فصل 1
از 8

دین، فراتر از یک پیرمرد ریش‌سفید بر تخت آسمانی

وقتی کلمه‌ی «دین» به گوشمان می‌خورد، معمولاً تصویرهای کلیشه‌ای و آشنایی در ذهنمان نقش می‌بندد؛ خدایی با ریش‌های سفید که بر تختی در آسمان نشسته، کلیسایی با ابهت و خیره‌کننده، یا شاید یکی از نقاشی‌های باشکوه بوتیچلی. این تصویرسازی‌ها نشان می‌دهند که ما اغلب دین و مفاهیم الهی را دو روی یک سکه و کاملاً جدایی‌ناپذیر می‌دانیم. اما واقعیت این است که پدیده‌ی دین، بسیار گسترده‌تر و پیچیده‌تر از این برداشت‌های ساده و اولیه است.

اگر شما به وجود خدایان هیچ اعتقادی ندارید، احتمالاً پیش خودتان فکر می‌کنید که دین دیگر چیزی برای یاد دادن به شما ندارد. اما حقیقت این است که حتی بدون داشتن ذره‌ای باور قلبی، باز هم می‌توانید از ظرفیت‌های فرهنگی، اجتماعی و فلسفی دین نهایت بهره را ببرید.

برای مثال، وقتی پای مفهوم اخلاق به میان می‌آید، می‌دانیم که داشتن یک زندگی بهتر و رفتار درست با دیگران، لزوماً نیازی به ریشه‌های مذهبی ندارد. با این وجود، از آنجا که در طول تاریخ، اخلاق همیشه پیوند تنگاتنگی با دین داشته است، بسیاری از افراد غیرمذهبی ترجیح می‌دهند اصلاً به سراغ این مباحث نروند. فردریش نیچه این پیوند آزاردهنده را به عنوان «بوی بد دین» توصیف کرده است.

اما جالب است بدانید جامعه‌ای که بر پایه‌های مذهبی بنا نشده هم می‌تواند از آیین‌ها و جشن‌هایی که به زندگی رنگ و معنا می‌پاشند، استفاده کند. درست همان‌طور که مسیحیت اولیه با درهم‌آمیختن باورهای گوناگون توانست سنت‌های کاملاً جدیدی خلق کند، ما هم در دنیای مدرن می‌توانیم با الهام از گذشته، آیین‌های اختصاصی خودمان را بسازیم. مثلاً فراموش نکنید که جشن کریسمس، در واقع حاصل ترکیب جشن‌های باستانیِ فصل زمستان با زادروز مسیح است. یا به عنوان یک نمونه‌ی تاریخی دیگر، اپیکوروس (Epicurus)، فیلسوف یونانی، در زمان خود ایده‌ی تشکیل جوامع کوچک فلسفی را مطرح کرد؛ ایده‌ای که قرن‌ها بعد زمینه‌ساز شکل‌گیری و پیدایش صومعه‌ها شد.

همان‌طور که می‌بینید، رسالت دین فقط در باور به خدایان و موجودات ماورایی خلاصه نمی‌شود. اما اگر شما هیچ باوری به این مسائل ندارید، شاید هنوز از خود بپرسید که کارکردهای دین دقیقاً در کجای زندگی به دردتان می‌خورد؟ در فصل‌های بعدی دقیقاً به همین پرسش پاسخ خواهیم داد.