خود را برای آینده کاملاً روشن کنند. تمام این موارد، مسیرِ گرفتنِ تصمیماتِ درست را برای کارمندان هموارتر و آسان‌تر می‌کند.

فصل 5
از 7

تبدیل چرایی به عمل: نقشِ کلیدی «چگونه‌ها» در مسیر موفقیت

تا اینجای کار، ما تمام توجه خود را معطوف به پیدا کردن «چرایی» کردیم؛ اما نباید از اهمیت حیاتی سایر بخش‌های دایره‌ی طلایی غافل شویم. بنابراین، هنگامی ‌که به درک روشنی از هدف خود در زندگی دست پیدا کردید، وقت آن است که به دنبال راه‌حل‌های اجرایی باشید.

در حقیقت، «چگونه‌ها» همان اقدامات و قدم‌های عملی هستند که چراییِ شما را وارد زندگی واقعی می‌کنند و آن را به بخش مهمی از یک فرایند بسیار بزرگ‌تر تبدیل می‌سازند.

برای کشف «چگونه‌های»‌ خودتان، به فعالیت‌های روزمره‌تان فکر کنید و ببینید که رفتارهایتان چگونه به شما کمک می‌کنند تا به چراییِ خود وفادار بمانید و به آن برسید.

«چگونهِ» پیتر داکر، این است که به دیگران کمک کند تا کارهای خارق‌العاده و بزرگی انجام دهند. او برای رسیدن به این هدفِ مشخص، از چند راهکار استفاده می‌کند؛ اقداماتی مانند خلق مرزهای جدید، ایجاد روابط انسانی قدرتمند، ساده کردنِ پیچیدگیِ کارها و البته فراموش نکردنِ تصویر بزرگ‌تر و نهایی.

علاوه بر خودتان، دانستن «چگونگیِ» همکارانتان نیز به شما در پیش بردن بهتر کارها کمک شایانی می‌کند.

پیتر داکر اغلب در برگزاری رویدادهای «با چرا آغاز کنید» (Start with WHY) با دیوید مید همکاری می‌کند. در این رویدادها، مفهوم و معنای «چرا» برای هر دوی آن‌ها کاملاً یکسان است؛ زیرا هدف اصلی، کمک به مردم برای شکوفا کردن توانایی‌های درونی‌شان است. اما چگونگیِ انجام این کار برای هرکدام متفاوت است. پیتر و دیوید به‌خوبی از روحیات و روش‌های یکدیگر شناخت دارند و به همین دلیل، مهارت‌هایشان را با هم ترکیب می‌کنند تا بیشترین تأثیرگذاری را داشته باشند. با این استراتژی، آن‌ها هر رویدادی را به یک موفقیت بزرگ تبدیل می‌کنند.

برای مثال، یک بار مشتری از آن‌ها خواست ۱۵۰ نفر را در کارگاهی جای دهند که به‌طور استاندارد برای حداکثر ۴۰ نفر طراحی شده بود. علاوه بر این مشکل، برگزاری کارگاه در حالت عادی یک روز کامل زمان می‌بُرد؛ اما مشتری تنها چهار ساعت برای این کار فرصت داشت.

پیتر و دیوید عقلشان را روی هم ریختند و هر کدام با توجه به مهارت‌هایشان، روش‌هایی برای زنده کردن چراییِ آن ۱۵۰ نفر پیدا کردند.

دیوید به‌خوبی می‌داند که چگونه نوآور و خلاق باشد؛ او از همین نقطه قوت استفاده کرد تا محتوای کارگاه را برای آموزش ۱۵۰ نفر در تنها چهار ساعت آماده کند. از سوی دیگر، پیتر می‌داند که چگونه ساختارهای پیچیده را ساده کند؛ این مهارت در آن شرایط بحرانی بسیار مفید بود، به‌ویژه برای هماهنگ کردن سریع آن جمعیت بزرگ با دستورالعمل‌ها و الزامات کارگاه.

دانستن نحوه‌ی کار یک فرد، دقیقاً به معنای درک عمیقِ روش کار اوست. با داشتن این دانش، شما می‌توانید از نقاط قوت اطرافیانتان استفاده کنید، وظایف را به‌درستی تقسیم کنید و با آن‌ها به شکل مؤثری همکاری داشته باشید تا هر چالشی، هرقدر هم که بزرگ باشد، به موفقیت ختم شود.

فصل 6
از 7

فیلترِ تصمیم‌گیری: استفاده از «چگونه‌ها» برای انتخاب‌های سخت

هر از گاهی، تصمیمات سختی در مسیر ما قرار می‌گیرند؛ چه ارائه‌ی یک پیشنهاد پروژه‌ی جدید باشد، چه یک فرصت شراکت تجاری یا یک پیشنهاد کاریِ وسوسه‌کننده. ما برای شکوفا کردن توانایی‌هایمان، باید بدانیم که با چه روش‌هایی می‌توانیم از اشتباهات دوری کنیم و بهترین تصمیم ممکن را بگیریم.

برای اینکه «چگونه‌های» خود را به‌درستی درک کنید، باید به ماهیت اصلی و ریشه‌ی آن‌ها پی ببرید.

سایمون سینک به‌خوبی می‌داند که چگونه روی اهداف بلندمدت تمرکز کند و درعین‌حال مهارت این را دارد که چگونه این اهداف بزرگ و دور را به هدف‌های کوچک‌تر و دست‌یافتنی تجزیه کند. این یعنی سینک در کارش بر خلق محصولات، خدمات و ایده‌هایی تمرکز می‌کند که حتی مدت‌ها پس از رفتنش نیز همچنان کاربردی باشند و مورد استفاده قرار گیرند. همچنین این ویژگی به این معناست که او کمتر روی ضرب‌الاجل‌های زمانی و راه‌های کسب سود سریع متمرکز است و بیشتر به ایجاد یک جریان‌سازیِ پایدار و ماندگار علاقه دارد.

