همزمان با پیشروی قدرتمند ارتش سرخ و عقبراندن نیروهای آلمانی، پارتیزانهایی که تا پیش از آن برای شکست نازیها مبارزه میکردند، تصمیم گرفتند برای رسیدن به هدفشان با نیروهای شوروی دست همکاری بدهند. اما آنها یک واقعیت مهم را نادیده گرفته بودند: سربازان شوروی که تحت فرمان استالین حرکت میکردند، قرار نبود منجی آنها باشند.
پارتیزانها در بیشتر مواقع برای دستیابی به استقلال و آزادی سرزمینشان میجنگیدند، اما استالین هدف کاملاً متفاوتی داشت؛ او میخواست این مناطق را به طور کامل به خاک اتحاد جماهیر شوروی ضمیمه کند. در ماههای نخستِ اشغال، مقاومت در برابر نیروهای آلمانی که از برتری کامل نظامی برخوردار بودند، یک خودکشی تمامعیار محسوب میشد. اما با طولانی شدن جنگ و پیشروی گامبهگام ارتش سرخ به سمت غرب، جرقههای امید در دل بسیاری از پارتیزانها روشن شد. به همین دلیل، برخی از آنها شروع به همکاری اطلاعاتی کرده و به صورت مخفیانه موقعیت و تحرکات ارتش آلمان را به نیروهای شوروی گزارش میدادند. با این وجود، ارتش شوروی در قبال این خدمات، کمک بسیار ناچیزی به آنها ارائه میکرد. آنها از یکسو گروههای پارتیزانی را برای ادامهی نبرد با آلمانها تشویق میکردند، اما از سوی دیگر هرگز حاضر نبودند پشتیبانی نظامی مستقیمی از آنها به عمل آورند.
حقیقت ماجرا این بود که در نگاه استالین، هر نیروی پارتیزانی یک تهدید بالقوه و خطرناک محسوب میشد. منطق او این بود که هر کسی که امروز جسارت مقاومت در برابر اشغالگران آلمانی را دارد، فردا نیز در برابر اشغالگران شوروی دست به سلاح خواهد برد. اوج این نگاه بدبینانه زمانی نمایان شد که در سال ۱۹۴۴، ارتش زیرزمینی لهستان در شهر ورشو به نیروهای آلمانی حمله کرد. در حالی که ارتش سرخ در فاصلهی بسیار نزدیکی از شهر مستقر بود، هیچگونه مداخلهای برای کمک به لهستانیها نکرد و فقط نظارهگر ماند. با وجود اینکه مبارزان لهستانی با شور و اشتیاق فراوانی میجنگیدند، اما آلمانیها از نظر تعداد نیرو و قدرت آتش دستِ بالا را داشتند. نتیجهی این نبرد نابرابر، کشته شدن نیم میلیون انسان لهستانی بود. جالبتر آنکه وقتی ارتش سرخ در نهایت وارد میدان نبرد شد، به جای کمک به بازماندگان، بازماندگانِ مقاومت را خلع سلاح و بلافاصله دستگیر کرد. در کنار این، نیروهای شوروی هر فردی را هم که پیشتر با نازیها همکاری کرده بود، دشمن تلقی میکردند.
به این ترتیب، یک تناقض مرگبار شکل گرفت: پارتیزانها به این دلیل که در برابر نیروی اشغالگر خارجی مقاومت کرده بودند، یک تهدید امنیتی محسوب میشدند، و در مقابل، غیرنظامیان عادی نیز به این دلیل که مقاومت نکرده و در برابر حکومت آلمان مطیع رفتار کرده بودند، تهدید به حساب میآمدند! با چنین سیاست پهناور و بیمنطقی، استالین میتوانست به راحتی هر کسی را که میخواهد تحت پیگرد و مجازات قرار دهد. در نتیجه، ماشین سرکوب شوروی دوباره به سراغ تمام افرادی رفت که از نظر آنها «نامطلوب» بودند؛ دقیقاً بازگشت به همان وضعیت تاریکی که پیش از آغاز جنگ بر این سرزمینها حاکم بود.
