فصل 2
از 7

پایان عصر بازاریابی انبوه؛ برای جمعی کوچک، اما عاشق محصول بسازید

در گذشته، شعار طلایی بازاریابی این بود: «محصولت را به دست بیشترین تعداد ممکن از آدم‌ها برسان.» اما قوانین بازی عوض شده است. بسیاری از شرکت‌ها همچنان در گذشته گیر کرده‌اند و تمام تمرکزشان را روی ساخت محصولی برای «همه» گذاشته‌اند؛ استراتژی‌ای که امروزه نتایجی فاجعه‌بار به دنبال دارد.

شرکت نوکیا را به یاد بیاورید. نوکیا زمانی پادشاه بی‌رقیب تلفن‌های همراه در جهان بود. اما با ورود تلفن‌های هوشمند، این غول فناوری بازی را باخت و دیگر هرگز نتوانست به دوران اوج خود برگردد. جالب است بدانید که کمی پیش از رونق گرفتن بازار تلفن‌های هوشمند، هیچ شرکتی برتری تکنولوژیک خاصی نسبت به بقیه نداشت؛ البته به جز شرکت اپل.

اما نوکیا دقیقاً کجا اشتباه کرد؟
نوکیا به سنت همیشگی خود وفادار ماند: ساخت ارزان‌ترین تلفن همراهی که همه بتوانند آن را دوست داشته باشند. اما محصولی که بخواهد همه‌ی آدم‌ها را راضی نگه دارد، در نهایت یک محصول متوسط از آب درمی‌آید؛ چیزی که همه از آن استفاده می‌کنند، اما هیچ‌کس عاشقش نمی‌شود.

در سمت مقابل، اپل مسیر دیگری را انتخاب کرد. آن‌ها تصمیم گرفتند گوشی جدیدی بسازند که شاید در ابتدا تقریباً هیچ‌کس آن را دوست نداشت، اما تعداد کمی از آدم‌ها دیوانه‌وار عاشقش شدند. این ذات انسان است که دوست دارد درباره‌ی علاقه‌مندی‌ها و عشق‌هایش با دوستانش حرف بزند و دقیقاً همین گفت‌وگوهاست که یک قبیله را شکل می‌دهد.

اپل می‌دانست که باید محصولی شگفت‌انگیز بسازد، چرا که هیچ قبیله‌ای حول محور یک دلیل متوسط و پیش‌پاافتاده شکل نمی‌گیرد.

مردم امروز دیگر جذب ایده‌های تکراری نمی‌شوند. برای اینکه مخاطب با یک برند همذات‌پنداری کند، باید داستانی شخصی، انحصاری و معنادار پشت آن باشد؛ داستانی که دلیلی قدرتمند به مخاطب بدهد. علاوه بر این، این داستان باید آن‌قدر تازه و بکر باشد که افراد را مستقیماً درگیر کند. وقتی پای یک دلیل معنادار در میان باشد، مخاطب احساس نیاز جدیدی در خود پیدا می‌کند و بلافاصله برای برطرف کردن آن دست به کار می‌شود.