رسیدن به عمق «چگونه‌ها»، فقط به خودشناسی و خودآگاهی محدود نمی‌شود؛ بلکه این چگونه‌ها به ما فرصت‌های درست را نشان می‌دهند. سینک با آگاهی کامل از روش‌های خودش، بسیار بهتر می‌تواند تشخیص دهد که کدام فرصت‌ها با چرایی او یا اهداف کلی‌اش هم‌سو هستند و کدام‌یک او را از مسیرش منحرف می‌کنند.

چند سال پیش، یکی از مدیران یک شرکت بزرگ با سینک تماس گرفت تا برای راه‌اندازی یک شرکت جدید که شعارش «مردم در اولویت هستند» بود، با او همکاری کند. از آن‌جایی که «چراییِ» سایمون الهام بخشیدن به دیگران برای رسیدن به رؤیاهایشان است، این پیشنهاد در نگاه اول بسیار وسوسه‌انگیز و جذاب به نظر می‌رسید. اما سینک تصمیم گرفت بیشتر درباره‌ی انگیزه‌های پنهانِ این شریک بالقوه تحقیق کند. او خیلی زود متوجه شد که آن مدیر بیشتر به دنبال سودآوری سریع است؛ روشی که سینک به‌هیچ‌وجه کارها را آن‌گونه پیش نمی‌بَرَد.

یکی دیگر از روش‌های همیشگی سینک این است که به هر موضوعی از منظری متفاوت یا غیرمتعارف نگاه کند؛ درحالی‌که شریک بالقوه‌اش هیچ علاقه‌ای به این سبک از کار نداشت. بنابراین، سایمون به‌سرعت متوجه شد که این پروژه‌ی جدید، نه با «چگونگی» و نه با «چرایی» او هم‌خوانی دارد. کاملاً واضح بود که این فرصت برای او مناسب نخواهد بود و درنهایت توانست انتخاب درستی داشته باشد و این پیشنهاد را محترمانه رد کند.

بدون شک این همکاری تجاری در رزومه‌ی او بسیار عالی به نظر می‌رسید و فهرست مشتریان سرشناس او را طولانی‌تر می‌کرد؛ اما سینک با آگاهی از چگونگیِ خودش، از پذیرش آن امتناع کرد.

اگر زمانی در موقعیتی قرار گرفتید که احساس خوبی به آن نداشتید، می‌توانید از روش‌های «چگونگیِ» خود برای شناساییِ این عدم تعادل استفاده کنید. با کمک این فیلترِ درونی، می‌توانید بسیاری از مشکلات پیچیده‌ی کاری و شخصی‌تان را به‌سادگی حل کنید.

فصل 7
از 7

اعلام حضور در جهان: چرا باید چراییِ خود را فریاد بزنیم؟

بخشی از این سفرِ هیجان‌انگیز برای رسیدن به یک زندگی رضایت‌بخش، در کشف چرایی و درک چگونگیِ خودمان خلاصه می‌شود. اما کار سخت ما قرار نیست به همین جا ختم شود. مرحله‌ی حیاتی بعدی، اشتراک‌گذاری این چرایی با تمام جهانیان است.

از این پس، به کسانی که از شما می‌پرسند «چه کار می‌کنید؟»، به‌جای یک جواب ساده، بیانیه‌ی مأموریت خود را توضیح دهید.

در هر موقعیت اجتماعی که قرار داشته باشید، دیر یا زود این سؤال از شما پرسیده می‌شود. این پرسش در واقع یک فرصت طلایی است تا با بیان مأموریت اصلی خود در زندگی کنار بیایید و بتوانید به‌راحتی و باافتخار آن را به زبان بیاورید. این کار را با فردی که در هواپیما در صندلیِ کنار شما نشسته است، یک مهمان ناآشنا در یک مهمانی، یا حتی یک غریبه در اتاق انتظار مطب امتحان کنید.

ممکن است این کار در دفعات اول کمی برایتان ناخوشایند یا سخت باشد؛ اما صحبت کردن با غریبه‌ها تمرین بسیار خوبی است. می‌پرسید چرا؟ چون به احتمال بسیار زیاد دیگر هرگز آن‌ها را نخواهید دید. این تمرین بدون هزینه، این فرصت را به شما می‌دهد که چراییِ خود را در قالب پیامی‌ بیان کنید که رفته‌رفته با آن احساس راحتی و اطمینان بیشتری پیدا می‌کنید.

به اشتراک گذاشتن چراییِ خود با جهان، شما را وادار می‌کند که عملاً به آن متعهد بمانید و با کارهایتان از ادعاهایی که مطرح کرده‌اید پشتیبانی کنید.

قانون ساده‌ای وجود دارد: هرچه بیشتر نیتِ درونی خود را بیان کنید، احتمال اینکه آن‌ها را در عمل دنبال کنید بسیار بیشتر می‌شود.

علاوه بر این، اگر عبارتِ چرایی شما یک جمله‌ی بزرگ و جسورانه شبیه به «کمک به مردم برای تبدیل شدن به بهترین نسخه‌ی خودشان» باشد، می‌توانید تصور کنید که برخی از افراد ممکن است با شنیدن آن متعجب شوند یا حتی شک کنند. دقیقاً به همین دلیل است که باید با دست زدن به اقدامات عملی، این ادعای جسورانه را برای دیگران و خودتان تأیید و اثبات کنید.

