حتی پیش از آنکه ابعاد فاجعهبار مرگومیر و ویرانیهای جنگ جهانی دوم بهطور کامل برای جهان روشن شود، یک واقعیت تلخ برای همه مبرهن و آشکار بود: بازسازی قارهی اروپا پس از این نسلکشی و تخریب عظیم، کاری بهشدت طاقتفرسا خواهد بود. حتی در سال ۱۹۴۴، یعنی دقیقاً زمانی که فردریش فون هایک در حال نگارش کتاب «راه بردگی» بود، کاملاً روشن بود که در سالهای پس از جنگ، ملتها باید بر سر یک دوراهی حساس و تاریخی تصمیمگیری کنند: انتخاب میان «اخلاق فردگرایانه» یا «جمعگرایی».
هایک در این بخش استدلال بسیار قدرتمندی میآورد. او میگوید اگر کشوری مانند انگلستان مسیر جمعگرایی و سوسیالیسم را انتخاب میکرد، بخش بزرگی از ارزشهای والای اخلاقی مانند اتکا به خود، استقلال فکری و مسئولیتپذیری شخصی برای همیشه نابود میشد. در چنین سیستمی، مردم به ماشینهایی تبدیل میشدند که تنها باید کورکورانه از دستورات مافوق اطاعت میکردند و به چهارچوبی که سوسیالیستها نام آن را «برنامه» گذاشته بودند، وفادار میماندند. هایک هشدار میدهد که این جمعگرایی، مانند غلوزنجیری به پای جامعه بسته میشد و با ممانعت از بازسازی طبیعی، کشور را در همان حالت فلج و جنگزده نگه میداشت.
بنابراین، هایک یک دیدگاه جایگزین و نجاتبخش را پیشنهاد داد: تکیه بر یک بازار رقابتی و مبتنی بر فردگرایی که بتواند سرعت بهبود اوضاع کشور را چند برابر کند و سطح زندگی شهروندان را در کوتاهترین زمان به روزهای پیش از جنگ یا حتی شرایطی بهتر از آن بازگرداند. او معتقد بود که تنها رقابت آزاد است که باعث تولید کالاها و خدماتی میشود که مردم واقعاً به آنها نیاز دارند؛ اتفاقی که در نهایت به کاهش قیمتها و تقویت بنیانهای اقتصاد منجر میشود.
نویسنده همچنین روی این نکتهی ظریف دست میگذارد که پذیرش سوسیالیسم در آن مقطع تاریخی، میتوانست تأثیرات ویرانگری بر کل جهان بگذارد؛ آن هم درست در زمانی که برای بریتانیا بسیار حیاتی بود تا با تأکید بر اخلاق فردگرایانه، آزادی و استقلال، در برابر تفکرات آلمانیها قد علم کند. با این اوصاف، انتخاب مسیر جمعگرایی یک اشتباه استراتژیک و جبرانناپذیر به شمار میرفت.
از سوی دیگر، دولتهای جمعگرا به دلیل تمرکز افراطی و وسواسگونه بر اقتصاد داخلی خود، ناگزیر از روابط تجاری و دیپلماتیک با سایر کشورهای جهان غافل میشوند. داشتن یک اقتصاد ملی بسته که خود را از بازار جهانی منزوی کرده است، در نهایت به نابرابریهای اقتصادی چشمگیر و عمیقی میان کشورهای مختلف دامن میزند. همین اختلاف سطح، میتواند بذر کینه و حسادت جمعی را در میان ملتها بکارد و بار دیگر، صلح و امنیت جهانی را با خطری جدی مواجه کند.
