مدام به ما میگویند که فناوری در حال زیباتر کردن جهان است. گوشیهای هوشمندتر، نرمافزارهای سریعتر و انرژیهای پاکتر، همگی نویدبخش آیندهای روشنترند. اما وقتی با دقت بیشتری به ماجرا نگاه میکنیم، تصویر چندان هم شفاف و بینقص نیست. بله، شاید فناوری بهرهوری را بهشدت افزایش دهد، اما دستمزد بسیاری از کارگران ثابت باقی مانده است. در کنار این، نظارتها بیشتر شده، اعتماد عمومی رو به افول گذاشته و قدرت در دستان گروه بسیار کوچکی متمرکز شده است.
اما این پویاییِ فناوری در دنیای واقعی چگونه کار میکند و چطور میتوان مسیر آن را بهسوی آیندهای روشنتر تغییر داد؟ در ادامهی این کتاب میآموزیم که چرا فناوریهای جدید در بسیاری از مواقع، بهجای پر کردن شکاف نابرابری، آن را عمیقتر و وحشتناکتر کردهاند. همچنین میبینیم که چگونه این دیدگاهها و منافع نخبگان است که مسیر نوآوری را مشخص میکند، نه یک علم بیطرف و خالص. در نهایت، درک خواهیم کرد که برای به خدمت گرفتن فناوری در راستای منافع اکثریت مردم، به چه ابزارها و تصمیماتی نیاز داریم. تاریخ نشان میدهد که از زمینهای کشاورزی قرون وسطی گرفته تا سرورهای پیشرفتهی هوش مصنوعی، الگوهای نابرابری یکساناند و خطراتِ ناشی از آنها هر روز بزرگتر میشوند.