در زمینه‌ی کسب‌وکارتان نیز، حتماً باید به‌طور مداوم به بیانیه‌ی مأموریت خود مراجعه کنید. با این کار، زمانی که محصولات یا خدماتتان قدیمی‌ می‌شوند یا دیگر با آن بیانیه‌ی اصلی مرتبط نیستند، خیلی سریع و به‌راحتی متوجه این انحراف خواهید شد.

این شفافیت در مسائل مربوط به منابع انسانی نیز به‌شدت راهگشا و مفید است؛ مواردی مانند دانستن اینکه در طول فرآیند استخدام دقیقاً باید به دنبال چه چیزی بگردید، یا تشخیصِ به‌موقعِ اینکه چرا یک کارمندِ خاص برای فرهنگِ شرکت شما مناسب نیست.

در نهایت، زمانی که بتوانید چراییِ کارکنان خود را با نقش‌ها و وظایفی مطابقت دهید که به بهترین وجه با درون آن‌ها سازگار است، کاملاً مطمئن خواهید بود که سازنده‌ترین و پربازده‌ترین ساختارِ تیمیِ ممکن را خلق کرده‌اید.

بنابراین، چه از نظر شخصی و چه از نظر حرفه‌ای، هرچه دیگران بیشتر با چرایی شما آشنا شوند و شما نیز چرایی‌های دیگران را بهتر بشناسید، وضعیت برای همه‌ی افراد به شکل چشمگیری بهتر خواهد شد.

چکیده پایانی

پیام کلیدی کتاب چرایی خود را پیدا کنید

ندانستنِ هدف اصلی در زندگی و پیدا نکردنِ یک «چرایی» قدرتمند، باعث می‌شود که انسان‌ها، کسب‌و‌کارها و تیم‌های کاری در گردابی از سردرگمی و روزمرگی گرفتار شوند. اما خبر خوب این است که روش‌های مشخص و اثبات‌شده‌ای وجود دارد که به کمک آن‌ها می‌توانید به درون خودتان نگاه کنید، چراییِ اصیل خود را کشف کنید و یک زندگی پرانگیزه، پرشور و بسیار سازنده را آغاز کنید. هنگامی که به درک کاملی از چراییِ خود برسید، قطب‌نمای درونتان فعال می‌شود و می‌توانید در تمام ابعاد زندگیِ شخصی و حرفه‌ای خود، رشدی چشمگیر و پایدار را تجربه کنید.

مقدمه

چرا این کتاب را باید بخوانیم؟

آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید که چرا هر روز صبح از خواب بیدار می‌شوید، به محل کارتان می‌روید، غذا می‌خورید، می‌خوابید و دوباره فردا همین چرخه‌ی تکراری را از سر می‌گیرید؟ به بیان ساده‌تر، آیا در تاروپود زندگی شخصی و حرفه‌ای خود معنای روشنی می‌بینید و احساس می‌کنید که برای یک هدف مشخص در حال تلاش هستید؟

اگر پاسخ شما به این پرسش‌ها یک «بله» قاطع و بلند نیست، اصلاً جای نگرانی ندارد. واقعیت این است که بسیاری از مردم جهان نمی‌دانند چرا کار می‌کنند و دقیقاً به همین دلیل است که در پایان هر روز، وقتی به خانه برمی‌گردند، هیچ حس رضایت و خشنودی عمیقی در درون خود احساس نمی‌کنند.

این کتاب دقیقاً برای پیدا کردن همین «چرایی» گم‌شده نوشته شده است؛ راهنمایی که به شما کمک می‌کند تا از این پس، هر صبح با هدفی روشن برای رفتن به سر کار از رختخواب بیرون بیایید. با خواندن این خلاصه متوجه خواهید شد که چگونه می‌توانید دلیل اصلی وجودی‌تان را کشف کنید و چگونه مسیر تازه‌ی زندگی‌تان را بر پایه‌ی آن بسازید. درک کردن چراییِ درون، به معنای داشتن یک هدف کاملاً شفاف است؛ هدفی که در نهایت، هم شخصیت شما و هم کسب‌وکارتان را برای دیگران بسیار جذاب‌تر و الهام‌بخش‌تر خواهد کرد.

فصل 1
از 7

کشف هدف پنهان: راز جذابیت شرکت‌های بزرگ و انسان‌های موفق

اگر تا به حال در مسیر زندگی احساس سردرگمی کرده‌اید یا این حس به سراغتان آمده که آرزوهایتان برآورده نشده‌اند، دلیل اصلی‌اش احتمالاً این است که هنوز هدف اصلی زندگی‌تان را مشخص نکرده‌اید؛ یا همان‌طور که سایمون سینک ترجیح می‌دهد بگوید، هنوز «چرایی» خود را نمی‌شناسید.

پیدا کردن چراییِ زندگی کار چالش‌برانگیزی است، اما زمانی که دلیل بیدار شدن و نفس کشیدنتان را کشف کنید، می‌توانید هر روز صبح با اراده‌ای محکم و هدفی روشن روزتان را آغاز کنید.

خودِ سایمون سینک نیز دقیقاً زمانی متوجه چرایی‌اش شد که تمام اشتیاق و انگیزه‌اش را برای کار کردن از دست داده بود. در آن دوران، او به‌شدت احساس افسردگی می‌کرد و با وجود اینکه اطرافیانش توصیه‌های فراوانی به او می‌کردند، اما در آن شرایط روحی توان انجام هیچ‌کدام از آن کارها را نداشت. سرانجام، پس از مدتی جست‌وجو و کاوش درونی، متوجه شد که «چرایی» اصلی او، الهام بخشیدن به دیگران است. وقتی سایمون قدم در این مسیرِ هم‌سو با درونش گذاشت، کیفیت زندگی‌اش دگرگون شد.

