دیدگاه افراد «حسابگر» در ارتباطات اجتماعی معمولاً به این شکل است: «اگر تو کاری برای من انجام دهی، من هم در عوض کاری برای تو میکنم.»
آنها همیشه تلاش میکنند دقیقاً به همان اندازهای که از دیگران میگیرند، به آنها ببخشند. شخصیت حسابگر را میتوان از روی همین ذهنیتِ «این به آن در» بهسرعت تشخیص داد. مثلاً اگر دوستی آنها را تا فرودگاه برساند، قطعاً منتظر فرصتی میمانند تا این لطف را جبران کنند. یا اگر کاری برای فرزندشان انجام دهند، در عوض از او میخواهند مثلاً در کوتاه کردن چمنهای حیاط کمکشان کند. با این حال، تفاوت حسابگران با گیرندگان و بخشندگان در این است که هدف آنها از این تبادلها، برقرار کردن عدالت و مساوات برای هر دو طرف است.
برای شخصیت حسابگر، دنیا شبیه یک زمین بازی است که در آن انسانها منابع، مهارتها و دانش خود را با شرایطی کاملاً مساوی با هم مبادله میکنند. اگر این تبادل نامتوازن شود، آنها احساس میکنند عدالت زیر پا گذاشته شده و بهشدت معذب میشوند. به عنوان مثال، اگر یک حسابگر به کسی کمکی بکند، توقع دارد که شخص مقابل در اولین فرصت آن را تلافی کند.
البته این میل به توازن، کاملاً دوطرفه است؛ یعنی اگر کسی هم به آنها لطفی بکند، احساس وظیفه میکنند که حتماً جبران کنند. در واقع این افراد عطش زیادی برای بیحساب شدن دارند.
از آنجا که رویکرد حسابگری در نگاه بیشتر مردم کاملاً منصفانه به نظر میرسد، اکثریت افراد جامعه را همین حسابگران تشکیل میدهند. حسابگری، یک روش کاملاً منطقی برای برقراری ارتباط است؛ بهویژه در محیط کار که افراد تخصصها و مهارتهایشان را با هم تبادل میکنند تا به خود و همکارانشان سود برسانند.
این سبک تعامل، رایجترین مدل در وبسایتهایی مثل «کریگزلیست» (Craigslist) است؛ جایی که کاربران خدمات، پول و وسایلشان را به روشی کاملاً عادلانه با هم معامله میکنند.
یک نکتهی مهم وجود دارد: وقتی یک شخصیت حسابگر کاری برای کسی انجام میدهد یا لطفی را جبران میکند، در واقع دارد مرز ظریفی را بین دو چیز حفظ میکند؛ بخششِ بیقیدوشرط (ویژگی شخصیت بخشنده) و گرفتنِ بیملاحظه (ویژگی شخصیت گیرنده). بنابراین میتوان گفت حسابگران دقیقاً در نقطهای بین گیرندگان و بخشندگان ایستادهاند و همیشه به دنبال یک تبادل برابر و منصفانهاند.
