فصل 2
از 7

سراب رونق اقتصادی؛ چرا افزایش مخارج دولت چاره‌ی کار نیست؟

احتمالاً بارها از زبان سیاستمداران شنیده‌اید که دولت وظیفه دارد برای تضمین عملکرد درست اقتصاد، در آن مداخله کند. همچنین ممکن است با این ادعا مواجه شده باشید که سرمایه‌داری و بازار آزاد ذاتاً ناپایدار است و اگر به حال خود رها شود، قطعاً به بحران مالی خواهد رسید. سیاستمداران عاشق تکرار این حرف‌ها هستند، اما اقتصاددانان نگاه کاملاً متفاوتی به این ماجرا دارند.

برای درک ریشه‌ی مخالفت اقتصاددانان، ابتدا باید ببینیم این نظریه از کجا شکل گرفته است. پس از دوران رکود بزرگ، نظریه‌های اقتصادی نوینی پدید آمدند. گروهی از اقتصاددانان استدلال کردند که افزایش مخارج دولت، بهترین راه برای خروج از باتلاق رکود و رسیدن به ثبات اقتصادی است. جان مینارد کینز یکی از افرادی بود که نقشی کلیدی در ترویج این نظریه ایفا کرد. او معتقد بود هر یک دلاری که دولت خرج می‌کند، مستقیماً به یک دلار درآمد برای افراد تبدیل می‌شود.

اما این نظریه که به «چرخ تعادل کینزی» مشهور بود، یک ایراد اساسی داشت: در عمل آن‌گونه که انتظار می‌رفت کار نمی‌کرد.

پیروان کینز ادعا می‌کنند که وقتی مخارج بخش خصوصی کاهش می‌یابد و اقتصاد وارد چرخه‌ی رکود می‌شود، دولت باید وارد عمل شده و برای حفظ تعادل اقتصادی، پول خرج کند. با این حال، در دنیای واقعی پیاده‌سازی این برنامه‌ها زمان‌بر است و پیامدهایی ناخواسته به همراه دارد. به‌عنوان مثال، متوقف کردن این برنامه‌های دولتی به اندازه‌ی راه‌اندازی آن‌ها طول می‌کشد. این یعنی حتی پس از بهبود وضعیت اقتصاد و پرداخت مالیات توسط مردم برای اجرای سیاست‌ها، این برنامه‌ها همچنان به کار خود ادامه می‌دهند و باعث بی‌ارزش شدن نظام اقتصادی می‌شوند. این تنها یک نمونه‌ی ملموس از توانایی حل تئوریک مسائل توسط نظریه‌ی کینز است که در واقعیت مشکلات زیادی ایجاد می‌کند.

ضعف دیگر نظریه‌ی کینز این است که نمی‌تواند شرایط لازم برای موفقیت خود را به وجود بیاورد. کینز فرض را بر این می‌گذارد که افزایش مخارج دولت، مستقیماً به افزایش مخارج فردی منتهی می‌شود. اما در عمل، رفتار اقتصادی انسان‌ها به قدری پیچیده است که پیش‌بینی دقیق آن امکان‌پذیر نیست. شواهد تاریخی از رکود بزرگ نشان می‌دهد که در آن دوران، بسیاری از مردم در مواجهه با این سیاست‌ها، به‌جای خرج کردن پول، بیشتر به پس‌انداز روی آوردند.