فصل 4
از 5

رازهای مراقبت همه‌جانبه؛ از بشقاب غذا تا اتاق درمان

کیفیت چیزهایی که می‌خورید و نوع کمک‌های حرفه‌ای که دریافت می‌کنید، می‌توانند مسیر بهبود سلامت مغزتان را به یک پیروزی بزرگ تبدیل کنند یا آن را کاملاً به بن‌بست بکشانند.

با انتخاب یک رژیم غذایی اصولی، می‌توانید کارکرد مغز خود را ارتقا دهید و به یک تعادل شناختی پایدار برسید. غذای دوستدارِ مغز معمولاً از پروتئین‌های کم‌چرب، چربی‌های سالم (مانند آجیل و آووکادو)، و مقدار زیادی میوه و سبزیجات تشکیل می‌شود.

مصرف مواد مغذی اضافه‌ای که دقیقاً با نوع مغز شما هم‌خوانی داشته باشند، تأثیر فوق‌العاده‌ای خواهد داشت. نویسنده پیشنهاد می‌کند که با کمک یک پزشک متخصص، یک برنامه‌ی تغذیه‌ای کاملاً شخصی‌سازی‌شده طراحی کنید تا قدرت مغزتان را برای سال‌های طولانی تضمین کنید.

اما چرا رژیم غذایی تا این حد برای مغز مهم است؟ ریشه‌ی این ماجرا به ارتباط عمیق و ناگسستنی میان روده و مغز برمی‌گردد؛ سلامت هر کدام، تضمین‌کننده‌ی سلامت دیگری است. پژوهش‌های دکتر آمن نشان داده‌اند بیمارانی که با افسردگی دست‌وپنجه نرم می‌کردند، سطح بسیار پایین‌تری از برخی باکتری‌های روده‌ایِ تنظیم‌کننده‌ی خلق‌وخو را در بدن خود داشتند. این کشف مهم، به‌خوبی پیوند میان سلامت روان و سلامت روده را نشان می‌دهد و ثابت می‌کند که چرا داشتن رژیمی برای حمایت از تنوع میکروبیوم روده، حیاتی است.

علاوه بر اصلاح تغذیه، باید برای مدیریت سلامت روان خود به دنبال کمک حرفه‌ایِ درست و اصولی باشید. بیماری‌های روانی می‌توانند زندگی انسان را فلج کنند و تشخیص سریع و دقیق آن‌ها کار بسیار دشواری است. به همین دلیل، داشتن یک تشخیص دقیق و یک برنامه‌ی درمانی همه‌جانبه که تمام فاکتورهای خاص و فردیِ سلامت مغز شما را لحاظ کند، یک ضرورت است؛ و تمام این مسیر، از تصویربرداری مغز آغاز می‌شود.

شاید برایتان جالب باشد که بدانید حتی شخصیتی مثل آبراهام لینکلن نیز در تمام طول عمرش با بیماری افسردگی درگیر بود. اما ماجرا به اینجا ختم نمی‌شود: در سال ۱۸۴۰، پزشک او بیماری‌اش را صرفاً با روش مشاهده‌ی علائم تشخیص داد؛ دقیقاً همان روشی که امروز هم بسیاری از روان‌پزشکان از آن استفاده می‌کنند! این همان روشی است که پایه‌های کتابچه‌ی «راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (ویرایش پنجم)» را شکل داده و درمانگران امروزی به‌شدت به آن وابسته‌اند.

دقیقاً به همین دلیل است که فناوری تصویربرداری تا این حد اهمیت دارد. این تکنولوژی به ما این قدرت را می‌دهد که زیست‌شناسیِ پنهان در پسِ مشکلات سلامت روان را با دقتی بی‌نظیر نقطه‌یابی کنیم و بر اساس آن، برنامه‌های درمانی به‌مراتب بهتری بسازیم.

یک پزشک ماهر در زمینه‌ی سلامت مغز، پیش از هر چیز درباره‌ی تاریخچه‌ی پزشکی و گذشته‌ی شما سؤال می‌پرسد و برای پیدا کردن هرگونه آسیب مغزی، اسکن تجویز می‌کند تا ریشه‌های زیست‌شناختی مشکل را بیابد. در دوران کودکی، اسبی ضربه‌ی محکمی به سر آبراهام لینکلن زده بود؛ اما در جریان بررسی افسردگی مادام‌العمر او، این اتفاق مهم هرگز ارزیابی نشد. این دقیقاً همان نقطه‌ضعف بزرگِ روش مشاهده‌ی ظاهری علائم است که متاسفانه هنوز هم در مواقعی به کار گرفته می‌شود.

بنابراین، هرگز هیچ جزئیاتی را درباره‌ی آسیب‌های احتمالی وارد شده به سرتان—چه در گذشته‌های دور و چه در سال‌های اخیر—نادیده نگیرید. خیلی از آدم‌ها فراموش می‌کنند که در سال‌های اولیه‌ی زندگی‌شان دچار آسیب‌های جدی شده‌اند؛ به همین دلیل، کشف این موارد نیازمند بررسی‌ها و پرسش‌های دقیق است. با اتخاذ این رویکرد جامع و شخصی‌سازی‌شده، شما و پزشکتان می‌توانید عوامل زیست‌شناختیِ پنهان در پس مشکلات روانی را با قدرت و اثرگذاری بسیار بیشتری برطرف کنید.

وقتی مغزتان را با تغذیه‌ی درست و تشخیص دقیق پزشکی تقویت می‌کنید، حفظ یک نگاه مثبت و امیدوارانه به زندگی بسیار ساده‌تر می‌شود. داشتن ذهنیت درست، کلید همه‌چیز است؛ موضوعی که در بخش بعدی به آن خواهیم پرداخت.