فصل 2
از 7

آناتومی عادت‌ها: چهار قدم تا شکل‌گیری رفتار خودکار

وقتی وارد یک اتاق تاریک می‌شوید، هرگز سر جای خود نمی‌ایستید تا فکر کنید که قدم بعدی چیست؛ بلکه دستتان به‌طور کاملاً غریزی به سمت کلید برق می‌رود. روشن کردن لامپ در آن لحظه، یک عادت است؛ رفتاری که آن‌قدر در طول زندگی تکرارش کرده‌اید که حالا بدون کوچک‌ترین پردازش ذهنی و به‌صورت خودکار انجام می‌شود.
زندگی ما پر از چنین عادت‌هایی است که فرمان کارهایمان را در دست دارند؛ از مسواک زدن‌های شبانه گرفته تا رانندگی در خیابان‌های شلوغ.
اما این رفتارهای خودکار دقیقاً چگونه در مغز ما شکل می‌گیرند؟

در قرن نوزدهم، روان‌شناسی به نام ادوارد تورندایک تصمیم گرفت پاسخی علمی برای این پرسش پیدا کند. او برای آزمایش خود، چند گربه را درون یک جعبه‌ی سیاه قرار داد و زمان فرار آن‌ها را ثبت کرد. در دفعات اول، گربه‌ها دقیقاً همان‌طور که انتظار می‌رفت رفتار می‌کردند؛ آن‌ها با کلافگی و ناامیدی به دنبال راه خروج می‌گشتند، گوشه‌های جعبه را بو می‌کردند، به در و دیوار پنجه می‌کشیدند تا اینکه بالاخره، به‌طور اتفاقی اهرمی را پیدا می‌کردند که با فشار دادنش، در باز می‌شد و می‌توانستند فرار کنند.

اما بخش جالب ماجرا زمانی رخ داد که تورندایک آزمایش را روی همان گربه‌های موفق تکرار کرد. او دوباره آن‌ها را درون جعبه گذاشت. فکر می‌کنید چه اتفاقی افتاد؟ پس از چند بار تکرار، گربه‌ها قلق کار را یاد گرفتند. آن‌ها دیگر دقایق طولانی را صرف تقلا و چنگ زدن به دیواره‌ها نمی‌کردند، بلکه به محض ورود، مستقیم به سراغ اهرم می‌رفتند. بعد از ۲۰ یا ۳۰ بار تلاش، یک گربه‌ی معمولی قادر بود تنها در عرض شش ثانیه خود را نجات دهد!
به بیان ساده، فرایند رهایی از جعبه، برای این گربه‌ها به یک عادت تبدیل شده بود.

ادوارد تورندایک با این آزمایش، پرده از یک حقیقت بنیادین برداشت: ما انسان‌ها (و حیوانات) تمایل داریم رفتارهایی را که پیامد و نتیجه‌ی رضایت‌بخشی دارند (مثل رسیدن به آزادی)، تکرار کنیم. این تکرار آن‌قدر ادامه می‌یابد تا آن رفتار به یک واکنش خودکار تبدیل شود.

امروزه، سال‌ها پس از آزمایش تورندایک، دانش ما درباره‌ی عادت‌ها بسیار عمیق‌تر شده است. علم مدرن به ما می‌گوید که هر عادت از چهار بخش به‌هم‌پیوسته و متمایز تشکیل شده است:
بخش اول «محرک» است که رفتار را کلید می‌زند. در مثال قبل، تاریکی اتاق نقش محرک را بازی می‌کند و به شما فرمان می‌دهد که برای دیدن محیط باید کاری کنید.
بخش دوم «میل» یا اشتیاق برای تغییر وضعیت است؛ تمایل به گذر از تاریکی و رسیدن به روشنایی.
بخش سوم «پاسخ» یا همان اقدام عملی شماست؛ یعنی فشار دادن کلید برق.
و بخش چهارم که در واقع هدف نهایی تمام این چرخه است، «پاداش» نام دارد؛ در این مثال، پاداش همان حس آرامش و امنیتی است که با روشن شدن اتاق و دیدن محیط اطراف به شما دست می‌دهد.

تمام عادت‌های ما، بدون استثنا، از همین چهار مرحله عبور می‌کنند. آیا شما هم عادت دارید هر روز صبح قهوه بنوشید؟ بیدار شدن از خواب، «محرک» شماست. «میل» شما، نیاز به رفع خواب‌آلودگی و رسیدن به هوشیاری است. «پاسخ» این است که با زحمت از رختخواب بیرون بیایید و قهوه‌ساز را روشن کنید. و در نهایت، «پاداش» شما همان حس بی‌نظیر نشاط و آمادگی برای شروع یک روز جدید است.
حالا که درک روشنی از سازوکار عادت‌ها پیدا کرده‌اید، وقت آن است که یاد بگیرید چگونه می‌توانید با دست‌های خودتان، عادت‌های مثبتی بسازید که مسیر زندگی‌تان را به سمت بهتر شدن تغییر دهند.