ما در بسیاری از جنبههای زندگی طوری پرورش یافتهایم که همرنگ جماعت شویم و با سیستم هماهنگ باشیم. کافی است به دوران مدرسهی خود فکر کنید؛ ما یاد میگرفتیم که فقط برای قبولی در امتحانات درس بخوانیم، سرمان به کار خودمان باشد و از قوانین بیچونوچرایی مثل «استفاده از مداد شماره ۲» پیروی کنیم. اگر نقاشیمان را خارج از خطوط رنگآمیزی میکردیم، نمره ۱۲ میگرفتیم و اگر پاهایمان را از گلیم قوانین درازتر میکردیم، با تنبیه مواجه میشدیم. با وجود چنین پیشزمینهای، آیا عجیب است که وقتی وارد محیط کار میشویم، از انجام هر کاری که ما را در چشم دیگران برجسته کند وحشت داریم؟ این دقیقاً همان دلیلی است که باعث میشود بسیاری از افراد به حضور فیزیکی در محل کار و انجام بیچونوچرای دستورات بسنده کنند. آنها از خاص بودن و خروج از منطقهی امن و راحتِ فعلی خود میترسند.
اما برای مهار کردن و کاهش این ترس، روشهایی وجود دارد. یکی از مؤثرترین راهها این است که به سازِ ترسهایتان نرقصید. برای مثال، اگر مدام نگران هستید که رئیستان از نحوهی کارتان انتقاد کند، ممکن است دچار این عادت شوید که پیدرپی ایمیلهایتان را چک کنید تا ببینید آیا پیام انتقادآمیزی دریافت کردهاید یا نه. باید از این واکنشهای احساسی که فقط به تغذیه و بزرگتر شدن ترس کمک میکنند، دست بردارید. خودتان را مجبور کنید که آرام بمانید و تمرکزتان را روی کار دیگری غیر از چک کردن مداوم ایمیلها بگذارید. با این مقاومت، ترس بهمرور زمان رنگ میبازد.
اگر ترستان از جنس ترس از شکست است، راهکارش این است که همزمان چند مسیر مختلف را دنبال کنید و اهداف متنوعی برای خود بچینید. مثلاً اگر خود را برای ارائهی سه ارائهی مهم آماده کنید، شکست خوردن در یکی از آنها دیگر برایتان یک فاجعهی نابودکننده نخواهد بود و وحشت کمتری از آن خواهید داشت. باید بدانید که تبدیل شدن به یک مهرهی حیاتی، نیازمند هیچگونه استعداد ذاتی یا مدارک تحصیلی عالیرتبه نیست. تنها پیشنیاز آن این است که بر ترسهایتان غلبه کنید و با آگاهی و اراده، تصمیم بگیرید که یک مهرهی حیاتی باشید. مهرههای حیاتی نیز دقیقاً همان ترسی را تجربه میکنند که سایرین حس میکنند، با این تفاوت که آنها وجود ترس را میپذیرند اما متوقف نمیشوند و به مسیرشان ادامه میدهند؛ چرا که میدانند کارهای بزرگ و مهمی برای انجام دادن دارند.