دانستن «چرایی»، مسیر زندگی سینک را به‌درستی هدایت کرد. او خیلی زود فهمید که این جنس از اعتمادبه‌نفسِ درونی، برای دیگران هم بسیار جذاب است.

این جذابیت شگفت‌انگیز، هم برای افراد و هم برای شرکت‌ها معجزه می‌کند. یکی از نمونه‌های بارز این موضوع، شرکت اپل است. اپل رقبای بسیار قدرتمندی در بازار دارد؛ رقبایی که محصولاتشان را با قیمت‌های ارزان‌تر و امکانات بیشتر به مشتریان عرضه می‌کنند. اما مشتریان اپل به‌شدت به این برند وفادارند، زیرا از شعار معروف این شرکت یعنی «متفاوت بیندیشید» الهام گرفته‌اند. این شعار به‌خوبی راز جذابیت اپل را فاش می‌کند. مشتریان ترجیح می‌دهند پول بیشتری بابت یک برندِ دارای بینش و سطح بالا بپردازند، تا اینکه بخواهند با خرید از یک شرکت معمولی، چند دلار پس‌انداز کنند.

برای اینکه بهتر درک کنیم داشتن یک هدف و چراییِ مشخص چقدر می‌تواند در بازار مؤثر باشد، دو متن تبلیغاتی برای یک شرکت تولید کاغذ را در نظر بگیرید:
متن اول تمام تمرکزش را روی کیفیت عالی و قیمت مقرون‌به‌صرفه‌ی کاغذ می‌گذارد.
اما متن دوم، روی مأموریت اصلی این شرکت برای تولید یک محصول ارزشمند تأکید می‌کند؛ شرکتی که به انسان‌ها این امکان را می‌دهد تا ایده‌های نابتان را ثبت کنند و آن‌ها را با تمام جهان به اشتراک بگذارند.

بی‌شک متن دوم بسیار جذاب‌تر و گیرا‌تر است، چرا که چراییِ راه‌اندازی آن کسب‌وکار را برای مخاطب روشن می‌کند.

گاهی اوقات ما باید در زندگی شخصی‌مان نیز خودمان را به همین شکل تبلیغ کنیم؛ به‌ویژه زمانی که در یک مصاحبه‌ی شغلی روبه‌روی کارفرما نشسته‌ایم. برای مثال، وقتی دختری به نام امیلی در مصاحبه‌ی اولیه پذیرفته شد و در مقابل هیئت‌مدیره نشست، از او پرسیدند که چه ویژگی خاصی او را از دیگران متمایز و منحصربه‌فرد می‌کند. این دقیقاً همان فرصت طلایی برای امیلی بود تا «چرایی» خود را به اشتراک بگذارد. او در پاسخ، درباره‌ی دو موضوع صحبت کرد: اول اشتیاق عمیقش برای کار گروهی با دیگران، و دوم تمایلش به کمک کردن به مردم برای تبدیل شدن به بهترین نسخه‌ی خودشان.

امیلی درک بسیار واضح و روشنی از چراییِ خودش داشت، پس اصلاً جای تعجب نیست که در نهایت توانست آن شغل را به دست بیاورد.

فصل 2
از 7

سفر به گذشته: کلید گشایش قفل چرایی در خاطرات ما

اگر هر روز از رفتن به محل کارتان وحشت دارید و انجام وظایفتان برای شما طاقت‌فرساست، مشخصاً در حال انجام کاری هستید که هیچ «چرایی» معناداری برای آن پیدا نمی‌کنید. در مقابل، اگر شغلی را پیدا کنید که واقعاً به آن علاقه دارید، حتی تکراری‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین کارها نیز برایتان شیرین و آسان می‌شود.

یک راهکار عالی برای کشف این چرایی، استفاده از مدل «دایره‌ی طلایی» است.

مفهوم دایره‌ی طلایی برای اولین بار در کتاب قبلی سایمون سینک با نام «با چرا آغاز کنید» معرفی شد. سایمون در آن کتاب توضیح می‌دهد که ما انسان‌ها معمولاً تمایل داریم در سه سطح مختلف عمل کنیم. سطح اول که همان دایره‌ی بیرونی است، نشان می‌دهد که ما «چه چیزی» را انجام می‌دهیم. دایره‌ی میانی به این می‌پردازد که ما «چگونه» آن کار را پیش می‌بریم. و در نهایت، درست در مرکز این دایره، نقطه‌ی طلایی قرار گرفته است که «چرا»ی ما را مشخص می‌کند.

زمانی که تمام این حلقه‌ها در یک راستا و هماهنگ با هم قرار بگیرند، شما در کارتان به اشتیاقی وصف‌ناپذیر دست پیدا خواهید کرد.

یکی از نویسندگان کتاب در یک پرواز هوایی با مردی به نام استیو آشنا شد. استیو ۲۳ سالِ تمام بود که فقط یک کار مشخص را انجام می‌داد، اما هنوز هم وقتی درباره‌ی شغلش حرف می‌زد، چشمانش از هیجان برق می‌زد! اما چطور چنین چیزی ممکن بود؟ کار استیو تولید فولاد بود!

او این کار را چگونه انجام می‌داد؟ با تولید یک محصول کاملاً خالص که بازیافت آن برای محیط بسیار آسان‌تر بود و آلودگی بسیار کمتری تولید می‌کرد.
و چرا او این کار را می‌کرد؟ برای اینکه محیط‌زیست را برای نسل‌های آینده پاک و سالم نگه دارد.

همین «چراییِ» قدرتمند بود که استیو را برای بیش از دو دهه، پرانرژی و پرشور نگه داشته بود.

