در دههی هجدهم میلادی، کارخانههای نساجی اقتصاد بریتانیا را زیرورو کردند. بهرهوری بهشکلی خیرهکننده اوج گرفت، ماشینآلات جایگزین بافندگان ماهر شدند و صاحبان کارخانهها ثروتهای افسانهای به هم زدند. اما سهم کارگران، بهویژه زنان و کودکان، از این نظام جدید تنها ساعتهای طولانیِ کار، دستمزدهای ناچیز و انضباطی خردکننده بود. این الگو بارها در دل تاریخ تکرار شده است: نوآوری میزان تولید را افزایش میدهد، اما اکثر مردم را در وضعیت اسفناکتری رها میکند. اینجاست که آن پرسش بنیادین مطرح میشود: واقعاً چه کسی از پیشرفت فناوری سود میبرد؟
پاسخ رایج به این سؤال، تصویری ساده و خوشبینانه در ذهن میسازد. داستانی که همیشه در گوش ما خواندهاند این است: ابزارهای بهتر ما را بهرهورتر میکنند، رشد بهرهوری دستمزدها را بالا میبرد و در نهایت زندگی همه بهتر میشود. این زنجیرهی استدلال شاید منطقی به نظر برسد، اما در واقعیت کاملاً غلط است. حقیقت این است که در بیشتر هزار سال گذشته، نوآوریهای بزرگ مستقیماً به جیب نخبگان رفتهاند. بهعنوان نمونه، ابزارهای پیشرفتهی کشاورزی در قرون وسطی تنها سود اربابان را دوچندان کرد، اما بار سنگینتری بر دوش رعیتها گذاشت. اختراع دستگاه پنبهپاککن سرعت تولید پنبه را بالا برد، اما تاوان آن، بهرهکشی بیرحمانهتر و عمیقتر از بردگان بود.
مشکل در خود این اختراعات نبود، بلکه در نحوهی استفاده از آنها ریشه داشت. در بیشتر موارد، فناوری نه برای بهبود کیفیت زندگی کارگران، بلکه برای اعمال کنترل بیشتر بر آنها به کار گرفته شد. مثلاً در دوران انقلاب صنعتی، سیستمهای کارخانهای دقیقاً با این هدف طراحی شدند که نظارت بر کارگران شدیدتر شود و کارهای پیچیده به وظایف تکراری و بینیاز از مهارت تجزیه شوند. این طراحیها تصادفی نبودند؛ بلکه انتخابهای آگاهانهی افرادِ صاحبقدرت بودند.
ردپای همین الگو در عصر دیجیتال هم بهوضوح دیده میشود. با وجود پیشرفتهای خیرهکننده در حوزهی پردازش رایانهای و ارتباطات، دستمزد واقعی بسیاری از کارگران از دههی ۱۹۸۰ میلادی ثابت مانده یا حتی کاهش یافته است. بهرهوری و سودآوری سربه فلک کشیده، اما مزایای آن عمدتاً به حساب مدیران، سرمایهگذاران و گروه کوچکی از متخصصان فناوری واریز شده است. در همین حال، بخش بزرگی از افراد فاقد مدرک دانشگاهی، بهطور کامل از چرخهی نیروی کار بیرون رانده شدهاند.
نکتهی حیاتی این است که فناوری بهتنهایی شکلدهندهی جامعه نیست. این تصمیمگیریها دربارهی نحوهی استفاده از فناوری و هویتِ تصمیمگیرندگان است که مشخص میکند آیا ثمرات پیشرفت میان همه تقسیم میشود یا در دست عدهای خاص بلوکه میماند. این تصمیمها معمولاً زیر سایهی روایتهای قدرتمندی شکل میگیرند که از مفهوم «پیشرفت» ساخته شدهاند. بنابراین، برای درک اینکه فناوری چگونه اقتصاد را دگرگون میکند، ابتدا باید بفهمیم این روایتها چگونه خلق میشوند و چه کسانی آنها را تعریف میکنند.
