فصل 6
از 8

تمرین فروتنی در برابر کائنات؛ نگاهی به جایگاه واقعی انسان

وقتی غرقِ تماشای یک غروب زیبا می‌شوید یا صدای خنده‌ی بچه‌ها به گوشتان می‌خورد، چه حسی پیدا می‌کنید؟ به احتمال زیاد در این حالتِ ناب، دیگر آن جوش کوچک روی پیشانی‌تان اصلاً برایتان مهم نیست، این‌طور نیست؟ وقتی چشمانمان را باز می‌کنیم و به عظمت بی‌انتهای جهان خیره می‌شویم، تازه می‌بینیم که دغدغه‌ها و مشکلات ما در این مقیاس چقدر کوچک و بی‌اهمیت هستند.

ادیان همیشه مانند یک زنگ بیدارباش عمل می‌کنند و به ما یادآوری می‌کنند که ما در این جهان پهناور، چه جایگاهی داریم تا مبادا به غرور مبتلا شویم. مثلاً در داستان ایوب که در انجیل روایت شده، می‌بینیم که ایوب زندگی بسیار خوبی داشت؛ اما خدا ناگهان همه‌چیز او را گرفت. چرا؟ چون خدا فکر می‌کرد ایوب به این باور رسیده است که همه‌ی این خوبی‌ها منحصراً حق اوست.

این داستان می‌خواهد به ما یک درس بزرگ بدهد؛ اینکه در مواجهه با سختی‌ها، به جای اینکه بپرسیم چرا اتفاق بدی برای ما افتاده، باید از آن اتفاق درس بگیریم و انسان متواضع‌تری بشویم. فیلسوفی به نام اسپینوزا (Spinoza) نیز نظری بسیار شبیه به این داشت. او معتقد بود که خدا علت اصلی و سرچشمه‌ی همه‌چیز در جهان است و ما موظفیم زندگی‌مان را با قوانین بزرگ جهان تنظیم کنیم، حتی اگر این قوانین کمترین هماهنگی را با خواسته‌های شخصی ما نداشته باشند.

با در نظر گرفتن اهمیت این زاویه دید، بسیار شایسته است که رویکرد خود را نسبت به پژوهش‌های علمی نیز مورد بازبینی قرار دهیم. علم معاصر به جای آنکه صرفاً ماشینی برای افزایش دانش بشری باشد، باید به دنبال این باشد که دانش را در یک چارچوب کلی‌تر و معنادارتر قرار دهد.

همه‌ی ما بر این باوریم که زمین به دور خورشید می‌گردد. با این حال، حتی خورشید عظیم و حیات‌بخش ما نیز در مقایسه با اتا کارینا (Eta Carinae)، بزرگ‌ترین ستاره‌ای که تاکنون کشف شده است، بسیار کوچک و ناچیز به نظر می‌رسد. وقتی می‌فهمیم اتا کارینا ۴۰۰ برابر بزرگ‌تر و ۴ میلیون برابر درخشان‌تر از خورشید ماست، ابعاد وحشتناک و خیره‌کننده‌ی کهکشان برایمان آشکار می‌شود و بدون شک، مواجهه با این حقیقت، هر انسانی را به تامل وامی‌دارد و ردای فروتنی را بر تن او می‌پوشاند.