اگر شما هنوز نمی‌دانید که چطور باید چرایی خودتان را پیدا کنید، سعی کنید به گذشته‌تان نگاهی بیندازید.

نویسندگان کتاب «چرایی خود را پیدا کنید»، برای کمک به یک زن جوان که به دنبال کشف چرایی‌اش بود، یک تمرین اکتشافی به او دادند. در جریان این تمرین، آن زن داستان‌های شخصیِ گذشته‌اش را بازگو کرد. او اطلاعاتی دردناک اما بسیار راهگشا را به اشتراک گذاشت؛ بررسی داستان‌های او نشان می‌داد که این زن در کودکی همیشه در تلاش بوده تا از خواهر کوچک‌ترش در برابر پدر آزارگرشان دفاع کند. بنابراین، یکی از مهم‌ترین چرایی‌های زندگی این زن جوان، محافظت کردن از افراد آسیب‌پذیر بود.

فصل 3
از 7

معجزه‌ی شنونده‌ی فعال: چگونه دیگران به کشف چرایی ما کمک می‌کنند؟

اگر ده‌ها داستان از گذشته‌ی خود را مرور کرده‌اید و هنوز نتوانسته‌اید چرایی‌تان را بیرون بکشید، اصلاً وحشت‌زده نشوید! گاهی اوقات پیدا کردن یک رشته‌ی مشترک در میان انبوه داستان‌های زندگی‌مان، کار بسیار دشواری است. اگر در چنین وضعیتی هستید، احتمالاً زمان آن فرا رسیده که از یک روش دیگر کمک بگیرید.

یک شخص دیگر که شما را به‌خوبی می‌شناسد، می‌تواند منبعی بسیار ارزشمند برای شناسایی چراییِ شما باشد.

البته اصلاً الزامی ندارد که این شخص، حتماً صمیمی‌ترین دوست شما باشد. همین که فردی کنجکاو و پیگیر باشد، کفایت می‌کند. در واقع اگر فردی که با او صحبت می‌کنید، بیش‌ازحد با تمام جزئیات زندگی گذشته‌ی شما آشنا نباشد، اما کسی باشد که بتواند سؤالات متفکرانه و دقیقی بپرسد، می‌تواند بهترین کمک را به شما بکند.

پرسیدن سؤالات خاص برای یافتن «چرایی» اهمیت حیاتی دارد؛ زیرا این سؤالات اغلب به سراغ جزئیات مهمی می‌روند که احساسات پنهان شما را تحریک می‌کنند.

با پرسیدن سؤالات درست، یک جمله‌ی ساده مانند «در دوران کودکی، دوست داشتم در تعطیلات تابستانی به دیدن پسرعموهایم بروم»، می‌تواند به چنین جواب عمیق‌تری تبدیل شود: «من دوست داشتم پسرعموهایم را ببینم؛ زیرا می‌توانستیم با هم در جنگل‌های کنار کلبه‌ی آن‌ها پرسه بزنیم و چیزهای شگفت‌انگیز و جذابی در دل طبیعت پیدا کنیم.»

با بیرون کشیدن همین جزئیات است که می‌توانید موضوعات مشترک را پیدا کنید و اجازه دهید چرایی شما کم‌کم خودش را نشان دهد.

یک شنونده‌ی خوب که فعالانه به حرف‌های شما گوش می‌دهد و سؤالات درستی می‌پرسد، می‌تواند شباهت‌های ظریفی بین داستان‌های مختلف ترسیم کند؛ حتی در زمان‌هایی که از نظر خودِ شما، آن داستان‌ها کاملاً نامرتبط و بی‌ربط به نظر می‌رسند.

برای مثال، فردی به نام تاد سه داستان بسیار متفاوت از زندگی‌اش را برای نویسندگان تعریف کرد:
داستان اول درباره‌ی از دست دادن بورسیه‌ی تحصیلی ورزشی‌اش در رشته‌ی بسکتبال به دلیل درگیری با رفتارهای اعتیادآور بود.
داستان دوم به احساس ناامیدی و بی‌فایده بودنش در حین کار کردن در یک کافه اختصاص داشت.
و داستان سوم درباره‌ی روزی بود که از سر کار به خانه برگشت و به دختربچه‌ای که یک غرفه‌ی کوچک فروش لیموناد راه انداخته بود، راهنمایی و کمک کرد؛ کاری که باعث شده بود تاد از صمیم قلب احساس مفید بودن کند.

نویسندگان کتاب «چرایی خود را پیدا کنید»، با دقت به داستان‌های او گوش دادند و موفق شدند موضوعی پنهان را شناسایی کنند که مستقیماً به چراییِ تاد اشاره می‌کرد: تمایل عمیق او به کمک کردن به دیگران و انجام دادن کاری که واقعاً برای او ارزش و معنا داشته باشد.

فصل 4
از 7

قطب‌نمای سازمانی: کارگاه‌های کشف چرایی برای تیم‌ها و کسب‌وکارها

فرض کنید بالاخره شغلی را پیدا کرده‌اید که از انجام آن لذت می‌برید؛ اما اگر شرکتی که برای آن کار می‌کنید هنوز چرایی خودش را پیدا کرده نباشد، ممکن است دوباره همان احساس ناامیدی به سراغتان بیاید. بدترین حالت هم این است که آن شرکتِ بی‌هدف، متعلق به خود شما باشد!

برای جلوگیری از چنین فاجعه‌ای، بهترین راهکار این است که یک کارگاه ساده‌ی کشف چرایی (WHY Discovery) برگزار کنید. در این کارگاه، داستان‌های مختلف خود را به اشتراک بگذارید، به داستان دیگران با دقت گوش دهید و در نهایت یک «چرایی» محکم و استوار برای شرکت خود استخراج کنید.

