جلد کتاب تفکر سریع و کند Thinking, Fast and Slow
فصل 11
از 11

تصاویر فریبنده: مغز چگونه با ساختن قصه‌های کامل، ما را به خطای دیداری می‌کشاند؟

مغز انسان برای درک محیط پیرامون و موقعیت‌های مختلف، به‌صورت غریزی از ابزاری به نام «پیوستگی شناختی» (Cognitive coherence) استفاده می‌کند. در واقع ما برای اینکه مفاهیم و اتفاقات دنیا را برای خودمان معنادار کنیم، در ذهنمان یک تصویر کلی، منسجم و بی‌نقص از آن‌ها می‌سازیم. به‌عنوان مثال، اگر بخواهیم آب‌وهوای فصل تابستان را تجسم کنیم، یک تصویر ثابت و کلی در حافظه‌مان داریم: آسمانی آبی و آفتابی، روزهای طولانی و هوایی به‌شدت گرم.

ما در زمان تصمیم‌گیری هم دقیقاً به همین تصاویر کلیشه‌ای تکیه می‌کنیم. وقتی می‌خواهیم کاری انجام دهیم، به بایگانی تصاویر ذهنمان مراجعه می‌کنیم و تمام فرض‌ها و نتیجه‌گیری‌هایمان را بر اساس همان قصه‌های ذهنی می‌چینیم. مثلاً اگر بخواهیم برای بیرون رفتن در یک روز تابستانی لباس انتخاب کنیم، ذهنمان فوراً همان تصویر استاندارد از «تابستان داغ» را فرا می‌خواند و بر اساس آن تصمیم می‌گیرد.

اما نقطه‌ی آسیب‌پذیر ما دقیقاً همین‌جاست؛ ما به این تصاویر ذهنی بیش از اندازه اعتماد داریم. این اعتماد کاذب آن‌قدر قوی است که حتی اگر داده‌های معتبر و آمارهای علمی هم با تصویر ذهنی ما در تضاد باشند، باز هم به صدای آمار گوش نمی‌دهیم و به همان تصویر خودساخته‌مان پناه می‌بریم. مثلاً اگر در یک روز تابستانی پیش‌بینی هواشناسی صراحتاً اعلام کند که هوا قرار است به‌شدت سرد شود، شما به احتمال زیاد باز هم با لباس آستین‌کوتاه از خانه بیرون می‌روید! چرا؟ چون تصویر ذهنیِ قدرتمندِ شما می‌گوید: «امکان ندارد تابستان سرد باشد.»

با وجود اینکه ما به‌شدت گرفتار این اعتماد کاذب به تصاویر ذهنی‌مان هستیم، اما راه‌هایی برای غلبه بر آن و رسیدن به پیش‌بینی‌های واقع‌بینانه‌تر وجود دارد. یکی از بهترین تکنیک‌ها برای فرار از این تله، استفاده از روش «پیش‌بینی بر اساس کلاس مرجع» (Reference class forecasting) است. این روش به شما می‌گوید به‌جای تکیه بر تصاویر کلی و مبهم ذهنی، به نمونه‌ها و تجربیات تاریخی مراجعه کنید؛ زیرا این داده‌های تاریخی بسیار بیشتر از خیالات ما به واقعیت نزدیک‌اند. مثلاً درباره‌ی پوشیدن لباس در تابستان، به‌جای فکر کردن به ماهیت فصل تابستان، از خودتان بپرسید: «آخرین باری که در یک روز ابری تابستانی بیرون رفتم و سردم شد، چه لباسی پوشیده بودم؟»

علاوه بر این، شما می‌توانید برای مواجهه با ریسک‌های بلندمدت زندگی‌تان، قوانینی ثابت وضع کنید که برای هر دو حالتِ پیش‌بینیِ درست و اشتباه، راه‌حلی مشخص داشته باشند. با داشتن آمادگی و دقت کافی، می‌توانید اتکا به تصاویر خیالی مغز را کنار بگذارید و به شواهد واقعی تکیه کنید. در همان مثال ساده‌ی آب‌وهوا، این قانون محتاطانه می‌تواند این باشد: «بدون توجه به اینکه تابستان است یا نه، محض احتیاط یک سویشرت همراه خودم برمی‌دارم.»