فصل 1
از 8

دوپامین؛ مولکولی که تشنه‌ی چیزهای تازه است

اگر تا امروز نام دوپامین به گوشتان خورده باشد، احتمالاً آن را به عنوان ماده‌ی شیمیایی «حال‌خوب‌کن» مغز می‌شناسید. ماجرا از این قرار است که وقتی در سال ۱۹۵۷ پژوهشگری به نام کتلین مانتاگو برای نخستین بار موفق شد دوپامین را در مغز انسان کشف کند، دانشمندان خیلی زود لقب «مولکول لذت» را به آن دادند. دلیلش هم واضح بود: وقتی دوپامین در مغز انسان ترشح می‌شد، افراد دقیقاً احساس لذت می‌کردند.

پژوهش‌های بعدی که روی موش‌ها انجام شد، نشان داد وقتی این حیوانات غذای خوشمزه‌ای دریافت می‌کنند، فعالیت دوپامین در مغزشان به بالاترین حد خود می‌رسد. به همین دلیل، دانشمندان بخش‌هایی از مغز را که مسئول این واکنش بودند، «مدار پاداش دوپامینی» نامیدند. گرچه این نام‌گذاری از نظر علمی ساده و سرراست به نظر می‌رسد، اما کمی گمراه‌کننده است؛ چرا که دوپامین تنها به محرک‌ها و پاداش‌ها خلاصه نمی‌شود.

یافته‌های جدیدتر نشان داد که برای دوپامین، خودِ آن غذای خوشمزه هیچ اهمیتی ندارد. در واقع، دوپامین به هیچ اتفاقِ از‌پیش‌معلوم و پیش‌بینی‌پذیری اهمیت نمی‌دهد. این ماده زمانی در مغز آزاد می‌شود که ما با پدیده‌ای جدید، غیرمنتظره و هیجان‌انگیز روبه‌رو شویم. هرچقدر این اتفاق تازه‌تر و بزرگ‌تر باشد، مغز دوپامین بیشتری ترشح می‌کند و ما لذت عمیق‌تری را تجربه می‌کنیم. اوج این احساس زمانی رخ می‌دهد که مغز دچار «خطای پیش‌بینی پاداش» می‌شود؛ یعنی وقتی نتیجه‌ی یک اتفاق، بسیار بهتر از چیزی درمی‌آید که انتظارش را داشتیم. تصور کنید حساب بانکی‌تان را بررسی می‌کنید و می‌بینید پول بیشتری نسبت به انتظارتان در حساب است؛ آن موج ناگهانیِ سرخوشی، دقیقاً کار دوپامین است.

در سال‌های اخیر، دانشمندان نظریه‌ی جالبی مطرح کرده‌اند. آن‌ها می‌گویند مغزِ ما دنیای پیرامون را به دو دسته‌ی کلیِ «نزدیک» و «دور» تقسیم می‌کند. هر چیزی که همین الان در دسترس ماست و می‌توانیم آن را در لحظه ببینیم، لمس کنیم یا بچشیم، در دسته‌ی نزدیک قرار می‌گیرد. اما هر چیزی که دور از دسترس فوری ماست (چه در دنیای واقعی و چه در قالب یک هدف استعاری)، جزو دسته‌ی دور محسوب می‌شود. کار اصلی دوپامین این است که ما را شیفته‌ی چیزهای دسته‌ی «دور» کند و وادارمان سازد تا برای به دست آوردنشان بجنگیم. همین مولکول است که شکارچی را به دنبال صید فراری می‌کشاند، کارمند یک اداره را برای گرفتن ترفیع شغلی به تکاپو می‌اندازد و خریدار را ترغیب می‌کند تا یک ماشین قدرتمندتر بخرد.

اگر از منظر تکامل به این قضیه نگاه کنیم، همه‌چیز کاملاً منطقی است. ما غذایی را که الان جلوی دستمان است، در اختیار داریم؛ اما آن غذایی که هنوز به دست نیاورده‌ایم، ممکن است مرز بین مرگ و زندگی ما را تعیین کند. به همین خاطر است که سیستم دوپامینی در طول تکامل انسان به گونه‌ای شکل گرفته که ما را بی‌وقفه به دنبال آرزوها و خواسته‌هایمان بفرستد.