به‌عنوان مثال، شرکت سازنده‌ی دستگاه‌های اسپرسوساز لا مارزوکو، یک کارگاه بسیار به‌یادماندنی برگزار کرد. در این جلسه، از کارمندان خواسته شد تا داستان‌هایی را تعریف کنند که احساس واقعی آن‌ها را نسبت به کار کردن در این شرکت نشان دهد. یکی از کارمندان، یک رویداد عکاسی در داخل فروشگاه را به یاد آورد که باعث شده بود کارکنان دور هم جمع شوند و ارتباط انسانی و بهتری با یکدیگر برقرار کنند.

این داستان ساده، احساسات بسیاری از افراد حاضر در جلسه را برانگیخت و خیلی سریع به نقطه‌ی تمرکز همه تبدیل شد: گرد هم آوردن مردم برای نوشیدن یک فنجان قهوه‌ی باکیفیت و شکل گرفتن یک گفت‌وگوی هیجان‌انگیز و پرجنب‌وجوش.

اما گاهی مشکل شکل دیگری دارد. مثلاً ممکن است شرکتی در ابتدای مسیرِ خود چرایی یا بیانیه‌ی مأموریت بسیار روشنی داشته باشد، اما با گذشت زمان این هدف تغییر کرده یا به حاشیه رانده شده باشد. کارگاه کشف چرایی (WHY Discovery) در اینجا نیز می‌تواند نقش یک ناجی را بازی کند.

کستاموراس یک سوپرمارکت سلف‌سرویس است که انریکه اوریبه در دهه‌ی ۱۹۵۰ آن را در کشور کاستاریکا تأسیس کرد. بااین‌حال، او اخیراً احساس می‌کرد که کسب‌وکارش دیگر هیچ ارتباطی با آن بیانیه‌ی مأموریت روزهای اول ندارد.

به همین دلیل، انریکه اوریبه و برادرانش تصمیم گرفتند در این کارگاه شرکت کنند تا دوباره متوجه شوند کسب‌و‌کارشان در حال حاضر به چه دلیلی به حیات خود ادامه می‌دهد. آن‌ها به داستان‌های دیگران درباره‌ی معنای امروزی این فروشگاه گوش دادند و همین داستان‌های واقعی، جرقه‌ای برای نوآوری شد و به ایجاد فرصت‌هایی تازه برای همه‌ی افراد جامعه کمک کرد.

انریکه اوریبه دیگر چندان جوان نیست، اما اکنون می‌تواند با خیالی آسوده و خاطری جمع استراحت کند؛ زیرا می‌داند که برادران و فرزندانش همیشه می‌توانند به بیانیه‌های قدیمی او نگاه کنند تا به یاد بیاورند چرایی شروع کستاموراس چه بوده است. چشم‌انداز روشن او همچنان برای نسل‌های آینده الهام‌بخش خواهد بود و به آن‌ها کمک می‌کند تا همیشه در مسیر درست باقی بمانند.

کارگاه‌های کشف چرایی می‌توانند به یک کسب‌وکار کمک کنند تا فرهنگ سازمانی خود را به‌درستی تعریف کرده و بیانیه‌ی مأموریت و چشم‌انداز خود را برای آینده کاملاً روشن کنند. تمام این موارد، مسیرِ گرفتنِ تصمیماتِ درست را برای کارمندان هموارتر و آسان‌تر می‌کند.

فصل 5
از 7

تبدیل چرایی به عمل: نقشِ کلیدی «چگونه‌ها» در مسیر موفقیت

تا اینجای کار، ما تمام توجه خود را معطوف به پیدا کردن «چرایی» کردیم؛ اما نباید از اهمیت حیاتی سایر بخش‌های دایره‌ی طلایی غافل شویم. بنابراین، هنگامی ‌که به درک روشنی از هدف خود در زندگی دست پیدا کردید، وقت آن است که به دنبال راه‌حل‌های اجرایی باشید.

در حقیقت، «چگونه‌ها» همان اقدامات و قدم‌های عملی هستند که چراییِ شما را وارد زندگی واقعی می‌کنند و آن را به بخش مهمی از یک فرایند بسیار بزرگ‌تر تبدیل می‌سازند.

برای کشف «چگونه‌های»‌ خودتان، به فعالیت‌های روزمره‌تان فکر کنید و ببینید که رفتارهایتان چگونه به شما کمک می‌کنند تا به چراییِ خود وفادار بمانید و به آن برسید.

«چگونهِ» پیتر داکر، این است که به دیگران کمک کند تا کارهای خارق‌العاده و بزرگی انجام دهند. او برای رسیدن به این هدفِ مشخص، از چند راهکار استفاده می‌کند؛ اقداماتی مانند خلق مرزهای جدید، ایجاد روابط انسانی قدرتمند، ساده کردنِ پیچیدگیِ کارها و البته فراموش نکردنِ تصویر بزرگ‌تر و نهایی.

علاوه بر خودتان، دانستن «چگونگیِ» همکارانتان نیز به شما در پیش بردن بهتر کارها کمک شایانی می‌کند.

پیتر داکر اغلب در برگزاری رویدادهای «با چرا آغاز کنید» (Start with WHY) با دیوید مید همکاری می‌کند. در این رویدادها، مفهوم و معنای «چرا» برای هر دوی آن‌ها کاملاً یکسان است؛ زیرا هدف اصلی، کمک به مردم برای شکوفا کردن توانایی‌های درونی‌شان است. اما چگونگیِ انجام این کار برای هرکدام متفاوت است. پیتر و دیوید به‌خوبی از روحیات و روش‌های یکدیگر شناخت دارند و به همین دلیل، مهارت‌هایشان را با هم ترکیب می‌کنند تا بیشترین تأثیرگذاری را داشته باشند. با این استراتژی، آن‌ها هر رویدادی را به یک موفقیت بزرگ تبدیل می‌کنند.

