دین از زمانهای بسیار دور، نقش پررنگی در شکلدهی به فرهنگها و جوامع انسانی بازی کرده است. چه زمانی که از بوداییهای در جستوجوی روشنایی حرف میزنیم، چه وقتی کاتولیکهای حاضر در کلیسا را میبینیم و چه زمانی که به مسلمانانِ در حال نماز در مسجد نگاه میکنیم؛ دین همیشه توانسته به زندگی پیروانش جهت، معنا و هدف ببخشد. اما این میان، تکلیف کسانی که خود را مذهبی نمیدانند چیست؟ آیا افرادی که اعتقادی به باورهای ماورایی ندارند هم میتوانند از آموزههای دینی چیزی یاد بگیرند؟
بسیاری از خداناباوران تصور میکنند که برای داشتن یک زندگی کامل، تکیه بر علم و منطق به تنهایی کافی است. اما این کتاب به ما نشان میدهد که چنین دیدگاهی لزوماً جوابگوی تمام نیازهای روحی ما نیست. سنتها و مناسک مذهبی، درسهای بزرگی برای ما دارند؛ آنها نه تنها به ما میآموزند که چگونه حس تعلق و همبستگیِ گمشده در هیاهوی دنیای مدرن را دوباره زنده کنیم، بلکه ذهن ما را یاری میدهند تا فراتر از چارچوبهای ملموس مادی فکر کنیم و به درک بسیار جامعتری از دانش و زندگی برسیم.