برای مثال، یک بار مشتری از آن‌ها خواست ۱۵۰ نفر را در کارگاهی جای دهند که به‌طور استاندارد برای حداکثر ۴۰ نفر طراحی شده بود. علاوه بر این مشکل، برگزاری کارگاه در حالت عادی یک روز کامل زمان می‌بُرد؛ اما مشتری تنها چهار ساعت برای این کار فرصت داشت.

پیتر و دیوید عقلشان را روی هم ریختند و هر کدام با توجه به مهارت‌هایشان، روش‌هایی برای زنده کردن چراییِ آن ۱۵۰ نفر پیدا کردند.

دیوید به‌خوبی می‌داند که چگونه نوآور و خلاق باشد؛ او از همین نقطه قوت استفاده کرد تا محتوای کارگاه را برای آموزش ۱۵۰ نفر در تنها چهار ساعت آماده کند. از سوی دیگر، پیتر می‌داند که چگونه ساختارهای پیچیده را ساده کند؛ این مهارت در آن شرایط بحرانی بسیار مفید بود، به‌ویژه برای هماهنگ کردن سریع آن جمعیت بزرگ با دستورالعمل‌ها و الزامات کارگاه.

دانستن نحوه‌ی کار یک فرد، دقیقاً به معنای درک عمیقِ روش کار اوست. با داشتن این دانش، شما می‌توانید از نقاط قوت اطرافیانتان استفاده کنید، وظایف را به‌درستی تقسیم کنید و با آن‌ها به شکل مؤثری همکاری داشته باشید تا هر چالشی، هرقدر هم که بزرگ باشد، به موفقیت ختم شود.

فصل 6
از 7

فیلترِ تصمیم‌گیری: استفاده از «چگونه‌ها» برای انتخاب‌های سخت

هر از گاهی، تصمیمات سختی در مسیر ما قرار می‌گیرند؛ چه ارائه‌ی یک پیشنهاد پروژه‌ی جدید باشد، چه یک فرصت شراکت تجاری یا یک پیشنهاد کاریِ وسوسه‌کننده. ما برای شکوفا کردن توانایی‌هایمان، باید بدانیم که با چه روش‌هایی می‌توانیم از اشتباهات دوری کنیم و بهترین تصمیم ممکن را بگیریم.

برای اینکه «چگونه‌های» خود را به‌درستی درک کنید، باید به ماهیت اصلی و ریشه‌ی آن‌ها پی ببرید.

سایمون سینک به‌خوبی می‌داند که چگونه روی اهداف بلندمدت تمرکز کند و درعین‌حال مهارت این را دارد که چگونه این اهداف بزرگ و دور را به هدف‌های کوچک‌تر و دست‌یافتنی تجزیه کند. این یعنی سینک در کارش بر خلق محصولات، خدمات و ایده‌هایی تمرکز می‌کند که حتی مدت‌ها پس از رفتنش نیز همچنان کاربردی باشند و مورد استفاده قرار گیرند. همچنین این ویژگی به این معناست که او کمتر روی ضرب‌الاجل‌های زمانی و راه‌های کسب سود سریع متمرکز است و بیشتر به ایجاد یک جریان‌سازیِ پایدار و ماندگار علاقه دارد.

رسیدن به عمق «چگونه‌ها»، فقط به خودشناسی و خودآگاهی محدود نمی‌شود؛ بلکه این چگونه‌ها به ما فرصت‌های درست را نشان می‌دهند. سینک با آگاهی کامل از روش‌های خودش، بسیار بهتر می‌تواند تشخیص دهد که کدام فرصت‌ها با چرایی او یا اهداف کلی‌اش هم‌سو هستند و کدام‌یک او را از مسیرش منحرف می‌کنند.

چند سال پیش، یکی از مدیران یک شرکت بزرگ با سینک تماس گرفت تا برای راه‌اندازی یک شرکت جدید که شعارش «مردم در اولویت هستند» بود، با او همکاری کند. از آن‌جایی که «چراییِ» سایمون الهام بخشیدن به دیگران برای رسیدن به رؤیاهایشان است، این پیشنهاد در نگاه اول بسیار وسوسه‌انگیز و جذاب به نظر می‌رسید. اما سینک تصمیم گرفت بیشتر درباره‌ی انگیزه‌های پنهانِ این شریک بالقوه تحقیق کند. او خیلی زود متوجه شد که آن مدیر بیشتر به دنبال سودآوری سریع است؛ روشی که سینک به‌هیچ‌وجه کارها را آن‌گونه پیش نمی‌بَرَد.

یکی دیگر از روش‌های همیشگی سینک این است که به هر موضوعی از منظری متفاوت یا غیرمتعارف نگاه کند؛ درحالی‌که شریک بالقوه‌اش هیچ علاقه‌ای به این سبک از کار نداشت. بنابراین، سایمون به‌سرعت متوجه شد که این پروژه‌ی جدید، نه با «چگونگی» و نه با «چرایی» او هم‌خوانی دارد. کاملاً واضح بود که این فرصت برای او مناسب نخواهد بود و درنهایت توانست انتخاب درستی داشته باشد و این پیشنهاد را محترمانه رد کند.

بدون شک این همکاری تجاری در رزومه‌ی او بسیار عالی به نظر می‌رسید و فهرست مشتریان سرشناس او را طولانی‌تر می‌کرد؛ اما سینک با آگاهی از چگونگیِ خودش، از پذیرش آن امتناع کرد.

اگر زمانی در موقعیتی قرار گرفتید که احساس خوبی به آن نداشتید، می‌توانید از روش‌های «چگونگیِ» خود برای شناساییِ این عدم تعادل استفاده کنید. با کمک این فیلترِ درونی، می‌توانید بسیاری از مشکلات پیچیده‌ی کاری و شخصی‌تان را به‌سادگی حل کنید.

فصل 7
از 7

اعلام حضور در جهان: چرا باید چراییِ خود را فریاد بزنیم؟

بخشی از این سفرِ هیجان‌انگیز برای رسیدن به یک زندگی رضایت‌بخش، در کشف چرایی و درک چگونگیِ خودمان خلاصه می‌شود. اما کار سخت ما قرار نیست به همین جا ختم شود. مرحله‌ی حیاتی بعدی، اشتراک‌گذاری این چرایی با تمام جهانیان است.

از این پس، به کسانی که از شما می‌پرسند «چه کار می‌کنید؟»، به‌جای یک جواب ساده، بیانیه‌ی مأموریت خود را توضیح دهید.

در هر موقعیت اجتماعی که قرار داشته باشید، دیر یا زود این سؤال از شما پرسیده می‌شود. این پرسش در واقع یک فرصت طلایی است تا با بیان مأموریت اصلی خود در زندگی کنار بیایید و بتوانید به‌راحتی و باافتخار آن را به زبان بیاورید. این کار را با فردی که در هواپیما در صندلیِ کنار شما نشسته است، یک مهمان ناآشنا در یک مهمانی، یا حتی یک غریبه در اتاق انتظار مطب امتحان کنید.

ممکن است این کار در دفعات اول کمی برایتان ناخوشایند یا سخت باشد؛ اما صحبت کردن با غریبه‌ها تمرین بسیار خوبی است. می‌پرسید چرا؟ چون به احتمال بسیار زیاد دیگر هرگز آن‌ها را نخواهید دید. این تمرین بدون هزینه، این فرصت را به شما می‌دهد که چراییِ خود را در قالب پیامی‌ بیان کنید که رفته‌رفته با آن احساس راحتی و اطمینان بیشتری پیدا می‌کنید.

به اشتراک گذاشتن چراییِ خود با جهان، شما را وادار می‌کند که عملاً به آن متعهد بمانید و با کارهایتان از ادعاهایی که مطرح کرده‌اید پشتیبانی کنید.

قانون ساده‌ای وجود دارد: هرچه بیشتر نیتِ درونی خود را بیان کنید، احتمال اینکه آن‌ها را در عمل دنبال کنید بسیار بیشتر می‌شود.

علاوه بر این، اگر عبارتِ چرایی شما یک جمله‌ی بزرگ و جسورانه شبیه به «کمک به مردم برای تبدیل شدن به بهترین نسخه‌ی خودشان» باشد، می‌توانید تصور کنید که برخی از افراد ممکن است با شنیدن آن متعجب شوند یا حتی شک کنند. دقیقاً به همین دلیل است که باید با دست زدن به اقدامات عملی، این ادعای جسورانه را برای دیگران و خودتان تأیید و اثبات کنید.

در زمینه‌ی کسب‌وکارتان نیز، حتماً باید به‌طور مداوم به بیانیه‌ی مأموریت خود مراجعه کنید. با این کار، زمانی که محصولات یا خدماتتان قدیمی‌ می‌شوند یا دیگر با آن بیانیه‌ی اصلی مرتبط نیستند، خیلی سریع و به‌راحتی متوجه این انحراف خواهید شد.

این شفافیت در مسائل مربوط به منابع انسانی نیز به‌شدت راهگشا و مفید است؛ مواردی مانند دانستن اینکه در طول فرآیند استخدام دقیقاً باید به دنبال چه چیزی بگردید، یا تشخیصِ به‌موقعِ اینکه چرا یک کارمندِ خاص برای فرهنگِ شرکت شما مناسب نیست.

در نهایت، زمانی که بتوانید چراییِ کارکنان خود را با نقش‌ها و وظایفی مطابقت دهید که به بهترین وجه با درون آن‌ها سازگار است، کاملاً مطمئن خواهید بود که سازنده‌ترین و پربازده‌ترین ساختارِ تیمیِ ممکن را خلق کرده‌اید.

بنابراین، چه از نظر شخصی و چه از نظر حرفه‌ای، هرچه دیگران بیشتر با چرایی شما آشنا شوند و شما نیز چرایی‌های دیگران را بهتر بشناسید، وضعیت برای همه‌ی افراد به شکل چشمگیری بهتر خواهد شد.

چکیده پایانی

پیام کلیدی کتاب چرایی خود را پیدا کنید

ندانستنِ هدف اصلی در زندگی و پیدا نکردنِ یک «چرایی» قدرتمند، باعث می‌شود که انسان‌ها، کسب‌و‌کارها و تیم‌های کاری در گردابی از سردرگمی و روزمرگی گرفتار شوند. اما خبر خوب این است که روش‌های مشخص و اثبات‌شده‌ای وجود دارد که به کمک آن‌ها می‌توانید به درون خودتان نگاه کنید، چراییِ اصیل خود را کشف کنید و یک زندگی پرانگیزه، پرشور و بسیار سازنده را آغاز کنید. هنگامی که به درک کاملی از چراییِ خود برسید، قطب‌نمای درونتان فعال می‌شود و می‌توانید در تمام ابعاد زندگیِ شخصی و حرفه‌ای خود، رشدی چشمگیر و پایدار را تجربه کنید.